اضافه ولتاژهاي رزونانس در ترانسفورماتورهاي توزيع

نتيجه طبيعي استفاده صنايع از ترانسفورماتورهاي توزيع با ظرفيتهاي بالاتر، افزايش احتمال بروز اضافه ولتاژها در وضعيتهاي مختلف روزانه است . براي تعيين پارامترهاي سيستم كه مي توانند باعث ايجاد اضافه ولتاژهاي فرورزونانس شديد گردند، آزمايشهاي كاملي توسط موسسه DSTAR انجام گرفته است . آزمايشات مذكور بر روي تعدادي ترانسفورماتور توزيع و تحت شرايط كار واقعي انجام شده است . در طول اين آزمايشات، صدها بار عمليات كليدزني بر روي ترانسفورماتورهاي توزيع با ولتاژهاي متفاوت و با سيم پيچ ستاره زمين شده و اوليه مثلث انجام گرديد. اين پروژه بطور كلي ثابت كرد كه در ترانسفورماتورهاي با ظرفيت بالا كه امروزه توسط صنايع مختلف مورد استفاده قرار مي گيرند، احتمال ايجاد اضافه ولتاژ فرورزونانسي بيشتر از ترانسفورماتورهاي دهه گذشته مي باشد.

بطور نمونه ، در آزمايشات انجام گرفته شده توسط DSTAR بر روي يك ترانسفورماتور معمولي با هسته سيليكون – فولاد با ظرفيت 225 KVA  و ولتاژ  25 KV با اتصال  Y –Y   ، يك اضافه ولتاژ با پيك 2.35 برابر پيك نامي ترانسفورماتور اندازه گيري شده است .

تحقيقات DSTAR ، برخي نظرات موجود در مورد اثرات پديده اضافه ولتاژ را رد كرد. براي مثال بجاي جريان تحريك هسته تلفات هسته ترانسفورماتور بهترين مشخصه براي شناسايي پديده اضافه ولتاژ در ترانسفورماتور مي باشد. نتايج تحقيقات انجام گرفته توسط اين مركز ، اخيرا" بعنوان مبحث جديد و با ارزشي از سوي IEEE منتشر شده است .

پروژه تحقيقاتي ديگري توسط موسسه DSTAR جهت تعيين تأثير نصب برقگير اكسيد روي بر روي اضافه ولتاژهاي فرورزونانس انجام گرفته است. اين تحقيقات نشان داد كه وقوع اضافه ولتاژهاي فرورزونانس باعث خرابي سريع برقگير GAPLESS نخواهد شد.

بدليل وجود امپدانس خيلي بزرگ مدار فرورزونانس گرم شدن برقگير به آهستگي صورت ميگيرد. همچنين اين تحقيقات نشان داد كه برقگيرها مي توانند بعنوان عامل موثري در كنترل اضافه ولتاژها در شرايط گوناگون باشند. دستورالعملهاي مختلفي براي كاربرد برقگيرهاي مختلف با توجه به شرايط بهره برداري وجود دارد كه بيان مي كند هر برقگير چند دقيقه مي تواند اضافه ولتاژ فرورزونانس را تحمل كند. اين اضافه ولتاژ در زمان كليدزني ( سوئيچينگ ) ترانسفورماتورها رخ مي دهد.

بانكهاي ستاره – مثلث

كليدزني بانكهاي ترانسفورماتور سه فاز هوايي با سيم پيچي Y –  ∆  بصورت فاز به فاز مي تواند سبب ايجاد مشكلات اضافه ولتاژ و خرابي ترانسفورماتورها يا برقگيرها گردد. اين موضوع در تحقيقات DSTAR بررسي گرديد و نتايج بدست آمده مطالب مفيدي را در مورد كليدزني ، حفاظت اضافه ولتاژها و قابليت برقگيرها در رفع اين اضافه ولتاژها ارائه نمود. نتايج تحقيقات مذكور همچنين گونه ديگري از پديده اضافه ولتاژ را كه قبلا" گزارش نشده بود، كشف و معرفي نمود. اين اضافه ولتاژ كه دامنه زيادي دارد يك علت روشن براي خرابي خيلي از ترانسفورماتورها در اين زمينه مي باشد. يك نمونه از اين نوع اضافه ولتاژ درشكل شماره (1) نشان داده شده است .

امواج طرف ثانويه

ترانسفورماتورهاي تك فاز توزيع با سيم پيچي از نوع طراحيnon – interlaced   به همان اندازه كه ممكن است بواسطه امواج صاعقه وارد شده از طريق نقطه خنثي در ثانويه صدمه ببينند به همان قدر نيز ممكن است از طريق امواج طرف اوليه در معرض خطر باشند. همانطور كه در شكل ( 2 )  ديده مي شود ولتاژ القاء شده در سيم پيچي طرف اوليه در مجموع كم است ولي تنش هاي لايه به لايه در ميان سيم پيچي هاي ترانسفورماتور زياد اتفاق مي افتد. آزمايشات متعدد DSTAR و بررسي هاي تحليلي انجام شده دستورالعمل و راهنمائيهائي را براي حداقل نمودن ريسك خرابي ترانسفورماتور در مواجه با اين پديده، تهيه نموده است.

sdni.jpg (42155 bytes)

شكل (1) : تغييرات اضافه ولتاژ

CLPU

شكل (2)

منبع : مؤسسه DSTAR                                                                             

 آدرس : http://www.dstar.org

ترانسفورماتور

پيش از اين اطلاعات مربوط به وضعيت ترانسفورماتورهاي  MVA 25 و بالاتر محدود به اطلاعات آلارم دماي بالاي روغن ، نتايج آناليزساليانه گازهاي حل شده در روغن (DGA ) و اطلاعات اندك ديگري براي ترانسفورماتورهاي بزرگتر ميگردد. امروزه فن آوري ، امكانات جديدي را براي اندازه گيري سريع گازهاي حل شده در روغن ترانسفورماتور و ساير پارامترهاي بحراني تقريبا" بطور همزمان ، فراهم آورده است .

هر يك از انواع خطاهاي ترانسفورماتور تركيب متفاوتي از گازها را توليد مي كند . تقريبا" تمامي خطاها مقادير مختلفي گاز هيدروژن توليد مي كنند كه چگونگي مونيتورينگ هيدروژن كه اغلب بعنوان علامت اصلي هشدار دهنده است ، اساس انواع روشهاي آناليز گازهاي محلول در روغن ترانسفورماتور مي باشد .

سه نوع فن آوري اندازه گيري گاز محلول در روغن مورد استفاده قرارگرفته است :

    1)       فن آوري سنسور نيمه هادي كه از يك تراشه سيليكوني استفاده مي كند . هنگامي كه اين سنسور در معرض گاز هيدروژن قرار مي گيرد يك سيگنال الكتريكي توليد مي كند .ويژگي پاسخ به هيدروژن در اين فن آوري بسيار خوب است .

    2)        فن آوري پيل سوختي نيز در مونيتورينگ ميزان هيدروژن در روغن ترانسفورماتور استفاده شده است . اكسيداسيون الكتروشيميايي هيدروژن در الكترودهاي آشكارساز ، يك جريان الكتريكي متناسب با مقدار هيدروژن توليد مي كند . براي مولكولهاي كوچكي مانند هيدروژن مي توان گفت كه 100 در صد گاز موجود در واكنش شركت كرده و از آنها پاسخ دريافت مي شود . ساير مولكولها مانند استيلن ، اتيلن و مونوكسيدكربن نيز مي توانند در اكسيداسيون شركت كرده و توليد سيگنال الكتريكي كنند . اين سيگنال توليد شده بخشي از كل سيگنال الكتريكي خروجي است كه نمي توان تشخيص داد سهم هر گاز درتوليد سيگنال به چه ميزان است .

    3)        طيف نگاري گاز ، سومين فن آوري استفاده شده در اندازه گيري گازهاي محلول درروغن است . نمونه هاي گاز كه يا از فضاي بالاي تانك روغن ترانسفورماتور گرفته شده و يا از روغن ترانسفورماتور بدست آمده است ، از لوله هاي بلند و نازكي عبور داده مي شوند . اندازه گيري هاي انجام شده روي قابليت هدايت گرمايي گازها ، سيگنالهايي توليد مي كند كه با تبديل اين سيگنالها مي توان نوع گاز موجود در نمونه اصلي را تشخيص داد .

براي ارزيابي اين سه فن آوري، دو ترانسفورماتور كه داراي شرايط و نسبت تبديل كاملا" يكساني هستند را در نظر مي گيريم. ابتدا يكي از آنها را تحت آزمايش تخليه جزئي قرار مي دهيم. در اين حالت ميزان هيدروژن 600 PPM  ، متان 80 PPM و مونوكسيد كربن بدون تغيير است. فن آوري پيل سوختي و سنسور نيمه هادي نشان مي دهند كه چيزي تغيير كرده اما دقيقا" مشخص نيست كه چه گازي در روغن حاصل شده است. روش طيف نگاري كاملا" ميزان انواع گازها را نشان مي دهد.

در مرحله بعد ترانسفورماتور ديگر تحت آزمايش خطاي قوس قرار مي گيرد. در اين حالت هيدروژن 800 PPM و استيلن 200 PPM مي باشد. در اين حالت نيز روش پيل سوختي و سنسور نيمه هادي تنها به ميزان گاز توليد شده اشاره دارند اما طيف نگاري به تفكيك ميزان هر يك از گازهاي توليد شده را ارائه مي دهد.

نتايج نشان مي دهد كه بعضي از خطاها در يك مدت زمان طولاني ، مقدار كمي گاز توليد مي كنند در صورتيكه ساير خطاها مقادير قابل ملاحظه اي گاز در زماني كوتاه توليد مي كنند .

ارتباط دادن اين داده ها با خطاهاي ترانسفورماتور عامل مهمي در اتخاذ تصميمي مناسب براي بهره برداري و نگهداري از ترانسفورماتورها است . برخي از آنها بيانگر اين نكته هستند كه قابليت اطمينان بلندمدت ترانسفورماتور مناسب و يا بسيار نامناسب است و يا اينكه عمر مفيد ترانسفورماتور به اتمام رسيده است . ساير مقادير اندازه گيري شده ، نشان دهنده وقوع خطاهاي جدي هستند كه ممكن است نتايج ناگواري را در پي داشته باشد .

 

منبع : سايت خبري Pennnet

آدرس : http://www.pennnet.com 

 ترانسفورماتور 1000 كيلوولت

با روند رو به رشد مصرف انرژي الكتريكي در قرن بيست و يكم ، شركت برق توكيو (TEPCO) تصميم به توسعه شبكه انتقال 1000 كيلوولت داشته و لذا در حال حاضر مشغول آزمايش هاي ميداني تجهيزات 1000 كيلوولت در پست (شين هارونا) مي باشد. در اين راستا براي تامين تجهيزات مورد نياز سيستم قدرت 1000 كيلوولت با همكاري شركت ميتسوبيشي الكتريك ( كارخانه آكو ) يك اتو ترانسفورماتور تكفاز نوع shell يا زرهي با تنظيم كننده ولتاژ تحت بار (LVR) طراحي و ساخته شده كه در متن حاضر به معرفي مشخصات ، ساختمان، آزمايش ها و چگونگي حمل و نقل آن پرداخته مي شود. در حالت سه فاز ظرفيت سيم پيچ هاي اوليه و ثانويه 3000 مگاولت آمپر و ظرفيت سيم پيچ ثانويه آن داراي ظرفيت 1200 مگاولت آمپر مي باشد كه براي تامين بار راكتيو مورد نياز خطوط 1000 كيلوولت در نظر گرفته شده است . براي اينكه در حين اتصال كوتاه با جريان هاي شديدي درگير نباشيم و تجهيزات منصوبه غير عادي نباشند به جاي اينكه همانند ترانسفورماتور 500 كيلوولت سمت ثالثيه را 63 كيلوولت انتخاب كنيم ، از سطح ولتاژ 147 كيلوولت استفاده مي كنيم. براي اين ترانس امپدانس درصد، 18 درصد انتخاب شده است، كه از يك طرف ماكزيمم پايداري را براي شبكه ايجاد نمايد و از طرف ديگر جريان اتصال كوتاه محدود ميشود و در نهايت يك طرح اقتصادي براي ترانسفورماتور انتخاب شده است . اين ترانسفورماتور داراي 27 تپ در بازه هاي ولتاژ خط 6/1136 كيلوولت تا 6/986 كيلوولت بوده و براي بررسي قدرت عايقي آن در برابر اضافه ولتاژهاي گذرا، آزمايش هاي ولتاژ ايستادگي در فركانس قدرت با شرايط و آزمايش ولتاژ ايستادگي(در اوليه 1950 كيلوولت و در ثانويه 1300 كيلوولت) انجام شده است. در آزمايشهاي بالا E ولتاژ فازي معادل     مي باشد. براي رعايت شرايط زيست محيطي سطح صداي قابل قبول 65 دسي بل براي آن در نظر گرفته شده كه براي كنترل اين سطح از صفحات چند صداي فلزي در ترانسفورماتور استفاده شده است خنك سازي اين ترانسفورماتور با روغن و هواي تحت فشار انجام مي گيرد. از آنجا كه هر ترانسفورماتور 1000 كيلوولت هم از نظر ولتاژ و هم از نظر ظرفيت معادل دو برابر ترانسفورماتور 500 كيلوولت ميباشد و از طرفي بيشتر سيستم هاي حمل و نقل ريلي و دريائي و يا فضايي در حد يك ترانس 500 كيلوولت ميباشند ، لذا اين ترانس به دو واحد كه هر واحد ظرفيت و حجم يك ترانس 500 كيلوولت را دارد تقسيم مي شود. در ترانس تهيه شده هر واحد در حالت تكفاز ظرفيت 3/1500 مگاولت آمپر و هر كدام تنظيم كننده ولتاژ جداگانه داشته و در محل نصب اين دو واحد از طريق يك داكت T شكل با بوشينگ روغن – گاز با هم موازي مي شوند. براي كاهش عايق ها و در نتيجه كاهش حجم ترانسفورماتور طراحي سيم پيچي و عايق ها بايد به گونه اي باشد كه شدت ميدان الكتريكي تا حد ممكن كاهش يافته و درجه خلوص روغن ترانس نيز تا حد ممكن بالا باشد. براي بارگيري در كشتي، متعلقات هر ترانسفورمرز نظير واحدهاي خنك كنندگي و ساير بخش هاي آن جدا شده و در فضايي با طول 8 متر ، عرض 3 متر و ارتفاع 4 متر قرار داده مي شوند. عموما بارگيري به گونه اي است كه براي مسافت هاي طولاني در حد 1000 كيلومتر هيچگونه آسيبي به واحد نرسد.

در محل نصب ترانسفورماتور در پست، هر دو واحد جداگانه برروي يك قاب فلزي برروي زمين بسته شده و سپس از طريق داكت T شكل به همديگر وصل مي شوند تا يك ترانس تكفاز 1000 كيلوولت را تشكيل دهند. سپس اين ترانس تكفاز تحت آزمايش كارآگاهي نسبت تبديل ، مقاومت ، امپدانس سيم پيچها و مقاومت عايقي قرار مي گيرد. اوليه و ثانويه و ثالثيه ترانس تكفاز 1000 كيلوولت از طريق اتصال گازي ( SF6 ) متصل مي گردند. سپس با استفاده از سه ترانس تكفاز ، بانك ترانس هاي سه فازي ايجاد مي كنند. در نهايت اين ترانس سه فاز تحت آزمايش هاي تضمين سيستم خنك كنندگي ، آزمايش جريان هجومي، تعيين جريان نشتي قرار مي گيرند. اين آزمايشات براي يك دوره دو ساله انجام مي شود.

منبع : Mitsubishi

مدار ستاره مثلث به كمك ميكروكنترلر

مدارهاي ديجيتال مدارهاي ديجيتال :
مقاله: مدار ستاره مثلث به كمك ميكروكنترلر
نوشته شده در پنجشنبه 7 دي ماه 1385 توسط White Apple

مدار ستاره مثلث به كمك ميكروكنترلر در ادامه مطلب



براي دريافت فايل هگز و ... بر ري لينك زير ليك نماييد

http://bselectron.persiangig.com/maghalat/project/setarehmosalas.ra

تنظیم کننده فرکانس مولد( گاور نر )Governor

تنظیم کننده فرکانس مولد( گاور نر )Governor

ژنراتور برقاساس کار گاورنرها را می توان به صورت وسیله ای دانست که تبدیل کننده تغییرات سرعت توربین (فرکانس ژنراتور)به میزان باز و بسته شدن  دریچه های کنترل آب در نیروگاههای آبی یا شیرهای کنترل بخارورودیبه توربین (در نیروگاههای بخاری)است بیان نمود

سیستم کنترل فرکانس

با توجه به تغییر مصرف بار شبکه  در ساعات مختلف ولزوم تامین  مصرف شبکه لازم است تا قدرت تولیدی ژنراتورها  به طور منظم کنترل شود.قدرت خروجی یک ژنراتور  با تغییر دادن توان مکانیکی آن کنترل می شود برای این کار با باز کردن و بستن شیر بخار (یا دریچه آب) جریان بخار (ویا آب)ورودی به توربین های بخاری (یا آبی)تنظیم می شود.وباعث کنترل مکانیکی ودر نتیجه قدرت اکتیو خروجی ژنراتور  می گردد.اگر قدرت مصرفی بار افزایش یابد باید

شیر بخار(یا دریچه آب)بیشتر باز شودتا به همان میزان  قدرت ژنراتور افزایش یابدوچنانچه قدرت مصرفی بار کاهش یابد باید عمل بسته شدن شیرها  به نسبت مشخص ومعینی صورت گیرد.لازم به ذکر است که عدم توازن قدرت را می توان از تاثیر آن به سرعت ویا فرکانس ژنراتور احساس نمود.زیرا در صورت کاهش بار یا اضافه بودن تولید  ژنراتور تمایل به افزایش سرعت  وفرکانس خود دارد ودر صورت افزایش بار و کمبود تولید سرعت وفرکانس ژنراتور رو به کاهش می رود. انحراف فرکانس شبکه (یا سرعت محور زنراتور)از مقدار نامی آن به عنوان ؤ اکتیو به منزله ثابت بودن فرکانس سیستم  است .

مقدمه

در عمل تمام تجهیزات مورد استفاده در یک سیستم قدرت برای سطح ولتاژ معینی (که به آن ولتاژ نامی گفته می شود)طراحی می شود .اگر ولتاژ سیستم از مقدار نامی کمتریا بیشتر شود .کارایی تجهیزات سیستم  واحتمالا عمر آنها کاهش میابد مثلا گشتاور یک موتور القایی  متناسب با مجوز ولتاژ پایانه آن است .شار نوری لامپها  شدیدا وابسته به ولتاژ می باشند  در سیستمهای قدرت موارد مشابه این امربسیار است .علاوه بر بارها اغلب عناصر یک شبکه قدرت مصرف کننده توان راکتیو هستند
بنا براین باید توان راکتیو در بعضی نقاط شبکه تولید وسپس  به محل های مورد نیاز منتقل شود .با تزریق توان راکتیو به بعضی نقاط شبکه و انجام پخش بار شبکه مشخص می شود که ولتاژ تمام شین ها بالا می رود که بیش از همه روی ولتاژ همان شین تزریقی تاثیر می گذارد البته این تزریق توان راکتیو  تا ثیر چندانی بر روی فرکانس شبکه ندارد .بنابراین می توان گفت که توان راکتیو وولتاژ شبکه  دارای تغییراتی در جهت یکسان هستند که آنراکانالکنترلQ_V(توان راکتیو-ولتاژ)یا(مگاوار-ولتاژ)می نامیم. با توجه به اینکه توان راکتیو مصرفی بارهای شبکه در ساعات مختلف در حال تغییر است ولذا ولتاژ وتوان راکتیوباید دائما کنترل شود .در ساعات حد اکثر بار توان راکتیو مورد نیاز شبکه بیشتر می شود ودر نتیجه نیاز به تولید  راکتیو زیادی دزر شبکه می با شد .اگر توان راکتیو مورد شارتامین نشود احباراولتاژ نقاط مختلف شبکه کاهش یافته ممکن است از محدوده مجاز خود خارج شوند بدین منظور نیروگاهها دارای سیستم کنترل ولتاژ هستند.کهدر این سیستمها کاهش ولتاژپایانه ژنراتور را حس می کنند تا فرمانهای کنترل لازم بای بالا بردن جریان  تحریک ژنراتور((ودر نتیجه افزایش ولتاژ تا سطح ولتاژ نامی))صادر نماید با افزایش جریان تحریک ((فوق تحریک))توان راکتیو توسط ژنراتور تولید می شود.توازن توان راکتیو شبکه تضمینی بر ثابت بودن ولتاژ((وکنترل توان راکتیوبه منزله کنترل ولتاژ شبکه می باشد)).پس به طور کلی کنترل توان راکتیو وولتاژ شبکه به صورت زیر انجام می پذذیرد:

1-  کنترل تحریک ژنراتور

2-  تزریق توان راکتیو به شبکه قدرت توسط جبران کننده هایی که به صورت موازی وصل می شوند مثل:خازن کنوانسور سنکرون

3-  جابه جا کردن توان راکتیو در شبکه توسط تغییر تیپ ترانسفور ماتورهای قدرت

4-  کم کردن راکتانس القایی خطوط انتقال بابت خازنهای سری

 

در این بخش تکیه اساسی برروی روشهای مختلف کنترل ولتاژ ژنراتورها توسط تغییر در جریان تحریک آنها می باشد.

اصول عملکرد سیستم تحریک:

وظیفه عملکرد سیستم تحریک آن است که با تغییر جریان DCسیم پیچ تحریک واقع بر روی رتور نیروی محرکه تولید شده ژنراتور را کنترل نماید .با تغییر نیروی محرکه ژنراتور نه تنها ولتاژ خروجی قابل تنظیم است بلکه ضریب قدرت دامنه جریان نیز کنترل می شود .این موضوع را برروی مدار معادل ماشین سنکرون بیان می کنیم .شکل نمایش سیستماتیک ما شین سنکرون را در حالت پایدار نمایش می دهد.ملاحظه می شود که با افزایش جریان تحریک شرایط تعادل جدیدی ایجاد می شود که دارای خصوصیات زیر است:

1-زاویه گشتاور کاهش یافته است.

2-دامنه جریان افزایش یافته است.

3-ضریب قدرت پس فازتر شده است.

4-قدرت خروجی ولتاژ پایانه ثابت هستند.   

توليد و نيروگاه

توليد و نيروگاه :
مقاله: علل خوردگي در سيكل آب و بخار
خوردگي‌ عبارت‌ است‌ از انهدام‌ و فساد يا تغيير و دگرگوني‌ در خواص‌ و مشخصات‌مواد (عموما فلزات‌) به‌ علت‌ واكنش‌ آنها با محيط اطراف‌.
در حقيقت‌ خوردگي‌ پديده‌اي‌ است‌ كه‌ به‌ طور طبيعي‌ انجام‌ مي‌شود و در نهايت‌ باتغييرات‌ انرژي‌ ماده‌ مورد نظر، همراه‌ است‌. نيروي‌ محركه‌ لازم‌ براي‌ انجام‌ واكنشهاي‌خوردگي‌، ناشي‌ از انرژي‌ شيميايي‌ است‌.
مهمترين‌ عواملي‌ كه‌ در واكنشهاي‌ خوردگي‌ دخالت‌ مؤثر دارند عبارتند از درجه‌حرارت‌، فشار، سرعت‌، اختلاف‌ پتانسيل‌، زمان‌، عمليات‌ حرارتي‌، تنش‌، تشعشع‌، خواص‌فلزي‌، شرايط سطحي‌، ناخالصي‌ محيطي‌ و عواملي‌ نظير اختلاف‌ دميدگي‌ (هوادهي‌) درسطوح‌ مجاور با الكتروليتها و اختلاف‌ غلظت‌ و PH در نقاط مختلف‌ از سطح‌ فلزي‌ كه‌ در محيط خورنده‌ قرار گرفته‌ كه‌ اين‌ عوامل‌ سبب‌ ايجاد مناطق‌ آندي‌ و كاتدي‌ مي‌شوند.همچنين‌ اثرات‌ بيولوژيكي‌ ماكرو ارگانيزمها يا ميكرو ارگانيزمها در خوردگي‌ و صدمات‌ وخطرات‌ آنها آشكار شده‌ است‌. خوردگي‌ موجب‌ زيانهاي‌ مستقيم‌ و غيرمستقيم‌ نظير تغييردر طراحي‌، كاهش‌ بازده‌، آلودگي‌ و اتلاف‌ محصولات‌، توقف‌ دستگاهها و واحدهاي‌ عملياتي‌و هزينه‌هاي‌ بيشتر تعميرات‌ و نگهداري‌ مي‌شود.
مهمترين‌ و معمول‌ترين‌ روشهاي‌ كنترل‌ خوردگي‌ عبارتند از حفاظت‌ كاتدي‌ و آندي‌،مواد كندكننده‌، پوششها، انتخاب‌ مواد و طراحي‌ مناسب‌ دستگاهها، كه‌ با توجه‌ به‌ نياز ازروشهاي‌ مناسب‌ استفاده‌ مي‌شود.
در نيروگاههاي‌ بخاري‌، آب‌ تغذيه‌، قبل‌ از ورود به‌ ديگ‌ بخار بايد گرم‌ شود. استفاده‌ ازسوخت‌ يا بخاري‌ كه‌ به‌ قيمت‌ بالا تهيه‌ شده‌ است‌ براي‌ گرم‌ كردن‌ آب‌ تغذيه‌، مقرون‌ به‌ صرفه‌ نيست‌، زيرا در توربين‌ از اين‌ بخار كار مفيدتري‌ مي‌توان‌ گرفت‌. لذا پس‌ از انجام‌ كار مفيد بخار در توربين‌، مقداري‌ بخار از طبقات‌ مياني‌ توربين‌ گرفته‌ شده‌ وبراي‌ گرم‌ كردن‌ آب‌ سيكل‌ استفاده‌ مي‌شود. تغيير اندكي‌ در بازده‌ نيروگاه‌ به‌ ويژه‌ نيروگاه‌ فسيلي‌ مي‌تواند اختلاف‌ قابل‌ توجهي‌ در هزينه‌هاي‌ سالانه‌ سوخت‌ به‌ وجود آورد.

پس‌ از شروع‌ بهره‌برداري‌ از واحدهاي‌بخار به‌ تدريج‌ مشكل‌ گرفتگي‌ كنترل‌والوهاي‌ هيترهاي‌ فشارقوي‌، افزايش‌ يافت‌ وجزو برنامه‌هاي‌ تعميراتي‌ منظم‌ در آمد. كنترل‌ والو وسيله‌اي‌ است‌ كه‌ براي‌ كنترل‌فلوي‌ سيال‌ يا فشار آن‌ بكار مي‌رود.
اكسيدهاي‌ آهن‌ موجب‌ انسداد منافذعبور بخار كنترل‌ والوها(Cage) و نهايتا افت‌ فشار و فلو مي‌شود كه‌ الزاما پس‌ از ايزوله‌هيترها براي‌ تميزكاري‌ كنترل‌ والوها اقدام‌ مي‌شود. گرمكنها به‌ سه‌ نوع‌ فشار پايين‌ (LP)، فشار متوسط (IP) و فشار بالا (HP) تقسيم‌ مي‌شوند. گستره‌ فشار قسمت‌ پوسته‌(فشار بخار) در گرمكن‌ فشار پايين‌ از خلأ نسبي‌ تا چند صد Psia (چند هزار كيلوپاسكال‌) است‌ و اين‌ فشار در گرمكنهاي‌
فشار بالا ممكن‌ است‌ از(Psia 1200 8/27 MPa) هم‌ فراتر رود.
مواد مورد استفاده‌ در گرمكنهاي‌ فشار پايين‌ نيروگاههاي‌ فسيلي‌ زير
فشار بحراني‌، فولاد زنگ‌ نزن‌ نوع‌ 304 و آلياژ 90-10 مس‌ - نيكل‌ است‌. در گرمكنهاي‌فشار بالا، بيشتر از فولاد زنگ‌ نزن‌ 304 و آلياژ 70-30 مس‌ - نيكل‌ (مانل‌ آب‌ ديده‌) استفاده‌ مي‌شود. استفاده‌ از آلياژ 70-30
مس‌ - نيكل‌ كه‌ تنش‌ آن‌ آزاد شده‌ باشد وفولاد كربني‌، معمول‌ است‌.
با توجه‌ به‌ نتايج‌ آزمايشها و بازرسيهاي‌چشمي‌، وجود خوردگي‌ و تشكيل‌ رسوب‌ ناشي‌ از ضايعات‌ خوردگي‌ در هيترهاي‌فشارقوي‌ و كنترل‌ والوهاي‌ مربوط، محرز شد.به‌ طور متوسط دو تا سه‌ بار در هر ماه‌ كنترل ‌والو براي‌ رسوب‌ زدايي‌، منافذ عبور بخار، باز وهيتر مربوط، ايزوله‌ مي‌شد. اين‌ امر ضمن‌افزايش‌ استهلاك‌ كنترل‌ والو، موجب‌ افزايش‌ مصرف‌ سوخت‌ و دماي‌ گاز در كوره‌ (به‌ علت‌جبران‌ نقيصه‌ خروج‌ هيتر از سيكل‌ تغذيه‌ آب‌)شده‌ و تكرار آن‌ مقدمه‌اي‌ براي‌ اورهيت‌ شدن‌لوله‌هاي‌ بويلر و شوكهاي‌ حرارتي‌ است‌.
رسوبات‌ روي‌ كنترل‌ والو، سياه‌ و سخت‌ بوده‌ و در بعضي‌ موارد تميزكاري‌ بااستفاده‌ از دستگاه‌ تراش‌ انجام‌ مي‌شود.آزمايشهاي‌ كيفي‌ بعمل‌ آمده‌ نشانگررسوباتي‌ متشكل‌ از اكسيدهاي‌ آهن‌ سه‌ظرفيتي‌ بود. با توجه‌ به‌ شكننده‌ بودن‌ لايه‌اكسيد محافظ مگنتيت‌ و از طرفي‌ سخت‌ بودن‌ رسوبات‌ موجود، تشخيص‌ داده‌ شد كه‌ تركيب‌ حاصل‌، احتمالا مخلوطي‌از Fe3o4و Fe(OH)2 بوده‌ كه‌ با توجه‌ به‌ افت‌ فشار در منافذ عبوركنترل‌ والو رسوب‌ كرده‌ و بر اثر دما و فشار،چسبيده‌ و سخت‌ شده‌ است‌. طي‌ بررسيهاي‌بعمل‌ آمده‌ و آزمايشهاي‌ متعدد در ورودي‌ و خروجي‌ مسير هيترهاي‌ فشارقوي‌ و نهايتا آب‌مسير تغذيه‌ بويلر، نوسانات‌ شديد مقدار آهن‌در مسير آب‌ تغذيه‌، ديده‌ شد. اين‌ مقادير از حدود حداكثر غلظت‌ مجاز 10 تا 20ميكروگرم‌ تا يك‌ ميلي‌ گرم‌ در ليتر در زمانهاي‌مختلف‌ تغيير مي‌كرد. جريان‌ آب‌ تغذيه‌ به‌طور دائم‌ مواد ناشي‌ از خوردگي‌ در داخل‌ مسيرلوله‌هاي‌ همان‌ آب‌ تغذيه‌ و اجزاي‌ آن‌ حاصل‌ مي‌شود، وارد مولد بخار مي‌كنند.تركيب‌ اصلي‌ مواد ناشي‌ از خوردگي‌ كه‌ همراه‌آب‌ تغذيه‌ وارد مي‌شوند، اكسيدهاي‌ آهن‌ ومس‌ است‌.
از جمله‌ موارد قابل‌ توجه‌، بالا بودن‌ مقداراكسيژن‌ در مسير آب‌ تغذيه‌ خروجي‌ ازكندانسور و وجود زنگ‌ آهن‌ در پساب‌ رزينهاي ‌كاتيوني‌ واحد پاليشينگ‌ بود كه‌ موجب‌ تغييررنگ‌ شديد آب‌ خروجي‌ از رزينهاي‌ كاتيوني‌ در زمان‌ بكواش‌، مي‌شد.
همچنين‌ با توجه‌ به‌ حوادث‌ بهره‌ برداري‌و روش‌ نگهداري‌ و راه‌ اندازي‌ واحد، لازم‌ بودكه‌ عوامل‌ ايجاد و ورود اكسيد آهن‌ در سيكل‌آب‌ و بخار با دقت‌ بيشتري‌ بررسي‌ شود. لذااين‌ امر طي‌ پروژه‌ تحقيقاتي‌ بررسي‌ علل ‌خوردگي‌ در هيترهاي‌ فشارقوي‌ و گرفتگي‌كنترل‌ والوها با ارايه‌ راهكارهاي‌ عملي‌صورت‌ گرفت‌.
تشكيل‌ رسوبات‌ در لوله‌هاي‌ آب‌ و بخارنيروگاههاي‌ حرارتي‌، تاثير منفي‌ بر روي‌تجهيزات‌ اصلي‌ و كمكي‌، بر جاي‌ مي‌گذارد.صرف‌ نظر از تركيب‌ شيميايي‌ و ساختار،رسوبات‌ مختلف‌ داراي‌ ضريب‌ انتقال‌ حرارت‌ كمتري‌ نسبت‌ به‌ فلزات‌ هستند. در صورت‌آلودگي‌ سطوح‌ انتقال‌ حرارت‌ به‌ وسيله‌ناخالصي‌ها، ضريب‌ انتقال‌ حرارت‌
كاهش‌ يافته‌ و زبري‌ جداره‌ها
افزايش‌ مي‌يابد و با كوچك‌ شدن‌ مقاطع‌عبوري‌، تلفات‌ سايشي‌، افزايش‌ پيدا مي‌كند.تمام‌ اين‌ موارد در شرايط درجه‌ حرارتهاي‌نسبتا زياد محيط كاري‌ مثلا در گرمكنهاي‌بازيافتي‌، اكونومايزرهاي‌ ديگ‌ بخار، كندانسورهاي‌ توربين‌ و... در بازده‌ كاري‌تجهيزات‌، تاثير مي‌گذارد.
در دماهاي‌ بالا، در لوله‌هاي‌ سوپرهيت‌ وواتروال‌ ديگهاي‌ بخار، تغييرات‌ ناشي‌ ازتشكيل‌ رسوبات‌، موجب‌ اختلال‌ در كارتجهيزات‌ مي‌شود. در چنين‌ شرايطي‌ درلوله‌هاي‌ سوپرهيتر، تشكيل‌ لايه‌ اكسيد آهن‌شدت‌ يافته‌ و جداره‌ لوله‌هاي‌ واتروال‌، نرم‌ مي‌شود و در نتيجه‌ تحت‌ فشار
محيط كاري‌ تغييرشكل‌ مي‌يابند و روي‌لوله‌ها برجستگيهاي‌ بادكرده‌اي‌،
بوجود مي‌آيد كه‌ به‌ مرور زمان‌، بزرگتر شده‌ وضخامت‌ جداره‌هاي‌ لوله‌ نازك‌ مي‌شود وسپس‌ پارگي‌ فلز (اورهيت‌ شدن‌ لوله‌ها) اتفاق‌ مي‌افتد.
در مولدهاي‌ بخار درام‌دار در داخل‌جرمهاي‌ اكسيد آهن‌ تا پنج‌ درصد مس‌ فلزي‌، 10 درصد فسفاتها و سيليكاتهاي‌ كلسيم‌ ومنيزيم‌ مشاهده‌ مي‌شود.
رسوبات‌ اكسيد آهن‌ از نظر شكل‌ ظاهري‌متفاوت‌ هستند. مانند رسوب‌ سفت‌ با سطح‌صاف‌ و هموار، زبر ناهموار و متخلخل‌ ورنگهاي‌ خاكستري‌ تيره‌، قهوه‌اي‌ متمايل‌ به‌خاكستري‌، خرمايي‌ تيره‌، قهوه‌اي‌ تيره‌، مشكي‌ كه‌ اين‌ تفاوتهاي‌ ظاهري‌، ناشي‌ ازنحوه‌ شكل‌گيري‌ رسوبات‌ است‌. مكانيسم‌نشست‌ اكسيد آهن‌ بر روي‌ سطوح‌ فلزي‌ كه‌
به‌ صورت‌ ذرات‌ كلوييدي‌ و درشت‌ پراكنده‌ درداخل‌ آب‌ قرار دارند، با روندهاي‌ كريستاليزه‌ شدن‌ مواد محلول‌ واقعي‌ و نظر به‌كاهش‌ قابليت‌ حل‌ شوندگي‌ آنها، با رشددرجه‌ حرارت‌ تفاوت‌ دارد.
معلوم‌ شده‌ است‌ كه‌ ذرات‌ كلوئيدي‌ وميكروسكوپي‌، ناخالصيهاي‌ پراكنده‌ بر روي‌سطح‌ لوله‌هاي‌ تحت‌ گرما ايجاد مي‌كنند وچسبيدن‌ آنها به‌ اين‌ سطوح‌ بستگي‌ به‌شارژهاي‌ الكتريكي‌ مختلف‌ دارد. ذرات‌اكسيد آهن‌ در محيط قليايي‌ به‌ طور كامل‌شارژ مي‌شوند.
به‌ وجود آمدن‌ غلظت‌ بسيار زيادالكترونها، يعني‌ قسمتهاي‌ شارژ شده‌ منفي‌سطح‌ فلز، بستگي‌ به‌ انتقال‌ حرارت‌ دارد.
با توجه‌ به‌ اين‌ كه‌ تناسب‌ بين‌ فرمهاي‌محلول‌ واقعي‌، كلوييدي‌ و درشت‌ پراكنده ‌اكسيدهاي‌ آهن‌ در انواع‌ مولدهاي‌ بخار،متفاوت‌ است‌، شكل‌گيري‌ رسوبات‌ اكسيد آهن‌ به‌ تغييرات‌ درجه‌ حرارت‌ وفشارماده‌ سيال‌ و تغييرات‌ كيفيت‌ آب‌ بستگي‌ دارد.
شكل‌گيري‌ جرمهاي‌ اكسيد آهن‌ در هر نوع‌ بار حرارتي‌، جريان‌ دارد، ولي‌ سرعت‌اين‌ روند با رشد بار حرارتي‌ به‌ شدت‌ افزايش‌ مي‌يابد. در صورتي‌ كه‌ مقداراكسيدهاي‌ آهن‌ در ماده‌ سيال‌، بيشتر از ميزان‌قابليت‌ حلاليت‌ آنها باشد، سرعت‌ شكل‌گيري‌رسوبات‌ اكسيد آهن‌ به‌ غلظت‌ آهن‌ بستگي‌پيدا مي‌كند. لذا خرابي‌ لوله‌هاي‌ واترول‌ داخل‌مولدهاي‌ بخار درام‌دار نظر به‌ تشكيل‌جرمهاي‌ اكسيد آهن‌ قاعدتٹ در قسمتهايي‌ كه‌داراي‌ بيشترين‌ بارهاي‌ حرارتي‌ موضعي‌ است‌(پايين‌ترين‌ و بالاترين‌ كمربند مشعلها) حاصل‌ مي‌شود. هر قدر كه‌ غلظت‌ مواد ناشي‌ از خوردگي‌ داخل‌ آب‌ تغذيه‌ بيشتر باشد وبخصوص‌ هر قدر كه‌ نامساوي‌ بودن‌جريانهاي‌ حرارتي‌ در سطوح‌ تشعشعي‌حرارت‌ بيشتر باشد، صدمات‌ وارده‌ بيشترخواهد بود.
رسوبات‌ مسي‌ نيز با وجود قابليت‌ خوب‌هدايت‌ حرارتي‌ مس‌ به‌ علت‌ ساختار
خاص‌ خود و همراهي‌ با اكسيدهاي‌ آهن‌ وتركيبات‌ كلسيم‌ و منيزيم‌ از هدايت‌ حرارتي‌كمي‌ برخوردارند. عامل‌ مهم‌ در شكل‌گيري‌رسوبات‌ مسي‌، تغييرات‌ بار حرارتي‌ است‌ و غلظت‌ مس‌ در شكل‌گيري‌، تاثير چنداني‌ندارد.
به‌ منظور كاهش‌ تشكيل‌ جرمهاي‌ اكسيد آهن‌، مقدار مواد حاصل‌ از
خوردگي‌ آهن‌ در داخل‌ آب‌ تغذيه‌ مولدهاي‌بخار، تحت‌ محدوديت‌ بسيار شديدي‌ قرار مي‌گيرد. براي‌ اجراي‌ موازين‌ مربوط به‌كيفيت‌ آب‌ تغذيه‌ از حيث‌ مواد ناشي‌ ازخوردگي‌، بايد كار دستگاههاي‌ هوازدايي‌ راكنترل‌ و تنظيم‌ و كيفيت‌ آب‌ تغذيه‌ را باآمونياك‌ و هيدرازين‌ در حد مناسبي‌ كنترل‌ كرد. همچنين‌ فضاي‌ بخار هيترها راگاز زدايي‌ كرد و با ايجاد لايه‌هاي‌
ضد زنگ‌، مخازن‌، فيلترها و لوله‌ها ودي‌ايتورها راتحت‌ حفاظت‌ قرار داد، اكسيدهاي‌ آهن‌ را توسط فيلترهاي‌ يوني‌ جداو تخليه‌ و ميزان‌ اكسيژن‌ محلول‌ را در حداقل‌ ممكن‌، كنترل‌ كرد.
اكسيدهاي‌ آهني‌ كه‌ در آب‌ تغذيه‌ وسيكل‌ وجود دارند تحت‌ تاثير درجه‌ حرارت‌، PH آب‌ و پتانسيل‌ اكسيد و احيا كننده‌هاي‌سيستم‌ قرار دارند. در آب‌ تغذيه‌ و آب‌ بويلرمولدهاي‌ بخار درام‌ دار، غلظت‌ اكسيدهاي‌ آهن‌ معمولا از ميزان‌ قابليت‌حلاليت‌ اين‌ تركيبات‌ سخت‌ حل‌ شونده‌،بيشتر مي‌شود به‌ همين‌ دليل‌ قسمت‌ اعظم‌اكسيدهاي‌ آهن‌ به‌ صورت‌ فاز جامد درميزانهاي‌ مختلف‌ پراكندگي‌ قرار دارند. ذرات‌مگنتيت‌ نسبت‌ به‌ ذرات‌ هماتيت‌ راحتتر بر روي‌ سطوح‌ حرارتي‌ چسبيده‌ و باقي‌ مي‌مانند. با توجه‌ به‌ تاثير متقابل‌هيدرازين‌ با اكسيدهاي‌ آهن‌ و مس‌ و احياي‌
اكسيدهاي‌ آهن‌ تا حد آهن‌ فلزي‌ كه‌ ذرات‌ آن‌به‌ صورت‌ لجن‌ در حجم‌ آب‌ باقي‌ مي‌ماند وقابل‌ دفع‌ توسط سيستم‌ تخليه‌ مداوم‌ يامتناوب‌ (Blow Down) در بويلرهاي‌ درام‌ دارهستند مي‌توان‌ با در نظر گرفتن‌ ميزان ‌هيدرازين‌ مورد نياز براي‌ حذف‌ اكسيژن‌،مقداري‌ هيدرازين‌ مازاد براي‌ انجام ‌واكنشهاي‌ احياي‌ اكسيد آهن‌ و مس‌ به‌سيستم‌ افزود.
علاوه‌ بر درجه‌ حرارت‌، PH ماده‌ سيال‌نيز تاثير زيادي‌ بر سرعت‌ واكنشهاي‌ فوق‌دارد. گاز نيتروژن‌ همراه‌ با ناخالصيهاي‌ فرار،هنگام‌ تخليه‌ كندانسور و دي‌ اريتور و هيترهااز گاز، خارج‌ مي‌شود. با در نظر گرفتن‌ غلظت‌مواد موجود در آب‌ تغذيه‌ بر حسب‌ ميلي‌ گرم‌ در كيلوگرم‌ طبق‌ فرمول‌ زير ميزان‌ هيدرازين‌ درورودي‌ به‌ اكونامايزر را بين‌ 50 تا 100ميكروگرم‌ در ليتر كنترل‌ مي‌كنند:
CN2H4 = 2Co2 + 0.5CFe+ 0.5CNo2 + 0.5Ccu
هيدرازين‌ نه‌ تنها بر روي‌ آن‌ قسمت‌ ازمواد ناشي‌ از خوردگي‌ آهن‌ كه‌ در حالت‌ معلق‌در آب‌ ديگ‌ قرار دارند موثر است‌، بلكه‌ بر روي‌ اكسيدهايي‌ كه‌ روي‌ سطوح‌ تجهيزات‌مسير تغذيه‌ و سطوح‌ حرارتي‌ مولد بخار نيز وجود دارند، تاثير مي‌گذارد. هر قدر كه‌اكسيدهاي‌ آهن‌ بر روي‌ اين‌ سطوح‌ بيشترباشند به‌ همان‌ نسبت‌ تزريق‌ هيدرازين‌ نيز بايد بيشتر باشد. در موقع‌ تزريق‌ هيدرازين‌ به‌داخل‌ آب‌ تغذيه‌ در صورت‌ وجود اكسيدهاي‌آهن‌، خروج‌ اكسيدهاي‌ آهن‌ از مسير لوله‌هاي‌تغذيه‌ به‌ مولد بخار، افزايش‌ مي‌يابد. لذا براي‌كاهش‌ غلظت‌ ناخالصيهاي‌ حاصل‌ بايد ازتخليه‌ آب‌ درام‌ (Blow Down) استفاده‌ كرد.تخليه‌ آب‌ بلودان‌ به‌ دو صورت‌ انجام‌ مي‌شود:
1- تخليه‌ مداوم‌، كه‌ از طريق‌ تعويض‌ قسمتي‌از آب‌ داخل‌ مدار به‌ طور دايم‌ انجام‌ مي‌شود.
2- تخليه‌ متناوب‌، كه‌ با تخليه‌ قسمتي‌ از آب‌با فواصل‌ زماني‌ صورت‌ مي‌گيرد.
براي‌ زدودن‌ لجن‌ همراه‌ با آب‌ تخليه‌(بلودان‌) از مولد بخار، علاوه‌ بر استفاده‌ از روش‌مداوم‌، روش‌ متناوب‌ نيز توسط كلكتورهاي‌زيرين‌ واتروالها انجام‌ مي‌شود. تعداد دفعات‌بلودان‌ متناوب‌ بستگي‌ به‌ غلظت‌ مواد ناشي‌ ازخوردگي‌ دارد. زدودن‌ ناخالصيهاي‌ غير فرارموجود در سيكل‌ آب‌ و بخار از طريق‌ بلودان‌پيوسته‌ انجام‌ مي‌شود. براي‌ خارج‌ كردن‌ ذرات‌درشت‌تر و بهبود عمل‌ تخليه‌ ناخالصيها، بهتراست‌ بلودان‌ پيوسته‌ و متناوب‌ به‌ طور تلفيقي‌انجام‌ شود.
با توجه‌ به‌ اين‌ كه‌ تخليه‌ مداوم‌ناخالصيها با فراريت‌ كم‌ از سيكل‌، هميشه‌ وبه‌ طور كامل‌، ميسر نيست‌ لذا براي‌ زدودن‌رسوبات‌ قابل‌ شست‌وشو با آب‌، عمل‌شست‌وشوي‌ آبي‌ يا آبي‌ - بخاري‌ تجهيزات‌را انجام‌ مي‌دهند. نظير شست‌وشوي‌ توربين‌به‌ وسيله‌ بخار مرطوب‌ در زير بار و براي‌زدودن‌ رسوبات‌ غيرقابل‌ شست‌وشو با آب‌ ازشست‌وشوي‌ شيميايي‌ استفاده‌ مي‌كنند.
در صورت‌ افزايش‌ تعداد دفعات‌ ذوب‌ شدن‌لوله‌هاي‌ واتروال‌ با نمونه‌برداري‌ و اندازه‌گيري‌ميزان‌ رسوب‌، تصميم‌ به‌ شست‌وشوي‌شيميايي‌ مولد بخار مي‌گيرند. روش‌ معمول‌شست‌وشوي‌ شيميايي‌ به‌ صورت‌ واحد
در حال‌ توقف‌ است‌. ولي‌ روشهاي‌ جديدشست‌وشوي‌ شيميايي‌ براي‌ واحدهاي‌ در حال‌ كار نيز تهيه‌ شده‌ و در حال‌ تكميل‌ شدن‌ است‌.
نيمي‌ از موارد حوادث‌ بويلر كه‌ منجر به‌خروج‌ آن‌ از مدار مي‌شود مربوط به‌ خوردگي‌سمت‌ آب‌ است‌ و رسوب‌ گذاري‌ از سمت‌ داخل‌علاوه‌ بر كاهش‌ بازده‌ بويلر باعث‌ فعال‌ شدن‌مكانيزمهاي‌ مختلف‌ خوردگي‌ مي‌شود. تنهاعاملي‌ كه‌ سبب‌ محافظت‌ لوله‌هاي‌ واتروال‌ ازسمت‌ آب‌ مي‌شود تشكيل‌ لايه‌ نازك‌ مگنتيت‌است‌.
توانايي‌ استفاده‌ از فولادهاي‌ كربني‌ و كم‌ آلياژ در تماس‌ با آب‌ در دما و فشار بالا، به‌ دليل‌ تشكيل‌ لايه‌ محافظ اكسيد آهن‌است‌.
حال‌ اگر به‌ دليل‌ رشد بيش‌ از حد و لايه‌ لايه‌ شدن‌ و بروز پديده‌ SCC يا عوامل‌شيميايي‌ خارج‌ از كنترل‌، نظير تغييرات‌ PHدر خارج‌ از محدوده‌ مجاز، پوسته‌ محافظ، صدمه‌ ببيند همراه‌ با جريان‌ آب‌ تغذيه‌، واردمسير سيكل‌ آب‌ و بخار مي‌شود. رشد بيش‌ ازحد لايه‌ مي‌تواند سبب‌ كاهش‌ انتقال‌ حرارت‌شده‌ و دماي‌ جداره‌ لوله‌ را بالا ببرد، اما مشكل‌جدي‌تري‌ كه‌ ايجاد مي‌شود افزايش‌ سايش‌ذرات‌ جامد در تجهيزات‌ بخصوص‌ توربين‌است‌. زيرا وقتي‌ كه‌ اكسيد محافظ، لايه‌ لايه‌مي‌شود از سطح‌ لوله‌، كنده‌ شده‌ و به‌ داخل‌توربين‌ حمل‌ مي‌شود. لايه‌ لايه‌ شدن‌ اكسيدها به‌ تنشهايي‌ كه‌ به‌ دليل‌ اختلاف‌ درانبساط حرارتي‌ بين‌ اكسيد و فلز وجود داردنسبت‌ داده‌ مي‌شود. هر چه‌ تغييرات‌ دمايي‌ سيستم‌ به‌ ويژه‌ روشن‌ و خاموش‌ كردنهاي‌ آن‌بيشتر باشد، اين‌ تنش‌ بيشتر شده‌ و لايه‌ لايه‌ شدن‌ اكسيدها نيز افزايش‌ مي‌يابد.
لذا با توجه‌ به‌ حوادث‌ رخ‌ داده‌ و امكانات‌موجود، نمونه‌ هايي‌ از لوله‌هاي‌ واتروال‌، ري‌ هيتر و سوپر هيتر براي‌ آناليز، انتخاب‌ وارسال‌ شد. اين‌ نمونه‌ها به‌ روشهاي‌متالوگرافي‌ با ميكروسكوپ‌ نوري‌ و الكتروني‌(SEM) و آناليز EDAX، سختي‌ سنجي‌،ضخامت‌ سنجي‌، كوانتومتري‌ و آناليز شيمي‌ترمورد بررسي‌ قرار گرفتند. بعضي‌ از نتايج‌ براي‌تحليل‌ شرايط لوله‌هاي‌ بويلر و منشا احتمالي‌اكسيدهاي‌ آهن‌ استفاده‌ شد. با توجه‌ به‌ نتايج‌آزمايشها و ميزان‌ رسوب‌ در واحد سطح‌ كه‌mg/Cm2 60/58 اندازه‌گيري‌ شده‌ بود وتكرار حوادث‌ لوله‌هاي‌ واتروال‌ در بويلر واحد يك‌، تصميم‌ به‌ اسيد شويي‌ بويلر اين‌واحد گرفته‌ شد.
با استناد به‌ سابقه‌ مشكل‌ در هيترهاي‌فشار قوي‌ و با بررسي‌ لاگ‌ شيتهاي‌ مربوط به‌درجه‌ حرارت‌ آب‌ ورودي‌ و خروجي‌ هيترها،ثابت‌ بودن‌ دماي‌ نقاط مزبور در بعضي‌ ازهيترها، احتمال‌ جدا شدن‌ و صدمه‌ ديدن ‌صفحه‌ مجزا كننده‌ ورودي‌ و خروجي‌ را تقويت‌ مي‌كرد. لذا طي‌ بررسي‌ و بازديد ازتمام‌ هيترها مشخص‌ شد كه‌ در بيشتر آنهاصفحات‌ جداكننده‌ يا افتاده‌ و يا پيچهاي‌نگهدارنده‌ آنها دچار خوردگي‌ بسيار شديد شده‌ است‌.
با در نظر گرفتن‌ شرايط كاري‌ هيترهاي‌ فشار قوي‌ و متفاوت‌ بودن‌ جنس‌ اجزاي‌تشكيل‌ دهنده‌ آنها، مشخصات‌ طراحي‌هيترها مورد توجه‌ قرار گرفت‌ و لازم‌ بود دراين‌ ميان‌ اثر عوامل‌ حايز اهميتي‌ چون‌ دما،فشار، سرعت‌ سيال‌، جنس‌ تجهيزات‌، موادشيميايي‌ تزريقي‌، كيفيت‌ شيميايي‌ آب‌تغذيه‌، منابع‌ احتمالي‌ ورود و تشكيل‌ اكسيد آهن‌ به‌ آب‌ تغذيه‌ و... به‌ طور مفصل‌مورد بررسي‌ و مطالعه‌ قرار گيرد. افت‌ فشار
آب‌ تغذيه‌ در گرمكنها به‌ دليل‌ اصطكاك‌جريان‌ در لوله‌هاي‌ طويل‌ و كم‌ قطر، معمولابالاست‌. براي‌ طراحي‌ پمپهاي‌ چگالش‌ و آب‌تغذيه‌ بايد چنين‌ افت‌ فشارهايي‌ را محاسبه‌ كرد.
تجهيزات‌ اصلي‌ و كمكي‌ نيروگاههاي‌حرارتي‌ نه‌ تنها در زمان‌ بهره‌ برداري‌ بلكه‌ درمدت‌ توقف‌ نيز تحت‌ تاثير عوامل‌ خورنده‌قرار گرفته‌ و آسيب‌ مي‌بيند. اين‌ توقفها از يك‌ روز تا چند ماه‌ متغير است‌. وقتي‌ كه‌بويلرها تحت‌ تعميرات‌ اساسي‌ و جاري‌ قرار دارند و يا در حالت‌ سرد يا گرم‌ هستنددماي‌ فلز به‌ طرز مشهودي‌ كاهش‌ مي‌يابد وتاثير عوامل‌ خوردگي‌ تغيير مي‌كند. مثلا اگر درمسير لوله‌ بخار و در شرايط معمولي‌ بهره‌برداري‌،سطوح‌ فلز با بخار تماس‌ پيدا كندو تحت‌ خوردگي‌ عوامل‌ گازي‌ قرار گيرد، درزمان‌ تعميرات‌ دوره‌اي‌ و اساسي‌ كه‌ بعضي‌ ازتجهيزات‌ بازشده‌ و بازديد قسمتهاي‌ مختلف‌انجام‌ مي‌شود سطوح‌ داخلي‌ دستگاهها بااكسيژن‌ تماس‌ پيدا مي‌كنند و باعث‌ صدمه‌ ديدن‌ آب‌ بندي‌ آنها مي‌شود و درمواقعي‌ كه‌ تخليه‌ تجهيزات‌ از آب‌ نيز صورت‌ مي‌گيرد، خشك‌ كردن‌ سطوح‌ داخلي‌چنين‌ سيستمهاي‌ پيچيده‌ و گسترده‌ لوله‌ها (مسير آب‌ و بخار) عملا غير ممكن‌ است‌.هنگام‌ توقف‌ واحد، روند خنك‌ كردن‌تجهيزات‌ معمولا همراه‌ با كندانسه‌ شدن‌ بخار باقي ‌مانده‌، انجام‌ مي‌شود كه‌ در نتيجه‌ سطوح‌داخلي‌ فلز و از جمله‌ لوله‌هاي‌ مسير بخار ازلايه‌اي‌ رطوبت‌ پوشيده‌ مي‌شود. همچنين‌نقاطي‌ وجود دارد كه‌ امكان‌ تخليه‌ آب‌ آنها نيست‌ مانند خميدگي‌ تحتاني‌ لوله‌هاي‌مارپيچي‌ قسمت‌ فوقاني‌ سوپرهيترها. اكسيژن‌ هوا از طريق‌ رطوبت‌، پراكنده‌ شده‌ وضمن‌ ايفاي‌ نقش‌ پلاريزاتور كاتديك‌عملكرد واكنش‌ خوردگي‌ بر روي‌ سطوح‌ فلزي ‌را آسان‌ مي‌كند كه‌ در نتيجه‌ آن‌، امكان‌ به‌ جريان‌ افتادن‌ روند خوردگي‌ الكتروشيميايي‌ حاصل‌ مي‌شود.
سطوح‌ تميز فولادهاي‌ كربني‌ يا كم‌ عيار،اغلب‌ به‌ طور يكسان‌ خورده‌ مي‌شود. زماني‌كه‌ سطوح‌ اين‌ نوع‌ فولادها آلوده‌ به‌ رسوبات‌است‌ خوردگي‌ به‌ صورت‌ موضعي‌ باايجاد حفره‌جريان‌ مي‌يابد. فراورده‌هاي‌ ثانويه‌ حاصل‌ ازخوردگي‌ در حال‌ توقف‌، مركب‌ از اكسيدهاي‌آهن‌ نظير Fe(OH)3 ,Fe3O4 وFe2O3 است‌ كه‌ در موقع‌ كار بعدي‌ تجهيزات‌ در آب‌فاقد اكسيژن‌ محلول‌ ممكن‌ است‌ نقش‌دپلاريزاتور داشته‌ باشند و خوردگي‌ موضعي‌ راتشديد كنند. تخريب‌ موضعي‌ فلز نيز خود ازمراكز تراكم‌ تنشهاي‌ مكانيكي‌ است‌، در موقع‌راه‌ اندازي‌ نيز تراكم‌ فراورده‌هاي‌ خوردگي‌ درآب‌ تغذيه‌ بويلر موجب‌ صدماتي‌ به‌ قسمت‌توربين‌ مي‌شود. لذا در زمان‌ توقف‌ بايد ازروشهاي‌ مناسب‌ حفاظت‌ و نگهداري‌،
استفاده‌ كرد. از روشهاي‌ مطمئن‌ حفاظت‌ ونگهداري‌ توربين‌ استفاده‌ از گاز ازت‌ و هواي‌گرم‌ و مواد جاذب‌ رطوبت‌ است‌ تا از كندانسه‌شدن‌ بخار بر روي‌ پره‌هاي‌ توربين‌ وروندهاي‌ خوردگي‌ الكتروشيميايي‌ جلوگيري ‌شود. هر يك‌ از روشهاي‌ گفته‌ شده‌ داراي‌دستورالعملهاي‌ خاص‌ خود است‌. از جمله‌ موادمانع‌ شونده‌ كه‌ براي‌ حفاظت‌ و نگهداري‌واحدهاي‌ مولد بخار كه‌ براي‌ مدت‌ نامعلومي‌متوقف‌ و سريعا راه‌اندازي‌ مي‌شوند
بكار مي‌رود و نيازي‌ به‌ تخليه‌ مولد بخار از اين‌مواد نيست‌، مخلوط آمونياك‌ و هيدرازين‌هيدرات‌ است‌. طي‌ بررسيهايي‌، معلوم‌ شده‌است‌ كه‌ در شرايط دماي‌ پايين‌ محلولهاي‌آمونياك‌ و هيدرازين‌ در صورتي‌ كه‌ غلظت‌آنها از 200 ميلي‌گرم‌ در ليتر بيشتر باشد تاثيرغيرفعال‌ كننده‌ بر روي‌ فلز دارند. براي‌واحدهاي‌ مولد بخار فشار بالا محلول‌حفاظتي‌ با غلظت‌ 300 تا 500 ميلي‌گرم‌ درليتر هيدرازين‌ و PHحدود 5/10 الي‌ 11توصيه‌ شده‌ است‌. چون‌ فشار آب‌ و بخار درگرمكنهاي‌ آب‌ تغذيه‌ بسته‌ بيشتر از فشار آنهادر چگالنده‌ است‌ و همچنين‌ لوله‌ها به‌ صورت‌خميده‌ هستند، بايد از لوله‌ هايي‌ با حداقل‌ضخامت‌ (و بيشترين‌ شماره‌ مشخصه‌) استفاده‌ كرد.
خصوصيات‌ فلز و تركيب‌ الكتروليت‌ نظيرپايداري‌ شرايط ترموديناميكي‌، نوع‌ ساختارآلياژ، شرايط ترموديناميك‌ فلز، دماي‌ محلول‌،مكانيكي‌ آن‌ در فلز از جمله‌ عوامل‌ موثر درروند خوردگي‌ است‌. خوردگي‌ ناشي‌ از حضور گازهاي‌ چگالش‌ناپذير مساله‌اي‌ است‌ كه‌لوله‌هاي‌ گرمكن‌، به‌ ويژه‌ گرمكنهايي‌ كه‌ درفشار پايين‌تر از فشار جو كار مي‌كنند با آن‌ مواجه‌ هستند. اين‌ گازها همچنين‌ به‌ دليل‌پوشاندن‌ سطوح‌ خارجي‌ لوله‌ها موجب‌ كاهش‌انتقال‌ گرما در گرمكنها مي‌شوند، كه‌ چنين‌مساله‌اي‌ در چگالنده‌ اصلي‌ نيز وجود دارد. بااستفاده‌ از يك‌ مكانيسم‌ تخليه‌ مناسب‌، گازهاي‌ چگالش‌ناپذير را از گرمكنها خارج‌ مي‌كنند.
در شرايط وقوع‌ روندهاي‌ دپلاريزاسيون‌هيدروژني‌، فاز جامد حاصل‌ از اكسيدهاي‌هيدراته‌ به‌ صورت‌ ضعيف‌ در سطح‌ فلز تحت‌ خوردگي‌ مي‌چسبد و مقدار زيادي‌ نيزذرات‌ جامد نظير Fe(OH)2 و Fe(OH)3وارد آب‌ تغذيه‌ شده‌ و همراه‌ جريان‌ آب‌ برده‌مي‌شود. PH محلول‌ در سرعت‌ روندهاي‌دپلاريزاسيون‌ هيدروژني‌ واكسيژني‌ تاثير دارد. با افزايش‌ PH، دپلاريزاسيون‌هيدروژني‌ كاهش‌ مي‌يابد. افزايش‌ غلظت‌يون‌ -OH نيز سرعت‌ دپلاريزاسيون‌هيدروژني‌ را كاهش‌ مي‌دهد. لذا ورود يونهاي‌آهن‌ از قسمت‌ آنديك‌ كاهش‌ يافته‌ و حل‌ شدن‌ فلز، كند مي‌شود. با رسيدن‌ PH به‌بيش‌ از 8/8 دپلاريزاسيون‌ هيدروژني‌ متوقف‌ مي‌شود.
در شرايط 9=PH دپلاريزاسيون‌اكسيژني‌ با سرعت‌ كمتري‌ جريان‌ مي‌يابد.همچنين‌ مشاهده‌ شده‌ است‌ كه‌ در محلولهاي‌قليايي‌ لايه‌ اكسيدهاي‌ هيدراته‌، روي‌ فلزاستحكام‌ بيشتري‌ دارند و قابليت‌ حل‌ شدن‌ اكسيدهاي‌ هيدراته‌ آهن‌ در PH بالا (دماي‌ثابت‌) كمتر مي‌شود. مجموع‌ مساحت‌قسمتهاي‌ آنديك‌ در چنين‌ شرايطي‌ محدود وآندهاي‌ باقي‌ مانده‌ سريعتر حل‌ مي‌شوند.اكسيژن‌ حل‌ شده‌ باعث‌ تخريب‌ موضعي ‌فولاد كربني‌ به‌ صورت‌ حفره‌ مي‌شود.
در صورتي‌ كه‌ اكسيژن‌ و دي‌اكسيدكربن‌همزمان‌ حضور داشته‌ باشند خوردگي‌يكپارچه‌ و محصولات‌ آن‌ به‌ راحتي‌ از سطح‌ فلز پاك‌ مي‌شود همچنين‌ غلظت‌ناخالصيها در آب‌ افزايش‌ مي‌يابد.
براي‌ از بين‌ بردن‌ خوردگي‌ بر اثردپلاريزاسيون‌ هيدروژني‌ در نيروگاههاي ‌حرارتي‌ جديد، از تزريق‌ آمونياك‌ استفاده‌ مي‌كنند. يونهاي‌ هيدرواكسيد حاصل‌از تجزيه‌ آمونياك‌، يونهاي‌ هيدروژن‌ را كه‌موجب‌ تجزيه‌ هيدرواكسيد آزاد شده‌اند، خنثي‌ مي‌كنند. اما بايد توجه‌ كرد كه‌ هر قدرغلظت‌ اكسيژن‌ و آمونياك‌ در آب‌ بيشتر باشدبه‌ همان‌ نسبت‌ خوردگي‌ آلياژي‌ مس‌ و روي‌،سريعتر انجام‌ مي‌شود (اكسيژن‌ براي‌ روي‌ ومس‌ دپلاريزاتور كاتديك‌ است‌ و وجودآمونياك‌ باعث‌ ايجاد كمپلكس‌ Zn (NH3)nو Cu (NH3)n و زدايش‌ روي‌ و مس‌ مي‌شود. nممكن‌ است‌ به‌ عدد شش‌ هم‌ برسد) ازجمله‌ تجهيزاتي‌ كه‌ براي‌ كاهش‌ غلظت‌ اكسيژن‌ در آب‌ تغذيه‌ بكار مي‌رود دي‌اريتور است‌ كه‌ نقش‌ هيتر را نيز ايفا مي‌كند. با ورودبه‌ دي‌اريتور، افزايش‌ دماي‌ آب‌ طبق‌ قانون‌ هنري‌ Ci=K.Pi ( Ci= غلظت‌گازحلال‌ در مايع‌ و Pi= فشار جزيي‌ همان‌ گاز در بالاي‌ مايع‌ و K= ضريب‌ متناسب‌ با دما)اكسيژن‌ از فاز مايع‌ كه‌ غلظت‌ بيشتري‌ دارد به‌فاز گاز با فشار جزيي‌ كم‌ و غلظت‌ كمتر منتقل‌ مي‌شود.
براي‌ كاهش‌ هر چه‌ بيشتر اكسيژن‌ به‌خروجي‌ از دي‌اريتور، تزريق‌ هيدرازين‌ انجام‌ مي‌شود. سرعت‌ تاثير متقابل‌ هيدرازين‌با اكسيژن‌ بستگي‌ به‌ دما و PH محلول‌ دارد.در شرايط حرارتي‌ بيش‌ از 100 درجه ‌سانتيگراد و PH بيش‌ از 7/8 ، هيدرازين‌ در 2 تا 3 ثانيه‌ با اكسيژن‌، واكنش‌ انجام‌ مي‌دهد.
هيدرازين‌ با واكنش‌ شديد، اكسيدهاي‌آهن‌ و مس‌ را نيز احيا مي‌كند كه‌ واكنشهاي‌آن‌ عبارتند از:
واكنش‌ اكسيد مس‌ در شرايط حرارتي‌ 65 درجه‌ سانتيگراد و واكنش‌ اكسيدآهن‌ درشرايط حرارتي‌ 120 درجه‌ سانتيگراد انجام‌ مي‌شود. در دماي‌ بيش‌ از 180 درجه‌سانتيگراد نيز هيدرازين‌ تجزيه‌ مي‌شود.
تجزيه‌ هيدرازين‌ در لوله‌ آب‌ تغذيه‌ شروع‌ شده‌ و در ديگ‌ بخار ادامه‌ يافته‌ و درشرايط گرم‌ كردن‌ بخار (سوپرهيت‌) خاتمه‌مي‌يابد. در خروجي‌ سوپر هيتر معمولاهيدرازيني‌ در بخار مشاهده‌ نمي‌شود. ازت‌تشكيل‌ شده‌ در جريان‌ احيا همراه‌ با بخار ازديگ‌ بخار خارج‌ مي‌شود.
با توجه‌ به‌ تجزيه‌ هيدرازين‌ و تاثيرمتقابل‌ آن‌ بر ناخالصي‌هاي‌ موجود در
آب‌ تغذيه‌، ميزان‌ تزريق‌ بايد به‌ گونه‌اي‌تنظيم‌ شود كه‌ مقدار هيدرازين‌ در ورودي‌ به‌اكونومايزر ديگ‌ بخار حدود 30 تا 50ميكروگرم‌ در ليتر باشد. از انواع‌ هيدرازين‌موجود (هيدرازين‌ سولفات‌، هيدرات‌ وفسفات‌) هيدرازين‌ هيدرات‌ به‌ علت‌ اين‌ كه‌املاح‌ موجود در آب‌ را افزايش‌ نمي‌دهد بهتر از ساير انواع‌ است‌.
در صورتي‌ كه‌ دماي‌ آب‌ حدود 150 تا200 درجه‌ سانتيگراد نگهداشته‌ شود نتيجه‌عمل‌ بهتر خواهد بود. همچنين‌ در زماني‌ كه‌گاز ازت‌ براي‌ نگهداري‌ استفاده‌ مي‌شود بايدضمن‌ اكسيژن‌ زدايي‌ آب‌، فشار گاز ازت‌ را بيش‌ از اتمسفر نگاهداشت‌ تا از ورود هوا به‌داخل‌ سيكل‌ آب‌ و بخار جلوگيري‌ شود.
در مولدهاي‌ بخار درام‌ دار فشار بالا، آب‌افزودني‌ از نوع‌ بدون‌ يون‌ و سيلس‌ زدايي‌شده‌، است‌ لذا غلظت‌ ناخالصيهاي‌ داخل‌ آب‌تغذيه‌ بويلرهاي‌ فشار قوي‌، كم‌ است‌. عناصرتركيبي‌ اصلي‌ ناخالصيهاي‌ محلول‌ در آب‌ اين‌نوع‌ از بويلرها، كلريدها، سولفاتها، فسفاتهاي‌سديم‌ و همچنين‌ اسيدسيليسيك‌ آزاد است‌كه‌ به‌ صورت‌ مولكولهاي‌ تجزيه‌ نشده‌ بوده‌ وقسمتي‌ از آن‌ نيز ممكن‌ است‌ به‌ حالت‌كلوئيدي‌ در محلول‌ موجود باشد. مواد ناشي‌ ازخوردگي‌ اكسيدهاي‌ آهن‌ و مس‌ و هيدروكسيدآپاتيت‌ عمدتا به‌ صورت‌ ذرات‌ درشت‌ (لجن‌داخل‌ بويلر) و در حالت‌ پراكنده‌ در داخل‌ آب‌بويلر وجود دارد. آب‌ بويلر مولدهاي‌ بخار فشارقوي‌ در شرايط رژيم‌ بدون‌ فسفات‌، فاقد فسفات‌ است‌ و در داخل‌ آب‌ بويلر علاوه‌بر كلريدها و سولفاتهاي‌ سديم‌، كلريدها وسولفاتهاي‌ كلسيم‌ و منيزيم‌ و اسيدسيليسيك‌ آزاد نيز به‌ صورت‌ محلول‌ وجود دارد. با توجه‌ به‌ نسبت‌ قابليت‌ حل‌ شوندگي‌ ناخالصيها در بخار و يا حمل‌ توسط قطره‌، اين‌ ناخالصيها به‌ قسمت‌سوپرهيت‌ نيزمنتقل‌ مي‌شود از جمله‌اكسيدهاي‌ آهن‌ و مس‌ و سولفات‌ سديم‌.
بخار سوپرهيت‌ ضمن‌ عبور از قسمت‌محوري‌ (پره‌هاي‌ توربين‌) منبسط شده‌ وعوامل‌ آن‌ سريع‌ افت‌ مي‌كند. با كاهش‌ فشار ودما، قابليت‌ حل‌ شوندگي‌ تمام‌ املاح‌،اكسيدهاي‌ آهن‌ و مس‌ و همچنين‌ اسيد سيليسيك‌ آزاد، كاهش‌ مي‌يابد. براي‌ناخالصيهايي‌ كه‌ در بخار با عوامل‌ اوليه‌ درحالت‌ محلول‌ اشباع‌ قرار داشته‌ باشد، حالت‌اشباع‌ مجدد و از جمله‌ شروع‌ تشكيل‌ فازجامد از محلول‌ بخار، به‌ همان‌ نسبتي‌ كه ‌قابليت‌ حل‌ شوندگي‌ آنها كمتر باشد زودترشروع‌ مي‌شود. براي‌ ناخالصيهايي‌ كه‌ درعوامل‌ اوليه‌ در حالت‌ محلول‌ اشباع‌ نشده‌ قرار داشته‌ باشند، حالت‌ اشباع‌، هنگامي‌شروع‌ مي‌شود كه‌ غلظت‌ واقعي‌ ناخالصي‌مساوي‌ با قابليت‌ حل‌ شوندگي‌ باشد. در موقع‌افت‌ بعدي‌ عوامل‌ بخار و قابليت‌ حل‌ شوندگي‌مواد محلول‌ بخار مجددا اشباع‌ و تجزيه‌ فازجامد از آن‌ شروع‌ مي‌شود.
بخار داراي‌ عوامل‌ (پارامترهاي‌) بالا وبسيار بالا در رابطه‌ با اكسيدهاي‌ آهن‌ هميشه‌محلول‌ اشباع‌ شده‌، است‌ و ته‌ نشين‌ شدن‌اكسيدهاي‌ آهن‌ از محلول‌ بخار از مراحل‌ اول‌توربين‌ شروع‌ مي‌شود. با توجه‌ به‌ كاهش‌بسيار آهسته‌ قابليت‌ حل‌ شوندگي‌ اكسيدهاي‌آهن‌، عمل‌ تجزيه‌ بايد بر حسب‌ كاهش‌عوامل‌ آنها ناحيه‌ قابل‌ ملاحظه‌اي‌ از قسمت‌ محوري‌ (پره‌هاي‌) توربين‌ را در برگيرد. دررابطه‌ با Na2So4 و Na2Sio3 موجود در بخار، عوامل‌ اوليه‌ قاعدتا بايد محلول‌ اشباع‌ شده‌ ودر رابطه‌ با NaCl محلول‌ اشباع‌ نشده‌، باشد.بنابراين‌ Na2So4 و Na2Sio3 بايد زودتر ازNaCl تجزيه‌ شوند. با توجه‌ به‌ كاهش‌ سريع‌قابليت‌ حل‌شوندگي‌ املاح‌ سديم‌، عمل‌تجزيه‌ آنها و تبديل‌ شدن‌ به‌ فاز جامدبرحسب‌ افت‌ عوامل‌ بخار بايد در قسمت‌محدودي‌ از توربين‌ گسترش‌ يابد.
اسيد سيليسيك‌ آزاد در بخار سوپرهيت‌دچار تغييراتي‌ مي‌شود و به‌ صورت‌ كوارتزكريستاليك‌ و اسيد سيليسيك‌ بي‌ شكل‌(آمورف‌) نيز وجود دارد و تجزيه‌ فاز جامدكوارتز زودتر از نوع‌ بي‌ شكل‌ شروع‌ مي‌شود. در روسوبات‌ حاصل‌ در قسمت‌ محوري‌(پره‌هاي‌) توربينهاي‌ فشارقوي‌ تمام‌ ناخالصيهاي‌ موجود در بخار سوپرهيت‌مشاهده‌ مي‌شود. درصد نسبي‌ رسوبات‌ باقابليت‌ حل‌ شوندگي‌ آنها در بخار سوپرهيت‌مطابقت‌ دارد. به‌ عنوان‌ مثال‌ رسوبات‌ قسمت‌فشارقوي‌ توربين‌ معمولا حدود 20 تا 50درصد، املاح‌ سديم‌ و 40 تا 70 درصد، اكسيد آهن‌ و مس‌ است‌.
در قسمت‌ فشار ضعيف‌ توربين‌ 40 تا 80 درصد اسيد سيليسيك‌ آزاد و حدود 10 تا 12 درصد اكسيد آهن‌ مشاهده‌ مي‌شود.طي‌ آناليز شيميايي‌ رسوبات‌ مي‌توان‌ مقدارسيليكاتها، كربناتها و كلريدها را معلوم‌ كرد.مقدار تركيبات‌ كلسيم‌ و منيزيم‌ داخل‌رسوبات‌، زياد نبوده‌ و معمولا كمتر از پنج‌ درصد است‌. در نزديكي‌ انتهاي‌ توربين‌،ميزان‌ درصد هماتيت‌ داخل‌ رسوبات‌ و ميزان‌كل‌ رسوب‌ افزايش‌ مي‌يابد. همچنين‌ امكان‌وجود انواع‌ كمپلكسهاي‌ پيچيده‌ و مگنتيت‌ نيزوجود دارد. با ظاهر شدن‌ رسوبات‌ بر روي‌پره‌هاي‌ توربين‌، زبرشدن‌ سطوح‌ آنها، افزايش‌ مي‌يابد. در نتيجه‌ نشست‌ غير يكنواخت‌ رسوبات‌ در سطح‌ هر پره‌ و در مراحل‌ (Stage)جداگانه‌، پروفيل‌ كانالهاتغيير مي‌كند و عمل‌ تقسيم‌ مجدد افتهاي‌حرارتي‌ مراحل‌، صورت‌ مي‌گيرد. رسوباتي‌ كه‌در قسمت‌ محوري‌ توربينها به‌ وجود مي‌آيند،قاعدتا منجر به‌ توقف‌ دستگاههاي‌ مزبور نمي‌شود، اما تاثير مهمي‌ بر كاركرد اقتصادي‌ آن‌ دارد. در شرايط تجمع‌ رسوبات‌،ضريب‌ عملكرد مفيد نسبي‌ داخلي‌ توربين‌ كاهش‌ مي‌يابد. در توربينهاي‌ به‌ قدرت ‌300 مگاوات‌ در شرايط تجمع‌ رسوبات‌ به‌مقدار يك‌ كيلوگرم‌ ضريب‌ عملكرد مفيد 5/0 تا يك‌ درصد كاهش‌ داشته‌ است‌.
در نتيجه‌ تجمع‌ رسوبات‌، افزايش‌ فشاردر مراحل‌ توربين‌، در مقايسه‌ با ارقام‌محاسباتي‌، حاصل‌ مي‌شود. براي‌ اين‌ كه‌فشارهاي‌ مجاز در مراحل‌ توربين‌ از حد تعيين‌ شده‌ بيشتر نشود بايد بخار عبوري‌از توربين‌ را كاهش‌ داد و به‌ اين‌ ترتيب‌ قدرت‌توربين‌ را تنظيم‌ كرد. با توجه‌ به‌ اين‌ كه‌ مقاطع‌عبوري‌ در قسمت‌ محوري‌ (پره‌ها) محفظه‌فشار قوي‌ توربين‌ بزرگ‌ نيست‌ در شرايطعوامل‌ مافوق‌ بحراني‌ بخار، افزايش‌ قابل‌ ملاحظه‌ فشار در مراحل‌ توربين‌ در موقع‌پيدايش‌ رسوبات‌ كم‌ و ناچيز نيز
مشاهده‌ مي‌شود.
رسوباتي‌ كه‌ بر روي‌ سطوح‌ حرارتي‌ توليدبخار به‌ وجود مي‌آيند از نظر تركيب‌ شيميايي‌و فازي‌ و همچنين‌ ساختار خود كاملامتفاوتند.اكثر رسوبات‌، داراي‌ قابليت‌ كم‌ هدايت‌ گرماهستند و كم‌ و بيش‌ به‌ طرز محكمي‌ به‌ سطح‌فلز مي‌چسبند. در صورتي‌ كه‌ تجمع‌ رسوبات‌بر روي‌ جداره‌ لوله‌ها به‌ چند صدم‌ ميليمتربرسد دماي‌ جداره‌ از حد مجاز (براي‌ فولاد كربنيزه‌، حد مجاز 500 درجه‌ سانتيگراد است‌)بالاتر رفته‌ و اين‌ امر موجب‌ كاهش‌ استحكام‌آن‌ و تشديد روند خوردگي‌ مي‌شود.
پس‌ از مدتي‌ قسمتهاي‌ سوپر هيت‌ فلزتحت‌ تاثير فشار ماده‌ سيال‌ تغيير شكل‌ داده‌ وجداره‌ لوله‌ در اين‌ قسمتها نازك‌ شده‌ وسرانجام‌ پاره‌ مي‌شود. منشاء ايجاد رسوبات‌ناشي‌ از كلسيم‌ و منيزيم‌، نفوذ آب‌ خنك‌ كننده‌به‌ داخل‌ كندانسور و ساير مبدلهاي‌ حرارتي‌، خرابي‌ دستگاههاي‌ اصلي‌ توليد آب‌ بدون‌ يون‌ و يا تصفيه‌ آب‌ كندانسه‌ است‌.
همان‌ طور كه‌ توضيح‌ داده‌ شد وجوداكسيدهاي‌ آهن‌ بر روي‌ سطوح‌ داخلي‌مولدهاي‌ بخار از يك‌ طرف‌ در نتيجه‌روندهاي‌ خوردگي‌ فلز بويلر است‌ كه‌ به‌ طورمداوم‌ ولي‌ در رابطه‌ با شرايط متغير با سرعت‌مختلف‌ جريان‌ دارند و از طرف‌ ديگر پديدارشدن‌ آنها در روند تشكيل‌ رسوب‌ مي‌تواند ناشي‌ از اكسيدهاي‌ آهن‌ كه‌ به‌ صورت‌ محلول‌يا محلول‌ كلوئيدي‌ در آب‌ بويلر وجود دارند،باشد.
در موقع‌ بروز اين‌ گونه‌ حوادث‌ بايد ديگ‌ بخار به‌ صورت‌ اضطراري‌ متوقف‌ وتعمير شود. معايب‌ خوردگي‌ فلز در محيطكاري‌ نيز مضاف‌ بر خرابيهاي‌ فوق‌ است‌ براي‌توقف‌ خنك‌ كردن‌ و رفع‌ عيب‌ قسمت‌ معيوب‌،انجام‌ تعميرات‌ و راه‌ اندازي‌ مجدد ديگ‌ بخارنياز به‌ دقت‌ قابل‌ ملاحظه‌اي‌ دارد. هر قدر كه‌قدرت‌ توليدي‌ واحد بيشتر باشد به‌ همان‌نسبت‌ توقف‌ خارج‌ از برنامه‌اي‌ آن‌ زيان‌اقتصادي‌ بيشتري‌ را در بر دارد. براي‌ اين‌ كه‌ از توقفهاي‌ اضطراري‌ ديگهاي‌ بخار بنا به‌دلايل‌ فوق‌ جلوگيري‌ شود، بديهي‌ است‌شرايطي‌ را بايد به‌ وجود آورد كه‌ باعث‌جلوگيري‌ از تشكيل‌ رسوبات‌ و نيز خوردگي‌فلزات‌ شود.
طي‌ مطالعات‌ و تحقيقات‌، مشخص‌ شده‌ است‌ كه‌ آب‌ در شرايط حرارتهاي‌ بيش‌ از230 درجه‌ سانتيگراد، آهن‌ را اكسيد مي‌كنداما در شرايط مناسب‌ طي‌ واكنشهايي‌ پوسته‌حفاظتي‌ مانينيت‌ Fe3O4 را تشكيل‌مي‌دهد. طبق‌ تئوري‌ الكتروني‌ يوني‌ روندرشد پوسته‌ مگنتيت‌ را به‌ عنوان‌ نتيجه‌عملكرد عنصر مختص‌ به‌ خود مورد بررسي‌قرار مي‌دهند كه‌ سطح‌ فلز در مرز پوسته‌ آندبوده‌ و سطح‌ پوسته‌ در مرز آب‌ كاتد است‌.پوسته‌ اكسيد كه‌ داراي‌ قابليت‌ هدايت‌الكتروني‌ و يوني‌ است‌ نقش‌ مدار داخلي‌ وخارجي‌ سلول‌ بسته‌ را انجام‌ مي‌دهد. اتمهاي‌آهن‌ كه‌ به‌ وسيله‌ حرارت‌، فعال‌ شده‌اند درلايه‌ بين‌ قسمت‌ فلز و اكسيد، پراكنده‌ مي‌شوند. روند آنديك‌ در اين‌ مرز،جريان‌ مي‌يابد و يونهاي‌ تشكيل‌ شده‌ آهن‌ ازطريق‌ قسمتهاي‌ آزاد شبكه‌ كريستالي‌ اكسيددر سطح‌ قسمت‌ اكسيد آب‌، پراكنده‌ مي‌شوند.در اين‌ سطح‌ يونهاي‌ آهن‌ با يونهاي‌هيدرواكسيد موجود در آب‌ و طبق‌ اين‌ معادله‌، متقابلا عمل‌ مي‌كنند: الكترونهاي‌ جابه‌ جا شده‌ در مرز قسمت‌اكسيد آب‌ باعث‌ به‌ وجود آمدن‌ قسمت‌ يونهاي‌ هيدروژن‌ موجود در آب‌ و در نتيجه ‌تشكيل‌ هيدروژن‌ اتمي‌ مي‌شوند. هيدروژن‌مزبور ضمن‌ اين‌ كه‌ قسمتي‌ از آن‌ تحت‌تركيب‌ مجدد با تشكيل‌ هيدروژن‌ مولكولي‌قرار مي‌گيرد از طريق‌ اكسيد در فلز پخش‌ مي‌شود.
در مرز قسمت‌ اكسيد - فلز تعادل‌ بين‌هيدروژن‌ حل‌ شده‌ در فلز و هيدروژن‌ جذب‌ شده‌ سطحي‌ در پوسته‌ اكسيد برقرار مي‌شود. به‌ دليل‌ اين‌ كه‌ جذب‌ در پوسته‌تشكيل‌ شده‌ مگنتيت‌ مشكل‌ است‌، لذا با گذشت‌ زمان‌ سرعت‌ اكسيداسيون‌ آهن‌ به‌ وسيله‌ آب‌ و سپس‌ سرعت‌ رشد پوسته‌كاهش‌ مي‌يابد. در شرايطي‌ كه‌ در تمام‌سطوح‌ فلز، پوسته‌ مكنتيت‌ تشكيل‌ و حفظشود، تاثير خوردگي‌ آب‌ با دماي‌ زياد بر روي ‌فولاد كربنيزه‌ عملا قطع‌ مي‌شود. به‌ اين‌ترتيب‌ مجموع‌ خوردگي‌ فولاد، تحت‌ تاثير آب‌با دماي‌ زياد بدون‌ اتلاف‌ قابل‌ ملاحظه‌ فلز وعبور اكسيدهاي‌ آهن‌ به‌ محيط كاري‌ جريان‌مي‌يابد و هيدروژنهاي‌ آزاد شده‌ از ديگ‌ بخارهمراه‌ با بخار، وارد محيط كاري‌ مي‌شود. مقدارهيدروژن‌ آزاد شده‌، مقاومت‌ و استحكام‌پوسته‌هاي‌ حفاظتي‌ مگنتيت‌ رادر سطوح ‌ديگ‌ بخار آغشته‌ به‌ آب‌ مشخص‌ مي‌كند.
صدمه‌ ديدن‌ و تخريب‌ پوسته‌هاي‌مگنتيت‌، شرايط جريان‌ يافتن‌ خوردگي ‌موضعي‌ فلز بويلر را به‌ وجود مي‌آورد كه‌ تحت‌ تاثير عوامل‌ خارجي‌ به‌ ويژه‌ دما،تركيب‌ و غلظت‌ آب‌ بويلر، تنشهاي‌ حرارتي‌ ومكانيكي‌ موجب‌ بروز انواع‌ خوردگي‌ مي‌شود.بارهاي‌ زياد حرارتي‌ محلي‌ كه‌ در شرايط نامطلوب‌ سوخت‌ مصرفي‌ به‌ وجود مي‌آيند درايجاد رسوبهاي‌ اكسيد آهن‌ تاثير بسياري‌دارند به‌ ويژه‌ در بويلرهايي‌ كه‌ سوخت‌مشعلهاي‌ آنها مازوت‌ است‌. عدم‌ توازن‌ وتعادل‌ در تقسيم‌ بار حرارتي‌ مشعلها موجب‌ تحمل‌ فلوي‌ حرارتي‌ زياد در بعضي‌ از سطوح‌حرارتي‌ مي‌شود و اين‌ نقاط سريعتر تحت‌ تاثير عوامل‌ خوردگي‌ قرار مي‌گيرند. درصورت‌ ايجاد خرابي‌ در پوسته‌ حفاظتي‌مگنتيت‌، قسمتهاي‌ لخت‌ فلز، نقش‌ آند را بازي‌ مي‌كنند و سطح‌ سالم‌ داراي‌ پوسته‌مگنتيتي‌ كاتد است‌.
در چنين‌ شرايطي‌ تجمع‌ مواد خوردگي‌حاوي‌ Fe3O4 در نزديكي‌ محل‌ صدمه‌ ديده‌،مس‌ و اكسيدهاي‌ آن‌ موجب‌ ايجاد خلل‌ و فرج‌درشت‌ در محل‌ صدمه‌ ديده‌ مي‌شود.اكسيدهاي‌ سه‌ ظرفيتي‌ آهن‌ و اكسيدهاي ‌مس‌ موجود در سطح‌ فلز داراي‌ نقش‌دپلاريزاتور است‌. روندهاي‌ آنديك‌ وكاتديك‌ برحسب‌ اين‌ واكنشها اتفاق‌ مي‌افتد:
-فاز جامد هيدروكسيد آهن‌ به‌ عنوان‌ روندثانويه‌ شكل‌ مي‌گيرد.
-در شرايط دماي‌ زياد، Fe(OH)2به‌ اين‌صورت‌ تجزيه‌ مي‌شود.
و محصول‌ خوردگي‌، هيدروژن‌ و مگنتيت‌است‌. به‌ منظور جلوگيري‌ از اين‌ نوع‌ خوردگي‌ وكاهش‌ آن‌ بايد از ورود اكسيدهاي‌ آهن‌ و مس‌به‌ وسيله‌ آب‌ تغذيه‌ به‌ داخل‌ ديگ‌ بخار،همچنين‌ ساير ناخالصيهاي‌ تشكيل‌ دهنده ‌ذرات‌ رسوب‌ در آب‌ بويلر جلوگيري‌ و ازتنشهاي‌ حرارتي‌، پرهيز كرد همچنين‌ بايدرسوبات‌ جمع‌ شده‌ را توسط بلودان‌ وكلكتورهاي‌ زيرين‌ واتروال‌ تخليه‌ كرد. درمراحل‌ راه‌ اندازي‌ و در شرايط كار ديگهاي‌بخار با بار كم‌ يعني‌ وقتي‌ كه‌ غلظت‌ اكسيژن‌در آب‌ تغذيه‌ زياد است‌ خوردگي‌ اكسيژني‌ افزايش‌ مي‌يابد. اكسيژن‌ دپلاريزاتوركاتديك‌، انرژي‌ زاست‌. هر قدر كه‌ تراكم‌اكسيژن‌ محلول‌، زيادتر باشد به‌ همان‌ نسبت‌عمل‌ دپلاريزاسيون‌ قسمتهاي‌ كاتديك‌سريعتر انجام‌ و روند تحليل‌ فلز در قسمتهاي‌ آنديك‌ با سرعت‌ بيشتري‌ طي‌ مي‌شود. درشرايطي‌ كه‌ مساحت‌ آندها كم‌ است‌ رشدصدمات‌ در عمق‌، ممكن‌ است‌ سريعا
اتفاق‌ بيفتد.
به‌ علت‌ حلاليت‌ كم‌ هيدروكسيد آهن‌ به‌ ويژه‌ Fe(OH)3 اين‌ ماده‌ در سطح‌ فلز و يادر حجم‌ آب‌ به‌ صورت‌ ذرات‌ كلوييدي‌ و ياپراكنده‌ جدا مي‌شود. در صورت‌ فقدان‌ يونهاي‌فعال‌ در آب‌ كه‌ تخريب‌ كننده‌ پوسته‌هاي ‌حفاظتي‌ مگنتيت‌ است‌، احتمال‌ دارد اكسيژن‌محلول‌ در آب‌ تاثير غيرفعال‌ كننده‌ در فلزداشته‌ باشد. خوردگي‌ اكسيژني‌ موجب‌ ايجاد حفره‌ بخصوص‌ در لوله‌هاي‌ واتروال‌ و درسطوح‌ داخلي‌ آنها از سمت‌ آتش‌، مي‌شود. فلزاتي‌ كه‌ تحت‌ تاثير گرماي‌ زياد قرار دارند نظير لوله‌هاي‌ سوپر هيتر از سمت‌ داخل‌ وخارج‌ دچار خوردگي‌ مي‌شوند.
اكسيداسيون‌ آهن‌ سطوح‌ خارجي‌لوله‌هاي‌ سوپر هيتر تحت‌ تاثير اكسيژن ‌محيط و تركيبات‌ واناديوم‌ (بويلرهايي‌ كه‌ بامازوت‌ گوگرد دار كار مي‌كنند) و اكسيژن‌ كه‌ درگازهاي‌ سوخت‌ وجود دارد صورت‌ مي‌گيرد.
به‌ علت‌ نامساوي‌ بودن‌ تقسيم‌ بارهاي‌حرارتي‌، دماي‌ بخار در خم‌ لوله‌ها ممكن‌است‌ تا 620 درجه‌ سانتيگراد و دماي‌ جداره‌ تا640 درجه‌ سانتيگراد افزايش‌ يافته‌ و موجب‌تشديد خوردگي‌ از سمت‌ داخل‌ و خارج‌ لوله‌هاشود. وقتي‌ كه‌ ضخامت‌ پوسته‌ اكسيد، رشد كند، تنش‌ داخلي‌ در آن‌ افزايش‌ مي‌يابد.تجمع‌ تنشهاي‌ دروني‌ در تلفيق‌ با تنشهاي ‌حرارتي‌ حاصل‌ از تغيير رژيم‌ حرارتي‌ دستگاه‌باعث‌ تخريب‌ مكانيكي‌ پوسته‌ اكسيد شده‌ وذرات‌ جامد فلس‌هاي‌ جدا شده‌ از جداره‌،همراه‌ جريان‌ بخار منتقل‌ شده‌ و يا به‌ تدريج‌جلوي‌ مجاري‌ لوله‌ها را مي‌بندند و سطح‌ لخت‌فلز مجددا اكسيد و پوسته‌ جديد شكل‌ مي‌گيرد. اين‌ عمل‌ منجر به‌ نازك‌ شدن‌لوله‌هايي‌ نظير لوله‌هاي‌ سوپر هيتر و نهايتا تركيدن‌ لوله‌ها مي‌شود. همچنين‌ انتقال‌ ذرات‌خوردگي‌ موجب‌ صدمه‌ ديدن‌ پره‌هاي‌ توربين‌مي‌شود.
بيشتر واحدهايي‌ كه‌ از سوخت‌ مازوت‌ وگاز استفاده‌ مي‌كنند و يا نوع‌ سوخت‌ مصرفي‌آنها به‌ گاز تغيير مي‌يابد با مشكل‌ افزايش‌دماي‌ لوله‌هاي‌ سوپرهيتر و بروز پديده‌اورهيت‌ شدن‌ روبه‌رو هستند. در هنگام ‌استفاده‌ از سوخت‌ سنگين‌ و يا گاز همزمان‌ باافزايش‌ بار، زاويه‌ مشعلها به‌ سمت‌ بالا تغيير كرده‌ و با اين‌ عمل‌ در واقع‌ هرم‌ حرارتي‌به‌ قسمت‌ بالاتر بويلر منتقل‌ مي‌شود.
سوخت‌ گاز ضمن‌ اين‌ كه‌ دانسيته‌ كمتري‌دارد احتراق‌ آن‌ نيز سريعتر صورت‌ مي‌گيرد. لذادر مواقعي‌ كه‌ تنها از سوخت‌ گاز استفاده‌ مي‌شود هرم‌ حرارتي‌ به‌ محلي‌ بالاتر از زماني‌ كه‌ سوخت‌ مصرفي‌، مازوت‌است‌ صعود كرده‌ و فاصله‌ لوله‌ها با گرمترين‌نقطه‌ شعله‌ يا هرم‌ حرارتي‌ كمتر مي‌شود.بنابراين‌ شدت‌ انتقال‌ حرارت‌، افزايش‌ يافته‌ ودر نتيجه‌ موجب‌ افزايش‌ دماي‌ لوله‌ها، صدمه‌ديدن‌ و ريزش‌ لايه‌ محافظ و تنشهاي‌حرارتي‌ و احتمال‌ وقوع‌ پديده‌ اورهيت‌مي‌شود.
به‌ منظور كاهش‌ اثرات‌ فوق‌ مي‌توان‌ درصورت‌ استفاده‌ از مشعلهاي‌ گاز، زاويه‌ مشعلهارا به‌ طرف‌ پايين‌ منحرف‌ كرد و در شرايط حادو مواقعي‌ كه‌ از مشعلهاي‌ گاز و مازوت‌ با هم‌استفاده‌ مي‌شود ضمن‌ رعايت‌ مطلب‌ فوق‌،سوخت‌ مازوت‌ در مشعلهاي‌ بالاترين‌ قسمت‌بويلر مورد استفاده‌ قرار گيرد (انرژي‌ حرارتي‌احتراق‌ گاز به‌ احتراق‌ كاملتر مازوت‌
كمك‌ مي‌كند) تا مانع‌ اوجگيري‌ هرم‌ حرارتي‌و عوارض‌ رسيدن‌ داغترين‌ نقطه‌ شعله‌ به‌لوله‌هاي‌ سوپرهيت‌ شود. طي‌ انجام‌ آزمايش‌ فوق‌ ضمن‌ تنظيم‌ هواي‌ احتراق‌واپتيمم‌ كردن‌ زاويه‌ مشعلها، دماي‌ جداره‌لوله‌هاي‌ سوپرهيت‌ حدود 20 درجه‌ سانتيگرادپايين‌ آمد و اين‌ روش‌ مورد استفاده‌
قرار گرفت‌.
نتيجه‌گيري‌:
براي‌ كاهش‌ ميزان‌ اكسيژن‌ موجود در مسير آب‌ تغذيه‌، اقدام‌ به‌ افزايش‌ ميزان ‌تزريق‌ هيدرازين‌ به‌ سيكل‌، شد و متوسط غلظت‌ هيدرازين‌ از 20 به‌ 40 ميكروگرم‌ درليتر و حداكثر 50 ميكروگرم‌ در ليتر در ورودي‌ به‌ اكونومايزر افزايش‌ داده‌ شد و هم‌ زمان‌،تمام‌ نقاطي‌ كه‌ احتمال‌ نشتي‌ اكسيژن‌ در آنهاوجود داشت‌ با دقت‌ بيشتري‌ بازرسي‌ واقدامات‌ لازم‌ انجام‌ شد.
والو بلودان‌ كه‌ در حالت‌ بهره‌برداري‌ عادي‌همواره‌ بستي

نوشته شده توسط booof در سه شنبه 30 مرداد1386 ساعت 11:24 | لینک ثابت | 2 نظر

دودكش خورشيدي- راهكاري جديد براي توليد برق از انرژي خورشيدي

 

اساساً اگر بخواهيد انرژيهاي تجديد‌پذير از كاربرد وسيعي برخوردار شوند بايد كه تكنولوژي‌هاي ارايه شده ساده و قابل اعتماد بوده و براي كشورهاي كمتر توسعه يافته نيز مشكلات فني به همراه نداشته باشد و بتوان از منابع محدود مواد خام آنها نيز استفاده كرد. در مرحله بعدي نيز بايد به آب زياد نياز نداشته باشد. در همينجا بايد گفت كه تكنولوژي دودكش داراي اين شرايط است. بررسيهاي اقتصادي نشان داده است كه اگر اين نيروگاهها در مقياس بزرگ (بزرگتر يا مساوي 100 مگاوات) ساخته شوند، قيمت برق توليدي آنها قابل مقايسه با برق نيروگاههاي متداول است. اين موضوع كافي است كه بتوان انرژي خورشيدي را در مقياسهاي بزرگ نيز به خدمت گرفت. بر اين اساس مي‌توان انتظار داشت كه دودكشهاي خورشيدي بتوانند در زمينه توليد برق براي مناطق پرآفتاب نقش مهمي را ايفا كنند.

بايد توجه داشت كه تكنولوژي دودكش خورشيدي در واقع از سه عنصر اصلي تشكيل شده است كه اولي جمع‌‌كننده هوا و عنصر بعدي برج يا همان دودكش و قسمت آخر نيز توربينهاي باد آن است و همه عناصر آن براي قرنها است كه بصورت شناخته شده درآمده‌اند و تركيب آنها نيز براي توليد برق در سال 1931 توسط گونتر مورد بحث قرار گرفته است.

 در سال 84-1983 نيز نتايج آزمايشات و بحثهاي نمونه‌اي از دودكش خورشيدي كه در منطقه مانزانارس در كشور اسپانيا ساخته شده بود، ارايه شد. در سال 1990 شلايش و همكاران در مورد قابل تعميم بودن نتايج بدست آمده از اين نمونه دودكش بحثي را ارايه كردند. در سال 1995 شلايش مجدداً اين بحث را مورد بازبيني قرار داد. در ادامه در سال 1997 كريتز طرحي را براي قرار دادن كيسه‌هاي پر از آب در زير سقف جمع‌آوري كننده حرارت ارايه كرد تا از اين طريق انرژي حرارتي ذخيره‌سازي شود. گانون و همكاران در سال 2000 يك تجزيه و تحليل براي سيكل ترموديناميكي ارايه كردند و بعلاوه در سال 2003 نيز مشخصات توربين را مورد تجزيه و تحليل قرار دادند. در همين سال روپريت و همكاران نتايج حاصل از محاسبات ديناميك سيالاتي و نيز طراحي توربين براي يك دوربين خورشيدي 200 مگاواتي را منتشر ساختند. در سال 2003 دوز سانتوز و همكاران تحليلهاي حرارتي و فني حاصل از محاسبات حل شده به كمك كامپيوتر را ارايه كردند.
در حال حاضر در استراليا طرح نيروگاه دودكش خورشيدي با ظرفيت 200 مگاوات در مرحله طراحي و اجرا است http://www.enviromission. Com.au. بايد گفت كه استراليا مكان مناسبي براي اين فناوري است چون شدت تابش خورشيد در اين كشور زياد است. در ثاني زمينهاي صاف و بدون پستي و بلندي در آن زياد است و ديگر اينكه تقاضا براي برق از رشد بالايي برخوردار است ونهايتاً اينكه دولت اين كشور خود را به افزايش استفاده از انرژيهاي تجديد‌پذير ملزم كرده است و از اين رو به 9500 گيگاوات ساعت برق در سال از منابع تجديد پذير جديد نياز دارد.

اصول كار:
هوا در زير يك سقف شفاف كه تشعشع خورشيدي را عبور مي‌دهد، گرم مي‌شود. بايد توجه داشت كه وجود اين سقف و زمين زير آن بعنوان يك كلكتور يا جمع‌كننده خورشيدي عمل مي‌كند. در وسط اين سقف شفاف يك دودكش يا برج عمودي وجود دارد كه هواي زيادي از پايين آن وارد مي‌شود. بايد محل اتصال سقف شفاف و اين برج بصورتي باشد كه منفذي نداشته باشد و اصطلاحاً «هوا بند» شده باشد. بر همگان روشن است كه هواي گرم چون سبكتر از هواي سرد است به سمت بالاي برج حركت مي‌كند. اين حركت باعث ايجاد مكش در پايين برج مي‌شود تا هواي گرم بيشتري را به درون بكشد و هواي سرد پيراموني به زير سقف شفاف وارد شود. براي اينكه بتوان اين فناوري را بصورت 24 ساعته مورد استفاده قرارداد مي‌توان از لوله‌ها يا كيسه‌هاي پرشده از آب در زير سقف استفاده كرد. اين موضوع بسيار ساده انجام مي‌شود يعني در طول روز آب حرارت را جذب كرده وگرم مي‌شود و در طول شب اين حرارت را آزاد مي‌كند. قابل ذكر است كه بايد اين لوله‌ها را فقط براي يكبار با آب پر كرده و به آب اضافي نيازي نيست. بنابراين اساس كار بدين صورت است كه تشعشع خورشيدي در اين برج باعث ايجاد يك مكش به سمت بالا مي‌شود كه انرژي حاصل از اين مكش توسط چند مرحله توربين تعبيه شده در برج به انرژي مكانيكي تبديل شده و سپس به برق تبديل مي‌شود.

توان خروجي:
به زبان ساده مي‌توان توان خروجي برجهاي خورشيدي را بصورت حاصل‌ضرب انرژي خورشيدي ورودي (Qsolar) در راندمان مربوط به جمع‌‌كننده، برج و توربين بيان كرد:
در ادامه سعي مي‌شود پارامترهاي قابل محاسبه مشخص شوند ودر اين راستا بايد گفت كه Qsolar را مي‌توان بصورت حاصلضرب تشعشع افقي (Gh) درمساحت كلكتور (Acoll) نوشت.
در داخل برج جريان گرمايي ناشي از كلكتور به انرژي سينتيك (بصورت كنوكسيون) و انرژي پتانسيل (افت فشار در توربين) تبديل مي‌شود. بنابراين متوجه مي‌شويم كه اختلاف دانسيته هوا كه ناشي از افزايش دما در كلكتور است، بعنوان يك نيروي محركه عمل مي‌كند. هواي سبكتر موجود در برج در قسمت تحتاني و در قسمت فوقاني برج به هواي اطراف متصل است و از اين رو باعث ايجاد يك حركت روبه بالا مي‌شود. در يك چنين حالتي يك اختلاف فشار بين قسمت پايين برج (خروجي كلكتور) و محيط اطراف ايجاد مي‌شود كه فرمول آن بصورت زير است:
بر اين اساس با افزايش ارتفاع برج، ΔPtot افزايش خواهد يافت.
البته اين اختلاف فشار را مي‌توان (با فرض قابل صرفنظر كردن اتلافهاي اصطكاكي) به اختلاف استاتيك و ديناميك تقسيم كرد:
قابل ذكر است كه اختلاف فشار استاتيك در توربين افت مي‌كند و اختلاف فشار ديناميك بيانگر انرژي سينتيك جريان هوا است.
مي‌توان بين توان موجود دراين جريان و اختلاف فشار كل و جريان حجمي هوا وقتي كه ΔPs=0، رابطه‌اي نوشت:
راندمان برج را بصورت زير بيان مي‌كنند:
در عمل افت فشار استاتيك وديناميك ناشي از توربين است. در حالتي كه توربين وجود نداشته باشد مي‌توان به حداكثر سرعت جريان دست يافت و تمام اختلاف فشار موجود به انرژي سينتيك تبديل مي‌شود:
بر اساس تخمين Boussinesq حداكثر سرعت قابل دسترسي براي جريان جابجايي آزاد بصورت زير است:
كه دراين فرمول ΔT همان افزايش دما بين محيط و خروجي كلكتور (ورودي دودكش) است. معادل زير بيانگر راندمان برج و پارامترهاي موثر در آن است:
بر اساس اين نمايش ساده شده در بين پارامترهاي دخيل در دودكش خورشيدي، مهمترين عامل در راندمان برج، ارتفاع آن است. مثلاً براي برجي به ارتفاع 1000 متر اختلاف بين محاسبات دقيق و محاسبه تقريبي ارايه شده، قابل صرفنظر كردن است.
با دقت در معادلات (1)، (2) و (3) مي‌توان دريافت كه توان خروجي يك دودكش خورشيدي متناسب باسطح كلكتور و ارتفاع برج است.
مشخص شد كه توان توليد برق يك دودكش خورشيدي متناسب با حجم حاصل از ارتفاع برج و سطح كلكتور است يعني مي‌توان با يك برج بلند و سطح كم و يا يك برج كوتاه با سطح وسيع به يك ميزان برق توليد كرد. البته اگر اتلاف اصطكاكي وارد معادلات شود ديگر موضوع فوق صادق نيست. با اين وجود تا زماني كه قطر كلكتور بيش از حد زياد نشود مي‌توان از قاعده سرانگشتي فوق استفاده كرد.

كلكتور:
هواي گرم مورد نياز براي دودكش خورشيدي توسط پديده گلخانه‌اي در يك محوطه‌اي كه با پلاستيك يا شيشه پوشانده شده و حدوداً چند متري از زمين فاصله دارد، ايجاد مي‌شود. البته با نزديك شدن به پايه برج، ارتفاع ناحيه پوشانده شده نيز افزايش مي‌يابد تا تغيير مسير حركت جريان هوا بصورت عمودي با كمترين اصطكاك انجام پذيرد. اين پوشش باعث مي‌شود كه امواج تشعشع خورشيد وارد شده و تشعشعهاي با طول موج بالا مجدداً از زمين گرم بازتاب كند. زمين زير اين سقف شيشه‌اي يا پلاستيكي، گرم شده و حرارت خود را به هوايي كه از بيرون وارد اين ناحيه شده است و به سمت برج حركت مي‌كند، پس مي‌دهد.

ذخيره‌سازي:
اگر به يك ظرفيت اضافي براي ذخيره‌سازي حرارت نياز باشد، مي‌توان از لوله‌هاي سياه رنگ كه با آب پر شده‌اند و بر روي زمين در داخل كلكتور قرار داده شده‌‌اند، بهره جست. اين لوله‌ها را بايد فقط يكبار با آب پر كرده و دو طرف آنها را بست و بنابراين تبخير نيز رخ نخواهد داد. حجم آب درون لوله‌ها بنحوي انتخاب مي‌شود كه بسته به توان خروجي نيروگاه لايه‌اي با ضخامت 20-5 سانتيمتري تشكيل شود.
در شب زماني‌كه هواي داخل كلكتور شروع به سرد شدن مي‌كند، آب داخل لوله‌ها نيز حرارت ذخيره شده در طول روز را آزاد مي‌كند. ذخيره حرارت به كمك آب بسيار موثرتر از ذخيره در خاك به تنهايي است چون همانطور كه مي‌دانيد انتقال حرارت بين لوله و آب بسيار بيشتر از انتقال حرارت بين سطح خاك و لايه‌هاي زيرين است و اين از آن بابت است كه ظرفيت حرارتي آب پنج برابر ظرفيت حرارتي خاك است.

برج:
برج به خودي خودنقش موتور حرارتي نيروگاه را بازي مي‌كند و همانند يك لوله تحت فشار است كه به دليل دارا بودن نسبت مناسب سطح به حجم از اتلاف اصطكاكي كمي برخوردار است. در اين برج سرعت مكش به سمت بالاي هوا تقريباً متناسب با افزايش دماي هوا (ΔT) در كلكتور و ارتفاع برج است. در يك دودكش خورشيدي چند مگاواتي، كلكتور باعث مي‌شود كه دماي هوا بين 35-30 درجه سانتيگراد افزايش يابد و اين به معني سرعتي معادل m/sec15 است كه باعث حركت شتابدار هوا نخواهد شد و بنابراين براي انجام عمليات تعمير و نگهداري مي‌توان براحتي وارد آن شد و ريسك سرعت بالاي هوا وجود ندارد.

توربين‌ها:
با بكارگيري توربينها، انرژي موجود در جريان هوا به انرژي مكانيكي دوراني تبديل مي‌شود. توربينهاي موجود در دودكش خورشيدي شبيه توربينهاي بادي نيستند و بيشتر شبيه توربينهاي نيروگاههاي برقابي هستند كه با استفاده از توربينهاي محفظه‌دار، فشار استاتيك را به انرژي دوراني تبديل مي‌كنند. سرعت هوا در قبل و بعد از توربين تقريباً يكسان است.. توان قابل حصول در اين سيستم متناسب با حاصلضرب جريان حجم هوا در واحد زمان و اختلاف فشار در توربين است. از نقطه نظر بهره‌وري بيشتر از انرژي، هدف سيستم كنترل توربين بحداكثر رساندن اين حاصلضرب در تمام شرايط عملياتي است.

مدل آزمايشي:
براي ساخت يك مدل ازمايشي، تحقيقات تئوريك مفصلي انجام شده كه آزمايشات تونل باد وسيعي را بهمراه داشت و نهايتاً در سال 1981 منجر به ساخت واحدي با توان توليد 50 كيلووات برق در منطقه مانزانارس (Manzanares) در 150 كيلومتري جنوب مادريد در كشور اسپانيا شد و اين واحد از كمك مالي وزارت تحقيق و فناوري آلمان برخوردار بود.
هدف از اين طرح تحقيقاتي، تطبيق، اندازه‌گيري محلي، مقايسه پارامترهاي تئوريك و عملي و بررسي تاثير اجزاء مختلف دودكش خورشيدي بر راندمان و نيز توان توليدي اين فناوري تحت شرايط واقعي و نيز شرايط خاص آب و هوايي بود.
پوشش سقف قسمت كلكتور نه تنها بايد شفاف يا حداقل نيمه شفاف باشد بلكه بايد محكم بوده و از قيمت قابل قبولي برخوردار باشد. براي اين پوشش نوعي از ورقه‌هاي پلاستيكي و نيز شيشه‌ مورد توجه قرار گرفتند تا مشخص شود در درازمدت كداميك از آنها بهتر بوده و صرفه اقتصادي دارد. بايد توجه داشت كه شيشه مي‌تواند ساليان سال در مقابل طوفان و باد مقاومت كرده وآسيب نبيند و در مقابل بارانهاي فصلي نيز نوعي خاصيت خود تميز كنندگي بروز مي‌دهد.
در عوض لايه‌هاي پلاستيكي را بايد درون يك قاب قرار داد و وسط آنها نيز اصطلاحاً به سمت زمين شكم مي‌دهد. هرچند هزينه اوليه سرمايه‌گذاري ورقه‌هاي پلاستيكي كمتر است ولي در مانزانارس با گذشت زمان اين لايه‌ها شكننده شدند و آسيب ديدند. البته با پيشرفت در ساخت لايه‌هاي مقاوم در برابر دما و اشعه ماوراء بنفش مي‌توان به استفاده از پلاستيكها نيز اميداور بود.
مدل ساخته شده در اسپانيا در سال 1982 تكميل گشت و هدف اصلي از ساخت آن نيز گردآوري اطلاعات بود. بين اواسط 1986 تا اوايل 1989 اين واحد بطور مرتب هر روز مورد استفاده قرار گرفت و برق توليدي آن نيز به شبكه برق سراسري متصل شد. طي اين دوره 32 ماهه اين واحد بصورت كاملاً اتوماتيك راهبري شد. در سال 1987 در اين منطقه حدود 3067 ساعت با شدت تابش w/m2 150 وجود داشته است.
يكي از مطالب قابل توجه در راهبري اين مدل آزمايشي آن بود كه اسپانيايي‌ها در زير قسمت كلكتور اقدام به كشاورزي كردند تا اين امكان را نيز در طرح خود مورد بررسي قرار دهند و اصطلاحاً از زمين بصورت بهينه استفاده كنند. نتيجه اين قسمت از تحقيق آن بود كه توانستند گياه مورد نظر خود را پرورش دهند و تاثير آن را بر رطوبت هواي زير سقف و ديگر پارامترهاي مربوطه مورد ارزيابي قرار دهند.
تمامي نتايج بدست آمده بيانگر آن بوده است كه اين فناوري از قابليت كافي جهت استفاده در مقياسهاي بزرگتر را دارا است. بر پايه اين نتايج يك سري تحقيقات توسط موسسات و دانشگاههاي مختلف انجام شد تا وضعيت آن را شبيه سازي و مدلسازي كند تا بتوان نتايج اين سيستم در مقياس بزرگتر را پيشگويي كرده و قابل بررسي كرد.

تحولات آينده:
همانطور كه در ابتداي مقاله اشاره شد در آينده نزديك قرار است يك نيروگاه دودكش خورشيدي با ظرفيت 200 مگاوات در استراليا ساخته شود كه ارتفاع برج آن 1000 متر خواهد بود. بر اساس اطلاعات بدست آمده كشور آفريقاي جنوبي نيز در نظر دارد با كمك سازمانهاي بين‌المللي و نيز نهادهاي سازمان ملل متحد يك نيروگاه با برجي به ارتفاع 1500 متر احداث كند تا از آن براي رفع كمبود برق خود استفاده كند. در اين ارتباط بايد متذكر شد كه دولت هند نيز براي اجراي اين طرح در ايالت گجرات اعلام آمادگي كرده است.
هر چند در ابتدا ساخت برجهاي مرتفع كاري سخت بنظر مي‌رسد ولي نبايد از نظر دور ساخت كه برج مرتفع شهر تورنتو كانادا در حال حاضر داراي 600 متر ارتفاع است و ژاپنيها در نظر دارند آسمانخراشهايي با ارتفاع 2000 متر در مناطقي بسازند كه امكان زمين لرزه آنها نيز زياد است و نهايتاً آنكه ساخت برج ميلاد در كشورمان ايران نيز تاييدي بر اين مدعاست كه امروزه ساخت يك چنين سازه‌هايي دور از دسترسي نيست و ضمناً ما در ساخت سازه‌ سدهاي آبي نشان داده‌ايم كه براحتي مي‌توانيم سازه‌هاي عظيم بتني را برپا سازيم.
جهت اطلاع بيشتر در جدول 2 اندازه‌هاي مختلف فناوري دودكش خورشيدي براي ظرفيتهاي مختلف توليد برق ذكر شده است.
نبايد از نظر دور داشت كه با افزايش قيمت سوختهاي فسيلي معادلات به نفع فناوريهاي مرتبط با انرژيهاي تجديد‌پذير تغيير خواهد كرد. در ثاني در كشورهايي كه دستمزد نيروي كار پايين است، هزينه توليد برق با اين روش كاهش خواهد يافت چون تقريباً نيمي از هزينه ساخت يك چنين نيروگاهي مربوط به هزينه ساخت كلكتور مي‌شود كه با كارگران ارزان و نسبتاً غيرماهر مي‌توان براحتي آن را ساخت.

نتيجه‌گيري:
با توجه به اجرايي شدن معاهده زيست‌محيطي كيوتو پس از پيوستن روسيه و عضويت ايران در اين معاهده، بنظر مي‌رسد كه بايد به دنبال راههايي جهت كاستن از ميزان انتشار گازهاي گلخانه‌اي بود.
يكي از بهترين روشها جهت حصول به اين هدف، استفاده از انرژيهاي تجديد‌پذير است و در اين راستا براي كشورهاي در حال توسعه ميتوان فناوري «دودكش خورشيدي» را معرفي كرد. اين معرفي از آن جهت است كه قسمت عمده كار با نيروي نسبتاً غيرماهر قابل انجام است و اين سيستم قادر است بدون نياز به تعمير و نگهداري خاص براي مدت مديدي برق توليد كند و مناسب براي كشورهايي است كه ميزان تابش خورشيد در آنها زياد است. بعلاوه نبايد رشد بالاي تقاضا براي برق در كشوري مانند ايران را نيز از ياد برد.
در ضمن مي‌توان اينگونه طرحها را با استفاده از اعتبارات تعيين شده در معاهده كيوتو كه اصطلاحاً CDM
(Clean Development Mechanism)
خوانده مي‌شوند و حتي اعتبارات ديگر سازمانهاي بين‌المللي پيگيري كرد چون بسياري از سازمانها و كشورها حاضرند جهت استفاده از نتايج و نيز توسعه اينگونه فناوريها،‌كمكهايي را به كشورهاي داوطلب اعطا كنند.

تاریخچه درخت کریسمس

تاریخچه درخت کریسمس
 
درخت کریسمس
سنت درخت کریسمس، به آلمان قرن شانزدهم میلادی و زمانی که مسیحیان، درختان تزیین شده را به خانه های خود آوردند، برمیگردد. همچنین در آن زمان عده ای هرمهایی از چوب میساختند و آنرا با شاخه های درختان همیشه سبز و شمع تزیین میکردند.

به تدریج رسم استفاده از درخت کریسمس در بخشهای دیگر اروپا نیز طرفدارانی پیدا کرد. در سال 1841، انگلستان، پرنس آلبرت (Prince Albert)، شوهر ملکه ویکتوریا (Queen Victoria) با آوردن درخت کریسمس به کاخ ویندسور (Windsor) و تزیین آن با شمع، شیرینی، میوه و انواع آب نبات، استفاده از درخت را به چیزی مد روز مبدل کرد.

واضح است که خانواده های ثروتمند انگلیسی به سرعت از این مد پیروی کردند و با ولخرجی تمام به تزیین درخت میپرداختند. در سالهای 1850، این تزیینات شامل عروسک، لوازم خانه مینیاتوری، سازهای کوچک، جواهرات بدلی، شمشیر و تفنگ اسباب بازی، میوه و خوراکی بود.

بسیاری از آمریکاییهای قرن نوزدهم، درخت کریسمس را چیزی غریب میدانستند و اولین درخت کریسمس در آمریکا، مربوط به سال 1830 است که آنهم توسط ساکنان آلمانی پنسیلوانیا به نمایش گذاشته شده بود. این درخت برای جلب کمکهای مردمی برای کلیسای محلی برپا شده بود. در سال 1851، چنین درختی در محوطه خارجی یک کلیسا برپا شد اما وجود آن برای ساکنان این قصبه بسیار توهین آمیز و نوعی بازگشت به بت پرستی به شمار می آمد و آنها خواستار جمع کردن تزیینات شدند.

در حدود سالهای 1890، لوازم تزیینی کریسمس از آلمان وارد میشد و درخت کریسمس به تدریج در ایالات متحده محبوبیت میافت. جالب است که ار.پاییان از درختان کوچکی که حدود 1 تا 1.5 متر طول داشتند استفاده میکردند در حالی که آمریکاییان درختی را میپسندیدند که تا سقف خانه برسد.

در اوایل قرن بیستم، آمریکاییان درختهای کریسمس را بیشتر با لوازم تزیینی دست ساز خودشان تزیین میکردند اما بخشهای آلمانی/آمریکایی همچنان به استفاده از سیب، بلوط، گردو و شیرینیهای کوچک بادامی ادامه میدادند.

کشف برق، به ساخته شدن چراغهای کریسمس انجامید و امکان درخشش را برای درختان به ارمغان آورد. پس از آن دیدن درختان کریسمس در میدان شهرها به یک منظره آشنای این ایام مبدل شد و تمام ساختمانهای مهم-چه شخصی و چه دولتی- با برپا کردن یک درخت، به اسقبال تعطیلات کریسمس میرفتند.

در تزیین درختهای کریسمس اولیه، به جای مجسمه فرشته در نوک درخت، از فیگورهای پریهای کوچک- به نشانه ارواح مهربان- یا زنگوله و شیپر- که برای ترسانیدن ارواح شیطانی به کار میرفت- استفاده میشد.

در لهستان، درخت کریسمس با مجسمه های کوچک فرشته، طاووس و پرندگان دیگر و تعداد بسیار زیادی ستاره، پوشیده میشد. در سوئد، درخت را با تزیینات چوبی که با رنگهای درخشان رنگ آمیزی شده اند و فیگورهای کودک و حیوانات از جنس پوشال و کاه تزیین میکنند. دانمارکیها، از پرچمهای کوچک دانمارک و آویزهایی به شکل زنگوله، ستاره، قلب و دانه برف استفاده میکنند. مسیحیان ژاپنی بادبزنها و فانوسهای کوچک را ترجیح میدهند.

تزیین درخت در اوکراین نیز بسیار جالب است، آنها حتما در تزیین درخت خود از عنکبوت و تار عنکبوت استفاده میکنند و آنرا خوش یمن میدانند، زیرا بنا بر یک افسانه قدیمی، زنی بی چیز که هیچ وسیله ای برای تزیین درخت و شاد کردن فرزندان خود نداشت، با غصه به خواب میرود و هنگام طلوع خورشید متوجه میشود که درخت کریسمس خانه اش با تار عنکبوت پوشیده شده است و این تارها با دمیدن خورشید به رشته های نقره مبدل شده اند.

theholidayspot.com

راهنمای زمان جشن‌ها و گردهمایی‌های ملی ایران باستان

راهنمای زمان

جشن‌ها و گردهمایی‌های ملی ایران باستان

رضا مرادی غیاث آبادی

برگرفته از کتابی به همین نام از این نگارنده (چاپ 1384)

پیشگفتار

یكی از نكته‌هایی كه در سال‌های اخیر و در بسیاری از نشست‌ها و سخنرانی‌ها به فراوانی پرسیده می‌شود، زمان درست و دقیق برگزاری جشن‌ها، گردهمایی‌ها و آیین‌های ملی ایران باستان است. پرسش‌های فراوان در این باره نشاندهنده توجه مردم و به ویژه جوانان به شناخت و برگزاری آیین‌های كهن، و از سوی دیگر نشاندهنده سردرگمی آنان در میان تقویم‌ها و روایت‌های تاریخی متعدد و متناقض است. به ویژه كه دیده می‌شود برای برگزاری جشن‌ها و گردهمایی‌های ایرانی و یا گفتگو و تحلیل در باره آن، گاه از ابزار نوساخته‌ای بنام «سالنمای دینی زرتشتیان» استفاده می‌شود كه در چند سال اخیر با دستکاری در گاهشماری ملی ایران تهیه شده و دارای سابقه تاریخی در ایران نیست. 

همچنین بنگرید به مجموعه‌ای از دیدگاه‌ها در باره زمان جشن‌ اسفندگان و دیگر جشن‌های ایرانی در خبرگزاری میراث فرهنگی.

هدف اصلی از این نوشتار، پاسخی كوتاه و كاربردی به پرسش بالا است. نگارنده قصد ندارد تا با تحلیل‌های پردامنه تقویمی وتاریخی، از جنبه كاربردی این نوشتار بكاهد و یا با ارائه جدول‌های پیچیده و دشوار‌فهم، راهِ دستیابی آسان را برای دوستداران آیین‌های ایرانی دشوارتر سازد.

در بخش نخست به ویژگی‌های عمومی جشن‌های ایرانی اشاره می‌شود و در بخش دوم، نام و هنگام جشن‌ها و گردهمایی‌ها و همچنین توضیحی كوتاه در باره هر یك از آنها خواهد آمد. كوشش شده تا در این بخش به بیشتر جشن‌های شناخته شده و یا فراموش‌شده‌ای كه در متون و منابع ایرانی به آنها اشاره رفته و همچنین پاره‌ای جشن‌های قومی یا محلی پرداخته شود.

نگاهی گذرا به این بخش نشان می‌دهد كه شمار جشن‌های ایرانی چه بسیار بیشتر از تعداد متداولِ شناخته شده فعلی آن است. این بخش به ویژه در زمینه جشن‌ها و مناسبت‌های محلی، كمبودهای فراوانی دارد. امیدواریم در آینده و با یاری خوانندگان و هم‌میهنانی از سراسر ایران بزرگ، این بخش را كامل‌تر كنیم.

در بخش سوم به جشن‌هایی پرداخته می‌شود كه در سرشت خود هیچگاه در روز خاصی تثبیت نمی‌شوند و با توجه به روزِ هفته، رویدادهای كیهانی و طبیعی، و یا رخدادهایی در زندگی زراعی، نظم و قاعده ویژه خود را دارند.

- - - 1 - - -

ویژگی‌های عمومی جشن‌های ایرانی

بررسی جشن‌های ایرانی و زمان برگزاری آنها نشاندهنده ویژگی‌هایی مشترك در میان همه آنهاست. نخست اینكه تقریباً همگی در پیوند با پدیده‌های طبیعی و كیهانی و اقلیمی هستند و به همین دلیل كوشش شده است تا زمان برگزاری آنها هر چه بیشتر با تقویم طبیعی منطبق باشد.

دوم اینكه تقریباً هیچكدام برگرفته از دستورهای دینی نیستند. با اینكه همواره پیروان ادیان گوناگون تلاش كرده‌اند كه برخی از آنها را مراسم دینی خود معرفی كنند؛ اما نمی‌توان آنها را متعلق به هیچ دینی دانست.

سومین ویژگی گردهمایی‌ها و مراسم ایرانی در این است كه با سرور و شادی همراه هستند و غم و اشك و گریه در آنها جایی ندارد. حتی مراسم عید «بـمـو» در میان مانویان كه اتفاقاً همزمان با روز جانباختن مانی بوده، همراه با سرود و شادی برگزار می‌شده است.

چهارمین ویژگی جشن‌ها و مراسم ایرانی در احترام و پاسداشت همه مظاهر طبیعت است. در هیچكدام آیین‌های ایرانی اثری از خشونت و بدرفتاری نسبت به گیاهان و حیوانات دیده نمی‌شود. بلكه حتی با آیین‌هایی همراه است كه به انگیزه پاكیزگی و پاسداری از محیط زیست برگزار می‌شود. بگذریم از اینكه امروزه، روز سیزده‌بدر، براستی روز سوگ طبیعت و تخریب و تباهی و آلودگی آن شده است. بر این باورم كه برای ایزد بانوی زمین، روز سیزده‌بدر غم‌انگیز‌ترین روزهای سال است.  

ویژگی پنجم، پیوند ناگسستنی جشن‌های ایرانی با آتش است. حتی اگر آن جشن پیوند چندانی با آتش نداشته باشد، اما عموماً اخگری كوچك به آن رسمیت و تقدسی بیشتر می‌بخشد.

ششمین ویژگی عمومی جشن‌ها و مراسم ایرانی چنین است كه با زادروز یا سالمرگ كسی در پیوند نیست و آنگونه كه از متون كهن همچون شاهنامه بر می‌آید، برای ایرانیان زادروز كسی اهمیتی فراوان نداشته و به ندرت آنرا ثبت می‌كرده‌اند؛ چرا كه هر كسی در روزی زایش یافته و در روزی در می‌گذرد. آنچه برای ایرانیان با ارزش بوده و آنرا ثبت كرده و گاه جشن می‌گرفته‌اند، «انجام كاری بزرگ» بوده است كه نمونه‌های آنرا در شاهنامه فردوسی می‌بینیم. می‌دانیم كه فردوسی نیز تنها به ثبت زمانِ پایانِ كار بزرگ خود كه همانا «سرایش شاهنامه» باشد، بسنده كرده و از یادآوری صریح زادروز خود خودداری كرده است.

هفتمین ویژگی‌های عمومی در گستردگی مراسم است. ایرانیان جشن‌ها و آیین‌های میهنی خود را به گونه‌ای یكپارچه و با همبستگی و همزیستی شگفت‌انگیزی برگزار كرده و تفاوت‌های قومی و دینی و زبانی را عامل بازدارنده این یگانگی نمی‌دانسته‌اند. آیین‌های ایرانی متعلق به همه ایرانیان است و همه برای نگاهبانی از آن كوشیده‌اند. كسانی كه با تعصب‌های نابجای دینی یا قومی نقش خود در پاسداری فرهنگ ایران بیشتر از دیگران می‌دانند، به این همبستگی باشكوه مردمان ایرانی آسیب می‌زنند.

- - - 2 - - -

گاهنمای جشن‌ها و مناسبت‌های ملی ایران

این گاهنما برابر و مطابق با گاهشماری ملی ایران (شهریاری) است که با تغییر مبدأ سالشماری، با نام «هجری خورشیدی/ شمسی شناخته می‌شود و می‌توان بدون ‌هیچگونه تغییری در همه سال‌ها از آن بهره‌برداری ‌كـرد.

فروردین ماه

یكم فروردین/ اورمزد روز   روز جشن بزرگ «نوروز» در اعتدال بهاری و آغاز فصل بهار. نوروز و آغاز سال نو، مناسبت‌های جداگانه‌ای هستند كه با یكدیگر همزمان شده‌اند. نمونه‌های دیگری از آغاز سال نو در ادامه گاهنما خواهد آمد.

در سُـغـد باستان (و امروزه در میان ارمنیان) از نوروز با نام «نوسَـرْد/ نَـوَسَـرد/ نوسَـرِد» یاد می‌شده است كه معنای «سال نو» را می‌دهد. (در اوستایی «سَـرِذَه» به معنای سال خورشیدی). در بدخشان با نام «شگون‌بهار»، در «شُـغنان» (در تاجیكستان در كرانه رود «پنج») بنام «خِـدِر ایام» (بزرگترین روزها) و در بابِل باستان و در نخستین روز ماه «نیسان» بنام جشن «اَكـیتو» (سومری «زَگْموك») شناخته می‌شده است.

با شكوه‌ترین مراسم نوروزی، امروزه با نام‌های «سِـیرلاله (جشن گل لاله)/ جَـندَه بالا (بالا كردن درفش)» در شهر مزارشریف افغانستان (آریـانـای باستان) و در نزدیكی بلخ كهن، همراه با برافراشتن درفشی برگرفته از درفش كاویانی ایران، برگزار می‌شود. این آیین با انبوهی از ترانه‌خوانی‌ها، بازی‌ها و مراسم دیگر همراه است.  آیین‌های پیش از فرا رسیدن نوروز نیز فراوان و پر اهمیت هستند ( ← اسفند‌ماه).

ششم فروردین/ خرداد روز   روز «امید»، روز «اسپیدا‌ نوشت» یا روز «نوروز بزرگ» (این نام جدیدتر است). از روزهای خجسته ایرانیان، همراه با شادی و آب‌پاشی، و آغاز سال نو در تقویم سُـغدی و خوارزمی.

در متن پـهلوی «ماهِ فـروردین، روزِ خـرداد» رویدادهای بسیاری به این روز منسوب شده است؛ از جـمله: پیـدایی كیومـرث و هـوشنگ، روییدن مشی و مشیانه، تیـرانـدازی آرش شیواتیر، غلبه سام نریمان بر اژدهاك، پیدایی دوباره شاه‌كیخسرو (از جاودانان در باورهای ایرانی) و همپُرسگی زرتشت با اهورامزدا. نام «روز امید» بخاطر انتظار پیدایی دوباره كیخسرو و دیگر جاودانان و نجات‌بخشان (سوشیانت‌ها)، به این روز داده شده است.

نام «اسپیدا نوشت»، از آیین نامه‌نویسی در این روز گرفته شده است كه آگاهی بیشتری از آن در دست نیست. گمان می‌رود با پیام‌های شادباش نوروزی در پیوند باشد.

دهم فروردین/ آبان روز   جشن «آبانگاه»، نخستین آبان‌روز سال و به روایت «برهان قاطع» (جلد 1، ص3) انجام جشنی به همین نام، همراه با آب‌پاشی و انتظار بارش باران.

سیزدهم فروردین/ تیر روز   جشن «سیزده‌بدر»، نخستین تیر‌روز سال و آغاز كشاورزی در سال نو. آیین‌ نخستین روز كشت‌و‌كار‌ با گرد‌آمدن در زمین زراعی و آرزوی بارش باران و فرارسیدن سالی خوب و خرم.

در سیستان در این روز به زیارت نیایشگاه بسیار کهن و پر رمز و راز «خواجه غلطان» در بالای كوه «خواجه» و در میانه دریاچه «هامون» می‌روند. (← آخرین روز سال)

هفدهم فروردین/ سروش روز   هنگام جشن «سروشگان» یا جشن «هفده‌روز» در ستایش «سْـرَئوشَـه/ سروش»، ایزد پیام‌آور خداوند و نگاهبان «بیداری»؛ روز گرامیداشت «خروس» و به ویژه خروس سپید كه از گرامی‌ترین جانوران در نزد ایرانیان بشمار می‌رفته و به سبب بانگ بامدادی، نماد سروش دانسته می‌شده است.

نوزدهم فروردین/ فروردین روز   جشن «فروردینگان»، جشن گرامیداشت فُـروهر/ فَروَهَر درگذشتگان.

اردیبهشت ماه

دوم اردیبهشت/ بهمن روز   جشن گردآوری گل‌ها و گیاهان دارویی از صحرا.

سوم اردیبهشت/ اردیبهشت روز   جشن «اردیبهشتگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «اَردیبهشت» (در اوستایی «اَشَه‌وَهیشتَه»، در پهلوی «اَرْت‌وَهیشْت») به معنای «بهترین راستی» و بعدها نام یكی از اَمْشاسْپَندان (جاودانان مقدس). كوشیارگیلی در «زیج جامع» از آن با نام «گلستان‌جشن» یادكرده است. اَردیبهشت همچنین نگاهبان آتش است؛ چرا كه آتش بهترین جلوه‌گاه راستی و پاكی بشمار می‌رفته است.

دهم اردیبهشت/ آبان روز   جشن چهلم نوروز در شیراز و در كنار «حوض ماهی» سعدی.

پانزدهم اردیبهشت/ دی به مهر روز   جشن میانه فصل بهار و زمان گاهَنباری بنام «میدیو‌زَرِم» در اوستایی «مَـئیذیوئی‌زَرِمَـیه» به معنای «میانه بهار/ میانه فصل سبز». البته میانه بهار با شانزدهم اردیبهشت برابر است؛ اما در گذشته و حتی امروزه، عملاً  پانزدهمین روزِ ماهِ دوم هر فصل به عنوان میانه هر فصل شناخته می‌شود.

جشن‌های گاهَـنْـباری (پاره‌های سال/ موسم‌های سالیانه)، ادامه و بازمانده‌ای از نوعی تقویم كهن در ایران‌باستان است كه طول سال خورشیدی را نه به دوازده ماه خورشیدی، بلكه به چهار فصل و چهار نیم‌فصل تقسیم می‌كرده‌اند و هر یك از این بازه‌های زمانی، نام و جشنی ویژه به همراه داشته است.

سال گاهنباری از هنگام انقلاب تابستانی یا نخستین روز تابستان آغاز می‌شده و پس از هفت پاره زمانی، یعنی سه پایان فصل و چهار میانه فصل، به آغاز سال بعدی می‌رسیده است (پایان بهار یا آغاز تابستان مانند دیگر فصل‌ها، دارای جشن گاهنباری نبوده و تنها به عنوان جشن آغاز سال نو بشمار می‌رفته است).

خـرداد ماه

یكم خرداد/ اورمزد روز   جشن «ارغاسوان/ اریجاسوان»، نام یكی از جشن‌های خوارزمی است كه بیرونی نام شماری از آنها را همراه با جشن‌های سغدی در «آثارالباقیه» (فصل‌های دهم تا دوازدهم) آورده است. بی‌گمان هیچیك از هـر دو تلفظ‌ یاد شده در نسخه‌های خطی آثارالباقیه درست نیستند و در مرور زمـان به دلیل نبود آشنایی كاتبان با نام‌های كهن، شكل صحیح خود را از دست داده‌اند. امروزه حتی تلفظ صحیح این نام‌ها نیز معمولاً امكان‌پذیر نیست، اما بیرونی معنای آنرا «نزدیك شدنِ گرما» می‌داند. به روایت آثارالباقیه این جشن در نخستین روز ماه «هروداد» كه شكل خوارزمی «خرداد» است، همزمان با كاشت كنجد برگزار می‌شده است. او این جشن را به دورانی كهن منسوب می‌دارد.

امروزه همچنان كاشت كنجد، پنبه،كرچك و دیگر دانه‌های روغنی در استان‌های مركزی ایـران و گاه همراه با مراسمی در «شصت بهار» انجام می‌شود.

ششم خرداد/ خردادروز   جشن «خردادگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «خرداد» (در اوستایی «هَـئورْوَتات»، در پهلوی «خُـردات») به معنای رسایی و كمال و بعدها نام یك از اَمْشاسْپَندان.

بیست‌ونهم خرداد/ مانتره سپند روز   برابر با بیست‌وششم نَـوروز‌ماه طبری/ تبری و پنج روز مانده به سال نو طبری. این جشن را مردمان سوادكوهِ مازندران «عیدماه» می‌نامند و با آتش‌افروزی بر بلندی‌ها به شادی و بازی‌های گروهی می‌پردازند و گاه می‌كوشند تا جشن عروسی خود را در این هنگام برگزار كنند.

سی و یكم خرداد/ روز زیادی   روز پایان سال در تقویم گاهَنباری و آخرین روز فصل بهار. در پایان این روز و آغاز تابستان خورشید به بالاترین جایگاه خود می‌رسد كه نام «خرداد» به معنای رسایی و كمال به همین مناسبت به این ماه داده شده است.

به دلیل اینكه این زمان مصادف با جشن‌های آغاز سال نو در تقویم گاهنباری بوده است، همانند پایان دیگر فصل‌ها دارای جشن ویژه پایان فصل نمی‌باشد.

بازمانده‌هایی از جشن‌های آغاز سال نو و آغاز تابستان هنوز در برخی آیین‌های ایرانی باقی مانده است (← جشن آغاز تابستان).

تـیـر ماه

یكم تـیر/ اورمزد روز   جشن آغاز تابستان، انقلاب تابستانی، رسیدن خورشیدن به بالاترین جایگاه و آغاز سال نو در گاهشماری گاهنباری (←  جشن میانه بهار). برگزاری جشن آغاز تابستان هنوز در برخی نواحی ایران همراه با گردهمایی و مراسم آب‌پاشی و آبریزگان، در صحرا برگزار می‌شود.

ششم تیر/ خرداد روز   روز برگزاری جشنی به نام «نیلوفر» كه امروزه بسیار ناشناخته مانده است. شاید به مناسبت شكوفا شدن گل‌های نیلوفر در اوایل تابستان باشد.

سیزدهم تیر/ تیر روز   روز جشن «تیرگان»، از بزرگترین جشن‌های ایران‌باستان در ستایش و گرا‌می‌داشت «تیشتَـر/ تیر» (شباهنگ/ شِعرای یمانی)، ستاره باران‌آور در باورهای مردمی، و درخشان‌ترین ستاره آسمان كه در نیمه دوم سال و همزمان با افزایش بارندگی‌ها در آسمان سرِ شبی دیده می‌شود.

این جشن در كنار آب‌ها، همراه با مراسمی وابسته با آب و آب‌پاشی و آرزوی بارش باران در سالِ پیشِ رو همراه بوده و همچون دیگر جشن‌هایی كه با آب در پیوند هستند، با نام عمومی «آبریزگان/ آب‌پاشان/ سر شوران» یاد شده است.

در گذشته «تیرگان» روز بزرگداشت نویسندگان و گاه به «روز آرش شیوا‌تیر» منسوب شده است. بیرونی و همچنین گردیزی در «زین‌الاخبار» ناپدید شدن یكی از جاودانان ایرانی یعنی كیخسرو را در این روز و پس از شستشوی خود در آب چشمه‌ای، دانسته‌اند.

جشن تیرگان بجز این در سیزدهم فروردین‌ (← سیزده‌بدر) و سیزدهم مهر نیز برگزار می‌شود. ارمنیان ایران نیز در روز سیزدهم ژانویه آیین‌هایی را برگزار می‌كنند كه برگرفته و ادامه جشن تیرگان است.

پانزدهم تیر/ دی به مهر روز   جشن خام‌خواری یا به روایت بیرونی «عمس (غفس؟)‌ خواره» در سُـغد باستان و دوری گزیدن از خوراك حیوانی و پختنی‌ها. در تقویم سغدی برابر با پانزدهمین روزِ ماه «بساكنج».

مـرداد ماه

نام این ماه در اصل «اَمِـرِتات» و بعدها «اَمُـرداد»، اما بیش از هزار سال است كه در ادبیات فارسی (و از جمله در شاهنامه فردوسی) بگونه «مُـرداد» بكار رفته و شناخته شده است و كاربرد آن به همین گونه اشتباه نمی‌باشد. اصرار در نگارش آن به گونه «اَمرداد» لازم بنظر نمی‌رسد؛ چرا كه در اینصورت می‌بایست در نگارش بسیاری دیگر از نام‌های متداول در زبان فارسی مانند بهمن و اسفند نیز تجدیدنظر كرد و این شیوه موجب گسستگی تاریخی زبان فارسی می‌شود.

دوم مرداد/ بهمن روز   نخستین روز از فـروردیـن‌ماه («فـردینه‌ماه») و آغاز سال نو در تقویم طبری.

هفتم مرداد/ مرداد روز   جشن «مردادگان» جشنی در ستایش و گرامیداشت «مُرداد» (در اوستایی «اَمِـرِتات»، در پهلوی «اَمُـرداد») به معنای بی‌مرگی و جاودانگی و بعدها نام یكی از اَمْشاسْپَندان. همچنین مرداد در باورهای ایرانی نگاهبان گیاهان و رستنی‌ها بشمار می‌رود.

دهم مرداد/ آبان روز   جشن «چلّه تابستان» كه امروزه از جمله در روستاهای جنوب خراسان برگزار می‌شود.

پانزدهم مرداد/ دی به مهر روز   جشن میانه فصل تابستان و زمان گاهَنباری بنام «میدیوشِـم» در اوستایی «مَـئیذیوئی‌شِـمَـه» به معنای «میانه تابستان».

هفدهم مرداد/ سروش روز   نخستین روز از «نوروزماه» گیلانی و آغاز سال نو در تقویم دَیلمی.

هجدهم مرداد/ رشن روز   جشن «مـی خواره» جشن آشامیدنِ نوشیدنی‌های گوناگون در سُـغد باستان. در تقویم سغدی برابر است با هجدهمین روز ماه پنجم یا («اشناخندا/ اشتاخندا»).

شهریور ماه

یكم شهریور/ اورمزد روز   جشن «فغدیه»، جشن خنك‌شدن هوا در خوارزم كه «فغربه» هم گفته شده است.

سوم شهریور/ اردیبهشت روز   جشن «کشمین»، جشنی ناشناخته در سُـغد باستان كه با بازاری همگانی همراه بوده است.

چهارم شهریور/ شهریور روز   جشن «شهریورگان»، جشنِ آتشی در ستایش و گرامیداشت «شهریور» (در اوستایی «خْـشَـتْـرَه‌وَئیریـه»، در پهلوی «شهرِوَر») به معنای شهر و شهریاری (شهرداری) آرمانی و شایسته، و بعدها نامی برای یكی از اَمْشاسْپَندان. در «برهان قاطع» (جـلد سـوم، ص1316) به عنوان زادروز «داراب» (كورش) یاد شده است.

هشتم شهریور/ دی به آذر روز   «خزان جشن»، هنگام جشن خزان كه از جشن‌های مهم و كهن بوده و با سواركاری، چراغانی و آذین خانه‌ها و آتش‌افروزی بر بام‌ها همراه می‌شده است. برخی این جشن را در هجدهم شهریور (و گاه پانزدهم شهریور) دانسته‌اند. «جیمز موریه» در سفرنامه‌اش از آخرین كسانی است كه به برگزاری این جشن در شهر دماوند اشاره كرده است.

پانزدهم شهریور/ دی به مهر روز   بازار همگانی دیگری در سُـغد و فرارود (ماوراءالنهر) باستان. همچنین گردیزی در «زین‌الاخبار» جشن خزان را به این روز منسوب می‌دارد.

سی و یكم شهریور/ روز زیادی   جشن پایان فصل تابستان و زمان گاهَنباری بنام «پَـتْـیـه شَـهیم» در اوستایی «پَـئیتیش هَـهْـیـه» به معنای «پایان تابستان».

پیش از این و در كتاب «رصدخانه خورشیدی نقش‌رستم» با سازوكار‌هایی در آفتاب‌سنج‌های آن آشنا شدیم كه نشانگرِ آغاز هر یك از هفته‌های شهریور‌ماه بودند. بی‌تردید آن شاخص‌ها با جشن‌های متعددی كه در یكم، هشتم و پانزدهم شهریورماه، یعنی در آغاز هفته یكم، دوم و سوم این ماه برگزار می‌شوند، در پیوند هستند. حتی اگر همین جشن‌های شناخته شده امروزی، دیرینگی بسیار نداشته باشند، دستكم بازمانده‌ای از سنت جشن‌های دیرین در آن هنگام‌ها هستند.

مـهـر ماه

فصل پاییز با نام‌های «پادیز/ پاذیز»، «خزان» و «تیرماه/ تیرَه‌ماه» نیز شناخته شده است. نام پسین یا تیرماه در ادبیات فارسی و از جمله در شاهنامه فردوسی به همه فصل پاییز اطلاق شده است و امروزه نیز در تاجیكستان و شمال افغانستان تداول دارد.

یكم مهر/ اورمزد روز   روز جشن بزرگ «میثْـرَكَـنَـه/ میتراكانا/ مهرگان»، بزرگترین جشن هخامنشی در ستایش و گرامیداشت «میترا» در نخستین روز ماه «باگایادی/ بَـغَـیادی» (یاد خدا) و نیز آغاز سال نو در گاهشماری هخامنشی.

امروزه نیز سنت كهن آغاز سال نو از ابتدای پاییز با نام « سال وِرز»، در تقویم محلی كردانِ مُـكری مهاباد و طایفه‌های كردان شكری  باقی مانده است. در تقویم محلی پامیر (به ویژه دو ناحیه «وَنج» و «خوف») از نخستین روز پاییز (تیرماه) با نام «نوروزِ تیرَه ما» یاد می‌كنند. آغاز پاییز به عنوان آغاز سال نو زراعی همچنان در میان كشاورزان رایج است. همچنین بیرونی از این روز با عنوان «نیم‌سرده» (نیمه سال) نام‌ برده است.

هنگام اصلی جشن «مهرگان» نیز در اصل در چنین روزی بوده كه بعدها به شانزدهم مهرماه منتقل شده است. در ادبیات كهن فارسی نیز همواره جشن مهرگان با نخستین روز فصل پاییز برابر دانسته شده است.

سیزدهم مهر/ تیر روز   یكی دیگر از جشن‌های تیرگان، در گرامیداشت ستاره باران‌آورِ «تیشتَر/ شباهنگ/ شِعرای‌ یمانی» و در خوارزم باستان به نام «چیری روچ/ تیر روز» (← سیزدهم فروردین و سیزدهم تیر).

ادامه و نشانه‌هایی از این جشن كهن همچنان در آیین قالیشویان اردهال در غرب كاشان دیده می‌شود (امروزه در دومین آدینه مهرماه). مراسم قالیشویان اردهال بازمانده‌ای از جشن تیرگان و دعا و آرزو برای بارش باران، و همانند بسیاری از جشن‌های ایرانی با یك بازار همگانی و بزرگ توأمان است. نیایشگاه اردهال می‌بایست یكی از معابد «تیشتَـر» در ایران باستان بوده باشد و در بسیاری از باورهای ایرانی بین دعای باران و تابوت یا شستشوی مردگان، پیوندهایی وجود دارد.

شانزدهم مهر/ مهر روز   جشن «مهرگان»، جشنی بزرگ در ستایش ایزد «میثرَه/ میترا» (و بعدها «مهر»). در اصل در نخستین روز مهر (← یكم مهر) و بعدها در شانزدهمین روز این ماه.

همچنین روز برگزاری جشن هخامنشی «مَغوژتی/ مَگوفونیا»، روز نجات ایران از غلبه مُـغان.

بیست و یكم مهر/ رام روز   جشن «رام‌روزی» (در خوارزم باستان «رام روچ»)؛ و نیز روز غلبه كاوه و فریدون بر ضحاك.

آبـان ماه

دهم آبان/ آبان روز   روز جشن بزرگ «آبانگان» در گرامیداشت ستاره روان (سیاره) درخشان «اَنَهیتَه/ آناهید (زهره)» و رود پهناور و خروشان «اَرِدْوی/ آمو (آمودریا)»، و بعدها ایزد بانوی بزرگ «آب‌»ها در ایران.

دوازدهم آبان/ ماه روز   برابر با سیزدهم تـیرمـاه تقـویم طبری و روز جشـن تـیرگان در مازندران كه «تیرماهِ سیزه شو» نامیده می‌شود.

پانزدهم آبان/ دی به مهر روز   جشن میانه فصل پاییز و زمان گاهَنباری بنام «اَیـاثْـرِم» در اوستایی «اَیـاثْـرِمَـه» به معنای «آغاز سرما». 

بیست و هفتم آبان/ آسمان روز   برابر سیزدهم تـیرماه دَیـلمی و روز جـشن تیرگان در گیـلان كـه به نام «تـیرجـشن» و «گالشی جشن» شناخته می‌شود.

آذر ماه

یكم آذر/ اورمزد روز   روز برگزاری «آذر جشن»، یكی دیگر از جشن‌های در پیوند با آتش به مناسبت فرا رسیدن ماه آذر و برافروختن نخستین شعله زمستانی.

نهم آذر/ آذر روز   جش «آذرگان»، جشن آتش دیگری در گرامیداشت «آذر/ آتر» و ایزد منسوب به آن.

سی‌ام آذر/ انارام روز   جشن «شب چله» یا «یلدا»، انقلاب زمستانی و جشن زایش خورشید. ایرانیان در این شب با فراهم آوردن خوراكی‌های گوناگون تا بامداد به انتظار دیدار نخستین پرتوهای خورشید بیدار می‌نشسته‌اند. بیرونی در «آثار‌الباقیه» از آن با نام «میلاد اكبر» نام برده و منظور از آنرا «میلاد خورشید» دانسته است. تقویم میلادی نیز با اندك تغییراتی ادامه همین میلاد است كه بعدها آنرا به میلاد مسیح نسبت داده‌اند.

همچنین هنگام جشن پایان پاییز و نیز نیمه سال و گاهنباری به نام «میدْیارِم» در اوستایی «مَـئیذ‌یائیرْیـه» به معنای «میانه سال» و منظور سال گاهنباری است با مبدأ آغاز تابستان.

دی ماه

یكم دی/ اورمزد روز   از گرامی‌ترین روزهای ایرانیان به نام «خرم‌روز/ خور‌ روز (خورشید روز)» یا جشن «نود‌روز» (نود روز تا نوروز).

آغاز سال نو در برخی تقویم‌های ایران باستان كه هنوز نیز در پامیر و بدخشان بكار گرفته می‌شود. دیده شدن خورشید در این روز نه تنها «زایش خورشید» (← سی‌ام آذر) را نوید می‌دهد، بلكه آغاز روز، ماه، فصل و سال جدید نیز بوده است.

همچنین هنگام جشنی با نام «آب نو» در آذربایجان همراه با تعویض آبِ آب‌انبارها با آبِ تازه و با مراسمی همگانی.

پنجم دی/ سپندارمذ روز   جشنی همراه با بازار عمومی در سُـغد باستان.

یكم، هشتم، پانزدهم و بیست و سوم دی   چهار جشن منسوب به «دی/ دادار» (خداوند/ هرمزد). كوشیار گیلانی در «زیج جامع» این روزها را «دی جشن» می‌نامد.

چهاردهم دی/ گوش روز   جشن «سیر سور»، جشن گیاه‌خواری و به ویژه خوردن سیر. و نیز روز غلبه دیوان و كشته‌ شدن جمشید‌شاه در روایت‌های ایرانی. (در شـاهنامه فـردوسـی نیز پـدیده گوشتخواری پس از جمشید رواج می‌یابد.)

پانزدهم دی/ دی به مهر روز   جشنی همراه با ساخت تندیس‌‌ها و پیكرتراشی‌هایی به شكل انسان و گاه سوزاندن آن. در برخی متون از این روز بنام «بتیكان» یاد شده است كه به احتمال شكل تغیر یافته «دیبگان» است.

شانزدهم دی/ مهر روز   هنگام جشن «درامزینان» یا «كاكتل/ كاكثل» در متون ایرانی. جشنی بسیار كهن و اسطوره‌ای و ناشناخته كه نام‌های گوناگون آن ارتباط آن با «درفش كاویان» و «گاو كتل/ گاو درفش» را نشان می‌دهد. در این روایت‌ها «فریدون» نیز جایگاه شاخصی دارد و می‌دانیم كه در باورهای كهن، پیوندهای بسیاری میان فریدون و گاو وجود دارد (مانند پرورش فریدون توسط «گاو پُـرمایه/ بَـر مایه» و گرزه «گاو سر» فریدون). گونه‌های مختلف نام‌های این روز و این مراسم، همانند بسیاری از دیگر نام‌های كهن، نشانه دیرینگی این آیین و فراموش شدن شكل اصلی نام آنست. این روز احتمالاً در پیوند با دیده شدن صورت فلكی «گاو/ ثور» نیز بوده است.

بیست‌و‌سوم یا بیست‌وچهارم دی/ دی به دین روز یا دین روز   برابر با سیزدهم ژانویه و جشن تیرگان ارمنیان ایران.

بهـمن ماه

دوم بهمن/ بهمن روز   جشن «بهمنگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «بهمن» (در اوستایی «وُهومَـنَه»، در پهلوی «وَهْـمَـن») به معنای «اندیشه نیك» و بعدها یكی از اَمْشاسْپَندان. در این روز آشی به نام «آش بهمنگان» یا «آش دانگو» به صورت گروهی پخته می‌شده است كه نام «دانگو/ دانگی» برگرفته از همین سنت اشتراكی آن است.

پنجم بهمن/ سپندارمذ روز   پنج روز پیش از جشن سده و جشنی به نام «نوسره».

دهم بهمن/ آبان روز   شامگاه این روز، هنگام جشن بزرگ «سَـدَه/ سده‌سوزی» در چهلمین روزِ پس از «یلدا» (زایش خورشید). متون كهن جشن سده را در آبان‌روز از بهمن‌ماه و در «چلّه» زمستان دانسته‌اند كه برابر با دهم بهمن‌ماه می‌شود. جشن سده در نواحی گوناگون با نام‌های مختلفی شناخته می‌شود: در خراسان «سَـرِه»، در حوالی اراك «جشن چوپانان»، در خمین «كُـردِه»، در دلیجان «هَله‌هَله» و در بدخشان تاجیكستان به نام «خِـرپَـچار» دانسته شده است. بتازگی زرتشتیان نیز كوشش می‌كنند تا این جشن را برگزار كنند. در فراهان، سنگسرِ سمنان و جاهایی دیگر، چهار روز پیش و پس از سده را «چاروچار» و سردترین شب‌ها می‌دانند كه سده در میانه آن جای گرفته است. همچنین هنگام جشن و نمایش «كوسه‌ناقالدی» كه دو نفر در كوچه‌ها به نوازندگی و سرودخوانی می‌پردازند. یكی از این دو نفر نقش «كوسه» و دیگری نقش «تَـكِـه/ تگه» (بُـز نر) را به عهده می‌گیرد. «كوسه» با پوشیدن جامه‌های خنده‌آور، دست و صورت خود را سیاه كرده و «تكه» پوست بزی با دو شاخ بر سر كشیده و دست و صورت خود را سپید می‌كند. گاه پسر نوجوانی نیز در نقش زنِ كوسه به نمایش می‌پردازد. این مراسم در گیلان نیز با نام «آینه تكم» برگزار می‌شود. این نمایش شباهت فراوانی با «كوسه‌سواری» (← یكم اسفند) و نیز «حاجی‌فیروز» نوروزی دارد و بی‌تردید با آیین‌های «باران‌خواهی» در پیوند است. پیوند دادن جشن سده به هوشنگ‌شاه، اشتباهی متداول و ناشی از دخل‌و‌تصرف در شاهنامه فردوسی بوده است. مهمترین دلیل پیدایش این جشن، انجام آیین‌هایی نمادین برای كاستن از شدت سرما و نیز چهلمین زادروز خورشید است.

پانزدهم بهمن/ دی به مهر روز   جشن میانه زمستان و گاهنباری فراموش شده كه دلیل فراموشی آن دانسته نیست. با این وجود برخی دیگر از جشن‌های میانه زمستان، بازمانده‌ای از این گاهنبار هستند. همچنین آغاز سال نو در تقویم‌های شمال‌‌غربی هندوكش در افغانستان امروزی؛ آغاز سال نو در تقویم‌های محلی لرستان، بختیاری و كردستان (بنام «وهار كردی»). همچنین هنگام جشن مهرگان («میر ما/ مهرماه»)در تقویم طبری؛ و نیز همین ایام، زمان برگزاری جشن «پیر شالیار/ پیر شهریار» در «اورامانات» كردستان.

بیست و دوم بهمن/ باد روز   جشنی بنام «بادروزی» یا «كژین» در گرامیداشت «بـاد» در اوستایی «واتَـه» و ایزد نگاهبان آن با همین نام كه از بزرگترین ایزدان ایرانی در باورهای «زَروانی/ زُروانی» بشمار می‌رفته است. كوشیار گیلانی در «زیج جامع» از آن با نام «باذ وره» یاد كرده است. این جشن نیز با بازار همگانی همراه بوده و در آن روز ریسمان‌هایی از نخ هفت‌رنگ را به آغوش باد می‌سپرده‌اند. 

بیست و پنجم بهمن/ ارد روز   برابر 13 یا14 فوریه و جشن آتش ارمنیان به نام «دِرِندِز».

سی‌ام بهمن/ انارام روز   جشن آبریزگان دیگری كه با نام «آفریجگان» نیز شناخته شده است. همچنین هنگام جشن مهرگان («میر ما») در تقویم دَیلمی و در گیلان.

اسفند ماه

یكم اسفند/ اورمزد روز   جشن «اسفندی» و هدیه به زنان در نیاسرِكاشان، اقلید و محلات؛ و پختن آش «اسفندی». آغاز سال نو در تقویم محلی نطنز، ساوه و كاشان. در فراهان معروف به «آفتو به حوت» (آفتاب در برج ماهی).

همچنین جشن «آبسالان/ بهارجشن/ جشن روباه» به مناسبت روان شدن جویبارها و طلیعه بهار. خجستگی دیدار روباه. (واژه «آبسالان» با «آبشار» و فشار آب‌ها در پیوند است. در متون كهن، هنگامِ این جشن به گونه‌های مختلفی آمده است كه مانند بسیاری از دیگر دگرگونی‌ها ناشی از محاسبه زمان با تقویم‌های گوناگون و كبیسه‌گیری‌های متنوع بوده است.

همچنین روز جشنی به نام «كوسه‌سواری/ كوسه برنشین». مراسم نـمایشی خـنده‌آور كه توسط مـردی كـوسـه‌رو كه بر دراز‌گوشی سوار بوده بـرگـزار می‌شده است. كـوسـه خـود را باد می‌زده و مردم به او آب می‌پاشیده‌اند. 

پنجم اسفند/ سپندارمذ روز   جشن «اسفندگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «اسفند/ سپَـندارمَذ» (در اوستایی «سْـپِـنْـتَـه‌آرمَئیتی»، در پهلوی «سْـپَندارمَـد») به معنای فروتنی پاك و مقدس و بعدها یكی از اَمْشاسْپَندان. نگهبان و ایزدبانوی زمینِ سرسبز. جشن «سپندارمذگان/ اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده و این روز بنام «مرد‌گیران» (هدیه گرفتن از مردان) در ادبیات فارسی بكار رفته است. بجز این بنام روز جشن «برزگران/ برزیگران» (به مناسبت سبزكنندگان زمین و سبز شدن زمین) نیز خوانده شده است.

دهم اسفند/ آبان روز   جشن «وخشنكام» در گرامیداشت رود «آمودریا/ جیحون»، بزرگترین رود سرزمین‌های ایرانی. این نام از بزرگترین شاخه آمودریا بنام رود «وخش» برگرفته شده است. بیرونی «وخشنكام» را «فرشته جیحون» می‌داند و می‌بایست با «اَناهیتَـه/ آناهید» اینهمانی داشته باشد.

نوزدهم اسفند/ فروردین روز   جشن «نوروز رودها»، گرامیداشت، لایروبی و پاكسازی رودها، كاریزها و چشمه‌ها همراه با پاشیدن عطر و گلاب بر آنها.

بیستم اسفند/ بهرام روز   جشن «گلدان» یا «اینجه»، روز آماده‌سازی و كاشت گل‌ها و گیاهان در گلدان‌ها و نیز جشن درختكاری.

بیست و ششم اسفند/ اشتاد روز   جشن «فروردگان»، جشنی در یاد‌كرد و بزرگداشت روان و فُـروهر (فَـروَهَـر) درگذشتگانِ در این روز و تا پایان سال. این نام به گونه‌های «فرورگان/ فرودگان» نیز آمده است.

بیست و نهم یا سی‌ام اسفند/ مانتره سپند روز یا انارام روز (آخرین روز سال)    جشن پایان فصل زمستان و زمان گاهَنباری بنام «هَـمَـسْـپَـت مَـدَم» در اوستایی «هَـمَـسْـپَـث مَـئیدَیـه» به معنای «برابری شب و روز / برابری سرما و گرما». همچنین هنگام جشن «اوشیدر» در سیستان به آرزوی فرا آمدن سوشیانت. در این روز مردمان دختری را بر شتری آذین شده می‌نشانند و همراه با شادی و سرود او را برای آب‌تنی به آب‌های دریاچه هامون می‌برند. (← سیزده بدر). گرامیداشت درگذشتگان در سُـغد و امروزه نیز در بسیاری نواحی گوناگون. جشن «علفه» در خمین، همراه با بردن علف‌های صحرایی به خانه و روشن‌كردن چراغی در همه اتاق‌ها.

شامگاه آخرین روز سال در بسیاری از نواحی ایران بر بام‌ها آتش می‌افروزند.

- - - 3 - - -

جشن‌هایی با زمان‌های متغیر

برخی دیگر از جشن‌ها و گردهمایی‌های ایران در زمان ثابتی برگزار نمی‌شوند و به پدیده‌ای طبیعی و یا به روز خاصی در هفته وابسته هستند. در اینجا بطور خلاصه به بعضی از آنها اشاره می‌شود:

جشن «بیل‌گردانی» در روستای «نیمه‌ور» محلات، به مناسبت پایان لایروبی و جوی‌روبی. این مراسم در فاصله بین نوروز تا سیزده‌بدر و همراه با باز‌ی‌های آیینی و نمایشی برگزار می‌شده و متأسفانه امروزه فراموش شده است.

جشن «گلاب‌گیری» در نیاسر و قمصر كاشان، در میانه‌های اردیبهشت‌ماه و به مناسبت آغاز هنگام چیدن «گلِ گلاب» و گلاب‌گیری.

جشن « علم واچینی» یا «جشن خرمن» در گیلان و در یكی از جمعه‌های پایان تابستان، به مناسبت اتمام درو كردن محصول و پایان سال زراعی.

جشن برفی به مناسبت «نخستین برف سال» در بخش‌هایی از آسیای میانه، محلات، خمین و مناطق دیگری در ایران، به مناسبت بارش نخستین برف سال. این مراسم در آسیای میانه همراه با نمایش‌ها و بازی‌های گروهی و سیاه كردن سر و صورت كسی برگزار می‌شود. پختن آش دسته‌جمعی و اشتراكی در صحرا از ویژگی‌های این جشن است.

جشن «چارشنبه‌سوری» در سراسر ایران‌زمین در شبِ آخرین چارشنبه سال همراه با آتش‌افروزی و پریدن از روی آن. این جشن با «آب» نیز در پیوند است و در برخی نقاط، پریدن از روی نهر یا آوردن آب از چشمه توسط دختران و شكستن كوزه‌های آب دیده شده است. در شیراز دختران و زنان از بامداد چارشنبه‌سوری تا پایان روز به آب‌تنی در چشمه كنار آرامگاه سعدی می‌پردازند و پسانگاه پسران و مردان آنرا ادامه می‌دهند. در آذربایجان (و نیز در جمهوری آذربایجان/ اَران) جشن چارشنبه‌سوری در هر چهار چارشنبه اسفندماه برگزار می‌شود. برخی جشن چارشنبه‌سوری را به دلیل نبودِ روزهای هفته در ایران باستان، جشنی نوساخته قلمداد می‌كنند در حالی‌كه این پندار درست به نظر نمی‌رسد. هر چند كه از دلایل و دیرینگی چارشنبه‌سوری آگاهی چندانی در دست نیست، اما شواهد متعددی در وجود نام‌ روزهای هفته در ایران باستان در دست است و از جمله در شاهنامه فردوسی هم به نام روزهای هفته و هم به جشن آتشی در «چارشنبه‌روز» اشاره شده است. با توجه به شواهد موجود، احتمال می‌رود كه این جشن با جشن «فروردگان» در بیست و ششم اسفند و نیز با خانه‌تكانی پایان سال و پاكیزگی خانه در پیوند باشد. پریدن از روی آتش نیز بر خلاف برخی پندارها بهیچوجه بی‌احترامی به آتش نیست، بلكه این كار بگونه‌ای نمادین برای سوزاندن و پاك كردن همه بدی‌ها و نادرستی‌ها و كدورت‌‌ها انجام می‌شود. سرودها و ترانه‌های معروف چارشنبه‌سوری نیز به این نكته اشاره دارند.  

جشن «لعل‌جبه» در افغانستان و به ویژه در شهر كابل در هر چهار آدینه‌روز اسفندماه و همراه با بازار همگانی. در باورهای مردمی این جشن در گرامیداشت پهلوان جوانی بنام «لعل‌جبه» كه بخاطر نجات میهن در حمله دشمنان جان باخت، برگزار می‌شود.

جشن «گل‌سرخ» به مناسبت شكوفایی این گل در اواخر زمستان یا اوایل بهار. برگزاری این جشن در شمال افغانستان، آسیای میانه، شیراز و كردستان، گزارش شده است. منظور از «گل سرخ»، گلی است كه امروزه با نام «شقایق» شناخته می‌شود.

جشن «بابای دهقان» به مناسبت آغاز هنگامِ شخم‌زدن زمین. در این جشن بجز شادی و سرور، از پیرمرد خوشنام و خوش‌یمنی می‌خواهند كه نخستین حركت گاو‌آهن و مقداری از شخم‌زدن زمین، توسط او انجام پذیرد. این آیین از مازندران و گیلان، كرمان، خراسان، افغانستان (بویژه بامیان و هزاره‌جات) و آسیای میانه گزارش شده است. در بسیاری جاها و از جمله در بامیان، گاو را به گونه زیبایی با پارچه‌های رنگی آذین می‌كنند.

جشن «شاندَر» یا جشن انگور در آذربایجان غربی و در اواخر تابستان. در این جشن با شادی و بازی‌های گروهی، هر كس بهترین انگورهای تاكستان خود را برای انتخاب بهترین‌ها به مسابقه می‌گذارد.

جشن «انار» در بخش «تارم/ طارم» استان قزوین و در اواخر تابستان یا اوایل پاییز. در این جشن كه با نواختن ساز و دهل و دایره همراه است، برای آغاز چیدن انار به انارستان‌ها می‌روند. مردم چیدن انار پیش از این جشن را ناشایست می‌دانند.

جشن «فندق» در روستاهای منطقه «رودبار» قزوین و در میانه‌های تابستان. در این جشن مردم با سرود و ترانه‌خوانی آغاز به چیدن فندق می‌كنند و دختران با فندق‌ها برای نامزدان خود گردنبند فراهم می‌كنند. 

جشن نخستین شنبه و چارشنبه سال در جنوب خراسان. در این دو روز مردم مانند سیزده بدر به صحرا و بویژه به كشتزارها روی می‌آورند و به پختن آش رشته و شادی می‌پردازند.

همچنین جشن‌های متعدد دیگری مانند طلوع سیارگانِ «مشتری/ هرمزد» و «ناهید/ زهره»، باز بردن رمه‌ها از آغل به صحرا، گرد‌آوری محصول زراعی، نخستین باران سال و بسیاری مناسبت‌های كیهانی و طبیعی دیگر كه با زندگی روزمره مردم و با اقتصاد زراعی، دامی و معیشتی آنان در پیوند است. 

جشن شهریورگان

جشن شهریورگان

زادروز داراب (کورش؟) و مرگ مانی

رضا مرادی غیاث آبادی

شهریور‌روز از شهریورماه یا چهارمین روز این ماه، برابر است با جشن شهریورگان که از آیین‌ها و مراسم وابسته به آن هیچگونه آگاهی در دست نیست. برگزار نشدن آیین‌های جشن شهریورگان توسط ایرانیان در زمانی طولانی، موجب شده است تا همه جزئیات آن به فراموشی سپرده شود و حتی در متون کهن نیز آگاهی‌های چندانی در باره آن فرا دست نیاید.

نام شهریور در متون اوستایی به گونه «خْـشَـتْـرَه ‌وَئیریَـه» آمده که به معنای تقریبی «شهر و شهریاری (شهرداری) آرمانی و شایسته» است. چنین می‌نماید که این اندیشه‌ و آرمان، خاستگاه نظریه‌های افلاطون و فارابی در زمینه «آرمان‌شهر» یا «مدینه فاضله» بوده باشد. نام شهریور چند بار به همین معنا در «گاتها»ی زرتشت نیز آمده است و بعدها در اوستای نو، او را به گونه‌ای تشخص‌یافته به پیکر یکی از امشاسپندان در می‌آورند.

بر اساس متون ایرانی، جشن شهریورگان یا چهارم شهریورماه، با زایش و مرگ دو نفر از تأثیرگذارترین شخصیت‌های تاریخ ایران همزمان است: زایش داراب و مرگ مانی.

خلف تبریزی در «برهان قاطع» (جلد سوم، ص 1316) از این روز به عنوان زادروز داراب نام می‌برد. با توجه به پاره‌ای اشاره‌های تاریخی و شباهت‌های داستان داراب در شاهنامه فردوسی و دیگر تاریخ‌نامه‌های ایرانی با گزارش‌های مورخان یونانی و ایرانی در باره کورش بزرگ، می‌توان احتمال ضعیفی در باره اینهمانی داراب و کوروش را پیش کشید. ممکن است منتسب دانستن زادروز داراب یا کورش به روز شهریورگان که بر شهریاری آرمانی و شایسته دلالت دارد، یادمانی از خاطره پادشاهی کورش بزرگ در یاد مردمان و تاریخ‌نگاران بوده باشد.

اما از سوی دیگر متون مانوی (متن ce   و p   به زبان پارتی) از این روز به عنوان روز جان‌باختن مانی یاد کرده‌اند: «(مانی) با شادی بزرگ و با خدایان روشنی‌ها و با نوای چنگ و سرود شادی پرواز کرد . . . و جاودان بماند به نزد خداوند اهورامزدا . . . چهار روز گذشته از شهریورماه، شهریورروز، روز دوشنبه، ساعت یازده، در استان خوزستان و به شهر بیلاباد (گندی شاپور)، که او پرواز کرد . . . به سوی سرای فروغ» (وامقی، ایرج، نوشته‌های مانی و مانویان، 1378، ص 290 تا 293؛ M. Boyce, Acta Iranica, No. 9)

آنگونه که از متون مانوی برمی‌آید، روز مرگ مانی در نزد مانویان یکی از بزرگترین جشن‌ها دانسته می‌شده و ظاهراّ به هنگام مرگ مانی این روز برابر با جشن «بِـما/ بِـمو» نیز بوده است.

به این ترتیب، چهارم شهریورماه نه تنها هنگام جشن شهریورگان، بلکه همزمان با جشن زادروز داراب (کورش؟) و جشن درگذشت یا جانباختن مانی نیز است. همزمانی این دو رویداد اخیر از نگرگاهی دیگر نیز توجه برانگیز است: از سویی هنگام زایش پادشاهی بلندآوازه و کوششگر آرمان‌شهر ایرانی؛ و از سویی دیگر مرگ مانی درست در همین روز و دستاورد سلطه موبدان ساسانی بر ایران‌شهر و تباهی آرمان‌شهر ایرانی.

سنگ‌نگاره‌ای در بیشاپور

عکس از غیاث‌آبادی، 1376

ممکن است مردی که در زیر سم اسب بهرام شاه فرو غلتیده است، سنگ‌نگاره مانی باشد.  

مانی، پیامبر بزرگ و پاکدل و صلح‌جوی ایرانی، همه عمر شصت و یکساله خود را صرف گسترش پیام دین مانوی کرد. او برخلاف بسیاری از ادیان که به رسمین نشناختن و رد کردن ادیان و باورهای دیگر را افتخاری برای خود می‌دانند، تمامی پیامبران و ادیان پیشین خود را به رسمیت شناخت و گرامی داشت. مانی پیامبر دینی به تمام معنا در پیوند با فرهنگ و هنر بود که خود و پیروانش بیش از همه ادیان دیگر از خود کتاب و آثار مکتوب و نگاره‌های بی‌همتا باقی گذاشتند. همچنین مانی پیام‌آور جهان‌شمول‌ترین دین جهان باستان بود که پیروانش به مدت قریب یک هزار سال در گستره‌ای از شمال اروپا تا شرق چین زندگی می‌کردند.

یکی از شناخته‌شده‌ترین آیین‌های مانوی که در سراسر جهان امروز برجای مانده و بکار می‌رود و یادمان آن نیکومرد آشتی‌جوی ایرانی است، شیوه دست دادن مردمان با دست راست است.

مانی، سرنوشت تلخی داشت. سرنوشت تلخ و همیشگی مردان بزرگ تاریخ ایران، و قربانیان اتحاد شوم حکومتداران، اشراف و روحانیان. اتحاد قدرت و ثروت و نیرنگ.

داستان بسیار ساده بود. همانگونه که بعدتر با مزدک و دیگران هم اجرا شد. مانی را به جلسه مناظره با موبدان در حضور بهرام یکم دعوت می‌کنند و او را در یک دادگاه تفتیش عقاید به جرم «کفر» محکوم به مرگ می‌کنند. او در زندان نیز نه تنها از پیام دین و آرمان خود دست بر نمی‌دارد و توبه نمی‌کند؛ بلکه از هر فرصتی برای اندرز و شناساندن دین و اندیشه‌های خود برای جامعه بشری بهره می‌برد.

مانی به حکم موبدان پیرو صلح و آشتی و با تأیید بهرام‌شاه در شهریورروز از شهریورماه سال 276 میلادی و در روزی که لابد دیگر موبدان سرگرم آراستن مجلس جشن شهریورگان یا آیین آرمان‌شهر ایرانی بوده‌اند، پس از شکنجه‌های هولناک کشته می‌شود و پیکرش را برای مدتی طولانی بر دروازه گندیشاپور می‌آویزند. دروازه‌ای که تا سدها سال بعد به نام «دروازه مانی» خوانده می‌شده است.

موبد کرتیر، در کتیبه‌های نقش‌رستم و سر مشهد به بازگویی این رویداد می پردازد: «کیش اهریمن و دیوان از شهر رخت بر بست. یهودیان و بوداییان و برهمنان و مسیحیان و نزاریان و مانویان اندر شهر کشته شدند و بت‌های آنان (منظور خدایان آنان) نابود شد. دیوکده‌های آنان (منظور نیایشگاه‌ها) منهدم گشت و به جایگاه نیایش ایزدان بدل شد، شهر به شهر، جای به جای . . . من کافران و ملحدانی که به انجام فرایض دینی نپرداختند را کیفر دادم . . . من بسا آتشکده نشانیدم، بسیار کسان به دین روی آوردند و من دین مزدیسنا را اندر شهر نیکنام کردم».

آیین قالی‌شویان اردهال

آیین قالی‌شویان اردهال

بازماندی کهن از جشن تیرگان و آرزوی باران

رضا مرادی غیاث آبادی

آیین‌ها و باورداشت‌های مقدس، همواره برای مردمان باورمند بدان، به عنوان یک اصل مقدس و گرامی زنده می‌مانند و در کشاکش رویدادهای زمانه و هنگامه‌های گوناگون، تنها از شکلی به شکل دیگر در می‌آیند و یا وجه تسمیه خود را تغییر می‌دهند. نیایشگاه‌ها، زیارتگاه‌ها و هرگونه مکان مقدس دیگری نیز به همین گونه و در گذر زمان و بنا به مصلحت‌ها، پاره‌ای تغییرات در نام و آیین‌های وابسته به آن انجام می‌شود، اما تقدس خود را حفظ می‌کنند. از همین روی است که بسیاری از کلیساها در اروپا بر جایگه نیایشگاه‌های میترایی برساخته شده‌اند و بسیاری از مساجد و امامزاده‌ها در ایران، جایگاه آتشکده‌ها و دیگر نیایشگاه‌های کهن‌تر بوده‌اند و همان آتشکده‌ها نیز خود بر روی بازمانده‌های دیگری از نیایشگاه‌های پیروان و باورمندان به میترا و آناهید و تشتر و دیگران سر بر کشیده بودند.

امروزه در اردهال کاشان به پیروی از رسمی کهن آیینی به نام «قالی‌شویان» برگزار می‌شود که از برخی ویژگی‌ها و شیوه‌های برگزاری مراسم، پیوند آن با آیین‌های جشن تیرگان، ستایش تشتر/ تیر و یا دعای باران به دیده می‌آید.

«مشهد اردهال» در 40 کیلومتری غرب کاشان و در کنار راهی است که از راوند به سوی دلیجان می‌رود. در این محل بنای امامزاده سلطان علی بن محمد باقر قرار دارد که قدمت آن به سده ششم هجری می‌رسد و در طول زمان، به ویژه در عصرهای صفوی و قاجار، بناها و آرایه‌های معماری گوناگونی بر آن افزوده شده و هنوز هم می‌شود. بنای نیایشگاه بر کنار یک خشک‌رود و در نزدیکی دره و گردنه‌های کوه «اردل» واقع است و تکیه بر جبهه جنوبی کوهی نه چندان بلند دارد. در روستا و دشت پیرامون، بازمانده‌های قلعه‌ها، امامزاده‌ها، درختان کهنسال و دیوارهای بزرگ و کهن فراوانی به چشم ‌می‌خورد که نشانه‌ای از گذشته پر رونق آن ناحیه هستند. 

در صحن امامزاده، سنگابی بزرگ و نگارین برای آب آشامیدنی و حوض بزرگی جای دارد که از آب قنات غیاث‌الدین سیراب می‌شده است. در گذشته، اتاقی به نام «آتش‌خانه» یا «چراغ‌خانه» نیز در آنجا بوده که امروزه همانند نمونه‌های مشابه آن در زیارتگاه‌های دیگر، ویران شده است.

در روز سیزدهم مهرماه هر سال (امروزه در دومین آدینه مهرماه) که سالگرد شهادت امامزاده دانسته می‌شود؛ مردمان بسیاری از دور و نزدیک در اردهال گرد هم می‌آیند تا شاهد مراسم نمادین تغسیل امامزاده باشند. در این مراسم که منحصراً توسط اهالی روستای «فیـن» کاشان و چند روستای دیگر برگزار می‌شود و دیگران حق شرکت در آنرا نداشته و تنها تماشاچی هستند؛ یکی از قالی‌های درون بنای امامزاده، به عنوان قالی‌ای که به هنگام شهادت در تابوت او بوده و پیکر امامزاده را در آن پیچیده بوده‌اند، به صورت لوله‌شده بر دوش جوانان قرار می‌گیرد و آنان آنرا به سوی چشمه‌ای که در حدود چند صد متری شرق بنا واقع است، می‌برند. به دنبال این دسته، گروهی دیگر که هر یک چوبدستی بلندی را بر دست دارند، حرکت می‌کنند و با تکان دادن چوبدستی در هوا به نبردی نمادین با قاتل امامزاده می‌پردازند.

قالی بر کنار چشمه به زمین می‌آید و آب چشمه را به نشانه غسل دادن امامزاده بر آن می‌افشانند و آنگاه دوباره آنرا با شور و هیجان به سوی بنا باز می‌گردانند. پیش از ورود قالی به آرامگاه، چوب بدستان با دویدن و تکان دادن چوب‌ها و فریاد و شعارهای مهیج، نبرد با «اشقیاء» قاتل امامزاده را دنبال می‌کنند. رسیدن حاملان قالی به درگاه ورودی امامزاده و سپردن آن به گروهی دیگر که می‌باید آنرا به درون ببرند، همراه با تشریفات خاصی است که شدت ازدحام و فشار و کش‌وقوس‌های فراوان، آن هنگام را به لحظه‌هایی پر تب‌وتاب تبدیل می‌کند و بسیاری از جوانان چنان از شدت این همهمه و گیرودار از حال می‌روند که جز با دیدار آن، امکان توصیف دیگری نیست.

حاشیه این مراسم نیز دیدنی و جالب است. هزاران هزار مردمان و ماشین‌هایی که از دور و نزدیک در دشت اردهال گرد آمده و گاه تا چند روز اتراق می‌کنند؛ پرده‌خوانان و شبیه‌خوانان توانا که یادمانی از آیین‌های نمایشی ایرانی هستند؛ دست‌فروشان بسیار و بازار مکاره بزرگی که تا چند روز در دشت پیرامون برگزار شده و هر آنچه از شیرینی‌ها وخوراکی‌ها، پارچه و پوشاک، عطر و ادویه، آینه و کارد و ظروف آشپزخانه، تله موش و دام پرندگان، ابزار کشاورزی و زین‌ابزار اسب و چارپایان، تا هر آنچه که فروش و تماشای آن حتی به وهم کسی هم نمی‌رسد، از دیدنی‌ها و ویژگی‌های آیین قالیشویان مشهد اردهال است. بسیاری از مردم خرید پاره‌ای از جهیزیه دختران یا ابزار کشت و زرع خود از این بازار مکاره را خوش یمن و موجب برکت می‌دانند.

در زمینه رویدادهای تاریخی مربوط به چگونگی و چرایی ورود امامزاده به اردهال و وقایع پیش‌آمده و سپس جنگ‌ها و شهادت او، روایت‌های متعدد و بسیار متفاوتی گفته شده است که همین تفاوت‌ها و تناقض‌های فراوان، در کنار نبود اسناد تاریخی، نشانه‌ای از داستان‌گونه بودن همه آنهاست. از همین روی است که ملا محسن فیض کاشانی، حکیم و عارف عصر صفوی در کتاب «انجم فروزان» وجود شخصیتی به نام سلطان علی و آرامگاه او در مشهد اردهال را یکسره افسانه و خرافه می‌داند.

امروزه برخی از پژوهشگران و از جمله استاد جابر عناصری در«اساطیر و فرهنگ عامه ایران» (1374، ص 99 تا 101) این مراسم را بازمانده‌ای از جشن مهرگان می‌دانند. در حالیکه هیچگونه شباهتی بین مراسم قالی‌شویان با جشن مهرگان (جز نزدیکی زمانی این دو با یکدیگر) عرضه نشده است.

آیین قالیشویان اردهال کاشان در سیزدهمین روز مهرماه برگزار می‌شده که در سال‌های اخیر برای فراهم آمدن امکان بیشتر حضور مردم، در دومین آدینه مهرماه برگزار می‌شود. این مراسم شباهتی فراوان با آیین‌های کهن ایرانی و همچنین آیین‌های در پیوند با «تـشـتـر» (تـیـر)، پرنورترین ستاره سراسر آسمان و ایزد باران‌آور و بخشنده سال خوب و خرم دارد و ظاهراّ و به دلایل زیر نه تنها ارتباطی با وجه تسمیه شناخته‌شده خود ندارد، بلکه شباهتی فراوان با جشن تیرگان و دیگر آیین‌های باران‌خواهی دارد.

نخست اینکه، زمان برگزاری این مناسک که به سالگرد شهادت و تدفین امامزاده منسوب است، با گاهشماری خورشیدی سنجیده و انجام می‌شود که هیچ نمونه مشابهی در مناسبت‌های مذهبی دیگر ندارد.

دوم اینکه، سیزدهمین روز مهرماه برابر است با تیر روز از این ماه که نخستین تیر روز فصل پاییز و نخستین تیر روز از سال نوی زراعی است که می‌دانیم سال زراعی از ابتدای پاییز، آغاز و در پایان تابستان بعدی به پایان می‌رسد.

این روز، هنگام یکی دیگر از چهار جشن تیرگان سالیانه است که سه جشن دیگری عبارتند از جشن سیزده‌بدر در سیزدهمین روز فصل بهار برای سالی که از ابتدای بهار آغاز می‌شود؛ جشن تیرگان در سیزدهمین روز تابستان، هم برای گاهشماری فعلی و هم برای سالی که از ابتدای تابستان آغاز می‌شده؛ و نیز جشن دیگری در سیزدهم (و گاه چهاردهم) ژانویه برای سالی که از ابتدای زمستان آغاز می‌شده و امروزه تنها در میان ارمنیان ایران روایی دارد.   

 از سوی دیگر نام فصل پاییز در بسیاری از متون ادبیات فارسی از جمله در شاهنامه فردوسی به گونه «تـیـرماه» آمده است و منظور از آن، نه ماه تیر که کل فصل پاییز یا خزان است. در آثار‌الباقیه ابوریحان بیرونی نیز از اول پاییز به نام «تیرماه» یاد شده و در فرهنگ اسدی توسی هم، تیر به معنای فصل خزان ضبط شده است. امروزه تا آنجا که این نگارنده می‌داند، چنین نامگذاری برای این فصل، در میان مردمان فارسی‌/ تاجیکی زبان آسیای میانه و نیز در افغانستان کاربرد و روایی دارد.

به عبارت دیگر، سیزدهم مهرماه برابر است با تیر روز از تیرماهی که خود نخستین تیر روز سال می‌بوده و مردمان در این روز برای آرزوی باران کافی و سالی پر باران و حاصلخیز به انجام آیین‌هایی در ستایش و گرامیداشت تشتر می‌پرداخته‌اند که نمونه‌های فراوان آن در «تشتر یشت» اوستا دیده می‌شود.

سوم اینکه، پیوند تابوت و تدفین و قالیشویی با مراسم دعای باران یا باران‌خواهی در نواحی گوناگون دیگری از ایران دیده شده است. هر چند که نگارنده نمی‌تواند دلیلی برای این ارتباط ارائه کند اما واقعیتی است که نمونه‌هایی از آنرا می‌توان در باورهای مردمی دنبال کرد. برای نمونه، در حسینیه «ششناو» تفرش، تابوتی نخل‌مانند را درست بر روی نهر آبی که از میانه حسینیه می‌گذرد، جای داده‌اند تا از آب چشمه فرو کاسته نشود. در روستاهای پیرامون تبریز، تابوتی را به هنگام خشکسالی در میان آب‌های قنات یا نهر می‌‌گذارند تا سبب افزایش آب شود و در روستاهای اطراف مراغه اینکار را با پاشیدن آب چشمه‌ بر روی قالی انجام می‌دهند. نمونه‌ای که شباهتی فراوان با قالیشویان اردهال دارد.

چنین باورداشت‌هایی در متون جغرافیای تاریخی ایرانی نیز روایت شده است. اصطخری نقل می‌کند که مردمان شهر شوش تابوتی را یافتند که گفته می‌شد استخوان‌های دانیال نبی در آن بوده و «مردمان سوس آن تابوت را حرمت داشتندی و به وقت تنگی بیرون آوردندی و باران خواستندی» (اصطخری، مسالک و ممالک، به اهتمام ایرج افشار، چاپ سوم، 1368، ص 91).

چهارم اینکه، داستان‌هایی که از سرگذشت و جنگ‌های امامزاده با دشمنان، در باورها و نقل‌ها و قصه‌های مردم منطقه باقی مانده است نیز تا اندازه‌ای با آیین‌های باران‌خواهی در پیوند است. در گزارش‌هایی از این نمونه گفته می‌شود که امامزاده سلطان علی به هنگام جنگ با مشرکان دچار تشنگی سختی شد که چون دسترسی به آب نداشت، شمشیر خود را بر زمین فرو کرد و از جای آن شمشیر، چشمه آبی جوشان شد. همچنین گفته می‌شود که یکی از دلایل شکست امامزاده در جنگ، این بود که دشمنان بدخواه، گروهی از نسوان برهنه را به نبرد با او فرستادند که ایشان برای اجتناب از دیدار آنان، از نبرد خودداری کرد و این منجر به شکست شد. ارتباط چنین برهنگانی با طلب باران و آیین‌های نیایشی به درگاه ایزد باران‌آور، به فراوانی در اسطوره‌های بسیار کهن و به ویژه در اساطیر میاندورود (بین‌النهرین) فرا دست آمده است که اکنون فرصت مناسبی برای پرداختن بیشتر بدان نیست.

همچنین در روایت‌های دیگری از مردمان محلی، امامزاده را دلاوری می‌دانند که با اژدهایی «زرد زهر» که در کوه‌های خاوه (روستایی در غرب اردهال) منزل داشت، مبارزه کرده و او را هلاک می‌کند. در باورهای ایرانی، اژدها از نابود کنندگان و سوزندگان زمین زراعی و تباه‌گران آب‌ها دانسته می‌شود و در بند سوم از فرگرد یکم وندیداد، به روشنی از اژدها به عنوان عامل تباهی رود گرامی «دائیتیا» در «ایران‌وِیج» یاد می‌شود.

پنجم اینکه، نکته جالب دیگری که نگارنده در این مراسم دیده، چنین است که پس از آب‌پاشی به قالی (و نه شستشو) و بازگشت حاملان قالی از کنار چشمه به سوی بنای امامزاده، گروهی از زنانی که به فراوانی در محل چشمه حاضر بودند، با کاسه‌های کوچکی که در زیر چادر به همراه داشتند و یا با کف دست، آغاز به پاشیدن آب به سر و روی یکدیگر کردند که البته برخی دیگر نیز آنان را از اینکار نهی می‌کردند.

تمامی آیین‌ها و مراسمی که در این روز در اردهال برگزار می‌شود و همچنین شیوه گردهمایی مردمان و نمایش‌ها و بازارها و آب‌پاشی‌ها، حکایت از آیینی کهن همراه با جشن و شادی و حضور در صحرا دارد و نه مراسمی که با غم و مویه توأمان باشد. نگارنده جز مرثیه‌ها و روضه‌هایی که از بلندگوهای متولیان بنا پخش می‌شود، هیچ نمونه‌ای از اشک و زاری و ناله، حتی در میان برگزارکنندگان مراسم مشاهده نکرد. ‌

همچنین به نظر می‌آید که بجز اینکه چنین مراسمی، یادمانی از آیین‌های ستایش و نیایش تشتر و طلب باران بوده باشد؛ گمان می‌رود که بنای امامزاده نیز می‌تواند در اصل یکی از نیایشگاه‌های باستانی تشتر در ایران بوده باشد که تاکنون نمونه‌ای قطعی از آن شناخته نشده است.

برای جوانان روستای فین و دیگر روستاهایی که بنا به رسمی دیرین، تنها آنان اجازه برگزاری مراسم را دارند و تاکنون این آیین کهن ایرانی را زنده و پاینده داشته‌اند، بهترین آرزوها را دارم و امیدوارم با تمام توان در پاسداشت آن و جلوگیری از تغییرات دلبخواهی امروزین آن بکوشند.  

جشن میتراکانا، جشن مهرگان

یکم و شانزدهم مهرماه

جشن میتراکانا، جشن مهرگان

رضا مرادی غیاث آبادی

برگرفته‌ از کتاب «جشن‌های مهرگان و سده»، 1384، از همین نگارنده، با بازنگری و افزوده‌ها

«مـا خواهانیم که پشتیبان کشـور تـو باشیم

مـا نمی‌خـواهیـم از کشـور تـو جــدا شـویـم

نمـی‌خـواهـیـم از خـانـه خــود جــدا شـویـم

مبــاد جــز ایــن ای مـهــــر نیـــرومنــد!»

(اوستا، مهر یشت، بند 75)

 پیشگفتار

اين جستار به درخواست جوانانی نگاشته شد كه با بنيادگذاری انجمن‌های مردمی و غيردولتی، برای بازپرداختن و تازه‌داشتنِ آيين‌های كهن می‌كوشند. در ديدارها و گفتگوهايی كه با آنان دست داد؛ همواره كنجكاویِ آنان برای دانستن زمان و شيوه درستِ برگزاری جشن‌های ملی ایران باستان و به ويژه جشن «مهرگان» را در‌می‌يافتم. اين گزارش پاسخی براي پرسش‌های فراوان آنان بود كه گزیده‌ای از آن، پيش از اين در چند نشريه آن انجمن‌ها و همچنين در ماهنامه «وهومن»، روزنامه «شرق» و هفته‌نامه «نیمروز» چاپ لندن، منتشر شده است.

نگارنده در اين نوشتار كوشش كرده است تا به كوتاهی و تا آنجا كه منابع مكتوب و اندک سنت‌های همچنان پايدارمانده مردمی در نواحیِ دورافتاده، اجازه می‌دهد؛ به گزارش تاريخچه، آيين‌ها و زمان درستِ برگزاری اين جشن بپردازد. هر چند كه با كمبود شديد منابع و تناقض‌های فراوان در آنها، احتياج به پژوهش‌های پُردامنه در متون تاريخی و به ويژه در ميان مردمانی از سرزمين‌های گوناگون، وجود دارد.

با اینکه این جشن به باورمندان دین و آیین کهن «میترا/ مهر» تعلق دارد و با جشن‌های کشاورزی در میان روستانشینان و کشاورزان ایرانی پیوند فروانی داشته و دارد، اما جای خرسندی است كه در ساليان اخير، بسیاری از ایرانیان و از جمله زرتشتيان كوشش مي‌كنند تا مراسمی به یاد اين جشن باستانی که جزئیات آن فراموش شده است را برگزار كنند.

نگارنده بر اين باور است كه يكی از مهمترين لازمه‌های پاسداشت آيين‌های كهن، همانا خودداري از دگرگونی و واژگونه‌نمايی‌های شخصی و دلبخواهی است. كوشش در انتساب آن به ادیان دیگر و از جمله دین زرتشتی، برهم‌زدنِ شيوه برگزاری مراسم و زمان اجرای آن به دلخواه هر كس، و همچنين افزودن برخي عناصر ساختگی و بدون پيشينه تاريخی، تحريفِ فرهنگ و بزرگترين عامل آسيب به آيين‌های كهن است. باشد تا با برگزاری جشن‌های ملیِ باستانی با پاسداشت شيوه اصلی و كهن آن، آيين نياكان را گرامی بداريم و از پيشگاه «مهـر ايزد» پايندگی آنرا آرزو كنيم.

خاستگاه باور به میترا

پیش از این و در نوشتار «میترا و پیوند آن با ستاره قطبی باستانی» به این فرضیه پرداختیم که سرچشمه باور به «ميترا/ مهر» و «گردونه مهر» در ميان ايرانيان و هندوان باستان و سرايندگان مهر يشتِ اوسـتا و سـرودهای ريگ‌ودا، عبارت بوده است از ستاره قطبی و دو صورت فلكیِ پيرا قطبی «خرس بزرگ» و «خرس كوچك» (دبّ اكبر و دبّ اصغر). اين صورت‌های فلكي در متن‌های پهلوي و ادبیات فارسي با نام «هفتورنگ مِـهين و كِـهين» (بزرگ و كوچك) نيز نامبردار شده است.

در حدود 4800 سال پیش، ستاره «ذَيـخ/ ثُـعبان» قطب آسمانیِ زمين بوده و مانند ستاره قطبیِ امروزی در جای خود ثابت و بی‌حركت ايستاده و در همه شب‌های سال ديده مي‌شده و هيچگاه طلوع و غروب نمی‌كرده است. اين ستاره در ميانه دو صورت فلكیِ پيرا قطبیِ «خرس بزرگ» و «خرس كوچك» واقع شده است و این دو صورت فلكی در هر شبانروز يك بار به دور آن می‌گرديده‌اند. اين گردش، همراه با گردش صورت فلكی «ثُـعبان»، نگاره باستاني «چليپا» يا صليب شكسته را در آسمان رسم مي‌كرده‌اند كه به گمان نگارنده، همان «گردونه مهر» است. (برای آگاهي بيشتر بنگرید به: اوستاي كهن و فرضيه‌هايی پيرامون نجوم‌شناسیِ بخش‌های كهن اوستا، 1382، از همين نگارنده).

به همين دليل كه مهر، نقطه ثقل آسمان و ستارگان بوده است و از ديد ناظر زمينی، همه ستارگان و صورت‌های فلكی بر گرد او می‌چرخيده‌اند؛ مهر را سامان‌دهنده هستی و برقراركننده و پاسبانِ قانون و هنجار كيهانی و نظام حاكم بر نظم جهان، و بعدها او را ايزد روشنايی و راستی و پيمان و حتی محبت دانستند: «باشد كه ما از محبت مقدس او برخوردار شويم و از مهربانیِ محبت‌آميز و فراوان او بهره‌مند باشيم.» (ریگ‌ودا، ماندالای سوم، سرود 60، بند 5).

حلقه مهر

اما پس از 4800 سال پيش و هنگامی كه ستاره «ذَيخ/ ثُـعبان» از قطب آسمانی فاصله می‌گيرد؛ اين فاصله منجر به گردش اين ستاره به دور نقطه قطب آسمانی و ترسيم دايره يا حلقه كوچكي در آسمان می‌شود كه به گمان نگارنده، سرچشمه پيدايش باوري به نام «حلقه مهر» يا «حلقه پيمان» است كه هنوز هم به شكل حلقه پيمانِ ازدواج در ميان مردمان روايی دارد.

جالب است که واژه «ماندالا» در ریگ‌ودا و دیگر متن‌های سانسکریت هندوان (که بخشی از آن در بالا گفته آمد) به معنای «حلقه/ دایره/ گوی» است.

سنگ‌‌نگاره میترا

در نمرود داغ، آناتولی خاوری، سده یکم پیش از میلاد

اصل نگاره از:

Houston, M. G., Ancient Egyptian, Mesopotamian & Persian Costume, Mineola, 2002.

از خانم نادیه شریفی برای بازآفرینی نگاره بر اساس عکسی از این نگارنده، سپاسگزارم.

میترا یا مهر در اوستا

مهر يا ميترا (در اوستا و پارسي باستان «ميـثْـرَه»، در سانسكريت «ميـتْـرَه»)، ايزد نام‌آورِ روشنايي، پيمان، دوستی و محبت، و ایزد بزرگ دين و آيين مهری است.

بخش مهم و بزرگی از اوستا به نام «مهر یَـشت» در بزرگداشت و ستایش این ایزد بزرگ و کهن ایرانی سروده شده است. مهر یشت، دهمین یشت اوستا و از لحاظ مضمون همراه با فروردین یشت، کهن‌ترین بخش آن بشمار می‌رود. مهر یشت از نگاه اشاره‌های نجومی و باورهای کیهانی از مهم‌ترین و ناب‌ترین بخش‌های اوستا است و کهن‌ترین سند در باره آگاهی ایرانیان از کروی بودن کره زمین از بند 95 همین یشت فرا دست آمده است. از مهر یشت تا به امروز 69 بند کهن و 77 بند افزوده در عصر ساسانی، بازمانده است.

مهر یشت در متن اصلی به نظم سروده شده و از کهن‌ترین شعرهای بدست آمده ایرانی دانسته می‌شود. این یشت دلکش، سرشار از نیروی شاعرانه و سرچشمه سرودهای ایرانی در وصف دو ویژگی ارزشمند و اصیل ایرانیان یعنی راستی و پهلوانی دانسته می‌شود: «می‌ستاییم مهرِ دارنده دشت‌های پهناور را؛ او که آگاه به گفتار راستین است، آن انجمن‌آرایی که دارای هزار گوش است، آن خوش‌اندامی که دارای هزار چشم است، آن بلندبالای برومندی که در فرازنای آسمان ایستاده و نگاهبانی نیرومند و بخواب نرونده است...» (اوستای کهن، همان، صص 35 تا 56).

با اينكه در گردونه مهر، هزاران جنگ‌افزار جای دارد؛ اما اينها همه برای مبارزه با دشمنان راستی و پيمان‌شكنان بكار گرفته می‌شود و در رويارويی با مردمان او مهربان‌ترين است: «… او كه به همه سرزمين‌های ايراني، خانمانی پُر از آشتی، پُر از آرامی و پُر از شادی می‌بخشد.» (اوستای کهن، همان، بند 4، ص 35).

نام «میثْـرَه» یک بار هم در «گاتها»‌ی زرتشت آمده که در آنجا به معنای «خویشکاری دینی» بکار رفته است. (اوستا، گزارش جلیل دوستخواه، جلد دوم، ص 1057).

به اعتقاد فردیناند يوستی در «نام‌نامه ايرانی»، «ميثْـرَه» در اصل به معنای «روشنايیِ هميشگی» است (Justi, Ferdinand; Iranisches Namenbuch, Hildesheim, 1963) و اين معنا با روشنايیِ هميشگیِ ستاره قطبی ارتباطی كامل دارد. اما بعدها و بر اثر جابجايی ستاره قطبي، مفهوم «روشنايی هميشگی» به خورشيد و پرتوهای آن داده شد و در ادبيات فارسي «مهر» نام ديگری براي خورشيد دانسته شد.

در بند 113 مهریشت، میترا و اهورا با یکدیگر ادغام شده و به گونه «میترا اهورا» آمده است.

نگاره‌های میترا

در نگاره‌های باستاني، نقش ميترا/ مهر را معمولاً به شكل مردی كه پرتوهای نوراني بر گرد سرش ديده می‌شود، نشان می‌داده‌اند. اين سنت نگارگری در عصر ساسانی، به گونه افزودن پرتو يا هاله‌ای نورانی بر گرد سرِ پادشاهان و پس از آن بر سر پيامبران و شخصيت‌هاي دينی ادامه پيدا كرد.

همچنین نگاره معروف گاوکشی میترا، تنها در کشورهای اروپایی دیده شده و نمونه‌ای از آن در ایران به دست نیامده است. این نگاره‌ها در اصل از باورهای کیهانی ایرانیان و از صورت‌های فلکی گاو، کژدم و سگ اقتباس شده است.

گسترش آیین ميترا در اروپا

پرستش مهر در نخستين سده پيش از ميلاد و در دوره پادشاهیِ اشكانيان و به ويژه در زمان تيرداد يكم، پادشاه اشكانیِ ارمنستان، به غربِ آسياي كوچك (آناتولي) و روم راه يافت. اين آيين كه نه با جنگ و ستيز، بلكه با كوشش‌های فرهنگی در آن سرزمين‌ها روايی پيدا كرده بود؛ توسط لژيون‌های روميانی كه با فرهنگ ايرانی آشنا شده بودند، در سرتاسر سرزمين‌های غربي و اروپا منتشر شد و بعدها آيين‌ها و مراسم آن در دين تازه مسيحيت نفوذ پیدا كرد.

هر چند واژه «ميترائيسم» برگردان «آيين ميترا/ مهر» است و در واژ‌ه‌نامه‌ها و فرهنگ‌نامه‌ها اين دو را به يكديگر ارجاع می‌دهند؛ اما كيش «ميترائيسم» گونه اروپايی ‌شده و تغيير يافته «آيين ميترا/ مهر» بشمار می‌رود كه عليرغم شباهت‌های فراوان، تفاوت‌های بی‌شماری نيز با يكديگر دارا هستند. از همين روی نمي‌توان اين دو را مترادف كامل يكديگر در نظر گرفت و ترجمه «ميترائيسم» به «آيين/ كيش مهری» يا «مهرپرستی» درست به نظر نمی‌رسد. براي نمونه رواج «گاوكُشی/ تاوركتونی» در ميترائيسم غربی و نگاره‌های موجودِ آن، هيچ ارتباطي با آيين مهر ايراني ندارد. اين مراسم همچنان به گونه نمايشی تفريحی و ورزشی در برخي از نقاط اروپا و از جمله در اسپانیا برگزار می‌شود. در اين مراسم، در ميان شادی و هلهله هزاران تماشاگر، گاوهای نگون‌بختی را با فرو كردن ده‌ها نيزه بر بدنش، زجركش مي‌كنند.

بسیاری از آیین‌ها و باورهای دین مسیحیت و از جمله بنیاد نظام گاهشماری میلادی آن، ریشه در آیین‌های مهری دارد که در فرصت دیگری به آنها پرداخته خواهد شد.

جشن مهرگان

جشن مهرگان يكی از كهن‌ترين جشن‌ها و گردهمايی‌های ايرانيان و هندوان است كه در ستايش و نيايش مهر يا ميترا برگزار می‌شود.

جشن مهرگان قدمتی به اندازه ايزد منسوب به خود دارد. تا آنجا كه منابع مكتوبِ موجود نشان می‌دهد، ديرينگیِ اين جشن دستكم تا دوران فريدون باز می‌گردد. شاهنامه فردوسی به صراحت به اين جشن كهن و پيدايش آن در عصر فريدون اشاره كرده است:

به روز خجسته سرِ مهر ماه
به سر بر نهاد آن كـياني كلاه
زمانه بی اندوه گشت از بدی
گرفتند هر کس ره بخردی
دل از داوري‌ها بپرداختند
به آیين يكي جشن نو ساختند
نشستند فرزانگان شادكام
گرفتند هر يك ز ياقوت جام
ميِ روشن و چهره ی شاه نو
جهان نو ز داد از سرِ ماه نو
بفرمود تا آتش افروختند
همه عنبر و زعفران سوختند
پرستيدن مهرگان دين اوست
تن‌آساني و خوردن آيين اوست
اگر يادگارست ازو ماه و مهر
بكوش و به رنج ايچ منماي چهر
 

(شاهنامه فردوسی، تصحیح جلال خالقی مطلق، جلد یکم، داستان فریدون. از بانو نوشین شاهرخی برای دستیابی نگارنده به دیدگاه استاد خالقی مطلق سپاسگزارم.)

جشن مهرگان در آغاز مهرماه

همانگونه كه در گزارش فردوسی ديده می‌شود، زمان برگزاری جشن مهرگان در آغاز ماه مهر و فصل پاييز بوده است و اين شيوه دستكم تا پايان دوره هخامنشي و احتمالاً تا اواخر دوره اشكانی نيز دوام داشته است. اما از این زمان و شاید در دوره ساسانی، جشن مهرگان به مهر روز از مهر ماه یا شانزدهم ماه مهر منتقل مي‌شود.

منسوب دانستن جشن مهرگان به نخستین روز ماه مهر در آثار دیگر ادبیات فارسی نیز دیده شده است. برای نمونه این بیت از ناصرخسرو که هر دو جشن نوروز و مهرگان را به هنگام اعتدالین می‌داند:

نـوروز بـه از مـهـرگـان، گـرچـه

هـــر دو زمـــانــنــد، اعــتــدالــــی

دليل برگزاری جشن مهرگان در آغاز مهرماه و اصولاً نامگذاری نخستين ماه فصل پاييز به نام مهر، در اين است كه در دوره‌‌هايی از دوران باستان و از جمله در عصر هخامنشی، آغاز پاييز، آغاز سال نو بوده است و از همين روی نخستين ماه سال را به نام مهر منسوب كرده‌اند.

تثبيتِ آغاز سال نو در هنگام اعتدال پاييزی با نظام زندگیِ مبتنی بر كشاورزیِ ايرانيان بستگيِ كامل دارد. می‌دانيم كه سال زراعی از اول پاييز آغاز و در پايان تابستان ديگر خاتمه می‌پذيرد. قاعده‌ای كه هنوز هم در ميان كشاورزان متداول است و در بسیاری از نواحی ایران جشن‌های فراوان و گوناگونی به مناسبت فرارسیدن مهرگان و پایان فصل زراعی برگزار می‌شود. در این جشن‌ها گاه ترانه‌هایی نیز خوانده می‌شود که در آنها به مهر و مهرگان اشاره می‌رود. شايد بتوان شيوه سال تحصيلیِ امروزي را باقي‌مانده گاهشماری كهن ميترايی/ مهری دانست.

امروزه نيز سنت كهن آغاز سال نو از ابتداي پاييز با نام «سالِ وَرز» در تقويم محلي كردان مُـكریِ مهاباد و طايفه‌های كردان شُكری باقی مانده است. همچنين در تقويم محلي پامير در تاجيكستان (به ويژه در دو ناحيه «وَنج» و «خوف») از نخستين روز پاييز با نام «نوروز پاييزي/ نوروز تيرَماه» ياد مي‌كنند. در ادبيات فارسي (از جمله شاهنامه فردوسي) و امروزه در ميان مردمان آسيای ميانه و شمال افغانستان، فصل پاييز را «تيرَماه» می‌نامند.

گاهشماری هخامنشی نيز مبتنی بر آغاز سال از ابتدای پاييز بوده است، همانگونه که در کتاب «رصدخانه نقش‌رستم» (چاپ سال 1378؛ و چاپ دوم آن در كتاب: بناهای تقويمی و نجومی ايران، 1383، از همين نگارنده) گفته شد؛ سازوكار ويژه‌ای براي تشخيص هفته به هفته و سپس روز به روزِ آغاز سال نو هخامنشي در تقويم آفتابی نقش‌رستم (کعبه زرتشت) طراحی و تعبيه شده است.

جشن هخامنشی میتراکانا

شواهد موجود نشان می‌دهد كه جشن مهرگان در عصر هخامنشی در آغاز سال نو، يعنی در نخستين روز از ماه مهر برگزار می‌شده است. در گزارش‌های مورخان يونانی و رومی از اين جشن با نام «ميثْـرَكَـنَـه/ ميتراكانا» ياد شده است. نام ماه مهر در كتيبه ميخيِ داريوش در بيستون به گونه «باگَـيادَئيش» (= باگَـيادي/ بَـغَـيادي) به معناي احتمالی «ياد خدا» آمده است.

كتسياس، پزشك اردشير دوم پادشاه هخامنشی، نقل كرده است كه در اين جشن ايرانيان با پوشيدن ردای ارغواني رنگ و همراه با دسته‌های نوازندگان و خنياگران به رقص‌های دسته‌جمعی و پايكوبی و نوشيدن می‌پرداخته‌اند.

به گمان نگارنده نقش گل‌های دايره‌ای شكل با دوازده و هشت گلبرگ در تخت‌جمشيد، می‌تواند نشانه‌ای از مهر باشد. چرا كه در پيرامون ستاره قطبی (چه ستاره قطبی امروزی و چه باستانی) دوازده صورت فلكیِ تشكيل دهنده برج‌های دوازده‌گانه، و نيز هشت صورت فلكیِ پيرا قطبی، در گردشی هميشگی‌اند.

فيثاغورث در سفرنامه منسوب به او، شرح می‌دهد كه پرستندگانِ ستاره‌ای درخشان كه آنرا ميترا می‌ناميدند، در غاری تاريك كه چشمه آبي در آنجا جريان داشت و نقش صورت‌های فلكی بر آنجا نصب شده بود، حاضر می‌شدند و پس از انجام مراسم گوناگون (كه نقل نكرده)، نانی می‌خوردند و جامی می‌آشاميدند.

آنگونه كه از گفتار ثعالبی در «غُرَر اخبار ملوك فُرس و سيرِهم» دريافته می‌شود، گمان می‌رود که در زمان اشكانيان نيز جشن مهرگان با ويژگی‌های عصر هخامنشی برگزار می‌شده است.

زمان جشن مهرگان

همانگونه که گفته شد، زمان برگزاری جشن مهرگان در دوره هخامنشی و به احتمالی قدیم‌تر از آن، در نخستین روز ماه مهر بوده و اکنون حدود دو هزار سال است که این جشن به شانزدهمین روز این ماه یا مهرروز از مهرماه در گاهشماری ایرانی منسوب است. اما این زمان در میان اقوام گوناگونی که از تقویم‌های محلی نیز بهره می‌برند، متفاوت است. برای نمونه زمان این جشن در گاهشماری طبری/ تبری و نیز در گاهشماری سنتی یزدگردی زرتشتیان، فعلاً برابر با حدود نیمه بهمن‌ماه، و در گاهشماری دیلمی برابر با سی‌ام بهمن‌ماه است. همه این شیوه‌ها برگرفته از گاهشماری‌های کهن و گوناگون ایرانی است که پاسداشت آنها در کنار گاهشماری ملی ایرانی، لازم و شایسته است.

اما برخی ديگر از زرتشتیان، با شیوه‌ای نوساخته به نام «سالنمای دینی زرتشتیان» که در سالیان اخیر و با تغییراتی در گاهشماری ایرانی ساخته شده، اين هنگام را معين می‌كنند كه مصادف با دهم مهرماه (آبان روز) از گاهشماری ایرانی می‌شود. چنین شیوه‌هایی که امروزه رایج شده و بعضی کسان به میل شخصی، یک تقویم یا مبدأ سالشماری می‌سازند و نام‌های میهنی بر آن می‌گذارند، دستکاری آشکاری در نظام دقیق و قاعده‌مند گاهشماری ایرانی و تاریخ و فرهنگ ملی دانسته می‌شود. (در این زمینه بنگرید به: پاسداشت گاهشماری ایرانی). 

در متون ايراني از مهرگان ديگری به نام مهرگان بزرگ در بيست و يكمين روز مهرماه نام برده شده است كه احتمالاً تاثير تقويم خوارزمی باستان بوده است. از آنجا كه در تقويم خوارزمی، آغاز سال نو از ششم فروردين‌ماه محاسبه می‌شده است؛ زمان برگزاری همه مراسم سال، پنج روز ديرتر بوده و در نتيجه جشن مهرگان بجاي شانزدهم مهر در بيست و يكم مهر (رام روز) برگزار می‌شده است.

موسیقی مهرگانی

از آنجا كه در «برهان قاطع» نام مهرگان براي يكی از مقام‌ها و لحن‌های موسيقی سنتی ايران آمده است؛ و همچنين در ميان دوازده مقام نامبرده شده در كتاب «موسيقي كبيرِ» ابونصر فارابی نيز مقام يازدهم با نام مهرگان ثبت شده است؛ و نيز نظامي گنجوي در منظومه «خسرو و شيرين» نام بيست و يكمين لحن از سي لحن نامبردار شده را «مهرگانی» نوشته است؛ گمان می‌رود كه در دوران گذشته در جشن مهرگان موسيقی ويژه‌ای اجرا می‌شده است كه ما از جزئيات آن بی‌اطلاعيم.

نام مهر و مهرگان در کاربردهای دیگر

در باره گستردگی مراسم مربوط به مهر و جشن مهرگان، بيش از اين نيز نشانه‌هايی در دست است كه به سبب اختصار اين گفتار فرصت پرداختن به همه آنها در اينجا نيست. اما شايد ذكر دو نكته ديگر مفيد باشد. يكی اينكه امروزه نيز زرتشتيان، آتشكده‌های خود را با نام «درِ مهر» می‌شناسند و ديگر اينكه در بسیاری از كشورهای عرب‌زبان،از جشن‌ها و فستيوال‌ها با نام عمومی «مهرجان» و «مهرجانات» نام می‌برند.

آیین‌های جشن مهرگان

در مجموع و بطور خلاصه، جشن مهرگان، جشن نيايش به پيشگاه «مهر ايزد» ايزد روشنايی و پيمان و درستی و محبت، ايزد بزرگ و كهن ايرانيان و همه مردمانِ سرزمين‌هايی از هند تا اروپا، به هنگام اعتدال پاييزي در نخستين روز مهرماه و در حدود دو هزار سال اخير در مهر روز از مهرماه، برابر با شانزدهم مهرماهِ گاهشماری ايرانی (هجری خورشيدی فعلی) برگزار می‌شود.

آنگونه كه از مجموع منابع موجود، همچون نگاره‌ها و متون باستانی و نوشته‌های مورخان و دانشمندان قديم ايرانی و غير ايرانی (مانند فردوسی، بيرونی، ثعالبی، جهانگيری، اسدیِ توسی، هرودوت، كتسياس، فيثاغورث، . . .) و نيز آثار شاعران و اديبان (مانند جاحظ، رودكی، فرخی، منوچهری، سعدسلمان، . . .) دريافته می‌شود؛ مردمان در اين روز تا حد امكان با جامه‌های ارغوانی (يا دستكم با آرايه‌های ارغوانی) بر گرد هم می‌آمده‌اند؛ در حالی كه هر يك، چند «نبشته شادباش» يا به قول امروزی‌، كارت تبريك برای هديه به همراه داشته‌اند. اين شادباش‌ها را معمولاً با بويی خوش همراه می‌ساخته و در لفافه‌ای زيبا می‌پيچيده‌اند.

در ميان خوان يا سفره مهرگانی كه از پارچه‌ای ارغوانی رنگ تشكيل شده بود؛ گل «هميشه شكفته» می‌نهادند و پيرامون آنرا با گل‌های ديگر آذين می‌كردند. امروزه نمی‌دانيم كه آيا گل هميشه شكفته، نام گلی بخصوص بوده است يا نام عمومیِ گل‌هايی كه برای مدت طولانی و گاه تا چندين ماه شكوفا می‌مانند.

در پيرامون اين گل‌ها، چند شاخه درخت گز، هوم يا مورد نيز می‌نهادند و گونه‌هايی از ميوه‌های پاييزی كه ترجيحاً به رنگ سرخ باشد به اين سفره اضافه می‌شد. ميوه‌هايی مانند: سنجد، انگور، انار، سيب، به، ترنج (بالنگ)، انجير، بادام، پسته، فندق، گردو، كُـنار، زالزالك، ازگيل، خرما، خرمالو و چندی از بوداده‌ها همچون تخمه و نخودچی.

ديگر خوراكی‌هاي خوان مهرگانی عبارت بود از آشاميدنی و نانی مخصوص. نوشيدنی از عصاره گياه «هَـئومَـه/ هوم» كه با آب يا شير رقيق شده بود، فراهم می‌شد و همه باشندگان جشن، به نشانه پيمان از آن می‌نوشيدند. نانِ مخصوص مهرگان از آميختن آرد هفت نوع غله گوناگون تهيه می‌گرديد. غله‌ها و حبوباتی مانند گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن. ديگر لازمه‌های سفره مهرگان عبارت بود از: جام آتش يا نوكچه (شمع)، شكر، شيرينی، خوردنی‌هاي محلی و بوی‌های خوش مانند گلاب.

آنان پس از خوردن نان و نوشيدنی، به موسيقی و پايكوبی‌های گروهی می‌پرداخته‌اند. سرودهايی از مهريشت را با آواز می‌خوانده و اَرْغُـشت می‌رفته‌اند (می‌رقصيده‌اند). شعله‌های آتشدانی برافروخته پذيرای خوشبويی‌ها (مانند اسپند و زعفران و عنبر) می‌شد و نيز گياهانی چون هوم كه موجب خروشان شدن آتش می‌شوند.

از آنجا كه نشانه‌های بسياری، همچون تنديس‌ها، کتیبه‌ها و سنگ‌نگاره‌ها (از جمله نگاره‌های میترا در نمرود داغ و کوماژن)، از رواج آيين مهر در آسياي كوچك (آناتولی) حكايت می‌كند؛ بعيد نيست كه «سماع»‌های عارفانه پيروان طريقه «مولويه» در شهر قونيه امروزی، ادامه ديگرگون شده همان ارغشت‌های ميترايي باشد.

در پايان مراسم، شعله‌های فروزان آتش، نظاره‌گر دستانی بود كه بطور دسته‌جمعي و برای تجديد پايبندی خود بر پيمان‌های گذشته، در هم فشرده می‌شدند.

جشن سده

جشن سده

جشن بزرگ آتش با خاستگاه كيهانی

رضا مرادی غیاث آبادی

جشن «سَـدَه» بزرگترین جشن‌ آتش و یكی از كهن‌ترین آیین‌های گروهی و اشتراكی شناخته شده در ایران باستان است. در این جشن و در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه، همه مردمانِ سرزمین‌های ایرانی بر بلندای كوه‌ها و بام خانه‌ها، آتش‌هایی برمی‌افروخته و هنوز هم كم‌‌وبیش بر می‌افروزند. مردمان نواحی مختلف در كنار شعله‌های آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود، سرودها و ترانه‌های گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما را می‌كنند. همچنین در برخی نواحی، به جشن‌خوانی، بازی‌ها و نمایش‌های دسته‌جمعی نیز می‌پردازند.

گستره جشن  

در گذشته، جشن سده در گستره پهناوری از آسیای كوچك (آناتولی) تا استان سین‌كیانگِ چین یعنی در سرتاسر ایران بزرگ، در بین همه مردمان، فارغ از هر قومیت یا گرایش دینی رواج داشته و به مانند نوروز در روایت‌های مكتوب تاریخی به آن اشاره شده است.

امروزه تا آنجا كه نگارنده آگاهی دارد، این مراسم در میان روستا‌نشینان شمال شرقی كشور (همچون آزادوَر و روستاهای دشت جوین)، در بخش‌هایی از افغانستان و آسیای میانه (با نام «خِـرپَـچار»)، در كردستان (پیرامون سلیمانیه و اورامانات)، نواحی مركزی ایران (با نام‌های «هله‌هله»، «كُـرده»، «جشن چوپانان») و در میان برخی روستانشینان و عشایر لرستان، كردستان، آذربایجان و كرمان رواج دارد.

همانگونه که گفته شد ، یکی از سرزمین‌هایی که جشن سده را برگزار می‌دارند، روستاهای دشت جوین در خراسان و به ویژه روستای «آزاد ور» است. این روستا در جنوب خاوری جاجرم و در کنار خط راه‌آهن خراسان و ایستگاه آزادور واقع شده است. در این روستای کهنسال و روستاهای پیرامون آن، جشن سده پس از چند هزار سال با شکوه فراوان برگزار می‌شود. چشم‌انداز دشت جوین در آغاز شامگاه دهم بهمن ماه و شادی و آوازخوانی مردم و جوانان، بسیار زیبا و دیدنی است. بر بام خانه ها و بر فراز کوه‌های اطراف، آکنده از بوته‌های فروزانی است که سراسر دشت را آتشباران و چراغانی کرده‌اند. هیزم این مراسم از بوته خاصی فراهم می‌شود که به نام محلی جشن، «سـرِه» (sare) نامیده می‌شود. مردم منطقه از چند روز پیش از سده به گردآوری این بوته می‌پردازند.

سرودخوانی در جشن سده، روستای آزادور خراسان

عکس از غیاث آبادی، دهم بهمن 1380

جشن سده آزادور در گذشته در چند روز متوالی برگزار می‌شده است و اکنون دوست خوبم آقای خسرو زیباکیان از ناحیه کوهستانی وخان در پامیر (خاور افغانستان) خبر داده است که مردمان آن ناحیه هنوز هم جشن سده را در پنج روز متوالی منتهی به دهم بهمن برگزار می‌کنند. در اینجا لازم می‌دانم از همه مردم مهربان روستای آزاد ور، به ویژه خانوانده برادران آزادوری و مادر آگاه به باورهای کهن آنان که دوبار در جشن سده سال‌های 1380 و 1381 من و همراهان مرا برای پژوهش‌های میدانی به روستای کوچک و دوست‌داشتنی خود دعوت کردند، سپاسگزاری کنم.

با اینكه در هیچیك از متون پهلوی و منابع زرتشتی عصر ساسانی و پس از آن، نامی از جشن سده و مراسم آن برده نشده و پیداست كه این جشن در مغایرت با سنت زرتشتی بوده است؛ اما خوشبختانه در دوران معاصر این مراسم در میان هم‌میهنان زرتشتی نیز رایج شده است كه البته در شیوه برگزاری، به برخی آیین‌های كهن و گاه مهم آن توجه نمی‌شود. روشن كردن تعداد زیادی كُـپه‌های جداگانه آتش از ویژگی‌های این مراسم بوده و در همه متون كهن به آن اشاره شده؛ اما برافروختن تنها یك كُـپه آتش در منافات با آیین كهن است. همچنین با انجام مراسم توسط موبدان، جشنی ملی تبدیل به مراسمی دینی شده و بتازگی با سخنرانی‌های مقامات رسمی در حال تبدیل شدن به مراسمی تشریفاتی است. رواج این شیوه موجب می‌شود تا برگزاری جشنی همگانی، در انحصار گروهی خاص قرار بگیرد و دیگران حداكثر تماشاگر مراسم باشند. جشن سده در میان بسیاری از زرتشتیان و از جمله پارسیان هند در چهارم بهمن (برابر با دهم بهمن ماه در گاهشماری یزدگردی) برگزار می‌شود.

دلایل برگزاری جشن  

جشن سده هیچگاه به هیچیك از اقوام یا ادیان باستان ارتباطی نداشته و همواره جشنی ملی و برگرفته از شرایط اقلیمی و رویدادهای كیهانی بوده است. قدمت زیاد این مراسم باعث شده تا در باره دلایل برگزاری آن روایت‌های بسیار متعدد و متناقضی در منابع قدیم ثبت شود.

یكی از دلایلی كه برای پیدایش سده یاد می‌كنند همانا كشف آتش توسط هوشنگ‌شاه در شاهنامه فردوسی است. باید گفت كه داستان كشف آتش در زمان هوشنگ، هیچگاه باور ایرانیان نبوده و از ساخته‌های جدیدتر است. این فرضیه امروزه مورد توجه بیشتر شاهنامه‌شناسان قرار گرفته و از جمله در نسخه‌های تصحیح شده آقایان، استاد جلال خالقی مطلق و مصطفی جیحونی، داستان كشف آتش به دلایل بسیاری در زمره بیت‌های افزوده شده و الحاقی شاهنامه آورده شده است. از سویی از این داستان در هیچیك از متون تاریخی مقدم بر شاهنامه و گاه متاخر بر آن یاد نشده است و همچنین می‌دانیم كه كشف آتش بسیار كهن‌تر از عصر هوشنگ است كه با توجه به اشاره‌های شاهنامه در باره چگونگی و دستاوردهای زندگی انسان در آن دوره (ساخت ابزار ریزسنگی، یكجا‌نشینی، آغاز كشت‌وزرع و اهلی كردن برخی حیوانات)، می‌بایست با دوره‌ای منطبق باشد كه در باستان‌شناسی بنام «میان‌سنگی/ مزولیت» (حدود 15000 تا 10000 سال پیش) خوانده می‌شود. و از سوی دیگر این بیت‌ها در ‌برخی نسخه‌های متقدم شاهنامه و از جمله كهن‌ترین آن (دست‌نویس فلورانس) وجود ندارد.

نگارنده بر این باور است كه پیدایی این جشن (مانند بسیاری مناسبت‌های دیگر) نه فقط یك دلیل، بلكه دلایل متعددی دارد كه همزمانی آنها بر اهمیت جشن افزوده است. نخست اینكه، اشاره‌های فراوانی كه از داستان‌ها و ترانه‌های مردمی بدست می‌آید؛ نشانگر به ستوه آمدن مردم از یخبندان و آرزو برای رفتن سرما و یا كاستنِ از شدت آن بوده و همین نكته مهمترین دلیل پیدایش این مراسم و بر افروختن آتش‌هایی در مبارزه نمادین با سرماست. بجز این، به نظر می‌آید كه چند واقعه كیهانی نیز در پیدایش این آیین بی‌تاثیر نبوده است. نخست اینكه جشن سده در چهلمین روزِ شب یلدا یا شب زایش خورشید (انقلاب زمستانی) برگزار می‌شود و جشن چهلمین روز تولد خورشید است. دوم اینكه، دهم بهمن ماه، یكی از دو هنگامِ سال است كه در عرض‌های بالایی ایران‌زمین، طول تاریكی كامل آسمان 12 ساعت تمام است. سوم اینكه، می‌دانیم ارتباط واژه  «سده» با عدد «سد/ صد» هنوز به اثبات نرسیده است. در زبان اوستایی واژه «سَـد» به گونه جالبی هم به معنای «فرو رفتن/ غروب كردن» و هم به معنای متضاد آن یعنی «بر آمدن/ طلوع كردن» آمده است. همچنین واژه «سَـذِه» در اوستا، هم به معنای طلوع كردن و هم به معنای غروب كردن آمده است كه به گمان برگرفته از رویداد زیر است:

در حدود پنج هزار سال پیش و در نخستین شب‌های شب‌های بهمن‌ماه، رویداد جالبی رخ می‌داده كه بعید نیست با آیین‌های جشن سده در پیوند باشد. این رویداد عبارت است از طلوع و غروب همزمان دو ستاره پرنور و درخشان آسمان به نام‌های «سماك رامح» و «نسر واقع» در شمال شرقی و شمال‌غربی آسمان سرشبی. در آن زمان ستاره زرین «سماك رامح» در آسمان سرشبی عرض‌های بالایی ایران‌زمین و در افق شمال‌شرقی، به تازگی طلوع كرده و ستاره سپید‌فام و درخشان «نسر واقع» در همان هنگام و در افق شمال‌غربی، آماده غروب كردن بوده است. احتمالاً طلوع و غروب همزمان دو ستاره درخشان آسمان، موجب پیدایی معنای دوگانه و متضاد واژه‌های اوستایی «سد» و «سذه»، و نیز عاملی دیگر برای جشن سده بوده است.

 

این گفتار در کتابی از همین نگارنده به نام «نوروزنامه- پنجاه گفتار در زمینه پژوهش‌های ایرانی» (تهران، 1386) و نیز در نشریه‌های گوناگون منتشر شده است.

جشن زنانه سيزده بدر

جشن زنانه سيزده بدر

رضا مرادی غیاث آبادی

برگرفته از نشست‌های پرسش و پاسخ با این نگارنده در بنیاد جمشید، تنظیم از خانم ویدا حسامیان

چون از عبارت جالب «جشن زنانه» نام ببردید، ابتدا در باره این احتمال توضیح دهید.

شواهد مردم‌نگاری و منابع مكتوب در یكی- دو سده پیشین، جای تردید کمی در این باره می‌گذارد. ادوارد پولاك، پزشك اتریشی ناصرالدین‌شاه و معلم مدرسه دارالفنون در سفرنامه خود به سال 1243 خورشیدی (1865 میلادی) گزارش كرده است كه زنان تهرانی در روز سیزده‌بدر به آیینی كهن به دشت و صحرا می‌روند و دولت وقت برای جلوگیری از اینكار، عوارضی وضع كرده و مبلغی از زنان دریافت می‌كند. ماری شیل، همسر وزیر مختار بریتانیا در ایران در سفرنامه خود به سال 1228 خورشیدی (1850 میلادی) نقل كرده است كه زنان برای سیزده‌بدر به سنت قدیم به باغ سفارتخانه بریتانیا می‌آیند و بجز باغبان‌ها، هیچ مرد دیگری در آنجا نیست. همچنین قهرمان میرزا عین‌السلطنه در روزنامه خاطرات خود شرح می‌دهد كه هنگام عزیمت به شمیران در سال 1287 خورشیدی (1326 قمری) دیده است كه زنان به سیزده‌بدر آمده بودند و سبزی‌های صحرایی را می‌چیدند در حالیكه مردان به زراعت رفته بودند.

بجز اسناد مكتوب، توجه به باورهای مردم‌شناختی نیز از زنانه بودن سیزده‌بدر حكایت می‌كند. در افغانستان، روز سوم و یا سیزدهم فروردین را «نوروز زنان» می‌نامند. در آسیای میانه و نواحی ورارود، برخی از روزهای نوروزی به «هوروزا» ایزدبانوی سغدی آب‌ها وابسته است و زنان برای بزرگداشت او به دشت و طبیعت می‌روند. در بسیاری نواحی، مراسم فال‌گیری سیزده‌بدر، منحصراً بدست زنان انجام می‌شود. در سنگسرِ سمنان، زنان آش مخصوصی به مناسبت این روز می‌پزند. در میان ارامنه فریدن، تازه‌عروسان با جامه اَروسی (عروسی) خود در مراسم حاضر می‌شوند. در سنگسر و نیز در تبرستان و مازندران، پسران جوان به نامزدها و دلداده‌های خود هدیه‌هایی پیشكش می‌كنند. همه این شواهد كه بطور خلاصه گفته آمد، بر زنانه بودن جشن سیزده‌بدر دلالت می‌كنند كه بعدها مردان نیز خود را از آن بی‌بهره نكرده‌اند. (البته امیدوارم این سخنان موجب نشود كه خانم‌های گرامی، پس از نوروز و اسفندگان، در انتظار هدیه دیگری باشند كه دیگر از توان ما خارج است.)   

چرا این مراسم در روز سیزدهم فروردین برگزار می‌شود؟

بسیاری از آیین‌های ملی در سرزمین‌های ایرانی، به شیوه‌های گوناگون و در زمان‌های مختلفی برگزار می‌شود. اما از آنجا كه شیوه رایج در تهران، بیشتر در رسانه‌ها بازتاب می‌یابد، تصور می‌شود كه همین شیوه در همه‌جا و در میان همه مردمان روایی دارد. برای نمونه، افزودن ماهی سرخ به سفره هفت‌سین، ابتكار ناهنجاری بود كه سوداگران در تهران رواج دادند و به لطف تلویزیون، در شهرهای بزرگ هم فراگیر شد. در بسیاری از شهرها و روستاهای دورافتاده كه به امواج مخرب تلویزیون دسترسی نداشته‌اند، چنین بدعتی كاملاً ناشناخته است و آیین‌های ایرانی كه پیوندی عمیق با پاسداشت زیست‌بوم و گرامیداشت همه موجودات هستی دارد، هیچ ارتباطی با چنین قتل‌عام گسترده‌ای ندارند.

هر چند فراگیرترین شكل برگزاری این جشن در سیزدهمین فروردین‌ماه است اما گونه‌های دیگری از آن نیز شناخته شده است. در برخی نواحی استان سمنان، خوزستان و بختیاری، در چهاردهم فروردین و به نام «چارده‌بدر» برگزار می‌شود. در باختر افغانستان، در نخستین چارشنبه سال و در نواحی استان كرمان در نخستین شنبه سال نو انجام می‌شود. هم‌میهنان ارمنی در سیزدهمین روز ژانویه، و ارمنیان فریدن اصفهان در سیزدهم ماه فوریه چنین جشنی را با نام «دِرِنـدِز» یا «دریانداراج» برگزار می‌كنند. البته روحانیت مسیحی برای این آیین كهن، توجیهی دینی نیز پدید آورده و سیزدهم ژانویه را روز نامگذاری عیسی نامیده است. مراسم روز «كیپور» در نزد یهودیان نیز شباهت‌هایی با سیزده‌بدر دارد. برگزاری سیزده‌بدر در سیزدهمین روز ماه قمری صفر نیز در نواحی گوناگون و در منابع مكتوب سده‌های اخیر دیده شده است. همچنین از گفتارهای ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه چنین برمی‌آید كه گویا در زمان او، آیینی شبیه به سیزده‌بدر در ششم فروردین ماه برگزار می‌شده است.

به گمان من، وظیفه پژوهشگران و رسانه‌ها است كه در شرح و گزارش آیین‌های ملی، تنها به شیوه رایج در تهران، بسنده نكنند و آنرا گونه اصیل و باستانی هر آیینی ندانند. وظیفه بزرگ ما برای دوری جستن از تفرقه‌های قومی و ایجاد همبستگی ملی، توجه و احترام به تمامی شیوه‌های گوناگون برگزاری آیین‌های ایرانی در همه سرزمین‌ها و بازگو نمودن آنها است. شاید كوتاهی‌های رسانه‌های دولتی و تلویزیون داخلی ایران در این زمینه توجیه‌پذیر باشد، اما برای دوستداران و دلسوزان فرهنگ ایران، بخشودنی نیست.

قدمت سیزده‌بدر چقدر است؟

برای بررسی دیرینگی جشن سیزده‌بدر، ما با یك خلأ درازمدت در منابع و اسناد مكتوب روبرو هستیم. از همین روی، برخی پژوهشگران بر این گمانند كه این جشن دیرینگی‌ای بیش از یك یا دو سده ندارد. تمامی منابع مكتوبی كه به گزارش صریح سیزده‌بدر (در فروردین یا صفر) پرداخته‌اند، متعلق به عصر قاجاریه هستند. اما دو شاهد دیگر نشان‌دهنده دیرینگی بسیار زیاد این جشن است. یكی آیین‌های بسیار گسترش‌یافته و متنوع و گوناگون سیزده‌بدر است كه بر پایه قواعد مردم‌شناسانه و فرهنگ عامه، هر چقدر دامنه گسترش باوری فراخ‌تر و شیوه‌های برگزاری آن متفاوت‌تر باشد، نشان‌دهنده دیرینگی بیشتر آن است. و دیگری، مراسم مشابه‌ای است كه بموجب كتیبه‌های باستانی سومری و بابلی (اكدی) از آن آگاهی داریم. بموجب این گزارش‌های مكتوب، آیین‌های سال نو در سومر با نام «زَگموگ» و در بابل با نام «اَكیتو»، دوازده روز به درازا می‌كشیده و در روز سیزدهم جشنی در آغوش طبیعت می‌آراسته‌اند. بدین ترتیب تصور می‌شود كه سیزده‌بدر دارای سابقه‌ای دستكم چهارهزار ساله است.

چه ارتباطی بین این جشن و عدد سیزده و نحسی آن وجود دارد؟

در باورهای ایرانی هر یك از روزهای ماه خورشیدی از آنِ یكی از ایزدان و مینویان است و تمامی روزهای سال خجسته و فرخنده هستند. نحس بودن عدد سیزده، ارتباطی با فرهنگ ایرانی ندارد و متعلق به جوامع غربی و اروپایی است و پس از آشنایی و گسترش روابط ایرانیان با اروپاییان از عصر صفوی به بعد، به ایران راه یافته است. می‌دانیم كه باور به نحس بودن عدد سیزده، علیرغم پیشرفت‌های همه‌جانبه علمی و تكنولوژیكی هنوز هم عمیقاً در غرب متداول است و ایرانیان با اینكه سخنان فراوانی در باره نحس بودن عدد سیزده را شنیده‌اند، اما می‌دانیم كه چنین باوری در نزد عموم مردم رواج گسترده ندارد و اگر دائماً در رسانه‌ها تبلیغ نشود، خواهیم دید كه چنین اعتقادی كمتر از زبان مردم شنیده می‌شود.

اما از سوی دیگر، عدد سیزده در نزد ایرانیان و جوامع كهن، بخاطر خاصیت بخش‌ناپذیری آن، عددی «بد قلق» دانسته می‌شده است. در حالیكه عدد دوازده از قابلیت بخش‌پذیری بسیار بالایی برخوردار بوده و به پنج مقسوم كامل و چهار مقسوم با خارج قسمت غیر گنگ، قابل تقسیم است. البته سخن در باره ویژگی‌های خاص و جالب اعدادی همچون سه، پنج، هفت، دوازده، سی، چهل، هفتاد و دو، بسیار است كه باید در فرصت دیگری به آنها پرداخت.

اما انتخاب سیزده برای این جشن ایرانیان، نه به دلیل نحس بودن آن، بلكه از آن روی است كه روز سیزدهم هر ماه خورشیدی در گاهشماری‌های ایرانی از آن ایزد «تیشتَـر»، ایزد آورنده باران و سال خوب، است. (در گاهشماری سیستانی «تیركیانوا»، در سغدی «تیشیج»، در خوارزمی «چیریج») ایرانیان این روز را برای خجستگی بسیار آن انتخاب كرده‌اند و اینكه در برخی نواحی نیز كه سیزده‌بدر را در روز چارشنبه برگزار می‌كنند هم به همین سبب بوده است. چرا كه روز چارشنبه‌ در ایران باستان با نام «تیشتَر شید» شناخته می‌شده و در نتیجه پیوندی میان چارشنبه و روز سیزدهم وجود دارد.

دلیل برگزاری سیزده‌بدر چیست؟

سیزده‌بدر، سه دلیل شناخته‌شده دارد. یكی اینكه آخرین روز جشن‌های نوروزی است و همانگونه كه پیش از این گفته شد، سابقه‌ای دستكم چهار هزار ساله دارد. دلیل دوم در اینست كه در این روز عملاً نیمسال دوم زراعی آغاز می‌شده است. سومین دلیل چنین است كه سیزدهم فروردین، نخستین «تیشتر روز» سال است. در این روز، مردمان ایرانی برای نیایش و گرامیداشت تیشتر، ایزد باران‌آور و نوید‌بخش سال نیك، به كشتزارها و مزارع خود می‌رفته و در زمین تازه‌روییده و سرسبز و آكنده از انبوه گل‌ها و گیاهان صحرایی، به شادی و ترانه‌سرایی و پایكوبی می‌پرداخته‌اند و از گردآوری سبزه‌های صحرایی و پختن آش و خوراكی‌های ویژه (در افغانستان به نام «آش ابودُردا») غافل نمی‌شدند. به سخن دیگر، سیزده‌بدر از نسخه‌های جشن‌های تیرگان و آبریزگان است.

گویا نشانه‌هایی از بعضی روابط آزاد و خارج از عرف یا ازدواج مقدس در سیزده‌بدر وجود داشته است؟

این خاص سیزده‌بدر نبوده و عموما مربوط به آیین‌های نوزایی طبیعت است که از ابتدای اسفندماه آغاز می‌شده و با تفاوت‌هایی در زمان و شیوه‌ها، در سراسر آسیای غربی رواج داشته است. فعلا زمان مناسبی برای این بحث نیست.

اگر سیزده‌بدر با نخستین تیشتر روز سال ارتباط دارد، در موقعی که آغاز سال در مبدأ دیگری بوده، بازهم این جشن برگزار می‌شده است؟

ما از برگزاری آیین‌هایی مشابه با سیزده‌بدر بر بنیاد گاهشماری‌های دیگر آگاهی داریم. جشن تیرگان در سیزدهمین روز تابستان، بازمانده نخستین تیشتر روز سال در كهن‌ترین گاهشماری شناخته‌شده ایرانی، یعنی گاهشماری گاهنباری است كه در آن سال، از ابتدای تابستان آغاز می‌شده است. آیین قالیشویان اردهال كاشان در سیزدهمین روز پاییز (امروزه در دومین آدینه مهرماه) بازمانده جشن ستایش و نیایشی برای این ایزد بزرگ ایرانیان است و می‌دانیم علیرغم اینكه به این آیین رنگ مذهبی داده‌اند، اما هنوز هم پیوندی ژرف با مراسم نیایش آب و آب‌بازی تیرگانی دارد و تنها مراسم مذهبی است كه با گاهشماری خورشیدی سنجیده می‌شود. هم‌میهنان گیلانی و مازندرانی بر بنیاد گاهشماری كهن دیلمی و طبری، آیین‌هایی شبیه به این را در سیزدهمین روز تیرماه خود (برابر با بیست و هفتم و دوازدهم آبان‌ماه) به نام‌های «گالشی جشن» و «تیر ماه سینزده» (sinzdah)  انجام می‌دهند. اما سیزدهمین روز سالی با مبدأ آغاز زمستان، امروزه در میان هم‌میهنان ارمنی در روز سیزدهم سال نوی میلادی برگزار می‌شود.

مراسمی كه در سیزده‌بدر انجام می‌شده است، چیست و چه دلایلی داشته است؟

بخشی از آیین سیزده‌بدر را، باورداشت‌هایی تشكیل می‌دهد كه به نوعی با «تقدیر و سرنوشت» در پیوند است. نمونه اینها عبارت است از فال‌گوش ایستادن، فال‌گیری (به ویژه فال كوزه)، گره زدن سبزه و گشودن آن، بخت‌گشایی (كه به ویژه در سمرقند و بخارا رایج است) و نمونه‌های پرشمار دیگر.  چنین اعتقادهایی تنها منحصر به سیزده‌بدر نیست بلكه با «آغاز یك مرحله جدید» در پیوند است. و در اینجا آغاز سال نو، آن مرحله جدید است. چنین باورهای مرتبط با بخت و تقدیر، از اعتقادهای بسیار كهن و همچنان زنده و پایدار «زروانی» ایرانیان سرچشمه می‌گیرد. همه مردمان در آغاز هر مرحله جدید در زندگی و روزگار خود، به نوعی در جستجو و گمانه‌زنی برای آینده هستند. بسیارند كسانی كه یك واقعه نیك یا بد در بامداد یك روز، در نخستین روز هفته، در نخستین روز ازدواج، در نخستین روز شغل جدید و در بسیاری هنگام‌های دیگر را به كل آن روز یا واقعه تعمیم می‌دهند و به «فال نیك» یا بد می‌گیرند. حتی عبارت‌های تهنیت‌آمیز و نیك‌خواهی كه مردمان در آغاز روز یا سال به یكدیگر می‌گویند نیز گونه‌هایی از همین باورها است. چنین مراسمی كه عموماً به «پیش‌بینی آینده» یا «تأثیرگذاری بر آینده»  مربوط است، تنها متعلق به سیزده‌بدر نیست و در چارشنبه‌سوری و دیگر مناسبت‌های نوروزی دیده می‌شود.

علاوه بر این، آیین‌های سیزده‌بدر بمانند چارشنبه‌سوری و نوروز، بسیار پرشمار، زیبا و دوست‌داشتنی هستند. بازی‌های گروهی، ترانه‌ها و رقص‌های دسته‌جمعی، گردآوری گیاهان صحرایی، خوراك‌پزی‌های عمومی، بادبادك‌پرانی، سواركاری، نمایش‌های شاد، هماوردجویی‌های جوانان و آب‌پاشی و آب‌بازی (كه این آخری در میان «پارسیوان»‌های پاكستان سخت رایج است) بخشی از آن آیین‌هاست.

همانگونه كه شباهتی بین چارشنبه‌سوری و نوروز امروزی متداول در تهران و شهرهای بزرگ، با شیوه‌های اصیل و كهن آن وجود ندارد، سیزده‌بدر امروزی نیز تنها نامی از یك جشن كهن را برخود داشته و هیچ شباهتی به آیین كهن و یادگار نیاكان ما ندارد. نحوه اجرای این جشن، مانند بسیاری از دیگر آیین‌های ایرانی، عمیقاً از شیوه اصیل و باستانی خود دور شده است و به شكل فعلی آن، دارای سابقه تاریخی در ایران نیست. اگر در گذشته مادران و پدران ما، سبزه‌های نوروزی خود را در این روز به صحرا می‌برده و برای احترام به زمین و گیاه، آنرا در آغوش زمین می‌كاشته‌اند، امروزه ما آنرا بسوی یكدیگر پرتاب می‌كنیم و تكه‌تكه‌اش می‌كنیم.

سیزده‌بدرِ پیشینیان ما، روزی برای ستایش تیشتر، برای طلب باران فراوان در سال پیش رو، برای گرامیداشت و پاكیزگی طبیعت و مظاهر آن، و زیست‌بوم مقدس آنان بوده است. در حالیكه امروزه روز ویرانی و تباهی طبیعت است. بر این باورم كه برای سپندارمذ ایران، برای ایزدبانوی زمین سرسبز، هیچ روزی غم‌انگیزتر از سیزده‌بدر امروزی ما نیست.


 

فروردین‌ماه 1385

یادداشتی پیرامون مصاحبه در باره جشن سیزده بدر

پس از پخش مصاحبه‌ رادیو فردا و رادیو بین‌المللی فرانسه با این نگارنده در باره جشن سیزده‌بدر، شماری از دوستان سه پرسش را پیش كشیدند كه لازم می‌دانم پاسخ آنها را برای آگاهی دیگران در اینجا منتشر نمایم.

نظریه زنانه بودن جشن سیزده‌بدر را (تا آنجا كه من می‌دانم)، برای نخستین بار استاد رحیم رضازاده ملك در كتاب «در معرفت تقویم» (۱۳۸۲) به گفتار آورد‌ه‌اند و نوآوری این نگارنده نیست.
برای آگاهی‌های بیشتر در باره
«هوروزا»- ایزدبانوی سغدی- و دیگر آیین‌های نوروزی در ورارود، كتابی از آكادمیسین «روزی احمد» استاد ادبیات شفاهی در جمهوری تاجیكستان به نام «نوروز خجسته‌ پی» كه در همایش بین‌المللی انسان و آب (رامسر ۱۳۸۱) از روی لطف به من دادند، به فارسی برگردان شده است كه بزودی منتشر می‌شود.

در بخشی از این مصاحبه كه با نام ريشه‌هاي سنت سيزده‌بدر در ايران باستان، در وب‌سایت رادیو فردا منتشر شده است، نام «تیر روز» بخاطر اشتباه كوچكی در حروف‌چینی، بگونه «پیروز» آمده كه برخی دوستان تصور كرده‌اند این دو نام پیوندی با یكدیگر دارند.

چارشنبه سوری در دو متن کهن

چارشنبه سوری در دو متن کهن

رضا مرادی غیاث آبادی

در هیچیک از متون باقیمانده پیش از اسلام اشاره‌ای به جشن چهارشنبه سوری نشده است. در اوستا، کتیبه‌های عیلامی، هخامنشی، اشکانی و ساسانی و نیز در متون پهلوی و حتی در روایت‌های مورخان یونانی در باره ایران نیز در باره جشن چارشنبه‌سوری سخنی گفته نشده است.

متون دوران پس از اسلام نیز در این باره تقریباّ ساکت بوده‌اند، حتی در آثار محقق دقیقی همچون ابوریحان بیرونی نیز در باره آن توضیحی داده نشده است. اما برخی اشاره‌ها در تعدادی از متون کهن، نشان‌دهنده این است که گویا چارشنبه‌سوری نه تنها برگزار می‌شده، بلکه از آن به عنوان «عادت قدیم» نام برده می‌شده است.

نخستین و کهن‌ترین کتابی که در آن به چنین آتش‌افروزی اشاره شده است، کتاب «تاریخ بخارا» نوشته ابوبکر محمد بن جعفر نَـرشَـخی (358- 286 ق) است. در این کتاب که به نام «مزارات بخارا» نیز شناخته می‌شود، واقعه‌ای به شرح زیر از میانه سده چهارم و زمان «منصور بن نوح سامانی» نقل شده است:

" . . . و چون امیر منصور بن نوح به مُلک بنشست، اندر ماه شوال سال سیصد و پنجاه، به جوی مولیان، فرمود تا آن سرای را دیگر بار عمارت کردند و هر چه هلاک و ضایع شده بود بهتر از آن به حاصل کردند. آنگاه امیر به سرای بنشست و هنوز سال تمام نشده بود که چون «شبِ سوری» چنانکه «عادت قدیم» است، آتشی عظیم افروختند. پاره‌ای از آن بجست و سقف سرای در گرفت و دیگر باره جمله سرای بسوخت." (ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی، تاریخ (مزارات) بخارا، ترجمه ابونصر قبادی، به کوشش تقی مدرس رضوی، بنیاد فرهنگ ایران، 1351، ص 37). تأکیدها از این نگارنده است.

در این روایت هر چند به صراحت به زمان برگزاری جشن اشاره نشده است، اما عبارت «هنوز سال تمام نشده بود» و نیز «شب سوری» گویا اشاره به مراسم چارشنبه‌سوری دارد که شاید در آن زمان، انجام مراسم در شب چارشنبه، تثبیت نشده بوده است.

دومین متن کهن که اشاره‌ای هر چند غیر مستقیم به جشن چارشنبه‌سوری دارد، شاهنامه فردوسی است. در داستان بهرام چوبینه با «پَـرموده» پسر ساوه‌شاه آمده است که هنگامی که هر دو سپاه آماده رزم بودند، ستاره‌بینی بهرام را پند می‌دهد که:

ستاره‌شمر گفت بهرام را

که در «چارشنبه» مزن کام را

اگر زین بپیچی گزند آیدت

همه کار ناسودمند آیدت

یکی باغ بُـد در میان سپاه

از این روی و زان روی بُـد رزم‌گاه

بشد «چارشنبه» هم از بامداد

بدان باغ که امروز باشیم شاد

ببردند پر مایه گستردنی

می و رود و رامشگر و خوردنی

. . .

ز جیحون همی آتش افروختند

زمین و هوا را همی سوختند

(شاهنامه فردوسی، تصحیح رستم علی‌یف، انستیتوی خاورشناسی آکادمی علوم اتحاد شوروی، جلد هشتم، مسکو، 1970، ص 377 تا 379؛ بیت آخر به نقل از نسخه دستنویس موزه بریتانیا. نسخه منتشر شده از تصحیح‌ استاد جلال خالقی مطلق هنوز به این بخش‌ نرسیده است).

در باره این سروده‌های شاهنامه ذکر چند نکته ضروری است. نخست اینکه بر مبنای واژه‌نامه فریتس وُلف، در سراسر شاهنامه به جز یکشنبه و چارشنبه، روز دیگری از هفته نام برده نشده است و تنها باری که از چارشنبه یاد شده، در همین داستان و همین جشنی است که در زمان بهرام چوبین انجام شده و این کهن‌ترین یادکرد جشن چارشنبه در متون است. هر چند که زمان سرایش شاهنامه چند دهه پس از تاریخ بخارا بوده است، اما موضوع داستان به صدها سال پیش از آن باز می‌گردد.

دوم اینکه آوردن نام چارشنبه در داستان بهرام چوبین خود دلیل دیگری است که روزهای هفته در ایران باستان وجود داشته است. و سوم اینکه برخلاف اعتقاد عربان که روز چارشنبه را نحس و بدیُمن می‌پنداشتند و این اعتقاد در آثار جاحظ و حتی منوچهری دامغانی نیز راه یافته است، اما ایرانیان نه تنها این روز، بلکه هیچ روز و زمان دیگری را نحس نمی‌پنداشتند و بخصوص چارشنبه را گاهِ کام و جشن دانسته‌اند.

این یادداشت برای پژوهش خانم فرشته رفیع‌زاده در باره چارشنبه‌سوری نوشته شده و پیش از این در کتاب ایشان منتشر شده است. برای آگاهی بیشتر بنگرید به: فرشته رفیع‌زاده، چارشنبه‌سوری- پژوهش مردم‌شناسی در زمینه‌ جشن‌های آتش در سرزمین‌های ایرانی، 1382. 

چارشنبه‌سوری

چارشنبه‌سوری

 

رضا مرادی غیاث آبادی

گزیده‌ای از پرسش و پاسخ با این نگارنده در نشست‌های سخنرانی هفتگی در بنیاد فرهنگی جمشید، بازنویسی از روی نوار به كوشش خانم زهره بیگی

قدمت چارشنبه‌سوری چقدر است و آیا درست است كه چون در ایران باستان ایام هفته وجود نداشته و زرتشتیان هم این رسم را برگزار نمی‌كنند، پس سنتی جدید است؟

اسناد نویافته، نظریه نبودن روزهای هفته در ایران باستان را با قاطعیت رد می‌كند. نخست اینكه شمار هفت‌گانه روزهای هفته، در زمان‌های بسیار دور از اهله‌ هفت‌روزه ماه برگرفته شده و از آنجا كه گاهشماری مهی (قمری) ساده‌ترین و ابتدایی‌ترین شكل گاهشماری است و تشخیص اهله‌ ماه، آسان‌ترین و سریع‌ترین شیوه درك گذر زمان است؛ بی‌گمان جوامع بشری از گذشته‌های دور و بدون آموختن از یكدیگر، به آن پی برده و از آن بهره گرفته‌اند.

دوم اینكه در شاهنامه فردوسی بیشتر از یكصد و بیست بار واژه هفته بكار رفته است. از آنجا كه شاهنامه فردوسی را ترجمان وفادار داستان‌ها و بازگویه‌های دوران باستان می‌دانند، بعید است كه استاد بدون اینكه چنین مفهومی در متون مبنا بكار رفته باشد، تا این اندازه از آن بهره برگیرد.

سوم اینكه نگارنده در بررسی‌های تقویم آفتابی نقش‌رستم (كعبه زرتشت) به سازوكار تعبیه‌شده برای تشخیص چهار هفته شهریور ماه، پی برده كه جزئیات آن در كتاب «بناهای تقویمی و نجومی ایران» باز آمده است.

چهارم اینكه متون مانوی، كاربرد فراگیر و گسترده روزهای هفته را تأیید می‌كنند. در نوشتارهای مانوی یافت‌شده در «تورفان» و نیز در «موگ‌تاگ» از روزهای یكشنبه و دوشنبه با نام‌های «مهر روز/ خور روز» و «ماه ‌روز» یاد شده و این دو، روزهای روزه‌داری مانویان دانسته شده است. البته در متون مانوی، همراه با روزهای هفته، از نام‌های سی‌گانه برای روزهای ماه نیز استفاده می‌شده است و همچنین می‌دانیم كه روز دوشنبه، روز مقدس و تعطیل مانویان بوده است.

پنجم اینكه متون و منابع كهن چینی نیز كاربرد هفته در ایران باستان و حتی نام روزهای آن را گزارش كرده‌اند. در یك متن نجومی كهن بودایی كه در سال 759 میلادی از سانسكریت به چینی ترجمه شده و «یانگ چینگ فنگ» در سال 764 میلادی حاشیه‌ای بر آن بازنوشته است؛ از نام روزهای هفته در زبان چینی و معادل آنها با روزهای هفته در فارسی میانه و سغدی یاد كرده است. در این متن، نام ایرانی روزهای هفته كه از یكشنبه آغاز می‌شوند، بدینگونه بازگو شده است: یوشمبت (روز تعطیل)، دوشمبت، سه‌شمبت، چرشمبت، پنج‌شمبت، شش‌شمبت، شمبت. در همان متن، معادل سغدی (در ورارودان/ آسیای میانه) این نام‌ها بدینگونه با مبدأ یكشنبه باز آمده است: مهر روز (خورشید روز)، ماه ‌روز، بهرام روز، تیر روز، اورمزد روز، ناهید روز و جیان روز (كیوان روز). همانگونه كه دیده می‌شود این نام‌ها از نام هفت اختر سیار آسمان، یعنی خورشید و ماه و پنج ستاره روان (سیاره) شناخته‌شده آن زمان برگرفته شده است.

به این ترتیب دانسته می‌آید كه روزهای هفته، همراه با نام‌هایی ویژه، در گاهشماری‌های ایران باستان كاربرد داشته و حتی تعطیلی روز یكشنبه در تقویم میلادی از روز تعطیل ایرانی برگرفته شده است. می‌دانیم كه نام روز یكشنبه در هر دوی آنها به یك معنا است و Sun day   دقیقاً به معنای «خورشید روز» است. اما در دوره ساسانی و همراه با دیگر تحریف‌های بی‌شمار آنان از آیین و فرهنگ ایران باستان، روزهای هفته‌ را نیز از گاهشماری خود حذف می‌كنند و تنها نام روزهای ماه را بكار می‌گیرند. البته نام‌های سی‌گانه روزهای ماه، در همه تقویم‌های ایرانی بكار می‌رفته و خاص تقویم ساسانی نبوده است.

اما در باره بخش بعدی پرسش می‌توان گفت كه هر چند اسناد كافی از دیرینگی چارشنبه ‌سوری در دست نیست، اما اشاره‌هایی كوتاه كه در تاریخ بخارای نرشخی و نیز در داستان نبرد بهرام چوبینه با پسر ساوه‌شاه در شاهنامه فردوسی باز آمده است و استاد حتی از واژه چارشنبه نیز بهره ‌برده است، نشاندهنده دیرینگی بسیار آن است. اما بدلیل كمبود منابع نمی‌توان قدمت قطعی آنرا مشخص كرد.

برگزار نشدن چارشنبه‌سوری توسط زرتشتیان نیز دلیل تازگی آن نمی‌تواند بود. چرا كه همه اقوام و ادیان ایرانی بخشی از فرهنگ باستانی را پاس داشته‌اند و بخشی دیگر را فراموش كرده‌اند. خوشبختانه بتازگی بسیاری از هم‌میهنان زرتشتی نیز به برگزاری این آیین كهن روی آورده‌اند.

بعضی محققان چارشنبه ‌سوری را شكل عوض‌شده جشن سده یا آتش نوروزی می‌دانند. آیا این درست است یا دلیل دیگری دارد؟

بررسی آداب و آیین‌های مردمی، روشنگر این پرسش است. همه سنت‌ها، ترانه‌ها، باورها و مراسمی كه مردمان نواحی گوناگون در این شب انجام می‌دهند، با وجود تفاوت‌هایی كه با یكدیگر دارند، در یك ویژگی با هم همسانند: «راندن ناپاكی‌ها و بدی‌ها». ترانه‌ها و باورهایی كه به بلاگردانی، راندن چشم شور، گره‌گشایی، آجیل مشكل‌گشا، بخت‌گشایی دختران و امثال این می‌پردازند؛ و همچنین سوزاندن شاخه‌های خشكیده و علف‌های هرز باغ‌ها و مزارع در نواحی روستایی، همگی نشان از پیوند این آیین با خانه‌تكانی، زدودن ناپاكی‌ها و آمادگی برای زایش دوباره گیتی است. در برخی نواحی اروپایی همچون رومانی و بلغارستان نیز در نزدیك‌های بهار مراسمی در سوزاندن اشیای غیرلازم برگزار می‌شود. چارشنبه‌سوری ارتباطی با سده و آتش نوروزی ندارد و هر كدام آنها، جشن و مناسبت خاص خود را دارند. در بسیاری از نواحی ایران، هر سه جشنِ آتش نام‌برده‌شده برگزار می‌شود كه نشانه مناسبت‌های گوناگون آنها است.

چرا ایرانیان چهارشنبه را نحس می‌دانستند؟

ایرانیان نه تنها چارشنبه، كه هیچ روز و شبی را به خودی خود نحس و بد یوم نمی‌دانستند و هنوز هم نمی‌دانند. در باورهای ایرانی هر روز سال به یكی از ایزدان منتسب است و گرامی داشته می‌شده است. بویژه روزهای پایانی سال كه زمان بازگشت روان و فروهر درگذشتگان بشمار می‌آمده و آیین‌هایی بسیار زیبا و باشكوه در استقبال نمادین آنان برگزار می‌كرده‌اند. باورهایی اینچنین، به فرهنگ‌های وارداتی دیگر وابسته است.

ارتباط مراسم چهارشنبه سوری با آب در چیست و چرا دختران می‌بایست آب چشمه را بیاورند؟

از یكسو می‌توان گفت كه در بسیاری از جشن‌های ایرانی، آب و آتش در كنار یكدیگر و مكمل هم هستند. اما از سوی دیگر، از آنجا كه چارشنبه‌سوری با پاكیزگی پایان سال در پیوند است، حضور آب جنبه كاربردی هم دارد. شكستن كوزه‌های آب علاوه بر نماد سال پرباران و حاصلخیز، كاركردی بهداشتی نیز دارد. می‌دانیم كه جنس سفال كوزه آب با سفال‌های دیگر متفاوت است. سفالگران، كوزه آب را بگونه‌ای متخلخل برمی‌ساخته‌اند كه موجب نفوذ اندكی آب به رویه بیرونی، و تبخیر آن موجب خنكی آب درون كوزه شود. روزنه‌های كوزه در گذر سال انباشته از ذراتی می‌شده است كه آنرا برای سلامتی مفید نمی‌دانسته‌اند، در نتیجه آنرا می‌شكسته و از كوزه تازه دیگری بهره می‌برده‌اند. اما در باره آوردن آب بدست دختران باید گفت كه این منحصر به چارشنبه‌سوری نبوده و عموماً بر این باور بوده‌اند كه مظهر چشمه، خاستگاه آناهید است و تنها دختران اجازه نزدیك شدن به آن را دارند. این باور هنوز هم در بسیاری از روستای ایران روایی دارد.

چرا چارشنبه‌سوری در سه‌شنبه برگزار می‌شود و آیا چهارشنبه درست است یا چارشنبه؟

مبدأ شبانروز یك قرارداد است. در زمان‌ها و نواحی گوناگون، گاه نیمه شب، گاه هنگام برآمدن خورشید، گاه هنگام نیمروز و گاه هنگام فروشدن خورشید را مبدأ و آغاز شبانروز می‌گرفته‌اند. اینگونه رسوم هنوز هم در برخی نقاط ایران متداول است و برای نمونه در تاجیكستان و آسیای میانه همواره آغاز سال نو را از هنگام غروب خورشید در آخرین روز سال بر‌می‌شمارند و جشن می‌آرایند. برگزاری چارشنبه‌سوری در سه‌شنبه شب به روزگاری مربوط می‌شود كه هنگام فروشدن خورشید، آغاز شبانروز و آغاز چارشنبه دانسته می‌شده است. امروزه نیز این باور همچنان پایدار مانده است و مثلاً وقتی از «شب جمعه» سخن می‌رانند، در واقع «پنجشنبه شب» را در نظر دارند. اما در باره پرسش دیگر می‌توان گفت كه امروز هر دو گونه این واژگان در متون ادبیات فارسی بكار رفته و هیچكدام اشتباه نیستند. در شاهنامه فردوسی و بسیاری از متون منظوم به شكل چارشنبه بكار رفته و در تداول عموم نیز همینگونه بر زبان می‌آید. البته این جشن با نام‌های دیگری نیز تداول دارد.

آیا پریدن از روی آتش عمل توهین‌آمیز به آتش نیست؟

آداب و رسوم مردمان، گوناگون است و ممكن است هر باوری از دید دیگران عملی نادرست دانسته شود. در نتیجه هنگامی می‌توان كاری را توهین‌آمیز خواند كه مجری آن آهنگ توهین داشته باشد. هم‌میهنان ما هیچكدام از اینكار، چنین قصدی را ندارند و پریدن از روی آتش، بگونه‌ای نمادین برای زدودن و سوزاندن بدی‌های هر شخص انجام می‌شود و مردمان خواسته‌اند تا با اینكار، آتش به آنان پاكی و تازگی هدیه كند. اما آنچه به گمان من نادرست‌تر است، كارهای ناهنجاری است كه امروزه متداول شده و عملاً چارشنبه‌سوری را به شب تباهی و آلودگی شهرها كشانده است. آیینی كه نیاكان ما برای پاكیزگی زیست‌بوم خود انجام می‌داده‌اند، ما همان كار را برای تباهی و آلودگی آن انجام می‌دهیم. بویژه كه اخیراً كسانی كوشش كرده‌اند تا با توزیع مواد منفجره و ترغیب غیرمستقیم كودكان و نوجوانان به استفاده فراگیر از آن، آسیبی جدی به این جشن كهن و شادی‌بخش ایرانی وارد كنند.  

آیا چارشنبه‌سوری در مناطق دیگر ایرانی‌تبار هم برگزار می‌شود؟

از سوی باختر، در بخشی از كردستان كه در بیرون از ایران امروزی واقع است؛ و در سوی خاور، در استان سین‌كیانگ چین و سرزمین‌های ایرانی‌تبارِ یاركند، تاشقورغان و كاشغر با تفاوت‌هایی برگزار می شود. در تاشقورغان این جشن در سومین روز سال نو برگزار می‌شود و ضمن آتش‌افروزی و پریدن از آن، بر بالای با‌م‌ها نیز به تعداد نفرات خانه، جام آتشی برمی‌افروزند. در سرزمین‌های اَران و قفقاز، بمانند استان‌های آذربایجان، در هر چهار چارشنبه اسفندماه این مراسم را تكرار می‌كنند. اما در آسیای میانه، تاجیكستان، تركمنستان و ازبكستان، این آیین كاملاً فراموش شده است و برگزار نمی‌شود. اما در بخش‌هایی از قرغیزستان با تفاوت‌هایی همچنان پایدار مانده است. این مراسم در قرغیزستان در غروب نوروز برگزار ‌شده و تنها شاخه‌های خشك درختی به نام «آرچا» سوزانده می‌شود.

در پایان به این نكته هم اشاره كنم كه آیین‌های چهارشنبه سوری منحصر به آتش‌افروزی نیست؛ بلكه مراسم پیوسته دیگری همچون غذاهای دسته‌جمعی، سرودهای ویژه، قاشق‌زنی، فال‌گوش، بازی‌های گروهی و نمایش‌های سنتی هم دارد كه امروزه بجای آن به سوزاندن لاستیك و انفجارهای مهیب و تباهی گذرهای شهر می‌پردازند. شیوه امروزی این جشن در شهرهای بزرگ هیچ ارتباطی با چارشنبه‌سوری نداشته و تنها نام آنرا بر خود دارد.

پيام‌آور نوروزی

پيام‌آور نوروزی

 نوشتاری كه در پی می‌آید، متن مصاحبه كمیته بین‌المللی نجات آثار باستانی دشت پاسارگاد با این نگارنده است كه پیش از این در تارنمای نجات پاسارگاد منتشر شده است. منظور اصلی از این گفتگو چنین بوده كه آیا سیاه نكردن چهره عمو نوروز (یا حاجی فیروز) مغایرتی با سنت‌های ملی دارد؟

حاجی فیروز چیست؟

اجازه بدهید از یك پیش‌سخن كوتاه بیاغازم. خاستگاه جشن‌ها و آیین‌های ایرانی، پیوندی ژرف و شگرف با پدیده‌های كیهانی و هستی‌شناسانه، و همچنین با ویژگی‌های اقلیمی و زیست‌بومی دارد. اما روش برگزاری این آیین‌ها در فرهنگ ایرانی، بیشتر از دیگران با واقعیت‌ها نزدیكی دارد و رمزینه‌های موجود در آن به یكپارچگی با دنیای نیروهای مینوی و ایزدان پیوند نمی‌خورد. به دیگر سخن در بارورهای ایرانی –برخلاف باورهای یونان و میاندورورد- دسترسی به جهان ایزدان برای مردمان امكان‌ناپذیر است. آسمان و نیروهای آن ممكن است تأثیری بر فرایندهای زمینی داشته باشند، اما زمین و باشندگان آن كمترین دخالتی در حوزه توانایی‌های ایزدان ندارند.

در باورهای كهن سامی و میاندورودِ پیش‌آریایی و نیز یونان عصر كلاسیك، خدایان گاه مظهر خشم و خشونت و آدم‌ربایی و تجاوز و خشكسالی و ترس هستند؛ اما در فرهنگ ایرانی، پروردگار و ایزدگان، همیشه و همواره مظهر نیكی و خیرخواهی برای مردمان و باشندگان روی زمین هستند و «سرای سپند» كه جایگاه مینویان دانسته می‌شود، سرایی است كه در آنجا تنها «نور و سرود» وجود دارد. از این رو است كه مرگ در باورهای ایرانی كهن، نه تنها پدیده‌ای غمناك دانسته نمی‌شده، كه گاه موجب سرور و شادمانی هم می‌شده است. جشن «بَـمو» یكی از بزرگترین جشن‌های دین مانوی، با شادی و ساز و سرود، در روز درگذشت مانی- پیامبر بزرگ ایرانی- برگزار می‌شده است. در نگاركندهای دخمه‌های هخامنشی، اثری از ناله و موی‌كندن و روی چنگ‌زدن و گریبان دراندن و گریه و زاری دیده نمی‌شود. در سراسر شاهنامه هیچ آیین سالگرد مرگی گزارش نشده است و امروزه هم گاه آیین‌های خاكسپاری مردگان در برخی نواحی ایران، همچون لرستان و بختیاری، با ساز و سرود برگزار می‌شود.

از سوی دیگر، در حالیكه در فرهنگ یونانی، گذر تاریخ شكلی خطی و ممتد دارد، در باورهای ایرانی گذر زمان و تاریخ، شكلی چرخی و تكرارشونده در پیش دارد. از همین رو، نوروز نیز نه تنها آغاز بهار، بلكه آغاز هستی زمینی و نمادی از آغاز آفرینش و زایش دوباره آن است. «زایشی» كه در آغاز اسفندماه و در جشن اسفندگان «باروری» آنرا گرامی داشته بودند. اینرا نیز باید بیفزایم كه نوروز لزوماً آغاز سال نو نیست. چرا كه در گذشته گاهشماری‌های گوناگون دیگری نیز در ایران روایی داشته و هنوز هم دارد كه مبدأ سالشماری آنها در پاره دیگری از سال می‌بوده است. برای نمونه مبدأ سال از آغاز زمستان كه با تغییراتی در گاهشماری میلادی پابرجا مانده است و بیرونی آنرا «میلاد خورشید» می‌داند و نه میلاد مسیح. متأسفانه امروزه با تبلیغاتی گسترده، چنین متداول كرده‌اند كه مردمان بجای شادباش و تبریك عید و «نوروز» به تبریك «سال نو» بپردازند.

اما در باره حاجی فیروز می‌توان گفت كه نام «حاجی فیروز» و ویژگی‌های خاص امروزین او، همچون پوشاك سرخ و سیاهی چهره و ترانه‌های ویژه‌اش، سنتی كاملاً جدید و خاص تهران معاصر بوده است. اما شخصیت او به عنوان «پیام‌آور نوروزی» به گونه‌های مختلف از دیرباز در سراسر ایران‌زمین روایی داشته و دارد. در نواحی گوناگون او را با نام‌های متفاوتی می‌شناسند: در خراسان و بخش‌هایی از افغانستان «بی‌بی نوروزك»، در خمین و اراك «ننه نوروز»، در كرانه‌های خلیج فارس «ماما نوروز»، در گیلان «پیر بابا» و «آروس/ عروس گلی»، در آذربایجان «ننه مریم»، در تاجیكستان و بخارای شریف و دیگر وادی‌های ورارود «ماما مروسه» و نام‌های مشهور دیگری همچون بابا نوروز و عمو نوروز.

می‌بینیم كه در بیشتر نواحی، شخصیت نوروزی ما، جنسیت زنانه دارد. اما با این حال هنگام اجرای نمایش‌ها، مردی در پوشاك زنانه می‌رود و بجای زنان اجرای نقش می‌كند. البته به نظر می‌آید كه بركنار نهادنِ زنان از این نمایش، مانند اجرای نقش زنان توسط مردان در تعزیه‌خوانی، رسمی تازه و برگرفته از دستورهای مذهبی جدید باشد.

شیوه اجرای نمایش‌ها در نواحی گوناگون، زمان مراسم و حتی ترانه‌هایی كه سروده می‌شود، گاه با یكدیگر متفاوت هستند و این تفاوت‌ها ناشی از ویژگی‌های خاص هر ناحیه است. در آسیای میانه و در آخرین شب سال، انتظار «مامای مروسه» را می‌كشند و بانوی خانه، خوراكی‌هایی همچو سمنك (سمنو) را در آوند‌هایی بسیار تمیز و آراسته، بر دسترخوانی (سفره‌ای) می‌گذارد تا شب هنگام او آنها را بركت دهد و بچشد و ببوسد. پیش از آمدن مامای مروسه، مراسم «گل‌گردانی» یا «گل نوروزی» برگزار می‌شود و در این مراسم گروهی از مردم، نخستین گل‌های روییده در صحرا را می‌چینند و همراه با شادی و آواز در كوچه‌ها می‌گردانند. این آیین با تفاوت‌هایی در گیلان و كوهپایه‌های تالش نیز برگزار می‌شود. در آنجا «آروس گلی» و «پیر بابا» با یك خرس و با دسته‌های گل و پوشیدن پوشاك سرخ و كلاه بوقی (یادمان میترا) به ترانه‌سرایی و دایره‌زنی و كارهای خنده‌آور می‌پردازند. در هزاره‌جات افغانستان و در دامنه‌های كوه بابا، نیز «بی‌بی نوروز» با پوشیدن پوشاك خنده‌دار و آواز‌خوانی به شاد كردن مردم می‌پردازد. (حاجی فیروز بیشتر از همه جا، شبیه این دو نمونه اخیر است). همچنین برای تحلیلی جالب و مفید در باره پوشاك و كلاه بوقی باستانی، مقاله The History of Marianne Cap  از آقای دكتر محمد حیدری ملایری، اخترفیزیكدان رصدخانه پاریس را ببینید.

آیا حاجی فیروز را می‌توان به قبل از اسلام ربط داد؟

حاجی فیروز، شكل دگرگون‌شده ننه نوروز یا بابا نوروز است. گونه اصلی آن كه در نواحی مختلف، روایی دارد، بی‌گمان آیینی بسیار كهن برای آورنده پیام نوروزی و آورنده نوید سالی نیك است. اما شكل امروزین آن به سده معاصر مربوط می‌شود.

آیا میر نوروزی ربطی به حاجی فیروز دارد یا شخصیت جداگانه‌ای دارد؟

میر نوروزی هم از دیگر نسخه‌های بابا نوروز است و كاركردهای یكسانی داشته است. اما تفاوت‌هایی اندك در گذر زمان و در نواحی گوناگون بدیهی است. برای نمونه، تاریخ‌نامه‌های سده‌های میانه از پادشاهی یكروزه او به هنگام جشن نوروز یاد كرده‌اند كه بی‌تردید گونه‌ای نمایش مطایبه‌آمیز بوده و آنچنان كه برخی تصور كرده‌اند، بهیچوجه قدرت اجرایی نداشته است.

آیا لزوماً باید برای حفظ سنت، صورت حاجی فیروز را سیاه كرد و شعر «ارباب من» را خواند؟

با توجه به نمونه‌های كمی كه در بالا گفته آمد، دانسته می‌شود كه شخصیتی كه بیشتر با نام حاجی‌ فیروز برای ما آشنا است، در نواحی گوناگون و با بهره‌گیری از ویژگی‌های اقلیمی آن ناحیه، نام‌ها، پوشاك و نمایش‌های متفاوتی دارد و اتفاقاً در بیشتر نواحی، چهره او را سیاه نمی‌كنند. از این رو سفارش به سیاه نكردن چهره حاجی فیروز، مغایرتی با سنت‌های ملی ندارد و حتی ترانه «ارباب من» نیز جز در تهران، در جای دیگری بگونه اصیل شنیده نشده و پیداست كه سنتی دیرپا نیست كه نخواندن آن بی‌توجهی به باورها دانسته شود. شهرت زیاد حاجی فیروز با ویژگی‌های خاص و معروف آن در تهران و شهرهای بزرگ نتیجه كاربرد زیاد آن در تلویزیون و رسانه‌ها بوده و پژو‌هش‌های مردمی، نمونه‌های سنتی فراگیر آنرا تأیید نكرده است. درست است كه تك تك اجزای آن از نمونه‌های كهن برگرفته شده، اما تركیب نهایی و فعلی آن جدید است و حتی نام او نیز مانند دیگر نام‌های یاد شده بالا نشانه‌ای از دیرینگی در بر ندارد.

آیا این دو خصوصیت حاجی فیروز اشاره‌ای بر وجود برده‌داری در گذشته ایران نیست؟

سیاهی رخساره، نمونه‌ای است كه در دیگر آیین‌های نمایشی ایران در فصل زمستان دیده می‌شود. در جشن «برفی» (كه در محلات و ورارود به مناسبت بارش نخستین برف سال برگزار می‌شود)، چهره كسانی را سیاه می‌كنند و در بازی‌ها و آیین‌هایی همگانی بگونه خنده‌آوری او را در كوچه‌ها می‌گردانند و سنگ‌باران می‌كنند. در اینجا سیاهی نماد سرما و شب‌های بلند و سرد زمستان است و می‌دانیم كه در داستان‌های مردمی و حتی در شاهنامه فردوسی، بین سرما و زمستان، با سیاهی و گرگ سیاه ارتباط‌هایی وجود دارد و نمایش‌های پیوسته با سیاه‌بازی، در گذشته شیوه‌ای نمادین در مبارزه با سرما می‌بوده است و ارتباطی با نژاد سیاه ندارد. از سوی دیگر ترانه «ارباب من» نیز علاوه بر اینكه ترانه‌ای كاملاً جدید است و به باورهای كهن مربوط نمی‌شود، اما منظور از آن روابط برده و ارباب نیست؛ بلكه حداكثر رابطه نوكر با ارباب را در نظر دارد.

پس این دو ویژگی حاجی فیروز، ارتباطی با برده‌داری ندارد و شواهدی از نظام برده‌داری در ایران تاكنون به دست نیامده است. درست است كه منابعی از وجود برده در ایران دوره اسلامی و نیز در عصر ساسانی خبر می‌دهند و حتی در منابع فقهی اسلامی، شرایط و احكامی برای آنان آورده شده و در منابع زرتشتی همچون دینكرد از خرید و فروش و شرایط آزادی آنان سخن رفته است؛ اما همه اینها تنها رویدادهایی استثنایی بوده‌ كه توسط برخی مالكان انجام می‌شده است و كاركردی فراگیر در ایران و در میان دیگر هیچیك از ادیان ایرانی نداشته است. به عبارت دیگر برده و برده‌داری به مفهوم واقعی غربی آن Slavery  هیچگاه در ایران پا نگرفته و می‌بینیم كه در ادبیات و روایت‌های مردمی و كتیبه‌ها و نگاركند‌های ایران اثری از آن دیده نمی‌شود و نهادها و مناسبات برده‌داری و شغل‌های وابسته به آن مانند برده‌فروشی، تجارت برده و غیره در فرهنگ ایرانی كاملاً ناشناخته است. این در حالی است كه می‌دانیم بردگان یونان بخش بسیار بزرگی از جمعیت را تشكیل می‌دادند و دموكراسی آتن یا نظام مردم‌سالاری یونانی تنها شامل حال مردان آزاد (و فقط مردان) كه اقلیت ناچیزی را تشكیل می‌دادند، می‌شد. البته بحث در باره برده‌داری در دوران بسیار كهن (حدود پنج تا شش هزار سال پیش) و پیدایی زمینداران و ارباب سرمایه و متعاقب آن پیدایی حكومت‌ها و كاهنان دینی به عنوان حافظان منافع سرمایه‌داری و فئودالیسم، موضوعی گسترده و بیرون از بحث فعلی است.

آیا حاجی فیروز ربطی به فروهرها یا دنیای مردگان دارد و آیا صورت سیاه او نشانی از این دارد كه از مردگانی بوده كه به زندگی بازگشته است؟ چون خانم دكتر مزداپور به نقل از دكتر مهرداد بهار نكاتی را نقل كرده‌اند كه در سایت رادیو بی‌بی‌سی منتشر شده است. او می‌گوید كه بموجب یك لوح اكدی از بین‌النهرین، سیاهی صورت حاجی فیروز به دلیل بازگشت او از سرزمین مردگان است و اصولاً نوروز جشنی غیر آریایی و مربوط به پیش از آمدن آریاییان به ایران است و حاجی فیروز از یك سنت بین‌النهرینی گرفته شده است كه در آنجا دوموزی با لباس قرمز و دایره به زیر زمین فرستاده می‌شود تا اینانا به روی زمین بازگردد و زمین دوباره بارور شود. در این باره چه می‌توان گفت؟

برای این پرسش باید به نكات گوناگونی پرداخت. نخست اینكه در باورهای ایرانی، رفت‌وآمد به سرای مردگان جایی ندارد و فروهرها نیز نه تنها سیه‌رو نیستند، بلكه از آنجا كه سرشتی اهورایی و سپند دارند، دربردارنده ویژگی‌های «سرای سپند»، سرای نور و سرود هستند. فروهرها در زیر زمین نخفته‌اند، بلكه در آسمان‌ها در پروازند. (اینكه نقش گوی بالدار را نشان فروهر می‌دانند، اشتباهی بسیار فراگیر است كه هیچ دلیلی آنرا پشتیبانی نمی‌كند) دوم اینكه، درست است كه بخش‌هایی از مراسم نمادین ازدواج تموز و دوموزی و پوسته‌هایی از آن شباهت‌هایی با جشن اسفندگان و جشن نوروز دارد، اما تنها یكی از نسخه‌های گوناگون شخصیت‌های «پیام‌آور نوروزی» است كه پیش از این به برخی دیگر از آنها اشاره شد و نمی‌توان آنرا خاستگاه آیین‌های نوروزی ایرانیان دانست. در واقع چنین آیین‌های كهنی در سرزمین‌های گوناگون با هنجارهای پیوسته به خود منطبق می‌شده‌اند.

دوم اینكه، آغاز بهار و رفتن سرما و كمبود مواد غذایی و آمدن دوباره گرما و آرامش و فراوانی، جشنی برگرفته از پدیده‌ای طبیعی است كه بی‌تردید توسط همه مردمان جهان بدون اینكه از یكدیگر الهام گرفته باشند، گرامی و فرخنده دانسته می‌شده است و نمی‌توان هیچ قومی را ایجادگر آن دانست.

سوم اینكه، سرزمین بین‌النهرین یا میاندورود (و همچنین نیل علیا) تا پیش از حدود شش هزار سال پیش، منطقه‌ای مرطوب و باتلاقی بوده و اثری از استقرارها انسانی در آنجا یافت نشده است. در حالیكه هزاران سال پیش از آن در سرزمین ایران دوره‌های یكجانشینی و استقرار در روستاها آغاز شده بوده است. به نظر نمی‌آید كه مردمان ایرانی در طول چند هزار سال، گذر زمستان و آمدن بهار را درك نكرده باشند تا در هزاره‌های سپسین آنرا از دیگران بیاموزند. از سوی دیگر اینرا نیز می‌دانیم كه یكی از اقوامی كه پس از خشك‌شدن میاندورود به آنجا كوچیدند، ایرانیان بودند.

چهارم اینكه، پس از گذشت ده‌ها سال از پیدایش فرضیه نااستوار مهاجرت آریاییان به ایران، هنوز دلایل پذیرفتنی در تأیید آن به دست نیامده در حالیكه دلایل بی‌شماری در رد چنین انگاشتی فراهم شده است. در اینجا توجه خوانندگان علاقه‌مند به مسئله مهاجرت وهمی آریاییان به ایران را به كتاب پرارزش آقای دكتر جهانشاه درخشانی به نام «آریاییان، مردم كاشی و دیگر ایرانیان» (تهران، 1382)، پیشگفتار خانم یانا مدودسكایا بر ترجمه فارسی كتاب خود «ایران در عصر آهن» (ترجمه علی‌اكبر وحدتی، تهران، 1383) و كتاب این نگارنده به نام «ایران، سرزمین همیشگی آریاییان» چاپ سوم، تهران، 1384) جلب می‌كنم.

آيين برافراشتن درفش كاويانی

آيين برافراشتن درفش كاويانی

در سرزمين درفش‌های برافراخته

 رضا مرادی غیاث آبادی

برگرفته از سخنرانی این نگارنده در همایش بین‌المللی نوروز، ارگ بم، اسفندماه 1379

شهر بلخ در شمال افغانستان امروزی و در نزدیكی رود آمودریا (جیحون) قرار داشته است. مردمان این شهر پس از ویرانی آن به دست قیس‌ بن هیثم، شهر جدید بلخ را در بیست كیلومتری شرق آن بنا كردند كه امروزه به نام «مزارشریف» شهرت دارد.

چند هزار سال است كه یكی از بزرگترین و شكوهمندترین و زیباترین و مردمی‌ترینِ جشن‌های نوروزی در میان همه سرزمین‌های ایرانی، در شهر بلخ، در این پایتخت باستانی ایرانی و با برافراشتن درفش سه رنگ كاویانی، در میان انبوهی از مردمانی كه از دوردست‌ها گرد آمده‌اند، و در میان شادی كودكان و سرودهای زیبای دختران و دعای مادران و آرزوها و آمال پدران و در كنار بنای فرخنده و ورجاوند «مزارشریف» مزار باستانی ایرانیان، و در میان «دشت شادیان»، دشتی دوركرانه و آكنده از گل‌های سرخ لاله، برگزار می‌شده است.

اینك امسال (منظور نوروز 1380) سومین سالی است كه درفش گل سرخ به اهتزاز در نخواهد آمد. آنروز كه قیس بن هیثم، مركوبش را در آب‌های پاك و گرامی «بلخ‌رود» فرو برد و از جشنگاه و انجمن‌گاهِ رایومندِ نوبهار بلخ، آن جایگاه گردهمایی سرداران سرزمین‌های ایرانی و آن جایگاه اهتزاز درفش‌های نمایندگان ایرانی، تنها ویرانه‌ای بر جای گذاشت و پیكره‌های شكوهمند و ستاره‌آذین آناهید را خرد می‌كرد؛ آیا می‌دانست كه از پس سالیانی دراز، بازماندگان او دگرباره دست‌های خود را بسوی این یادمان‌های گرانپایه ایرانی دراز می‌كنند و سلاح‌های خود را بسوی تندیس‌های فرازمندِ «بامیان بامیك»، تندیس بودای مظهر صلح و آشتی، نشانه می‌روند و حتی مانع برگزاری «جشن گل سرخ» می‌شوند؟

اما به راستی امروزه نیز مردمان بلخ و بادغیس و هرات، آن مرز پَـروان و بامیان و چَـخچَـران، آن مردمان شِـبرغان و سمنگان و بغلان و بدخشان و آن شیران تُـخار و «دره پنج‌شیر»، دانند چاره كار را نرم نرمك. و اینان اینك شبیه همان ترانه‌ای را می‌سرایند كه پیش از این پدرانشان برای پسر هیثم ساختند و طبری آنرا روایت كرده است و هنوز هم در افغانستان سروده می‌شود:

از ختلان آمدی/ با روی سیاه آمدی

آواره باز آمدی/ خشك و نزار آمدی

آیین برافراشتن درفش كاویانی در بلخ باستانی یا مزارشریف امروزی كه در بیست كیلومتری بلخ واقع است، پیشینه‌ای چند هزار ساله دارد. در اوستا، بلخ با پاژنام «سریرام اردوو درفشام» همراه است؛ به معنای «بلخ زیبا با درفش‌های برافراخته». تعبیری كه در ادبیات پهلوی و در شاهنامه فردوسی به گونه «بلخ بامی» (بلخ درخشان) ماندگار شد.

«درفش‌های برافراخته» به پایتختی و مركزیت بلخ اشاره می‌كند، جایگاهی كه سرداران و نمایندگان سرزمین‌های ایرانی درفش‌های خود را در كنار یكدیگر و در پیرامون درفش كاویانی، در «انجمن‌گاه نوبهار» و در آغاز هر بهار بر می‌افراخته‌اند و یگانگی و یكرنگی و همبستگی همه مردمان سرزمین‌های ایرانی را پیمان می‌گذاردند و یادآوری می‌كردند.

به گمان نگارنده، درفشی كه امروزه در مزارشریف برافراشته می‌شود، «درفش كاویانی ایران» است. چرا كه درفش كاویانی آنگونه كه در شاهنامه فردوسی به روشنی بیان شده است، با سه پارچه سرخ و زرد و بنفش، آذین می‌شده است و درفش مزارشریف نیز با سه پارچه سرخ و زرد و بنفش، برافراخته می‌شود:

فرو هِشت ازو سرخ و زرد و بنفش/ همی خواندش كاویانی درفش

به پیش اندرون كاویانی درفش/ جهان زو شده زرد و سرخ و بنفش

آیین برافراختن درفش در افغانستان بنام «میلَـه گل سرخ» (جشن گل سرخ) یا مراسم «ژنده بالا» نامبردار است. نام گل سرخ از آن روست كه در آغاز بهار، دشت‌های پیرامون بلخ كه به دشت شادیان شناخته می‌شود و در كنار هجده نهر بلخ‌رود و پیرامون دریاچه باستانی بلخ كه امروزه خشك شده است، آكنده از گل‌های سرخ لاله می‌شود. گل‌هایی كه تمامی دیوارهای نوبهار را با آن می‌پوشانده‌اند و آذین می‌كرده‌اند.

منظور از گل سرخ در افغانستان، گلی است كه در ایران امروزی بنام گل شقایق مشهور است كه خود نوعی از گل لاله می‌باشد.

توجه به جزئیات این گل نشان می‌دهد كه گل سرخ لاله یا شقایق با سه ویژگی به آیین برافراشتن درفش در مزارشریف شباهت دارد. نخست اینكه این گل از سه رنگ سرخ و زرد و بنفش تشكیل شده است؛ گلبرگ‌ها به رنگ سرخ، انتهای گلبرگ‌ها به رنگ بنفش و پرچم‌ها به رنگ زرد هستند. پس رنگ‌های این گل با رنگ‌های درفش كاویانی همانند است. دوم اینكه ده‌ها پرچم میانه گل، به دور میله مركزی بلند آن گرد آمده‌اند، همانند گرد آمدن درفش‌های نمایندگان ایرانی بر پیرامون درفش كاویانی. سوم اینكه گل سرخ لاله یا شقایق، تنها بصورت خودرو و در دشت‌های آزاد می‌روید و شكوفان می‌شود و هیچگاه نمی‌توان آنرا در اسارت نگهداری كرد؛ چرا كه بلافاصله پس از چیده‌شدن و حتی در بهترین شرایط نگهداری، به سرعت می‌پژمرد و از بین می‌رود. به این سبب این گل نشان و نماد آزادگی است و درفش كاویانی نیز نشان ونماد آزادگی خوانده می‌شود.

اهمیت نیایشگاه نوبهار در فرهنگ ایرانی تا بدان پایه بوده است كه شاهنامه فردوسی آنرا قبله‌گاه ایرانیان گزارش كرده است:

به بلخ گزین شد برآن نوبهار/ كه یزدان پرستان برآن روزگار

مر آن خانه داشتندی چنان/ كه مر مكه را تازیان این زمان

اما از سوی دیگر واعظ بلخی، نوبهار را قبله‌گاه شیطان روایت كرده است: «خانه شیطان در نوبهار بلخ است. شیطان هر ساله در آغاز سال نو شمسی احرام می‌گیرد و در آن خانه حج می‌گزارد. در مراسم ابلیس، مردمانی از اطراف و اكناف، از تخارستان و هندوستان و تركستان و عراق و شام بدین شهر در می‌آیند و جشن می‌كنند.»

مزارشریف نه تنها نام شهر، بلكه نام آرامگاه و مزاری باشكوه با بهترین نمونه‌های هنر معماری و كاشیكاری و آذین‌بندی ایرانی در دوره تیموری است. بنای تازه‌تر این مزار به فرمان سلطان حسین بایقرا و وزیرش امیر علیشیر نوایی بر بنیاد آرامگاه ناشناخته باستانی دیگری ساخته شده است و از زمان او و بر اثر خوابی كه سلطان دیده بود، این مزار به امام علی نسبت داده شد.

امروزه برخی بر این گمانند كه مزارشریف، آرامگاه زرتشت است و این گمان دور از واقع به نظر نمی‌رسد. اما برخی مردمان شمال افغانستان این مزار را به شخص خاصی منتسب نمی‌كنند و از آن تنها با همین نام ناشناخته «مزارشریف» یاد می‌كنند.

در جشنگاه نوروزی یا «میلَـه گل سرخ» در بلخ یا مزارشریف امروزی و در ساعت هشت بامداد نوروز (نخستین روز برج حَمَل) همه مردم شهر و همچنین بسیاری كسان از شهرها و كشورهای دور و نزدیك و از ایران و ورارودان و هندوستان و پاكستان، در دیهه «خواجه خیران» قدیم یا مزارشریف امروزی و در پیرامون جایگاه برافراشتن درفش كاویانی گرد می‌آیند و به رقص و سرود و شادمانی و پایكوبی و دست‌افشانی می‌پردازند. انبوه مردمان و مسافران به اندازه‌ایست كه همه خانه‌ها و مسافرخانه‌ها و چادرها و گوشه و كنار باغ‌ها و پردیس‌ها و چمنزارها و زیر چادر آسمان انباشته از انبوه مردمان می‌شود.

در میان این شور و غوغا، درفش كاویانی به اهتزاز در می‌آید و تا چهل شبانروز بر فراز بلخ بامی و در زیر آسمان سرزمین‌های ایرانی تبار و به گفته یعقوبی «در وسط خراسان» در اهتزار می‌ماند. در این چهل روز هر كس كوشش می‌كند تا با اندكی تكان دادن بوسیدن آن، به نیایش برای میهن بپردازد:

ای وطن آزاد و شاد و خرم زیباستی/ عشق پاكت در دل هر كس دو بالا می‌شود

جشنگاه گل سرخ، همچنین جشنگاه كودكانی است كه با سرخوشی و شادی به اسپك سواری، چرخ‌ فلك سواری، بادبادك پرانی، خواندن ترانه‌های نوروزی و آتش بازی روی می‌آورند.

در جشنگاه نوروزی بلخ و مزارشریف همچنین دسته‌های ساز و سرود، دسته‌های بازی‌های محلی و ورزشی همچون كشتی‌گیری، بز كِشی، اسبدوانی، نیزه‌پرانی، چوب‌بازی، توپ‌بازی، چوگان‌بازی، شمشیربازی، سنگ‌پرانی، مسابقه انتخاب بهترین حیوانات و بسیاری بازی‌های دیگر برگزار می‌شود.

كوچه‌های نوروزی مزارشریف آكنده است از دست‌ساخته‌های هنرمندانی كه در طول زمستان بهترین آثار خود را برای كودكان ساخته‌اند، برای سازندگان بلخ فردا. در جشنگاه نوروزی همچنین شیرینی‌پزها، كلوچه‌پزها، حلواگرها و پزندگان دیگر خوراك‌واری‌ها همه در كنار مردمند.

همانگونه كه گفته شد خواندن سرود و ترانه‌های نوروزی از ویژگی‌ها و بایسته‌های میله گل سرخ است. در این سرودها به دلفریبی گل‌های سرخ لاله دشت شادیان و به زیبایی‌های شهر مزارشریف و گنبد سبز مزار و چمنزارهای گسترده بلخ و سرافرازی و خرمی میهن اشاره می‌شود.

در این چهل روز، در سارسر شهر آكنده از لاله‌ها و چراغانی شده مزارشریف، آوای ترانه مشهور «ملا ممدجان» از هر كوی و برزن شنیده می‌شود. ملا ممدجان، محبوب‌ترین و دوست‌داشتنی‌ترین سرود نوروزی برای مردم است. این ترانه از زبان دختری سروده شده است كه آرزوی همسری با جوانی به نام ممدجان را دارد و آرزو می‌كند كه در جشن گل سرخ، خواسته او برآورده شده و دشواری‌های بازدارنده پیوند آنان برطرف شود. همچنین سرود «میله نوروز» از سرودهای زیبای دیگریست كه جوانان با جامه‌های زردوز و سلسله‌دوز بطور دسته‌جمعی می‌سرایند.

آیین نوروزی مزار شریف، یكی از كهن‌ترین و باشكوه‌‌ترین مراسم نوروزی در سراسر سرزمین‌های ایرانی‌تبار است. بایسته است اكنون كه رادیو و تلویزیون ایران در باره این مراسم سكوت پیشه كرده است، فرزندان خود را با چنین آیینی آشنا كنیم كه نشانه‌های فراوانی از همزیستی انسان‌ها، صلح و دوستی، پاسداشت پدیده‌های طبیعت، شادی و سرور، آزادی ابراز عشق، همبستگی ژرفانه مردمان و بسیاری هنجارهای دیگری را كه جهان امروز در آرزوی دستیابی به آن است را یكجا با خود دارد.

نوروز و آيين‌های آن

نوروز و آيين‌های آن

كوشش‌ ايرانيان برای همزيستی آشتی‌جويانه جوامع بشری و پاسداشت زيست‌بوم‌

 

رضا مرادی غیاث آبادی

چندی پیش خانم دكتر شكوه میرزادگی با نگرانی از نامه‌ها و پیام‌هایی سخن می‌راند كه گویا بسیاری از ایرانیان دور از میهن برای برگزاری آیین‌های گروهی نوروزی با دشواری‌هایی روبرو شده‌اند. ایشان خواهان بودند نوشتاری فراهم شود تا با ترجمان آن به زبان‌های گوناگون، توسط ایرانیان مقیم در هر كشوری، به شهرداری‌ها و فرمانداری‌های متبوعه خود داده شود و موجب آشنایی آنان با پیام نوروز و دعوت به گرامیداشت متقابل باورهای یكدیگر باشد. متن نوشته‌شده اینجانب پیش از این با نام نوروز و آیین‌های آن در وب‌نوشت نجات پاسارگاد منتشر شده و به خانم شكوه میرزادگی تقدیم گردیده است.

*

نگاهبانی و گرامیداشت طبیعت و زیست‌بوم‌های بشری و جامعه‌ای آرام، آزاد و شاد، در گذر هزاران سال همواره برای ایرانیان وظیفه‌ای بزرگ و مقدس دانسته می‌شده است. بسیاری از باورها، آیین‌ها و جشن‌های ایرانی از پدیده‌های طبیعت برخاسته و از آن الهام گرفته شده است.

در «اوستا» كتاب مقدس و كهن همه ایرانیان با هر گرایش دینی، بیشتر از هر چیز دیگری به ستایش پدیده‌های طبیعت، همچون آسمان، زمین، خورشید، ماه، آب، باد، ابرها، جویباران، دریاها، گیاهان و جانوران پرداخته شده و گرامی داشته شده‌اند. در اوستا با رویكردی جهانی و بدور از هرگونه برتری‌طلبی، همگی زنان و مردان جهان «در هر سرزمینی كه زاده شده باشند» ستوده شده‌اند. مردان و زنانی كه «برای پیروزی راستی، كوشیده‌اند و خواهند كوشید» و نیز «آنان كه گیاهان بارور را در پردیس‌های زیبا بنشاندند». در سرودهای این كتاب، ایزدی بزرگ بنام میترا ستوده شده است كه پاسبان مهر و پیمان است و مردمان را «خانمانی پر از آشتی، پر از آرامی و پر از شادی می‌بخشد».

اما از سوی دیگر در اوستا، رنج دیرین مردمان ایرانی نیز بازگو شده است. رنجیدگی از كسانی كه همواره زیستگاه‌های شاد و آرام آنانرا به تباهی می‌كشیده‌اند؛ رنج همیشگی از آنانی كه «خشم را بزرگ می‌دارند و مردمان را آزار می‌رسانند. آنان كه ستم می‌كنند و خوشبختی مردمان را باز می‌ستانند». همچنین در این سرودها، این نیایش و آرزوی همیشگی ایرانیان فرا آمده است كه «ما را از آسیب ستمگران رهایی ده، منش جنگ‌خواهان را از ما دور ساز».

باورهای ایرانیان به زندگانی صلح‌آمیز و آشتی‌جویانه و احترام به پدیده‌های طبیعت، در سراسر آثار ادبی و هنری و معماری آنان به چشم می‌خورد و شیوه برگزاری جشن‌های آنان نیز از همین باور دیرین سرچشمه می‌گیرد. تقریباً همگی جشن‌های ایرانی برگرفته از رویدادهای كیهانی و طبیعی بوده و دستورهای خاص قومیتی و دینی نیست. آیین‌های ایرانی با شركت همه مردمان و با شادی و سرور دسته‌جمعی برگزار می‌شده و مفهومی به نام «اقلیت» در فرهنگ و ادبیات آنان معنا نشده و بكار نرفته است. در آیین‌های ایرانی نه تنها اثری از خشونت و بدرفتاری با طبیعت و گیاهان و جانوران دیده نشده، بلكه حتی با آدابی همراه است كه به انگیزه پاكیزگی و پاسداری از محیط زیست و همزیستی جوامع بشری برگزار می‌شود.

آنان در سیزدهمین روز بهار، تابستان و پاییز، جشنی همراه با سركشی به طبیعت در ستایش «تیشتَـر» ایزد بارندگی برگزار می‌كنند. در دوم اردیبهشت، جشن گردآوری گل‌ها و گیاهان دارویی؛ در آغاز تابستان، جشن بلندترین روز سال و كمال خورشید؛ در ششم تیر، جشن شكفتن گل «نیلوفر»؛ در پانزدهم تیر، جشن كهن‌ترین مراسم «خام‌خواری» شناخته شده در جهان؛ در هجدهم مرداد، جشن نوشیدنی‌های گوناگون به نام «مَی‌ خواره»؛ در نخستین و شانزدهمین روز مهر، جشن گرامیداشت «میترا» ایزد راستی و پیمان؛ در دهم آبان، جشن گرامیداشت «آناهید» ستاره آب‌های روان و یكی از گرامی‌ترین ایزدبانوان اسطوره‌ای ایران؛ در آغاز زمستان، جشن زایش خورشید؛ در پانزدهم دی، جشن كهن هنرمندان و پیكرتراشان به نام «بَـتیكان» همراه با ساخت تندیس‌های گوناگون؛ در بیست‌ودوم بهمن‌، جشن «بادروزی» در ستایش باد و آسمان پاك؛ و همچنین جشن‌های پرشمار دیگری برای گلاب‌گیری، برای آغاز فصل كشاورزی، برای بارش نخستین برف سال، برای شكفتن گل سرخ (شقایق)، برای فصل چیدن انگور، انار و فندق. اینها، تنها نمونه‌هایی اندك از آیین‌های پرشمار سالانه ایرانی است.

اما آیین‌های نوروزی عملاً از اول ماه اسفند آغاز می‌شود. در اسفندماه، ایرانیان زمین را آماده رویش و بارور می‌دانند و همچون بانویی گرامی از او پاسداری و مراقبت می‌كنند. حتی نام این ماه در آغاز به معنای زمین بوده است و پنجمین روز این ماه را روز بزرگداشت زمین بارور و همتای انسانی آن یعنی بانوان می‌دانند.

در سراسر اسفندماه، ایرانیان آیین‌هایی در پیشواز فرارسیدن نوروز كه در واقع هنگامه زایش زمین و آغاز فصل بهار دانسته می‌شده است، برگزار می‌كرده‌اند. روز اول این ماه، همزمان با جشنی بنام «آبسالان» است كه به مناسبت روان شدن جویباران و آبشارها، و همراه با نمایش‌هایی شاد و خنده‌آور بنام «كوسه‌سواری» انجام می‌شده است. در دهم اسفند جشنی به نام «وخشَـنكام» را بر كنار رودها و در گرامیداشت آنها برگزار می‌كرده‌اند. نوزدهم اسفند را «نوروز رودها» می‌نامیدند و در این هنگام به لایروبی و پاكسازی چشمه‌ها، نهرها و كاریزها می‌پرداخته‌اند و حتی بر آنها عطر و گلاب می‌پاشیده‌اند. بیستم اسفند را روز «گلدان» می‌دانستند و به این مناسبت به كاشت گل‌ها و گیاهان و درختكاری روی می‌آورده‌اند. در بیست‌وششم اسفند یاد و نام پیشنیان از دنیا رفته خود را گرامی می‌داشتند. در شب آخرین چهارشنبه سال، همه ناپاكی‌ها را از خانه، باغ و گذرها می‌زدوده و آنها را آتش می‌زده‌اند و حتی خود نیز بگونه‌ای نمادین و برای پاكیزه شدن از همه بدی‌ها و كدورت‌ها، از بالای آتش‌ها می‌گذشته‌اند. در آخرین روز زمستان، در جشنی به نام «اوشیدَر»، دختری آراسته را سوار بر شتری زیبا و آذین شده به كنار آب‌های فرخنده و گرامی دریاچه هامون می‌بردند تا مراسم نمادین باروری و زایش سوشیانت (موعود نجات‌بخش ایرانی) را با سرود و شادمانی برگزار كنند. و در آخرین شب سال، چراغی به نشانه روشنایی و فروغمندی و پایندگی همیشگی خانه و كاشانه و میهن خود، در درون هر خانه، و آتشی نیز بر فراز بام‌ها برمی‌افروخته‌اند.

اینك، بامداد «نوروز خجسته پی» فرا می‌رسد. نخستین روز بهار و روز زایش زمین؛ روز تولد طبیعت، شكوفایی گل‌ها و نغمه‌های پرندگان؛ فرخنده‌ترین روز و جشن ایرانیان؛ جشنی كه همه آیین‌های اسفندی پیش‌درآمد آن بود. روزی كه برگزاری جشن باشكوه آن، دستور و خواست هیچ شخص، حكومت، دین یا قومی نبوده است و تا امروز همه كوشش‌های كسانی كه خواسته‌اند به آن رنگ و بوی مذهب و قومیت خود را بدهند، با شكست روبرو شده است. نوروز، همواره در نبرد با كسانی كه قصد نابودی یا تحریفش را داشته‌اند، پیروز و سرافراز برآمده است.

مهمترین ویژگی نوروز در همبستگی و همزیستی همه مردمان است. مردمانی كه با گرد آمدن بر كنار یكدیگر، شادی خود را با هم تقسیم می‌كنند. با بوسیدن روی یكدیگر، از كدورت‌ها دوری می‌جویند. و با دیدار از بزرگسالان، سپاس و قدرشناسی خود را تقدیم آنان می‌كنند. بزرگسالانی كه به كودكان مشتاق، تخم‌مرغی ارزانی می‌دارند كه نماد گیتی و زمین است. مادربزرگانی كه ظرفی از سبزه‌های تازه‌پرورانده خود را به فرزندان پیشكش می‌كنند و جوانانی كه چه دلبستگی ژرفی به سبزه‌ای دارند كه از دستان مادربزرگ خود برگرفته‌اند. سبزه‌ای كه مادربزرگ در سراسر اسفندماه، همچو فرزندی نازنین پرستاری‌اش می‌كرد. بر بالای آن رواندازی می‌گسترد و چندین بار در روز بر آن آب می‌پاشید. بارها آنرا جابجا می‌كرد تا همواره در پرتو نور خورشید باشد. هر روز، بارها آنرا تماشا می‌كرد تا سر زدن «نخستین جوانه»‌های آنرا ببیند و به همه خبر بدهد.

بر سفره «هفت‌سین» نوروزی ایرانیان، می‌توان آب را دید و آینه را، می‌توان اسپندی را برافروخت و اخگر كوچك «نوكچه‌ای» (شمعی) را، می‌توان نانی را خورد و پنیر و سبزی‌ای را، می‌توان سیب و سنبلی را بویید و عطر گلاب را، می‌توان سمنویی را چشید و كتابی را خواند. آیین‌های كهن ایرانیان و سفره هفت‌سین آنان برای یك زندگانی نیك و خرم، و برای جامعه‌ای كه خواهان احترام متقابل همه ملت‌ها به یكدیگر است، برای ملتی كه نیاكان او از دیرباز چنین نیایش می‌كرده‌اند كه «بادا گفتار آرام بر جهان؛ بادا كامروایی بر جهان، بادا آبادانی بر جهان» چه چیزی كم دارد؟

ما ایرانیان، ضمن احترام به باورها و آیین‌های همه مردم جهان، از هر نژاد و تبار و دین و ملیت، آرزو داریم در هر كشوری كه هستیم، بتوانیم نوروز و آیین‌های پیوسته به آنرا به شادی و خرمی برگزار كنیم و دیگران را نیز در شادی خود سهیم سازیم.

یاری رساندن به ایرانیان برای برگزاری آیین‌های نوروزی، احترام به یادمانی كهن برای پاسداشت زندگانی نیك و سعادتمندانه بشری، و یاری به اندیشه‌ای است كه نگاهبانی از زمین سرسبز و منش توأم با همزیستی صلح‌آمیز بشری را همواره وظیفه دیرین و مقدس خود می‌دانسته است و می‌داند.

 


Nawrouz

The Persian new year

Reza Moradi Ghiasabadi

Translator: Dr. E. Nouri ala

A segment of an article by Dr. Reza Moradi Ghiasabadi, a scholar of Persian Culture and Archeo-astronomy, on the cultural meaning and significance of the Persian New Year.

 All through their many-thousand-years-old history, Iranians have considered their sacred and ultimate duty to preserve and celebrate the nature, as well as their human habitats in tranquility, freedom and joy. Therefore, many of their beliefs, rituals and festivities have their roots in the nature, getting their inspiration from this source.

 

The ancient book of "Avesta", that is sacred to Iranians of all religious creeds, is a book dedicated to the praise of the natural entities such as sky, earth, sun, moon, water, wind, clouds, brooks, seas, plants and the animal kingdom. With a worldly outlook, and devoid of any hegemony, Avesta praises all the world's women and the men, "regardless of where they are born," those who "do strive for the realization of the truth, have endeavored in this way, or will do so in the future," those "who sow fruitful plants in gorgeous paradises." The chants of this book are versed in the name of a grand God, Mithra, "who is the guardian of love and promises" and "bestows families with peace, tranquility and happiness."

 

The book, on the other hand, describes those old sufferings of Iranians that are caused by the people who destroy their peaceful and joyful habitat. This suffering comes from those "who glorify wrath and inflict people with pain," and "those who oppress the people and take away their happiness."

 

It is within these chants that the eternal hope of Iranians is expressed in such words: "Save us from the clutches of oppressors and banish the relishes of war mongers from our communities."

 

 http://www.savepasargad.com/1.Far

/Articles/qiyaas-nowruz.htm

جشن بهاربُد

جشن بهاربُد

و روز پیام‌آوری زرتشت

رضا مرادی غیاث آبادی

در زمانی که گاهشماری گاهنباری یا کهن‌ترین گاهشماری شناخته‌شده ایرانی، روایی داشته و هنوز هم نشانه‌هایی از آن کم‌وبیش برجای مانده است؛ آغاز و میانه هر یک از فصل‌های سال با سرور و شادمانی، جشن گرفته می‌شده است. یکی از این جشن‌های سالیانه که در پانزدهم اردیبهشت یا روز دی‌به‌مهر از اردیبهشت‌ماه برگزار می‌شده، عبارت بوده از گاهنبار میدیوزَرِم (در اوستایی: مَـئـيـذیـوئی زَرِمَـیَـه) که به معنای میانه فصل سبز یا میانه بهار است.

متن پهلوی «ویـچـیـتَـکی‌‌های زاد سْـپَـرَم/ زات سْـپَـرَم» (گزیده‌های زادسپرم)، بجز اشاره‌های کوتاه و جالبی که به تاریخچه و رویدادهای زمان زرتشت می‌پردازد، برانگیختن او به پیامبری را نیز به همین روز منسوب می‌دارد.

زادسپرم نقل می‌کند که زرتشت در دی‌به‌مهر روز از اردیبهشت ماه یا پانزدهم اردیبهشت، به جشنگاهی می‌رود که در آن روز مردمان بسیاری در آنجا جشنی به نام «بهاربُد/ بهاربود» آراسته بوده‌اند. در بامداد آن روز، او برای کوبیدن هوم (هَـئـومَـه) به کرانه رود دائیتی می‌رود و در آنجا وهومن بدو فراز می‌آید. وهومن، پوشاکی از روشنایی بر تن داشت و سراسر اندام او از روشنایی بود. او زرتشت را به انجمن همپرسگی امشاسپندان بر کرانه رود دائیتی فراز می‌برد و در همین انجمن، اورمزد او را به دین‌آوری بر می‌گزیند.

در ادامه متن، به کوتاهی اشاره‌هایی می‌رود به رخدادهایی که در سالیان و سده‌های پس از گزینش زرتشت به پیامبری روی می‌دهد. این فهرست رویدادها که یکی از منابع مهم رویدادنگاری و تقویم‌های تاریخی سنتی و اسطوره‌ای ایرانی است، با واقعه اندوهگینانه‌ای که در سیصدمین سال پس از پیامبری زرتشت روی می‌دهد، به پایان می‌رسد. رویدادی که اشاره به یورش اسکندر به ایران زمین است.

روایت زادسپرم از پیامبری زرتشت، در سده هفتم هجری و در مثنوی «زراتشت‌ نامه» به شعر برگردان شده و سپس در «دبستان المذاهب» دگرباره به نثر بازگو شده است.

چــو یــک نـــیــمــه از مــاه اردیـــبــهــشـت

گـذشـت و جـهـان گـشـت هـمـچـون بـهـشـت

ازان پـــس ازان جــشــنــگــه گــشــت بـــاز

بـــیـــامــــد بـــه نـــزدیــــک دریــــا فــــــراز

بـــروزی کـــه خـــوانـــی وُرا دی بـــمـــهــر

بــدانــگــه کــه خــورشــیــد بــنــمــود چـهــر

امروزه بازمانده‌هایی از جشن کهن بهاربُد در نواحی گوناگون سرزمین‌های ایرانی برجای مانده است (مانند مراسمی زیبا و نمادین در حوض سعدی شیراز و چشمه مجاور آن)، اما آیین‌های بزرگداشت روز پیام‌آوری زرتشت بکلی فراموش شده و در هیچ کجا برگزار نمی‌شود.

روایت‌هایی که زادسپرم در فصل‌های پنجم تا بیست و ششم گزیده‌های خود از رویدادهای زمان زرتشت بازگو کرده است، همانند داستان زایش زرتشت، سرشار از اندیشه‌های زیبا و آشتی‌جویانه ایرانیان است. روایت‌هایی که شاید ریشه در واقعیت‌های تاریخی نداشته باشند، اما اهمیت بیشتر آنها در بررسی اندیشه‌ورزی و آرمان‌های مردمان پدید‌آورنده آن، نهفته است.

«زادسپرم»، نام مؤلف این کتاب است که در اواخر سده سوم هجری، هیربد نیمروز بوده است. او پسر کهتر «جم شاپوران» رد پارس و کرمان بوده و نسب او را به آذرباد مهرسپندان، موبدان موبد معاصر شاپور دوم ساسانی دانسته‌اند. از برادر مهتر زات اسپرم که «منوچهر» نام داشته و به سنت طبقاتی و انحصاری موبدان بر بجای پدر، نشسته بوده است نیز کتاب‌هایی بازمانده است که یکی از آنها بنام «نامه‌های منوچهر»، در بردارنده مباحثه‌هایی با زادسپرم است.

از نام کتاب چنین بر می‌آید که گویا این کتاب چکیده شده و خلاصه‌ای از کتابی بزرگتر بوده که امروز از بین رفته است.

از گزیده‌های زادسپرم سه نسخه خطی برجای مانده است که کامل‌ترین آن در کتابخانه سلطنتی کپنهاگ نگهداری می‌شود. این کتاب را نخستین بار ای. وِسـت، در سال 1879 به انگلیسی ترجمه و در مجموعه «متون مقدس شرق» منتشر کرد:

West, E. W., Sacred Books of the East, volume 5, Oxford University Press, 1879.

پس از او دانشمندان دیگری همچون: ماریان موله Mole، زِنِـر Zaehner، والتر بیلی Bailey و دستور کانگا Kanga، ترجمه‌های دیگری از آنرا تهیه کردند. اما مهمترین ترجمه زادسپرم همراه با افزوده‌های فراوان از آن بهرام گور اَنْـکْـلِـسـاریـا است که متنی دقیق و انتقادی از این کتاب را در سال 1964 در بمبئی منتشر کرد:

Anklesaria , B. T., Vichitakiha I Zat- Sparam, Bombay, 1964.

استاد روانشاد دکتر مهرداد بهار نیز واژه‌نامه‌ای از این کتاب فراهم ساخت وقرائت‌های تازه‌ای نسبت به پژوهش‌های پیشین عرضه داشت:

بهار، مهرداد، واژه‌نامه گزیده‌های زادسپرم، بنیاد فرهنگ ایران، 1351.

او همچنین ترجمه بخش‌هایی از زادسپرم را نیز در کتاب‌های زیر منتشر کرد:

همو، اساطیر ایران، بنیاد فرهنگ ایران، 1352؛ و پژوهشی در اساطیر ایران، جلد نخست، 1362.

در سال 1366 استاد محمدتقی راشد محصل، نخستین متن کامل از زادسپرم را همراه با یادداشت‌ها و واژ‌نامه‌ای از لغات گوناگون زبان‌های ایرانی باستان را ترجمه و منتشر کرد که همچنان تنها گزارش متن کامل فارسی از این کتاب است:

راشد محصل، محمد تقی، گزیده‌های زادسپرم، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1366.

 همچنین بنگرید به:

داستان زایش زرتشت

زمان زرتشت بر پایه گزارش‌های ایرانی

جشن اسفندگان

پنجم اسفند

جشن اسفندگان

روز گراميداشت زمين بارور و بانوان

رضا مرادی غیاث آبادی

ماه اسفند و به ویژه روز پنجم آن كه در همه تقویم‌های ایرانی «اسفندروز» نامیده می‌شود؛ از روزگاران كهن، ماه و روز گرامیداشت زمین بارور و بانوان در فرهنگ ایرانی دانسته می‌شده است.

واژه فارسی اسفند یا سپندارمذ، از واژه پهلوی «سپندارمد» و اوستایی «سپَـنتَـه‌آرمَـئیتی»، برگرفته شده است. اصل این نام همانا «آرمئیتی» است كه واژه سپنته/ سپند برای احترام و گرامیداشت بیشتر، به آن افزوده شده است. معمولاً آرمئیتی را به معنای «فروتنی و آرامی» می‌دانند، اما این معنا درست به نظر نمی‌رسد و بسیاری از پژوهشگران آنرا نمی‌پذیرند. ل. مولتون در Early Zoroasrianism  آنرا در اصل «آرا ماتا» به معنای «مادر زمین» می‌داند كه با واژه سانسكریت و ودایی «اَرامتی» به معنای «زمین» نزدیكی دارد. در «گاتها»ی زرتشت (سرود 45، بند 4)، این واژه در معنای زمین و با توصیف «دختر اهورامزدا» (دوگِـدَر) آمده است. همان واژ‌ه‌ای كه زرتشت برای دخترش «پوروچیستا» هم بكار گرفته است (ترجمه‌های بارتولومه، دارمستتر و پورداود). همچنین در ترجمه سانسكریت «نریوسنگ» از همان بند اوستا، آرمئیتی به معنای زمین برگردان شده و در متن پهلوی «زند وهومن یسن» نیز به همین ترتیب بكار رفته است. این نام در زبان و فرهنگ ارمنیان ایرانی نیز تداول دارد. آنان سپندارمذ را بگونه «سپندارمت» می‌شناسند و او را «ایزدبانوی باروری» می‌دانند.

بنابر این، «آرمئیتی» به تنهایی و یا به شكل «سپنته‌آرمئیتی» در آغاز، نام یا پاژنام «زمین» و به ویژه «زمین بارور» و یا «مادر زمین» بوده و بعدها به فرشته یا ایزد پشتیبان زمین اطلاق می‌شود و پس از آن به پیكر یكی از امشاسپندان یا یاران اهورامزدا در می‌آید.

نگارنده بر این باور است كه گویا ایزدبانوی میاندورودی به نام «سَـرپانیتو» یا «اِروئا» كه همسر «مردوك» خدای بزرگ دانسته می‌شده، خاستگاهی مشترك با سپندارمذ داشته‌ است. چرا كه اِروئا، ایزدبانوی زایش بوده و حتی معنای واژه آن نیز «باروری» بوده است. در میاندورورد باستان و پس از كوچ «كاسیان» آریایی به آنجا، آیینی به نام «هَـشادو» در اجرای نمادین وصلت مردوك و اِروئا، و دیگر مناسك مربوط به «ازدواج مقدس» برگزار می‌شده است. در هر حال، حتی اگر آرمئیتی نه به معنای آرامی و فروتنی، كه به معنای مادر زمین بوده باشد؛ نباید پیوند و ارتباط‌های «آرامی» و «آغوش مادری» را حتی دستكم به شكل شباهت واژگان آن در زبان‌های هندواروپایی از یاد ببریم.

از آنجا كه در باورهای كهن، زمین را نیز مانند زنان، بارور، زاینده و پرورش‌دهنده می‌دانسته‌اند و همه موجودات بر پهنه او و در پناه و آغوش او پروریده می‌شده‌اند، جنسیت او را نیز «مادینه» فرض می‌كرده‌اند و از همین خاستگاه است كه عبارت‌های زیبا و دل‌انگیز «مام میهن» و «سرزمین مادری» بوجود آمده و فراگیر شده است. پیشینیان ما، همانگونه كه زمین را زن یا مادر می‌دانسته‌اند، آسمان را نیز مرد یا پدر بشمار می‌آورده‌اند و تركیب‌های «مادرزمین» و «پدرآسمان» از همین جا برخاسته‌اند. بی‌گمان آنان شباهت‌ها و پیوندهایی بین زن و مرد از یك سو، با زمین و آسمان، و بارندگی و رویش گیاهان، از سوی دیگر احساس می‌كرده‌اند. همچنین این را نیز می‌دانیم كه در باورهای ایرانی، نسل بشر یا نخستین زن و مرد جهان، به نام «مشی و مشیانه» از ریشه دوگانه گیاهی به نام «مهرگیاه» در دل زمین بوجود آمده و آفریده شده‌اند و در واقع زمین یا سپندارمذ، مادر نسل بشری دانسته می‌شده است.

كاركردهای آرمئیتی یا سپندارمذ در فرهنگ و ادبیات ایرانی بسیار فراوان و گسترده است. در «گاتها»ی زرتشت، هجده بار از او یاد شده است و زرتشت بارها او را برای زندگی پاك، برای آرامش‌بخشی به كشتزاران، چراگاه‌ها و جانوران، برای پیدایی یك فرمانروای نیك، و برای یاری به دخترش «پوروچیستا» در گزینش شوی خویش، به یاری فرا می‌خواند. در اساطیر ایرانی، او بود كه پیشنهاد و فرمان ساختن تیروكمانی برای آرش كمانگیر را به منوچهرشاه داد تا گستره و آغوشش را برای فرزندان خود، فراخناك‌تر كند. متن پهلوی «صددر بندهش» او را یاری‌رسان نویسندگان، به عنوان پدیدآورندگان فكر و اندیشه می‌داند. پلوتارك نقل می‌كند كه اردشیر دوم- پادشاه هخامنشی- بهبودی همسرش آتوسا را از سپندارمذ طلب می‌كند و او به یاری آنان می‌شتابد. سراسر اوستا و به ویژه «فروردین یشت» و یسنای 38، آكنده از سخنانی در ستایش و گرامیداشت زمین و زن است.

در اینجا شاید اشاره به این نكته هم مفید باشد كه هر سه واژه ‌آرمئیتی، زمین و زن، از واژگان كهن آریایی یا هندواروپایی هستند كه با اندك تفاوت‌هایی در ساختار ظاهری و تصریف آن‌ها، در بسیاری از زبان‌های هندواروپایی رواج و گستردگی دارند. همچنین یادآور می‌شوم كه واژه «زن» با زندگی، و واژه «مرد» با مرگ و مردن در پیوند است. پیشینیان ما زن را بخاطر فرزندآوری، همواره زنده و زندگی‌بخش می‌دانسته‌اند و مرد را مقطوع‌النسل و مرگ او را پایان هستی او بشمار می‌آورده‌اند. به همین دلیل نیز بوده است كه در دوران باستان نسل فرزندان را از جانب مادر می‌دانسته‌اند و این ارتباط چندانی با نظام مادر شاهی یا زن سالاری نداشته است. كتیبه‌های موجود (به ویژه در ایذه) نشان می‌دهد، حتی در دوران عیلامیان نیز با اینكه نظام مادرسالاری وجود نداشته است، اما همچنان در هنگام معرفی خود، گاه بجای نام پدر به ثبت نام مادر و مادران می‌پرداخته‌اند.  

نامگذاری آخرین ماه فصل زمستان بنام اسفند یا سپندارمذ نیز از همین ویژگی باروری و زایندگی زمین سرچشمه گرفته است. چرا كه در همین ماه، نخستین جوانه‌ها از خاك سربرمی‌زند و زایش دوباره زمین را نوید می‌دهد. از همین رو، مردمان ایرانی این ماه و به ویژه روز پنجم آن كه با نام ماه همانند است (یعنی اسفندروز از اسفندماه یا سپندارمذروز از سپندارمذماه) را روز گرامیداشت زمین بارور و بانوان می‌دانسته‌اند و در این روز، مردان آیین‌هایی برای همسران خود برگزار می‌كرده و هدیه‌هایی به او می‌داده‌اند كه متأسفانه آگاهی بیشتری از این مراسم در دست نیست. همچنین بخاطر آغاز فصل رویش و زراعت، از این روز با نام «جشن برزگران» كه خود همیاران سپندارمذ در سبزاندن و باروری زمین هستند، یاد شده است. در گاتهای زرتشت نیز بارها نام برزگران (وَرِزیـئَـنـت) با آرمئیتی (زمین) در كنار یكدیگر آمده‌اند.

منابع موجود نشان می‌دهد كه جشن اسفندگان، مانند بسیاری از دیگر جشن‌ها و آیین‌های ایرانی در انحصار هیچیك از اقوام یا ادیان ایرانی نیست و به تمامی از پدیده‌‌های طبیعت و روابط انسانی برگرفته شده و متعلق به همگی مردمان ایرانی با هر گرایش قومی یا دینی است.

ابوریحان بیرونی از این جشن به عنوان یك جشن كهن یاد می‌كند و اضافه می‌كند كه این روز و ماه از دیرباز جشن زنان شوهردار بوده و همسران بر آنان بخشش می‌كرده‌اند. او همچنین نقل می‌كند كه در آن زمان این جشن را با نام «مردگیران» می‌شناخته‌اند، به این معنا كه زنان از مردان خود هدیه‌ای می‌گرفته‌اند.

امروزه تا آنجا كه این نگارنده آگاهی دارد، این جشن هنوز هم با نام «اسفندی» در بسیاری از نواحی مركزی ایران، همچون اقلید، كاشان و محلات برگزار می‌شود و زنان در این روز، برای خوشنودی ایزدبانوی پشتیبان باروری خود، آشی نیز می‌پزند كه بنام همین جشن، «آش اسفندی» نامیده می‌شود. این آیین در روستاهای پیرامون كاشان، همچون نَـشَـلج، اِستَـرك و نیاسر، در نخستین روز اسفندماه برگزار می‌شود. مری بویس (در تاریخ كیش زرتشتی، جلد یكم) گزارش می‌كند كه تا مدتی پیش در روز اسفندگان، زرتشتیان كرمان به صحرا می‌رفته و تعداد بی‌شماری از حشرات و پرندگانی كه از نظر آنان آسیب‌رسان دانسته می‌شده‌اند را می‌كشته‌اند.

جشن اسفندگان، یادمانی بسیار كهن از اسطوره‌های زایش و باروری است. با توجه به منابع موجود دانسته می‌شود كه اسفندگان در ایران باستان، نه روز زن به مفهوم مطلق و امروزی آن، بلكه روز گرامیداشت زمین بارور و همتای انسانی آن یعنی بانوان بوده است. به عبارت دیگر منظور از زن، همسر است و نه جنسیت آن. بیرونی نیز در نقل آیین‌های جشن، از زن به عنوان همسر یاد می‌كند و جنسیت زن را در نظر ندارد. آیین‌هایی نیز كه امروزه در بسیاری از نقاط دور و نزدیك میهن برگزار می‌شود، همگی در پیوند با روابط عاطفی و مهر‌آمیز همسران است و ارتباطی با جنسیت زنانه ندارد.

 

بخشی از مصاحبه خانم فرناز، پخش شده در دوم اسفندماه 1386 از رادیو بی‌بی‌سی: جشن اسفندگان

مجموعه‌ای از دیدگاه‌ها در باره زمان جشن‌ اسفندگان و دیگر جشن‌های ایرانی: خبرگزاری میراث فرهنگی

گفتگوی خانم نوشین شاهرخی با دکتر جلال خالقی مطلق: جشن اسفندگان

شب يلدا : جشني بين فرهنگ گذشته, امروز و فردا

شب يلدا : جشني بين فرهنگ گذشته, امروز و فردا

واژه يلدا واژه ايست سرياني به معناي تولد. به باور کيش مهرپرستي يلدا  شب زايش مهر ميباشد.البته در کتاب «از اسطوره تا تاريخ» به نقل از دکتر مهرداد بهار مي‌خوانيم: «شب يلدا، تولد مهر يا ميترا نيست، بلکه تولد خورشيد است. مهر با خورشيد تفاوت‌هايي دارد». از نظر تقويم مردم ايران باستان،شب يلدا، شب تولد خورشيد است و حال آن‌که بر اساس اسطوره‌ها خورشيد و مهر ارتباط نزديکي دارند ولي يکي نيستند. به هر حال آنچه که به نظر ميرسد آنست که اين شب ارتباط تنگاتنگي با دين مهرپرستي دارد. ايزد مهر نه تنها در ايران بلکه در هند هم وجود داشته و در وداها ستايش شده است البته بايد بين ايزد مهر در ايران ,هند و روم تفاوت قائل شد . شايد بيشترين اطلاعات ما درباره دين مهر از قرن دوم پيش از ميلاد تا قرن چهارم ميلادي است . البته ما آنچنان که بايد از دين مهرپرستي اطلاع دقيقي نداريم چون اين دين , يک دين اسرارآميز و مخفي بوده است و شايد به همين دليل است که مهرابه هارا در زير زمين و مخفي ميساخته اند.

مهرپرستان چون شب يلدا را شب تولد ايزد مهر «ميترا» مي‎‎پنداشتند و به همين دليل اين شب را جشن مي‎گرفتند. آنها گاه شب يلدا را تا دميدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوه‌هاي البرز به انتظار باز زاييده‌شدن خورشيد مي‌نشستند و برخي در مهرابه‌ها (نيايشگاه‌هاي پيروان آيين مهر) به نيايش مشغول مي‌شدند تا پيروزي مهر و شکست اهريمن را از خداوند طلب کنند و شب هنگام دعايي به نام «ني يد» را مي‌خوانند که دعاي شکرانه نعمت بوده‌است.

 در برهان قاطع زير واژه (يلدا) چنين آمده است: يلدا شب اول زمستان و شب آخر پاييز است که اول جدي و آخر قوس باشد، و آن درازترين شبهاست در تمام سال و در آن شب و يا نزديک به آن شب، افتاب به برج جدي تحويل مي‌کند، و گويند آن شب به غايت شوم و نامبارک است.به باور کيش مهرپرستي يلدا  شب زايش مهر ميباشد.

 

 پيدايش شب يلدا از زبان نجوم:

اما  چرا يلدا بلندترين شب سال است؟زمين در همان حال كه به دور خورشيد مي‌گردد بارها و بارها يعني تقريباً در هر 24 ساعت يكبار به دور خود نيز مي‌چرخد. اما محور چرخش زمين بر صفحه دايره البروج كه همان مسير حركت زمين به دور خورشيد است ,عمود نيست و زاويه‌اي برابر 45/23 درجه مي‌سازد. همين تمايل محور زمين باعث مي‌گردد كه در زمستان شعاع نور خورشيد خيلي مايل و در تابستان تقريباً به صورت عمودي باشد. بنابراين گرماي تابستان و نيز سرماي زمستان در نيمكره شمالي هيچ ارتباطي به دوري يا نزديكي خورشيد به زمين نداشته زيرا همزمان كه نيمكره شمالي در فصل تابستان بوده در همان هنگام در نيمكره جنوبي زمستان و بالعكس است. در شش ماه از سال قطب شمال به طرف خورشيد و شش ماه ديگر قطب جنوب به طرف خورشيد و در اول فروردين و مهر قطب شمال و جنوب همزمان به طرف خورشيد قرار مي‌گيرند.
اگر محور زمين كج نبود و بر صفحه مدار گردش انتقالي خود (دايره البروج) عمود بود هميشه در همه جاي كره زمين 12 ساعت روز و 12 ساعت شب وجود داشت. همچنين اگر محور چرخش زمين همواره به طرف خورشيد بود نيز همواره در نيمي از كره زمين روز و نيمي ديگر همواره شب بود. اما محور چرخش زمين بين اين دو حالت قرار دارد و همان طور كه گفته شد زاويه 45/23 درجه مي‌سازد، لذا تعداد ساعات روز بين صفر تا 24 ساعت در تغيير است.
اگر كره آسمان را توسط خط فرضي به نام استواي سماوي به دو نيمكره شمالي و جنوبي تقسيم كنيم اين خط فرضي با دايره البروج زاويه‌اي مي‌سازد كه در دو نقطه از سال يكديگر را قطع كرده و در دو نقطه ديگر به بيشترين كشيدگي از يكديگر خواهند رسيد.در ابتداي فروردين و ابتداي مهر ماه، كه نقاط تقاطع اين دو خط فرضي مي‌باشند ميزان تابش نور خورشيد به دو نيمكره يكسان و تعداد ساعات شب و روز مساوي است.
از اول فروردين ماه (اعتدال بهاري) ميل خورشيد به تدريج افزايش پيدا كرده و در پايان خردادماه به 45/23 درجه مي‌رسد در تمام طول اين سه ماه ميل خورشيد شمالي است بنابراين بيشترين مدت تابش نور خورشيد را در اول تيرماه در نيمكره شمالي خواهيم داشت. يعني بلندترين روز سال. (انقلاب تابستاني)
از اول تيرماه ميل خورشيد به تدريج كاهش پيدا نموده و در اول مهرماه به صفر درجه مي‌رسد. (اعتدال پاييزي)
از اول مهرماه ميل خورشيد باز هم به تدريج افزايش و در پايان آذرماه به 45/23 درجه مي‌رسد. در تمام طول اين سه ماه ميل خورشيد جنوبي است. بنابراين در اين زمان كمترين مدت تابش نور خورشيد را در نيمكره شمالي زمين خواهيم داشت كه اين سبب ايجاد بلندترين شب سال در ابتداي دي‌ماه مي‌گردد. (انقلاب زمستاني)
در دوران باستان بناهايي براي سنجش رسيدن خورشيد به مواضع سالانه و استخراج تقويم ساخته مي‌شده كه يكي از مهمترين آنها چارتاقي نياسر كاشان است پس امروزه نيز مي‌توان تولد خورشيد را آنگونه كه پيشينيان به نظاره مي‌نشسته‌اند، تماشا كرد.

يلدا در ديگر اقوام:

در حدود ۴۰۰۰ سال پيش در مصر باستان جشن «دوباره زاييده ‌شدن خورشيد»، مصادف با شب چله، برگزار مي‌شده‌است. مصريان در اين هنگام از سال به مدت ۱۲ روز، به نشانهٔ ۱۲ ماه سال خورشيدي، به جشن و پاي‌کوبي مي‌پرداختند و پيروزي نور بر تاريکي را گرامي مي‌داشتند. هم‌چنين از ۱۲ برگ نخل براي تزيين مکان برگزاري جشن استفاده مي‌نمودند که نشانهٔ پايان سال و آغاز سال نو بوده‌است.

در يونان قديم نيز , اولين روز زمستان روز بزرگداشت خداوند خورشيد بوده‌است و آن را خورشيد شکست‌ ناپذير، ناتاليس انويکتوس، مي‌ناميدند(که از ريشهٔ کلمهٔ ناتال که در بالا اشاره شد برگرفته شده‌است و معني اش , ميلاد و تولد است). ريشه‌هاي يلدا در جشن ديگر مرسوم در يونان نيز باقي مانده‌است از مهم‌ترين اين جشن‌هاي مي‌توان به جشن ساتورن اشاره کرد.

در قسمت‌هايي از روسيه‌ي جنوبي , هم‌اکنون جشن‌هاي مشابهي به‌مناسبت چله برگزار مي‌کنند. اين آيين‌ها شباهت بسياري با مراسم شب چله دارد. پختن نان شيريني محلي به صورت موجودات زنده، بازي‌هاي محلي گوناگون، کشت و بذر پاشي به صورت تمثيلي و باز سازي مراسم کشت، پوشانيدن سطح کلبه با چربي، گذاشتن پوستين روي هره پنجره‌ها، آويختن پشم از سقف، پاشيدن گندم به محوطه حياط، ترانه خواني و رقص و آواز و مهم تر از همه قرباني کردن جانوران از آيين‌هاي ويژه اين جشن بوده و هست. يکي ديگر از آيين‌هاي شب‌هاي جشن، فالگيري بود و پيشگويي رويدادهاي احتمالي سال آينده. همين آيين‌ها در روستاهاي ايران نيز کم و بيش به چشم مي‌خورند.

يهوديان نيز در اين شب جشني با نام «ايلانوت» (جشن درخت) برگزار مي‌کنند و با روشن‌کردن شمع به نيايش مي‌پردازند.

نخستين روز زمستان در نزد خرمدينان نيزگرامي و بزرگ شمرده مي‌شد و از آن با نام «خرم روز» (خره روز) ياد ميشد و آيين‌هايي ويژه در آن روز برگزار مي‌شد. اين مراسم و نيز سالشماري آغاز زمستان هنوز در ميان برخي اقوام ديده مي‌شود که نمونه آن تقويم محلي پامير و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجيکستان) است.

جشن يلدا در ايران:

 آيين شب يلدا يا شب چله، خوردن آجيل مخصوص، هندوانه، انار و شيريني و ميوه‌هاي گوناگون است که همه جنبهٔ نمادي دارند و نشانهٔ برکت، تندرستي، فراواني و شادکامي هستند . به احتمال بسيار زياد انار و هندوانه نشانه هايي هستد از خورشيد.در اين شب، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است و در رسمي ديگر باشندگان در اين مراسم با انتخاب و شکستن گردو از روي پوکي و يا پُري آن، آينده‌گويي مي‌کنند.

در خطهٔ شمال و آذربايجان رسم بر اين است که در اين شب خنچه‌اي تزيين شده به خانهٔ تازه‌عروس يا نامزد خانواده بفرستند. مردم آذربايجان در سيني خود هندوانه‌ها را تزئين مي‌کنند و شال‌هاي قرمزي را اطرافش مي‌گذارند. درحالي که مردم شمال يک ماهي بزرگ را تزئين مي‌کنند و به خانهٔ عروس مي‌برند.

سفرهٔ مردم شيراز همانند سفرهٔ نوروز زيبا و چشم نواز است: مرکبات , هندوانه ,خرما و رنگينک و... . حافظ‌خواني جزو جدانشدني مراسم اين شب براي شيرازي‌هاست.

همداني‌ها فالي مي‌گيرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق مي‌نشينند و پيرزني به طور پياپي شعر مي‌خواند. دختر بچه‌اي پس از اتمام هر شعر بر يک پارچه نبريده و آب نديده سوزن مي‌زند و مهمان‌ها بنا به ترتيبي که نشسته‌اند شعرهاي پيرزن را فال خود مي‌دانند. همچنين در مناطق ديگر همدان تنقلاتي که مناسب با آب و هواي آن منطقه‌است در اين شب خورده مي‌شود.

در اردبيل رسم است که مردم، چله بزرگ را قسم مي‌دهند که زياد سخت نگيرد و معمولاً گندم برشته (قورقا) و هندوانه و سبزه و مغز گردو و نخودچي و کشمش مي‌خورند.

در گيلان هندوانه را حتما فراهم مي‌کنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگي نمي‌کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» يکي ديگر از ميوه‌هايي است که در اين منطقه در شب يلدا رواج دارد و به روش خاصي تهيه مي‌شود. در فصل پاييز، ازگيل خام را در خمره مي‌ريزند، خمره را پر از آب مي‌کنند و کمي نمک هم به آن مي‌افزايند و در خم را مي‌بندند و در گوشه‌اي خارج از هواي گرم اطاق مي‌گذارند. ازگيل سفت و خام، پس از مدتي پخته و آبدار و خوشمزه مي‌شود. آوکونوس ازگيل در اغلب خانه‌هاي گيلان تا بهار آينده يافت مي‌شود و هر وقت هوس کنند ازگيل تر و تازه و پخته و رسيده و خوشمزه را از خم بيرون مي‌آورند و آن را با گلپر و نمک در سينه کش آفتاب مي‌خورند.

مردم کرمان تا سحر انتظار مي‌کشند تا از قارون افسانه‌اي استقبال کنند. قارون در لباس هيزم شکن براي خانواده‌هاي فقير تکه‌هاي چوب مي‌آورد. اين چوب‌ها به طلا تبديل مي‌شوند و براي آن خانواده، ثروت و برکت به همراه مي‌آورند.

شب يلدا يا شب چله

 شب يلدا يا شب چله

 ( مراسم نوئل و بابا نوئل )

ايرانيان قديم شادي و نشاط را از موهبت هاي خدايي و غم و اندوه و تيره دلي را از پديده هاي اهريمني مي پنداشتند. مراسم نوروز، جشن مهرگان، جشن سده، چهارشنبه سوري و شب يلدا و سنت هاي  ديگر در واقع بيانگر اين حقيقت است كه ايرانيان پس از رهايي از بيدادگري و ستم به شكرانه بازيافتن آزادي، جشن برپا مي ساختند و پيروزي نيكي بر بدي و روشنايي بر تاريكي و داد بر ستم را گرامي مي داشتند.
شب يلدا نيز يكي از اين موارد است. در دوران كهن، شب مظهر تاريكي و تباهي و وحشت بوده و اغلب سعي مي كردند كه شب هنگام با افروختن آتش و افزودن نور، خانه روشن باشد. تا پليدي و تباهي در آن راه نيابد. شب يلدا طولاني ترين شب ها است. يعني تسلط تاريكي بر زمين از تسلط نور خورشيد و روشنايي مي كاهد. و چون فرداي اين شب روشنايي بر ظلمت غالب و روز طولاني مي شود، ايرانيان تولد دوباره خورشيد را كه مظهر روشنايي است جشن مي گيرند.  

    

در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. نام دوازده ماه سال نيز در ميان آنهاست. در هر ماه روزي را كه نام روز با نام ماه يكي باشد، جشن مي گرفتند .

دي ماه، در ايران كهن، چهار جشن، وجود داشت. نخستين روز دي ماه و روزهاي هشتم، پانزدهم و بيست و سوم، سه روزي كه نام ماه و نام روز يكي بود. و در اين سي روز ماه، سه روز آن «دي» نام دارد و هر سه روز را در گذشته جشن مي گرفتند. امروز از اين چهار جشن تنها شب نخستين روز دي ماه، يا شب يلدا را جشن مي گيرند، يعني آخرين شب پاييز، نخستين شب زمستان، پايان قوس، آغاز جدي و درازترين شب سال.

 

يلدا از نظر معني معادل با كلمه نوئل از ريشه ناتاليس رومي به معني تولد است و نوئل از ريشه يلدا است .

واژه يلدا سرياني و به معني ولادت است . ولادت خورشيد ( مهر و ميترا )  و روميان آن را ( ناتاليس انويكتوس ) يعني روز ( تولد مهر شكست ناپذير   ) نامند . 

 

 

آيا مي دانيد حكايت درخت كريسمس و ستاره بالاي آن چيست ؟

 

از منابع رومي مي دانيم که پيران و پاکان در اين شب به  تپه اي رفته ، با لباس نو و مراسمي از آسمان مي خواستند که آن «رهبربزرگ» را براي رستگاري آدميان گسيل دارد و باور داشتند که نشانه زايش آن ناجي ، ستاره ايست که بالاي کوهي – به نام کوه فيروزي- که داراي درخت بسيار زيبايي بوده است، پديدار خواهد شد.

ظاهرا پس از مسيحي شدن روميان، سيصد سال بعد از تولد عيسي مسيح، کليسا جشن تولد مهر را به عنوان زادروز عيسي پذيرفت، زيرا، موقع تولد او دقيقا معلوم نبود. ازين روست که تا امروز بابانوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر مي شود و درخت سرو و ستاره بالاي آن هم يادگار مهري هاست،

همچنين گفته ميشود وقتي ميتراييسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت،در روم وبسياري از کشورهاي اروپايي ،روز 21 دسامبر ( 30 آذر )  به عنوان تولد ميترا جشن گرفته ميشد.ولي پس از قرن چهارم ميلادي در پي اشتباهي كه در محاسبه روز كبيسه رخ داد . اين روز به 25 دسامبر انتقال يافت

 

آيين شب يلدا يا شب چله

 

صداي پاي يلدا آرام آرام به گوش مي رسد . پدربزرگها و مادر بزرگها خانه را براي استقبال از فرزندان مي آرايند و فرزندان و نوه ها نيز از آن سوي براي ديدار بزرگان خانواده بي قرارند .

برگزاري مراسم يلدا ، آييني خانوادگي است و گردهمايي ها به خويشاوندادن و دوستان نزديك محدود ميشود .

ايران كشوري با فرهنگي غني است كه مردمانش بنا به ذوق و  سليقه و طبيعت منطقه اي كه در آن زيست مي كنند هر يك براي برگزاري سنت هاي كهن آداب خاص خود را دارند 

 

آيين شب يلدا يا شب چله، خوردن آجيل مخصوص ، هندوانه، انار و شيريني و ميوه هاي گوناگون است که همه جنبه نمادي دارند و نشانه برکت، تندرستي، فراواني و شادکامي هستند.

 

 

فال حافظ و شاهنامه خواني


يكي ديگر از رسم هاي شب يلدا، «فال حافظ گرفتن»  است اگر رسم ها و آيين هاي ديگر يلدا را ميراثي از فرهنگ چند هزار ساله بدانيم ولي فال حافظ گرفتن در شب يلدا در سده هاي اخير به رسم هاي شب يلدا افزوده شده است.

 

 شاهنامه خواني و قصه گويي پدربزرگ و مادربزرگ دور كرسي براي كوچكترها نيز از آيين هاي يلدا است كه خاطرات شيريني براي بزرگسالي آنها فراهم مي آورد.

آیین شب یلدا

آیین شب یلدا

گرد آمدیم:

شبچره ای بود و آتشی،

گفت و شنود و قصه و نقلی ز سیر و گشت ...

وقتی که برشکفت گل هندوانه، سرخ

در اوج سرگذشت

یلدا، شب بلند، شب بی ستارگی

لختی به تن طپید و به هم رفت و درشکست

با خانه می شدیم که گرد سپیده دم

بر بام می نشست



                                            سیاوش کسرایی



یلدا برگرفته از واژه ای سریانی است و مفهوم آن « میلاد» است. ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر « میترا» می پنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن می گرفتند و گرد آتش جمع می شدند و شادمانه رقص و پایکوبی می کردند.آن گاه خوانی الوان می گستردند و « میزد» نثار می کردند.
«میزد» نذری یا ولیمه ای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیین های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده ها و فرآورده های خوردنی فصل و خوراک های گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژه ای که آن را « میزد» می نامیدند، بر سفره جشن می نهادند.
و بازمانده این رسوم هنوز پابرجاست و به ویژه به وسیله خانواده های زرتشتی در ایران و هندوستان و سایر کشورهای جهان، تمام و کمال اجرا می گردد.
باوری بر این مبنا نیز بین مردم رایج بود که در شب یلدا، قارون ( ثروتمند افسانه ای) ، در جامه کهنه هیزم شکنان به در خانه ها می آید و به مردم هیزم می دهد، و این هیزم ها در صبح روز بعد از شب یلدا، به شمش زر تبدیل می شود، بنابراین، باورمندان به این باور، شب یلدا را تا صبح به انتظار از راه رسیدن هیزم شکن زربخش و هدیه هیزمین خود بیدار می ماندند و مراسم جشن و سرور و شادمانی بر پا می کردند .
مراسم تولد میترا به عنوان شبی مقدس همراه با آیین مهر« میترائیسم»، از طریق مانویان و نوافلاطونیان مشرق زمین، به اروپا رفت و پس از بسط و گسترش آیین مسیحیت، بسیاری از آداب و رسوم « کیش مهر» جذب آن شد و میلاد مهر، که به عقیده مهرپرستان منجی بشریت در پایان دنیا خواهد بود، به مسیح منتسب گشت و شب یلدا تبدیل شد به شب نوئل که در روز 25 ماه دسامبر جشن گرفته می شود و چند شب با شب یلدای ما فاصله دارد.
علامه محمد قزوینی در یادداشت های خود بر « برهان قاطع» چنین نوشته است:
« یلدا لغت سریانی است و در آن لسان همان کلمه میلاد عربی است که عبارت از زمان ولادت عیسی است.»
محمد علی تربیت در « تذکره دانشمندان آذربایجان» می نویسد:
« یلدا کلمه ای سریانی است به معنی میلاد عربی، چون شب یلدا را با میلاد مسیح تطبیق می کرده اند، از این رو بدین نام نامیدند.»
دکتر محمد معین در حواشی برهان قاطع می نویسد:
« در قاموس سریانی به انگلیسی « پاین اسمیت» زوجه مرحوم « مرگلیوث»، عیناً یلدا را به معنی ولادت و میلاد تفسیر کرده...»
ابو ریجان بیرونی در « آثار الباقیه» می نویسد:
« و در شبی که روز بیست و پنجم این ماه بر آن مقدم است، به عقیده رومیان شب بیست و پنجم محسوب می شود و عید میلاد در آن روز است که عید میلاد مسیح باشد و عید یلدا»
پورداود در « یشت ها» می نویسد:

« باید دانست که جشن میلاد مسیح( نوئل) که در 25 دسامبر نثبیت شده ، طبق تحقیق محققان در اصل جشن ظهور میترا( مهر) بوده است که عیسویان در قرن چهارم میلادی آن را روز تولد عیسی قرار دادند.»
در ادبیات پارسی نیز برخی شاعران به رابطه تولد مسیح و یلدا توجه کرده اند ، از جمله، امیر معزی چنین سروده است:

ایزد دادار مهر و کین تو گویی

از شب قدر آفرید و از شب یلدا


زان که به مهرت بود تقرب مومن

زان که به کینت بود تفاخر ترسا


همین شاعر در بیت دیگری چنین به شب یلدا اشاره کرده است:

تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف است

تو شمع فروزنده و گیتی شب یلدا


سنایی نیز در باره ارتباط شب یلدا با تولد مسیح، چنین سروده است:

به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی

که از یک چاکری عیسی چنان معروف شد یلدا


در ادبیات پارسی، شب یلدا کنایه از سیاهی و درازی گیسوان معشوقه، و هم چنین، استعاره ای بر بلندی و سیاهی شب دراز هجران و حرمان و جدایی بوده است. چند بیت شعر از چند شاعر پارسی گوی در باره شب یلدا در اینجا به عنوان نمونه هایی از تجلی شب یلدا در آینه شعر و ادبیات پارسی آورده ام:

روز رویش چو برانداخت نقاب شب زلف

گویی از روی قیامت شب یلدا برخاست - سعدی


نظر به روی تو هر بامداد نوروزیست

شب فراق تو هر شب که هست یلداییست - سعدی


باد آسایش گیتی نزند بر دل ریش

صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود – سعدی


صحبت حکام ظلمت شب یلداست

نور ز خورشید جوی بو که برآید - حافظ


بیدار شو که در شب یلدای نیستی

در پرده است چشم تو را طرفه خواب ها - صائب


همه شب های غم آبستن روز طرب است

یوسف روز به چاه شب یلدا بیند - خاقانی


هست چون صبح آشکارا کاین صبوحی چند را

بیم صبح رستخیز است از شب یلدای من - خاقانی



قندیل فروزی به شب قدر به مسجد

مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا – ناصر خسرو


کرده خورشید صبح ملک تو

روز همه دشمنان شب یلدا – مسعود سعد


شاهی که هول و کینه او بر عدوی ملک

تابنده روز را شب یلدا همی کند – مسعود سعد


نور رایش تیره شب را روز نورانی کند

دود خشمش روز روشن را شب یلدا کند – منوچهری


روز پهلوی شب یلدا زند

خویش را امروز بر فردا زند – اقبال لاهوری



اشک خود بر خویش می ریزم چو شمع

با شب یلدا درآویزم چو شمع – اقبال لاهوری


چشم جان را سرمه اش اعمی کند

روز روشن را شب یلدا کند – اقبال لاهوری



يلدا شب عاشقان بيدل است. يلدا شبی ست گيسو فروهشته به دامان. يلدا شب گره زلف يار است:

معاشران گره از زلف يار باز كنيد
شبى خوش است بدين قصه اش دراز كنيد


يلدا شب ميانه عشق است. شب هاى دراز هجر و حرمان و فرقت به آخر رسيده و شب هاى كوتاه كام و وصل با سحرگاهان تابناك يگانگى در راه است. شب اعتماد بر الطاف كارساز است:

به جان دوست كه غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف كارساز كنيد.


يلدا شب عاشق و معشوق است، شب رمز و راز، شب ناز و نياز:

ميان عاشق و معشوق فرق بسيار است
چو يار ناز نمايد شما نياز كنيد.

در اين شب هر كه به عشق نينديشد و از عشق زندگى نگيرد و از زندگى كام دل نستاند، مرده اى بيش نيست:

هر آن كسى كه در اين حلقه زنده نيست به عشق
بر او نمرده به فتواى من نماز كنيد!


يلدا شب بيداريست، شب دراز مهربانى، شب مهرباوران و مهرياران، شب مهر گستران و مهركاران...
میوه اصلی شب یلدا گل آتش است، آتش جاودانه، آتش خاموشی ناپذیر عشق، آتش تابناک مهربانی، آتش امید، آتش شوق و اشتیاق، آتش شورانگیز وصلت، آتش شفق گونه شفقت، و همه میوه های برگزیده سفره یلدا نماد و نشانه آتش ا

تاریخچه شب یلدا

تاریخچه شب یلدا


شرق شناسان و مورخان متفق القولند كه ایرانیان نزدیك به ? هزار سال است كه شب یلدا آخرین شب پاییز و آذر ماه را كه درازترین و تاریك ترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می مانند، در كنار یكدیگر خود را سرگرم می کنند تا اندوه غیبت خورشید و تاریكی و سردی روحیه آنان را تضعیف نكند و با به روشنی گراییدن آسمان (حصول اطمینان از بازگشت خورشید در پی یك شب طولانی و سیاه كه تولد تازه آن عنوان شده است) به رختخواب روند و لختی بیاسایند.

مراسم شب یلدا (شب چله) از طریق ایران به قلمرو رومیان راه یافت و جشن «ساتورن» خوانده می شد. جشن ساتورن پس از مسیحی شدن رومی ها هم اعتبار خود را از دست نداد و ادامه یافت كه در همان نخستین سده آزاد شدن پیروی از مسیحیت در میان رومیان، با تصویب رئیس وقت كلیسا، كریسمس (مراسم میلاد مسیح) را ?? دسامبر قرار دادند كه چهار روز و در سال های كبیسه سه روز بیشتر از یلدا (شب ?? دسامبر) فاصله ندارد و مفهوم هر دو واژه هم یكی است. از آن پس این دو میلاد تقریباً باهم برگزار می شده اند.

آراستن سرو و كاج در كریسمس هم از ایران باستان اقتباس شده است، زیرا ایرانیان به این دو درخت مخصوصاً سرو به چشم مظهر مقاومت در برابر تاریكی و سرما می نگریستند و در خور روز؛ در برابر سرو می ایستادند و عهد می كردند كه تا سال بعد یك نهال سرو دیگر كشت كنند.

پیشتر، ایرانیان (مردم سراسر ایران زمین) روز پس از شب یلدا (یكم دی ماه) را خور روز و دی گان؛ می خواندند و به استراحت می پرداختند و تعطیل عمومی بود. در این روز عمدتاً به این لحاظ از كار دست می كشیدند كه نمی خواستند احیاناً مرتكب بدی كردن شوند كه میترائیسم ارتكاب هر كار بد كوچك را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می شمرد. هرمان هیرت، زبان شناس بزرگ آلمان كه گرامر تطبیقی زبان های آریایی را نوشته است كه پارسی از جمله این زبان ها است نظر داده كه دی- به معنای روز- به این دلیل بر این ماه ایرانی گذارده شده كه ماه تولد دوباره خورشید است. باید دانست كه انگلیسی یك زبان گرمانیك (خانواده زبانهای آلمانی) و از خانواده بزرگ تر زبان های آریایی (آرین) است. هرمان هیرت در آستانه دی گان به دنیا آمده بود و به زادروز خود كه مصادف با تولد دوباره خورشید بود، مباهات بسیار می كرد.

فردوسی به استناد منابع خود، یلدا و خور روز، را به هوشنگ از شاهان پیشدادی ایران (كیانیان كه از سیستان پارس برخاسته بودند) نسبت داده و در این زمینه از جمله گفته است:

كه ما را ز دین بهی ننگ نیست

به گیتی، به از دین هوشنگ نیست

همه راه داد است و آیین مهر

نظر كردن اندر شمار سپهر

آداب شب یلدا در طول زمان تغییر نكرده و ایرانیان در این شب، باقیمانده میوه هایی را كه انبار كرده اند و خشكبار و تنقلات می خورند و دور هم گرد هیزم افروخته و بخاری روشن می نشینند تا سپیده دم بشارت شكست تاریكی و ظلمت و آمدن روشنایی و گرمی (در ایران باستان، از میان نرفتن و زنده بودن خورشید كه بدون آن حیات نخواهد بود) را بدهد، زیرا كه به زعم آنان در این شب، تاریكی و سیاهی در اوج خود است.

واژه یلدا، از دوران ساسانیان كه متمایل به به كارگیری خط (الفبای از راست به چپ) سریانی شده بودند به كار رفته است. یلدا- همان میلاد به معنای زایش- زاد روز یا تولد است كه از آن زبان سامی وارد پارسی شده است. باید دانست كه هنوز در بسیاری از نقاط ایران مخصوصاً در جنوب و جنوب خاوری برای نامیدن بلندترین شب سال، به جای شب یلدا از واژه مركب شب چله (?? روز مانده به جشن سده، شب سیاه و سرد) استفاده می شود?

خور روز (دی گان)- یكم دی ماه- در ایران باستان در عین حال روز برابری انسان ها بود. در این روز همگان از جمله شاه لباس ساده می پوشیدند تا یكسان به نظر آیند و كسی حق دستور دادن به دیگری را نداشت و كارها داوطلبانه انجام می گرفت، نه تحت امر. در این روز جنگ كردن و خونریزی، حتی كشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود. این موضوع را نیروهای متخاصم ایرانیان می دانستند و در جبهه ها رعایت می كردند و خونریزی موقتاً قطع می شد و بسیار دیده شده كه همین قطع موقت جنگ، به صلح طولانی و صفا انجامیده بود.

یلدا  و تاثیر آن بر کریسمس

یلدا  و تاثیر آن بر کریسمس


 فهرست مطالب:

عنوان

مقدمهبررسی لغوی واژۀ یلدا

اهمیت مهر (خورشید

یلدا وتأثیر آن درکریسمس

ریشۀ مهر درشاهنامه

وجه تسمیه مهریه

یلدا در دیوان شعرای فارسی زبان (ناصرخسرو،سنائی ،حافظ

یلدا دردیوان شعرای فارسی زبان (سعدی ،صائب ،خواجو      

منابع ومآخذ


  مقدمه :

 دراین نوشته کوشش شده است درابتدا به بررسی لغوی ومعناشناسانۀ واژۀ یلدا بپردازد،وجه تسمیه آن را بیابد علت واهمیت این جشن رادرزندگی مردمان عهد باستان ریشه یابی کند،نفوذ آیین متیرائیسم را دراروپا مشخص سازد،پیوند مهر ومیترا را با فریدون پادشاه اساطیری ایران درشاهنامه وتاریخ اسطوره ای ایران بیابد . ودرپایان به کارگیری این واژه را دردیوانهای شاعران فارسی زبان با شواهد شعری روشن سازد.

 بررسی لغوی واژۀ یلدا

دربارۀ شب یلدا مطالب بسیار گفته ونوشته شده گاه آمیخته به اسطوره وافسانه گاه همراه با داستان هاپی درمورد برپایی مراسم وآیین آین جشن کهن وباستانی درجای جای این سرزمین اهواریی .

یلدا واژه ای سریانی است به معنای تولد ومیلاد ، سریانی زبان مردم سوریه وشمال عراق قبل از میلاد  مسیح تاچند قرن بعدازآن یعنی تاظهور اسلام است این زبان رابطه ی نزدیک بازبان یونانی دارد . حال باید پرسید میلاد چه کسی؟

آنچه اکنون به نام شب یلدا معروف است بلندترین شب سال درنیمکرۀ شمالی است ممکن است این تصور نادرست دراذهان ایجاد شودکه بین دوکلمه یلدا وبلند ارتباطی معنایی برقراراست البته چنین نیست . به هرصورت بلندترین شب سال مصادف است با کوتاه ترین روز سال .

یعنی از فردای چنین شبی روزها به تدریج بلندتر می شود ، گویی روز اول دی روز تولد خورشید است واز آن روز به بعد خورشید چون طفل نوزاد هرروز رشد می کند،یعنی روزها بلندتر می شود ،واگر درسراسر عالم بگردیم می بینیم فقط خورشید است که هرجا متولد شود همان جا روز است ،یعنی تولدش نمی تواند شب باشد! ولی همچون مناسبت های دیگر مانند تولد افراد ،سالگردها ،عید وچهارشنبه سوری همیشه شب قبل از آن را جشن می گیرند.

 

اهمیت مهر (خورشید )

اهمیت خورشید نه چیز تازه ای است ونه درآینده ازآن کاسته خواهد شد . درمدرسه می خواندیم که "خورشید سرچشمه انرژی عالم است" ولی توضیح نمی دادند چرا؟ بدون خورشید هیچ گونه گیاه سبز وجود نخواهد داشت ،ودرچرخه حیات برروی کره زمین بدون گیاهان سبز هیچ جانوری هم وجود نخواهدداشت ،زیرا درزنجیره نیاز موجودات به یکدیگر جانوران گوشتخوار مجبور به تغذیه از جانوران علفخوار می شدند. البته قضیه بیش از این هاست وشامل تشکیل مواد سوختی فسیلی مانند نفت هم می شود.

براین اساس ،مردمان عهد قدیم ،پیش از آیین زردشت ،خورشید را مقدس ترین موجود می دانستند  ،و طبعاً این بلندتر شدن روزها مهم ترین پدیده برای آنان به شمار می رفته است . دو کلمه مهر ومیترا به معنی خورشید هستند وهمه این چیزهایی را که اینجا وآنجا از میترائیسم وآئین مهر ومهر پرستی وایزد مهر ومعبد خورشید وهرچه دیگر از این دست می شنویم از نام کشور ژاپن یا کشور آفتاب گرفته تا دایره بزرگ سرخ رنگ خورشید برروی پرچم آل و همه از این باور دیرینه ومقدس بودن خورشید سرچشمه گرفته است

 

یلدا و تأثیر آن در کریسمس

مهر پرستی یا میتراییسم از مرزهای ایران فراتر رفت . دراروپا گسترش پیدا کرد و   مهر ابه هایی که پرستشگاه پیروان آئین مهری بود دراروپا ساخته شد.پادشاهان روم به مهرپرستی گرویدند وآئین مهر برای چند قرن آیین رسمی امپراتوری روم شد. رومیان تولد مهر را "ناتالیس انویکتوس " یعنی "تولد مهر شکست ناپذیر "  naialis=noel=birth می نامیدند وجشن می گرفتند وآن را آغاز سال می دانستند. حتی پس از گسترش دین مسیحیت ،باز کشیشان نتوانسته اند ازگرفتن این جشن ها جلوگیری کنند. اولیای دین جدید پی بردند که برانداختن برخی سنت های آیین مهر مشکل است ویاد آن همچنان درخاطرها زنده می ماند.

تولد عیسی مسیح برهیچ کس به درستی معلوم نیست ،نه سالش ونه روزش و پر واضح که اگر معلوم بود اختلاف وکشمکش برسر آن قرن ها ادامه پیدا نمی کرد . آن را ششم ژانویه ،اول مارس، پانزدهم سپتامبر و روزی هم درنوامبر گفته اند . کنستانتین امپراطور روم که به پدر کلیسا مشهور است درسال 314 میلادی آیین مسیح را جانشین میترائیسم نمود و چون می خواست حساب دو جشن مسیحیان و یهودیان را که همزمان بودند از هم جدا کند، با استفاده از ابهام در تاریخ تولد عیسی و با این بهانه که مسیحیان عیسی را مظهر نور می دانند، عملاً تولّد مهر یا میلاد ایزدمهر را به میلاد مسیح تبدیل کرده است و تاریخ  تولد عیسی را روز 22 دسامبر تعیین نمود که به واسطه اختلاف درمحاسبات کبیسه گیری بعداً به 25 دسامبرتغییر یافت. نخستین بار در تقویم درسال 354 میلادی از 25 دسامبر به عنوان روز تولد مسیح نام برده شده است . بد نیست بدانیم در زمان ابوریحان بیرونی دی ماه را "خورماه " به معنی خورشید ماه نیز می گفتند وبعدها دی با مفهوم آفتاب وروشنایی به شکل day  به معنی ساعات روشن روز وارد زبان انگلیسی شدو امروز به معنی 24 ساعت به کار می رود . روز خورشید یا مهر روز (Sunday) راهم روز مقدس مسیحی (یکشنبه ) قراردادند. دائرۀ المعارف بریتانیکا به شباهت های آشکار بین میترائیسم ومسیحیت اشاره دارد.

مسیحیان سریانی میلاد مسیح را درزبان خود یلدا نامیدند وایرانیان که با سریانی ها همجوار ودرارتباط بودند این واژه را از آنان گرفتند وبرای نامیدن همان روزی که ا زقرن ها قبل به خاطر زایش خورشید برایشان مهم و مقدس بود وحالا مناسبت تازه ای هم پیدا کرده بود وروز تولد عیس شده بود به کار بردند واین روز را یلدا نامیدند. بنابراین ،یلدا نامی است که مسیحیان سریانی برای تولد عیسی به کار برده اند وایرانیان آن را برای همان روز که آغاز بلند شدن روزها یا تولد خورشید بوده به کار می برند.

 

ریشه مهر درشاهنامه

درشاهنامه فریدون پادشاه اساطیری نماد روشنایی مهر وخورشید است ودراسطوره ها وتاریخ افسانه ای ایران با آیین مهر پیوند دارد. تابدان جاکه می توان آغاز این آیین را از روزگار فرمان روایی او دانست در شاهناه نشانه های زیادی مبنی برمیترائیست بودن فریدون وجود دارد که به آنها اشاره می شود :

فردوسی:

1-     پرستیدن مهرگان دین اوست          تن آسانی وخوردن آیین اوست

2-     کرنش درمقابل خورشید

 فریدون به خورشید بر، برد سر           به کین پدر تنگ بسته کمر

بالیدن و رشد فریدون با شیر گاوی « برمایه » نام ، در البرز کوه که کوهی آیینی است وخاستگاه روشنی ، درادبیات منزل و جایگاه خورشید است .

منوچهری می گوید :

سراز البرز برزد قرص خورشید             چوخون آلوده دزدی سر ز مکمن

استاد علامه طباطبایی دریکی از سروده های خود به این آیین به شکلی ایهام گونه اشاره دارد.

            پرستش به مستی است درکیش مهر      

            برونـــند زین جرگـــــــــه هشیــــارهـــا

گاو نیز در آیین میترائیسم نماد آفرینش زمین است که فریدون را می پروراند.

 یکی گاو پرمایه خواهد بُدن                    جهان جوی را دایه خواهد بُدن

3-     ازدیگر نشانه های مهری فریدون داشتن گرزه ی گاو سر است .

4-     وازدیگر نشانه های آن کشتن ضحّاک است .

دکتر سیروس شمیسا دراین باره می گوید:

می دانیم که فریدون کشندۀ جمشید یعنی دهاک را از بین می برد، درفرهنگ عامه کسوف یا خورشید گرفتگی بر اثر حملۀ اژدها به خورشید است ازاین رو طبل و تشت می زنند تا اژدها براثرسر و صدا خورشید را رها کند .

دراین تعبیر فریدون دقیقاً معادل خورشید است و اژی دهاک برخورشید یعنی جمشید که در « ودا » پسر خورشید است چیره شد . بدین ترتیب اژی دهاک برخورشید پیروز شد و آن را به دونیم کرد . و دهاک به وسیلۀ فریدون درالبرز کوه به زنجیر کشیده می شود یعنی فریدون دین مهری برضحاک تیرگی چیره می شود.

 

وجه تسمیه مهریه

مهر خود علاوه برخورشید که نورافشان است ومرکز گرمی وحرارت و پایۀ زندگی که پایه و مایه وصلت و عشق و ازدواج است . به معنای محبّت و دوستی نیز است و سرمایه دوستی زن و شوهر را مهریه گویند. که پایه و مایه وصلت و عشق و ازدواج است .

 

 یلدا دردیوان شعرای فارسی زبان

شاعران فارسی زبان از یلدا بسیار گفته اند، ازجمله سه شاعر صاحب نام متعلّق به نهصد تا هزار سال پیش به ارتباط مستقیم یلدا و حضرت مسیح اشاره کرده اند. دو بیت متوالی زیر از ناصر خسرو است که درآن ترسا به معنی مسیحی و لیل قدر همان شب قدر مسلمانان است :

گر زی تو قول ترسا مجهول است                 معروف نیست قول تو زی ترسا

یکشـنبه است از او ز تـو آدیـنه                    تو دلیـل قـدر داری و او یلدا

دوبیت متوالی زیر از امیر معزّی است که در آن به مهر و ترسا هر دو اشاره دارد:

ایزد دادار مهر وکین توگوئی                          ازشب قدر آفرید واز شب یلدا

زانکه به مهرت بود تقرب مؤمن                      زانکه به کینت بود تفاخر ترسا

دوبیت متوالی زیراز سنائی  شاعر قرن ششم نیز معلوم می دارد که یلدا قبلا  وجود داشته ولی با قرار دادن آن به عنوان زاد روز عیسی معروف تر شده است :

 

چو علم آموختی از حرص آن گه ترس، کاندر شب  

چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا

 به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویـی 

 که ا زیک چاکری عیسی چنان معروف شد یلدا

حافظ دربیت زیر ملال همنشینی با حاکمان (ستم پیشه ) را به بلندی شب یلدا تشبیه نموده و توکل می کند که با طلوع خورشید (عدالت ) شب تاریک به پایان رسد

صحبت حکّام ظلمت شب یلدا است                 نور ز خورشید خواه بوکه برآید .

درشعر پارسی، بلندی گیسوی یار را به شب یلدا مانند کرده اند، با سه بیت به ترتیب از سعدی ،صائب و خواجوی کرمانی :

روز رویش چون برانداخت نقاب از سر زلف        گویی از روز قیامت شب یلدا برخاست

می کنـد زلف دراز تو بـه دل های حزیـن           آنچـه با خسته روانان شب یلدا نکنـد

 

دوران فراق ودوری از معشوق را هم که درچشم عاشق طولانی می نماید به شب یلدا تشبیه کرده اند، با سه بیت به ترتیب از اوحدی مراغه ای ،سعدی وفروغی بسطامی :

شب هجرانت ای دلبر شب یلداست پنداری    رخت نوروز ودیدار تو عید ماست پنداری

نظر به روی توهربامداد نوروزیست            شب فراق توهرشب که هست یلدائیست

 من از روز جـزا واقـف نبـودم                    شــب یلـــدای هجــران آفریـدنـد.

................ درمیان ما ایرانیان هنوز این رسم برجای مانده که دربلندترین شب سال ، یا شب چلّه ،افراد خانواده گرد هم آیند و آجیل و شیرینی می خورند،آنها که گرم مزاجند خنکی ، مانند هندوانه و آنها که سرد مزاجند گرمی مانند خرما و انجیر و ارده شیره  خورند تا طبع و مزاجشان برگردد . با حرف و خاطره و فال حافظ تا دیرگاه و نزدیک سحر و گاه تا طلوع آفتاب بیدار نشینند تا برآمدن آفتاب را نظاره کنند.......... رسمی که درغبار زمان رنگ باخته و نام و نشان از دست داده آئینی که صدا و سیمایش درهیاهو و سیطره مسیحیت به سختی شنیده و دیده می شود.

 

 

 

 

منابع ومآخذ:

1-     رضا هاشم،جشن های آتش ،انتشارات بهجت ، چاپ اول 1383

2-     نحوی ، سید محمد ، یک کوله بار خواندنی ،مؤسسه فرهنگی نشر رامین ،چ اول 1382 .

3-     مهر ، فرهنگ، دیدی نو از دینی کهن ، انتشارات ....... ، چاپ  1382 .

4-     انجوی شیرازی ، سید ابوالقاسم ،جشنها و آداب ومعتقدات زمستان ، تابستان 1382 .

5-     مجله ی رشد ادب ، پاییز 84 ، شماره 75 .

6-     بهار ، مهرداد ، جستاری چند درفرهنگ ایران ، انتشارات شرکت فکر روز- زمستان 1374 .

7-     صفا ، ذبیح الله ، تاریخ ادبیات ایران  .

8-     غلامرضایی ، محمد ، گزیده اشعار ناصر خسرو ، انتشارات دیبا ،1384 .

9-     دیوان حافظ شیرازی ، مؤسسه انتشارات یادمان ، 1384 .

خطبه غدیر خم

بسم الله الرحمن الرحیم

حمد و ثنای الهی

ستایش خداوندی را که در یگانگی، والا و در بی­همتایی، نزدیک و در اقتدار شکوهمند، و در ارکان خود بسی بزرگ است. دانشش بر همه چیز احاطه دارد و حال آنکه او در مقام خوش است و آفریدگان، همگی مقهور قدرت اویند. بزرگی که پیوسته بوده و ستوده­ای که همیشه خواهد بود. پدید آورنده آسمانهای بلند و گستراننده گستره شده­ها و فرمانروای مطلق زمینها و آسمانهاست و بی­اندازه پاک و بینهایت پاکیزه است. پروردگار فرشتگان و روح­القدس و نسبت به هر آنچه آفریده، فزونبخش است و چه ساخته و پرداخته، غرقه عطا و فضل اویند. هر دیده­ای را می­بیند، و هیچ دیده­ای را توان دیدار او نیست.

بزرگوار و بردبار و بخشنده ایست که رحمتش همه چیز را فرا گرفته و منعمی است که بر همه مخلوقات منت دارد.

در اجرای کیفر مجرمان شتاب نمی­کند و به عذابی که در خور آنند تعجیل نمی­نماید. به اسرار نهان و به سویداء سینه­ها آگاه است و هیچ رازی از او پوشیده نیست و هیچ امر پنهانی او را به اشتباه نمی­افکند.

بر همه اشیاء، محیط و بر همه چیز، چیره و بر هر نیرویی غالب و بر هر کاری تواناست. نیست مانندی برایش و حال آن که او پدید آورنده همه موجودات است از نیستی. جاودانی که به عدل، پایدار است و خدایی جز او نیست. سرافراز و حکیم و والاتر از آنکه به دیده­ها مشهود گردد و لیکن او هر دیده­ای را در می­یابد و بر هر چیز دقیق و آگاه است.

به دیده هیچ بیننده در نیامده تا وصفش ممکن شود و احدی را از چگونگی پیدا و پنهانش آگاهی نیست مگر به همان مقدار که خود (عزّوجلّ) از خویشتن خبر داده است.

و گواهی می­دهم: او خدایی است که هستی، آکنده قداست اوست و آغازِ بی آغاز و انجام بی فرجام (همه هستی) به نور او احاطه شده است.

فرمانش بی مشورت مستشاری جاری و نافذ است و قضا و تقدیرش بی مدد همکاری، بر کائنات حکومت دارد و در تدبیر امر خلقش، هیچ نقص و بی نظمی نیست.

موجودات را بی آنکه نمونه­ای از پیش داشته باشد، ابتکار و خلقت فرمود و بدون کمک هیچ یاوری آنها را بیافرید و در این هنگامه نه او را رنجی و نه نیازی به چاره سازی بود. به ایجاد خلق اراده نموده پس خلق، خلعت هستی یافتند و (به نور وجودش) آشکار شدند. پس اوست خدایی که معبودی جز او نیست، آن (خدایی) که به صنع خود، اتقان و استواری داد و در مصنوع خود، حسن و زیبایی نهاد. دادگریست که هرگز ستم نکند و بزرگواریست که کلیه امور به او باز می­گردد.

و گواهی می­دهم اوست که هستی در برابر قدرتش فروتن و در مقابل هیبتش سر افکنده و تسلیم است.

اوست سلطان سلاطین و مالک همه ملکها و گرداننده افلاک و فرمانروای مهر و ماه که هر یک تا زمانی مقدّر در کار گردشند. اوست که چادر شب بر رخسار روز کشد و شب را در نور روز فراگیر کند که هر یک شتابان در جستجوی یکدیگرند. اوست شکننده ستمکاران و زورگویان و نابود کننده شیاطین پست و پلید.

نه او را ضدّی است و نه شریکی. یکتای بی نیاز است. نه کسی زاده اوست و نه او زاده کسی و نه احدی همتا و مانند وی است معبودی یکتا و پروردگاری ارجمند است هر چه خواهد کند و اراده­اش بر جهان فرمانرواست. او بر هر چیز و به شمار همه چیز آگاه است. مرگ و زندگی، نیازمندی و بی نیازی به اراده او و خنده و گریه و منع و عطا به خواست اوست.

ملک و سلطنت، از آن او و ثنا و ستایش، ویژه او و خیر و نیکی به خواست اوست و اوست که بر هر کاری تواناست. شب را در روز، و روز را در شب فرو می­برد و خدایی جز او نیست. خدایی بس ارجمند و بسی بخشاینده. به خواهش بندگان، پاسخ می­دهد و صاحب بخشش و عطای بزرگ است. به شمار نَفَس جانداران آگاه و پروردگار پری و آدمی است.

کاری بر او دشوار نیست و ناله فریاد خواهان او را به کاری وادار و ناگزیر نمی­سازد به ستوه نیاورد او را اصرار اصرار کنندگان. نگهبان نیکان و توفیق بخش رستگان و سَروَر جهانیان است و آفریدگان را سزد که به هر حال، در خوشی و سختی و در شدت و راحت سپاس او گویند و ستایش او کنند.

و اینک من، در هر دشواری و راحت و در هر سختی و سستی ستایشگر اویم و به او و فرشتگان و فرستادگان و کتب آسمانیش، ایمان دارم.

فرمانش را به جان شنوده و فرمان بردارم و در هر کار که او را خشنود و راضی سازد، شتابنده­ام. به قضا و حکمش سر تسلیم دارم و به اطاعت فرمانهایش مشتاق و از عقوبت و مجازاتش سخت در هراسم که اوست خداوندی که از حیله­اش، ایمن نتوان نشست با آنکه از ستمش جای هیچ بیم و نگرانی نیست. اعتراف می­کنم که بنده اویم و گواهی می­دهم که او پرورنده و پروردگار من است و آنچه را که به من وحی فرموده، به مردم ابلاغ خواهم کرد. مبادا که به سبب مسامحه در انجام وظیفه تبلیغ، کوبه عذاب حق بر من فرود آید، عذابی که هیچ قدرتی را توانایی دفع آن نباشد که چه بزرگ است نیرنگ او.

فرمان الهی

نیست معبودی جز او که دستورم داده و اعلام کرده که: << اگر در ابلاغ آنچه اینک بر تو فرو فرستاده­ام کوتاهی کنی، در حقیقت ، به هیچ یک از وظایف رسالت و ابلاغ من عمل نکرده­ای >> و هم او – تبارک و تعالی – حفظ و نگهداری مرا در برابر مخالفان تعهد و تضمین کرده و او مرا کفایت کننده­ای بزرگوار است. و اینک این است آن پیام که بر من نازل فرموده: بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم، یا أیُّها الرَّسولُ بَلِّغ ما أنزلَ إلَیکَ مِن ربک (فی عَلیٍ) و إِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَک وَاللهُ یَعصِمُکَ مِنَ النّاسِ ¤. ای مردم! من در ابلاغ آنچه که بر حق بر من فرو فرستاده است، کوتاهی نکرده­ام و هم اکنون سبب نزول آن آیه را برایتان باز خواهم گفت: فرشته وحی خدا – جبرئیل u - سه بار بر من فرود آمده و از سوی حق تعالی، پروردگارم، فرمان داد تا در این مکان به پا خیزم و سپید و سیاه مردم را رسماً آگاهی دهم، که علی بن ابی­طالب، برادر و وصی و جانشین من و امام پس از من است که نسبتش به من، همان نسبت است که هارون به موسی داشت، با این تفاوت که رسالت به من خاتمه یافته است و بعد از خداوند و رسولش، علی، ولیّ و صاحب اختیار شماست و پیش از این هم خداوند در این مورد آیه­ای دیگر از قرآن را نازل فرموده:

)) إنَّما وَلیُّکُمُ اللهُ وَ رَسولُهُ وَالَّذینَ امَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکوةَ وَ هُم راکِعونَ))

علی بن ابی­طالب، همان کسی است که نماز به پای داشت و در حال رکوع، به نیازمند، صدقه داده است و او در هر حالی رضای خدا را می­جوید.

از جبرئیل u خواستم که از خداوند متعال معافیّت مرا از تبلیغ این مأموریت تقاضا کند؛ ای مردم چون می­دانستم که در میان مردم پرهیزگاران، اندک و منافقان، بسیارند و از مفسده جویی گنه آلودگان و نیرنگ بازی آنان که دین اسلام را به تمسخر و استهزاء گرفته­اند، آگاهی داشتم؛ همان­ها که خداوند، در قرآن کریم، وصفشان کرده است:

/ یَقُولُونَ بِألسِنَتِهِم ما لَیسَ فی قُلُوبِهِم وَ یَحسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِندَ اللهِ عَظیمً ¤ هنوز آن آزارها که این گروه بارها بر من روا داشتند، از خاطر نبرده­ام، تا آنجا که به دلیل ملازمت و مصاحبت فراوان علی با من و توجهی که به او داشتم، به عیب جویی من برخاستند و مرا زود باور که هر چه می­شنود، بی­اندیشه می­پذیرد، خواندند تا آنکه خداوند عزّوجلّ، این آیه را نازل فرمود:

((وَ مِنهُمُ الَّذینَ یُؤذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أذُنٌ قُل أذُنُ خَیرٌ لَکُم یُؤمِنُ بِاللهِ وَ یُؤمِنُ لِلمُؤمِنینَ ((

من هم اکنون می­توانم یک یک از این گروه را به نام و نشان، معرفی کنم؛ لیکن به خدا سوگند که من در مورد این افراد بزرگوارانه رفتار کرده و می­کنم.

ولی اینها همه خدای را از من راضی نمی­سازد مگر آنکه وظیفه خود را در مورد مأموریتی که از آیه شریفه ((یا أیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما أنزِلَ إِلَیکَ ...)) یافته­ام، به انجام برسانم.

((حال که چنین است پس))

اعلام رسمی ولایت

ای مردم! بدانید که خداوند، علی بن ابی­طالب را ولیّ و صاحب اختیار شما معیّن فرموده و او را امام و پیشوای واجب­الاطاعه قرار داده است و فرمانش را بر همه مهاجران و انصار و پیروان ایمانی ایشان و بر هر بیابانی و شهری و بر هر عجم و عربی و هر بنده و آزاده­ای و بر هر صغیر و کبیری و بر هر سیاه و سپیدی و بر هر خداشناس موّحدی، فرض و واجب فرموده و اوامر او را مطاع و بر همه کس نافذ و لازم­الاجرا مقرر فرموده است. هر کس با علی (ع) به مخالفت برخیزد، ملعون است و هر کس که از او پیروی نماید، مشمول عنایت و رحمت حق خواهد بود.

مؤمن کسی است که به علی (ع) ایمان آورد و او را تصدیق کند. مغفرت و رحمت خداوند شامل او و کسانی است که سخن او را بشنوند و نسبت به فرمان او مطیع و تسلیم باشند.

ای مردم! این آخرین بار است که مرا در این موقعیّت، دیدار می­کنید، پس گوش فرا دارید و به سخنانم دل سپارید و دستور پروردگارتان را فرمان برید.

خداوند عزّوجلّ، پروردگار و ولیّ و صاحب اختیار و خداوندگار شماست و گذشته از او و پیامبرش – محمّد (ص) – همین من که اکنون به پا خاسته و با شما سخن می­گویم سپس بعد از من علی(ع) به امر خدا بر شما سمت ولایت و صاحب اختیاری دارد و پس از او امامت و پیشوایی تا روز واپسین و تا آن هنگام که خدا و پیامبرش را دیدار خواهید کرد، در ذرّیه و نسل من که از پشت علی(ع) هستند، قرار خواهد داشت.

جز آنچه خداوند، حلال کرده، حلال نیست و جز آنچه خداوند حرام فرموده حرام نیست و پروردگار، هر حلال و حرامی را به من معرفی کرده است و من نیز تمام آنچه خداوند از کتاب خود و حلال و حرامش، تعلیم نموده است، به علی(ع) آموخته­ام.

ای مردم! دانشی نیست که خداوند به من تعلیم نکرده باشد، و من نیز هر چه که تعلیم گرفته­ام به علی(ع)، این امام پرهیزگاران و پارسایان آموخته­ام و دیگر دانشی نیست مگر آنکه به علی(ع) تعلیم کرده­ام و اوست امام و راهنمای آشکار.

ای مردم! مبادا که نسبت به او راه ضلالت و گمراهی سپرید و مبادا که از او روی برتابید و مبادا که از ولایت و سرپرستی او و از اوامر و فرمانهایش به تکبّر، سر باز زنید. اوست که هادی به حق و نابود کننده باطل است و از نا پسندیده­ها بازتان می­دارد. اوست که در راه خدا از سرزنش هیچ کس، پروا نمی­کند و اوست نخستین کسی که به خدا و پیامبرش ایمان آورد و جان خویش را فدای رسول الله کرد، در آن هنگامه­ها که هیچ کس در کنار پیامبر باقی نماند، همچنان از او حمایت کرده و تنها رها ننمود و هم او بود که در آن روزگار که کسی را اندیشه پرستش و اطاعت خدا نبود، در کنار پیامبر، پروردگار خود را پرستش و عبادت می­کرد.

ای مردم! علی را برتر و والاتر از هر کس بدانید که خدایش از همه، والاتر و برتر دانسته است! و به ولایت او تمکین کنید که خدایش به ولایت بر شما منصوب فرموده است.

ای مردم! علی(ع)، امام و پیشوا از جانب حق تعالی است و خداوند توبه منکران ولایت او را هرگز نخواهد پذیرفت و هرگز آنان را مشمول عنایت و مغفرت خویش، قرار نخواهد داد و خداوند، بر خود حتم و لازم فرموده که با آن کسان که از فرمان علی(ع) سر بپیچند، چنین رفتار کند و پیوسته تا جهان، باقی و روزگار، در کار است، ایشان را در شکنجه و عذابی سخت و توان فرسا معذّب دارد.

پس مبادا که از فرمانش معصیت کنید که به آتشی گرفتار خواهید شد که آدمی و سنگ، هیزم آنند و برای کافران فراهم گردیده است.

ای مردم! همه پیامبران پیشین و رسولان نخستین، مردم را به آمدن من بشارت داده­اند. من، خاتم پیامبران و رسولان خدایم و بر همه خلق آسمان­ها و زمین­ها حجّت و برهانم، هر کس در این امر، تردید کند، همچون کفّار جاهلیّت نخستین است و هر کس در سخنی از سخنان من شک نماید، در حقیقت، به تمام سخنان من شک کرده است و چنین کس، مستحق بلا و مستوجب آتش خواهد بود.

ای مردم! خداوند متعال با این فضیلت­ها که بر من، مرحمت فرموده، بر من منّت نهاده و احسان کرده است (آری) خدایی جز او نیست و تا جهان، برقرار و روزگار پایدار است در هر حال ستایش و سپاس من، ویژه اوست.

ای مردم! علی(ع) را برتر از همه بدانید که گذشته از من، از هر مرد و زنی، برتر و والاتر است. (بدانید) که خداوند، به خاطر ماست که به جهانیان، روزی می­دهد و آفرینش بر پای و برقرار است؛هر آن کس که این سخن مرا انکار کند، ملعون و ملعون و مغضوب و مغضوب درگاه حق است.

هان. آگاه باشید که این سخنان را، به یقین، جبرئیل از سوی حق تعالی به من خبر داده و گفته است که: ((هر کس با علی(ع) به عداوت و دشمنی بر خیزد و ولایت و محبت او را در دل نگیرد، لعنت و خشم مرا نسبت به خود، فراهم کرده است))؛ پس هر کس باید که در کار خود بنگرد که برای فردای خود، چه آماده نموده است؛ پس باید که از مخالفت با علی(ع) سخت بر حذر باشید و مبادا که پس از ثابت قدمی، پایتان بلغزد که خداوند به هر چه کنید، آگاه است.

ای مردم! علی(ع) همان کس است که خدا در کتاب مجید خود، به عنوان ((جنب الله)) از او یاد کرده و از زبان مبتلایان به دوزخ، فرموده است: ((یا حَسرَتا عَلی ما فرَّطتُ فی جَنبِ الله.))

ای مردم! در قرآن به تدبر و تفکر، نظر کنید و در درک و فهم آیات آن بکوشید، و به محکمات آن توجه کنید و از متشابهاتش، پیروی می نمایید.

به خدا سوگند، غیر از این مرد که هم اکنون دست او را گرفته و او را بر کشیده­ام هرگز دیگری نیست که بتواند دستورات قرآن را برای شما روشن کند و تفسیر آیات آن را بیان نماید، همین مردی که اکنون بازوی او را گرفته­ام و به شما اعلام می­کنم که:

هر کس را من مولا و سرپرست و صاحب اختیارم، علی(ع) مولا و سرپرست و صاحب اختیار اوست؛ این مرد، علی بن ابی­طالب است، برادر و وصی من است، که فرمان دوستی و ولایت او از جانب حق متعال بر من نازل گردیده است.

ای مردم! علی(ع) و آن پاکان از فرزندانم، ثقل اصغرند و قرآن، ثقل اکبر است، که هر یک، از دیگری خبر می­دهد و هر کدام، دیگری را تأیید و تصدیق می­کند؛ میان این دو ثقل و این دو امر گرانقدر، جدایی نخواهند بود تا آنکه، قیامت در کنار حوض، به من برسند. ایشان امنای حق در میان خلق و فرمانروایان او بر روی زمین­اند.

به هوش باشید که من، آنچه لازم بود، گفتم. به هوش باشید که مطلب و مقصود را ابلاغ کردم و به گوش شما رساندم. توضیح دادم که این امر، به دستور خداوند بود و من نیز از سوی او (عزّوجلّ) به شما ابلاغ نمودم. به هوش باشید که عنوان (امیرالمؤمنین) بر کسی جز برادر من روا نیست و این سمت و مقام و فرمانروایی بر مسلمانان، پس از من، برای هیچ کس جز وی مجاز و حلال نیست.

معرفی علی بن ابیطالب(ع)

(رسول خدا (ص) در این هنگام، بازوی علی(ع) بگرفت و او را بالا برده و به مردم نشان داد، تا آنجا که پاهای وی، محاذی زانوی پیامبر (ص) می­رسید و پس از آن، به سخن ادامه داد):

ای مردم! این علی(ع) ، برادر و وصی من و مخزن علم و خلیفه و جانشین من است بر امّت. علی(ع) مفسّر قرآن، کتاب خداست اوست که مردم را به حق دعوت می­کند و اوست که به هرچه موجب رضا و خوشنودی خداست، عمل کننده است.

اوست که دشمنان حق، در پیکار و ستیز و به فرمانبرداری و اطاعت از خدا، سخت کوش و باز دارنده مردمان از معاصی و نا فرمانیهاست. اوست خلیفه و جانشین رسول خدا، اوست امیر مؤمنان و پیشوا و هادی خلق خدا. اوست که به امر خدا قاتل ((ناکثین)) و ((قاسطین)) و ((مارقین)) است.

(ای مردم!) آنچه می­گویم به فرمان پروردگارم می­گویم و این خواست و دستور حق است که هیچ سخنی از او، به دست من تغییر و تبدیل نپذیرد؛ حال می­گویم: خداوندا! هرکس که علی(ع) دوست می­دارد، دوست بدار و هر کس که با وی دشمن است، دشمن دار. خداوندا! هر کس که علی(ع) انکار کند، لعنت کن و آن کس که پذیرای حق او نباشد، به خشم و غضب خود، گرفتار ساز. خداوندا! اگر اکنون، علی(ع)، ولیّ تو را به خلافت و جانشینی خود معیّن کردم و امری که موجب اگمال دین و اتمام نعمت تو بر این مردم است، بیان کردم، همه و همه به فرمان تو بود اینک تو پسندیده­ای برای ایشان و فرمودی: (( وَ مَن یَبتَغِ غَیرَ الإسلامِ دیناً فَلَن یُقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فی الآخِرۀِ مِنَ الخاسِرینَ))

خداوندا! تو را گواه می­گیرم و کافیست گواهی تو که من به وظایف تبلیغ و رسالت خود عمل کردم.

اهمیّت مسأله امامت

ای مردم! خداوند عزّوجلّ، کمال دین شما را در امامت و پیشوایی علی(ع) قرار داده است؛ پس هر کس که از او و جانشینان او از فرزندان من که از صلب اویند تا واپسین روز جهان پیروی و اطاعت نکند، به حبط و نابودی اعمال گرفتار گردیده و در آتش دوزخ، جاودانه، معذّب خواهد بود، نه دیگر عذابش تخفیف یابد و نه مهلت و فرصت نجاتی به او داده شود.

ای مردم! این علی(ع) است که مرا بیش از هر کس یاری کرده و از همه بر من سزاوارتر است. از تمام مردم به من نزدیکتر و از همه کس، نزد من محبوبتر و گرامی­تر است.

خداوند عزّوجلّ و من از او راضی و خوشنودیم. آیه­ای در قرآن مُشعِر به رضایت حق از بندگان، نازل نشده مگر آن که در شأن علی(ع) است و هر جا که خداوند مؤمنین را مخاطب قرار داده، در درجه نخست، نظر به او داشته است. آیه مدحی نیست مگر آنکه در مورد اوست و بهشتی که در سوره (( هَل أتی علی الانسان یاد شده، برای اوست، و در نزول آن دیگری جز او منظور نشده و دیگری جز او مدح و ستایش نشده و دیگری جز او مدح و ستایش نشده است.

ای مردم! علی(ع)، ناصر دین خدا و حامی پیامبر خداست، اوست پارسای پرهیزگار و طیّب و طاهر و رهنما و ره یافته.

پیامبرتان، بهترین پیامبر و وصیّ او بهترین وصیّ و پسرانش بهترین اوصیاءاند.

ای مردم! ذریّه و نسل هر پیامبری از صلب خود اویند امّا ذریّه و نسل من از صلب علی(ع) هستند.

خطر انحراف و کار شکنی

ای مردم! شیطان به حسادت، آدم را از بهشت بیرون کرد، پس مبادا که نسبت به علی u حسد ورزید که اعمالتان یکسره باطل شود و به لغزش و انحراف درافتید؛ که آدم صفوت الله تنها به سبب یک معصیت، به زمین فرو افتاد؛ پس بر شماست که مراقب احوال خویشتن باشید. شما که در میانتان، دشمن خدا نیز هست.

(ای مردم!) جز شقیِ واژگون بخت کسی با علی u کینه نمی­ورزد و جز پارسای پرهیزگار، مِهر علی(ع) در دل نمی­گیرد و جز اهل ایمان و مخلصان بی ریا به علی(ع) ایمان نخواهند آوردو به خدا سوگند سوره/ وَالعَصر إِنَّ الإِنسانَ لَفی خُسرٍ ... ¤ در شأن علی(ع) نازل شده است.

ای مردم! خدا را گواه می­گیرم که در انجام وظایف رسالت فروگذار نکردم و بر پیامبر، جز ابلاغ فرمان حق، وظیفه­ای دیگر نیست.

ای مردم! نسبت به خداوند آنچنان که شایسته است پرهیزگار باشید مبادا که جزء مسلمانی دیده از جهان فرو بندید.

ای مردم! به خدا و پیامبرش باور آرید و به نوری که با او نازل شده ایمان آورید، پیش از آنکه خشم خدای شما را فرو گیرد و به مجازات، رخسارتان به عقب باز گردانده شود.

ای مردم! این نور از جانب حق تعالی در من سرشته شده و بعد از آن در طینت علی(ع) و سپس در نسل او قرار داده شده تا آنگاه که نوبت به امام قائم، مهدی(عج) رسد و اوست که سرانجام، حق خدا و حقوق ما را از خواهد ستاند؛ که خداوند عزّوجلّ ما را بر تمام مقصران و دشمنان و مخالفان و خائنان و معصیت کاران و ستمگران حجت قرار داده است.

ای مردم! به شما اعلام خطر می­کنم، به هوش باشید که من فرستاده خدا به سوی شمایم و پیش از من رسولانی آمده و رفته­اند، آیا اگر من نیز از جهان بروم و یا کشته شوم، به راه پیشینیان خود، باز می­گردید؟! ولی هر آنکس که به عقب باز گردد و به جاهلیت اسلاف خود روی کند، زیانی به خداوند نخواهد رساند، امّا پروردگار، سپاسگذاران را پاداش نیکو مرحمت خواهد کرد ای مردم! بدانید که علی(ع) همان کسی است که متّصف و موصوف به سپاسگذاری و شکیبایی است و پس از او فرزندان من که از صلب اویند، به این صفات مزیّن و ممتازند.

ای مردم! مسلمانیِ خود را بر خداوند منّت منهید، که موجب خشم و غضب پروردگار بر شما گردد و عذابی از سوی او به شما رسد، زیرا که حق در کمین است.

ای مردم! چیزی نمی­گذرد که پس از من امامان و سردمدارانی پدید آیند که خلق را به آتش و دوزخ فرا خوانند اما این گروه را در روز قیامت یار و مددکاری نخواهد بود.

ای مردم! خدا و پیامبرش از این کسان، متنفّر و بیزارند.

ای مردم! اینان و پیروان و یارانشان، جملگی، در پست­ترین دوزخ گرفتار خواهند شد، و چه بد جایگاهی است دوزخ، برای این گروه که به تکبر گراییده­اند. هشدار باشید که اینان همان ((یاران صحیفه)) اند (اما هر یک از شما باید که در نامه اعمال خود بنگرد گر چه مردم جر تنی چند، نامه عمل خود را از یاد برده­اند). ای مردم! من این ولایت را به عنوان امامت و ارث تا روز قیامت، در ذریه و نسل خود قرار دادم و با این کار وظیفه­ای را که به آن مأمور بودم، به پایان بردم تا بر هر حاضر و غایب و بر هر کس که شاید در این انجمن بوده و یا در این اجتماع حضور نداشته است و حتی بر آنان که هنوز از مادر متولد نشده­اند، حجّت تمام باشد. باید که ماجرای امروز را حاضران به غائبان گزارش کنند و پدران به فرزندان تا واپسین روز خبر دهند. گر چه مدتی نخواهد گذشت که (عده­ای) این امر را با غصب و ستم، از آن خود قرار خواهند داد و خدا آن غاصبان را لعنت کندو از رحمت خود، دور و مهجورشان سازد و در چنین حال، سزاوار این عذاب گردند که فرمود:

(( سَنُفرِغُ لَکُم أیُّهَا الثَّقَلانَ یُرسَلُ عَلَیکُما شُواظٌ مِن نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنتَصِران.))

ای مردم! خداوند شما را به حال خود رها نخواهد کرد تا آنکه پاک و پلید از یکدیگر ممتاز گردند و خدا شما را بر اسرار پنهان، آگاهی نداده و نخواهد داد.

ای مردم! سرزمینی نیست مگر آنکه خداوند، مردم آن را در اثر تکذیب حق، هلاک کرده و چنانکه خود به این معنی اشاره فرموده است:

((وَ کَذلِکَ نُهلِکَ القُری وَ هِیَ ظالِمَۀٌ))

و این علی(ع) امام و پیشوای شما و ولیّ و صاحب اختیار شماست. که خداوند، در مورد او تهدیدها و وعده­ها کرده و خدا وعده­های خود را انجام خواهد داد.

ای مردم! پیش از شما، اکثر مردم نخستین به گمراهی رفتند و خداوند ایشان را هلاک نمود و هم اوست هلاک کننده گروههائی که از این پس می­آیند، همچنانکه فرمود: /ألَم نُهلِکِ الأوَّلینَ، ثُمَّ نُتبِعُهُمُ الاخِرینَ، کَذلِکَ نَفعَلُ بِالمُجرِمینَ، وَیلٌ یَومئذٍ لِلمُکَذِّبینَ ¤ .

ای مردم! خداوند، مرا به پاره­ای از امور امر کرده و از پاره­ای دیگر نهی فرموده است و من نیز علی(ع) را به آن امور، امر و نهی کرده­ام؛ پس در حقیقت، او اوامر و نواحی حق را از پروردگار خود اخذ نموده است؛ پس باید که گوش به فرمان او کنید تا از سلامت برخوردار گردید و دستورش را به اجرا گذارید تا به راه هدایت رفته باشید و از آنچه نهی می­کند حذر کنید تا به رشد و کمال رسید و خویشتن را بدان گونه که خواست اوست، باز سازید و مبادا که راههای دیگر شما را از پیمودن راه و رویه او باز دارد.

ای مردم! صراط مستقیم خداوند منم و شما به رعایت آن مأمور شده­اید و پس از من، علی(ع) و سپس فرزندانم که از صلب اویند امامان و پیشوایان شمایند که خلق را به راه راست هدایت می­کنند و پیوسته روی به سوی حق دارند. (پس از آن سوره حمد را تا پایان تلاوت کرد و به ادامه سخن پرداخت:)

ای مردم! این سوره (= حمد) در شأن من و علی(ع) و فرزندانش فرود آمد و شامل ایشان می­گردد همچنین مخصوص آنهاست، ایشان، اولیای خدایند که نه خوفی در دل دارند و نه اندوهی آزارشان دهد، بدانید که حزب الله پیروز است و در برابر، دشمنان علی، گروهی اهل شقاق و نفاق و کینه ورزانی متجاوز و برادران اهریمنند که به منظور فریب و نیرنگ، سخنان بی مغز و آمیخته به رنگ و ریا با یکدیگر نجوا می­کنند.

معرفی دوستان و دشمنان

ای مردم! دوستداران علی(ع) و فرزندانش، مردمی اهل ایمانند که خداوند در کتاب خود از آنان بدینگونه یاد کرده است:

/لا تَجِدُ قَوماً یُؤمِنونَ بِاللهِ وَالیَومِ الاخِرِ یُوادُّونَ مَن حادَّ اللهَ وَ رَسُولَهَ ... ¤ (سوره مجادله، آیه 22) دوستداران علی و فرزندانش کسانی هستند که نوشته شده در دلهایشان ایمان، و مدد نموده خداوند ایشان را بوسیله فرشته­ای از سوی خودش و او وارد فرماید ایشان را در باغهائیکه جاریست از زیر آنها نهرهائی برای همیشه در آنجا می­مانند. خداوند از ایشان راضی و ایشان از خداوند خوشنودند.

ایشان حزب خدا و آگاه باشید که حزب خدا رستگارانند!

خداوند عزّوجلّ در توصیف ایشان چنین فرموده است:

/ الَّذینَ آمَنُوا وَ لَم یَلبَسُوا ایمانَهُم بِظُلمٍ أولئِکَ لَهُمُ الأمنُ وَ هُم مُهتَدُونَ ¤.

و نیز می­فرماید: ((اینان در امن و امان، به بهشت داخل شوند و فرشتگان با فروتنی، سلامشان دهند و گویند: پاک و پاکیزه­اید شما؛ پس جاودانه در بهشت ساکن شوید)).

آگاه باشید دوستان ایشان کسانی هستند که خداوند در توصیفشان در جای دیگر فرماید:

((ایشان، در امن و سلامت و بی حساب به بهشت وارد می­شوند)).

(و در مورد دشمنان ایشان فرموده است:)

((آگاه باشید دشمنان آنها کسانی هستند که به دوزخ در می­افتند و غریو جهنم را که می­جوشد و می­خروشد و صدایی که از سوخت و سوز آن بر می­خیزد، می­شنوند)).

و نیز در قرآن آمده:

/کُلَّما دَخَلَت أمَّۀٌ لَعَنَت أختَها ¤.

همچنین درباره دشمنان آنها فرموده است:

/کُلَّما ألقِیَ فیها فَوجُ سَألَهُم خَزَنَتُها ألَم یأتِکُم نَذیرٌ، قالوا بَلی قَد جاءَنا نَذیرٌ فَکَذَّبنا وَ قُلنا ما نَزَّلَ اللهُ مِن شَیءٍ إِن أنتُم إِلّا فی ضَلالٍ کَبیرٍ ¤

آگاه باشید که دوستداران علی(ع) و فرزندانش به غیب ایمان دارند و از پروردگار خود در خشیت و هراسند. این گروه را اجر و پاداشی عظیم خواهد بود.

ای مردم! میان دوزخ و بهشت، تفاوتی بزرگ است.

دشمن ما همان است که خداوند او را مذمّت و لعنت فرموده و دوستدار ما مورد مدح و ستایش و محبّت پروردگار است.

ای مردم! من، منذر و ترساننده­ام و علی هادی و رهنماست.

ای مردم! من، پیامبرم و علی، وصی من است.

معرفی حضرت مهدی (عج)

آگاه باشید البتّه! آخرین امام زمان قائمِ ((مهدی)) است.

آگاه باشید او یاری کننده دین خداست. آگاه باشید او انتقام گیرنده از ستمکاران است. آگاه باشید او گشاینده دژهای استوار و ویرانگر قلعه­های مستحکم است. آگاه باشید او نابود کننده طوایف مشرک است. آگاه باشید او منتقم خونهای ناحق ریخته اولیاء خداست. آگاه باشید او حامی دین خداست. آگاه باشید او جرعه نوش دریای ژرف حقایق و معانی است. آگاه باشید او معرِّف هر صاحب فضیلتی است به برترینش و هر نادان بی فضیلتی است به نادانیش. آگاه باشید او برگزیده خدا و منتخب پروردگار عالم است. آگاه باشید او وارث همه دانشها و محیط به همه علوم است. آگاه باشید او خبر دهنده شئون خداوند و مراتب ایمان است. آگاه باشید او رشید و رهسپار صراط مستقیم و استوار است. آگاه باشید او آن کسی است که امور خلایق به او واگذار شده است. آگاه باشید او آن کسی است که گذشتگان به ظهور وی بشارت داده­اند. آگاه باشید او حجّت پایدار خداوند است که حجّت دیگری بعد از او نیست؛ زیرا حقّی نیست، که با او نباشد و نوری نیست که همراه او نباشد. آگاه باشید اوست آنکه کسی بر او پیروز نمی­شود و کسی را در برابر او نصرت نتوان کرد.

آگاه باشید که او ولّی خداست در گستره زمین و فرمانروای حق است در میان خلایق و امین خداست در پیدا و پنهان.

طرح مسئله بیعت

ای مردم! آنچه لازم بود به شما فهماندم و برایتان توضیح دادم و این علی(ع) است که پس از من، تعلیم و تفهیم شما را به عهده خواهد گرفت. آگاه باشید از شما می­خواهم که پس از پایان خطابه (به نشان قبول و تمکین) نخست با من و سپس با علی(ع)، دست بیعت دهید و میثاق خود را استوار کنید.

بدانید که من به خداوند تعهّد سپرده­ام و علی(ع) در برابر من تعهّد و بیعت نموده است و من، اکنون، از سوی حق تعالی از شما می­خواهم که با علی(ع) بیعت کنید و بدانید که هر کس بیعت خود را بشکند، به زیان خویش اقدام کرده است:

/فَمَن نَکَثَ فإِنَّما یَنکُثُ عَلی نَفسِهِ ¤.

حج

ای مردم! حج و صفا و مروه از شعائر الهی است

/فَمَن حَجَّ أوِ اعتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیهِ أن یَطَّوَّفَ بِهِما¤.

ای مردم! حج خانه خدا کنید که هیچ خاندانی نیست که به ان خانه وارد شود مگر آنکه بی نیاز گردد و هیچ خانواده­ای از این خانه، رخ نتابیده، مگر آنکه به فقر و تهیدستی گرفتار آمده است. ای مردم! مؤمنی نیست که در آن موقف کریم بایستد مگر آنکه خداوند از معاصی گذشته او چشم پوشی می­کند. پس آنگاه که حجَّش تمام شد زندگی و اعمال را از نو آغاز می­کند.

ای مردم! زائران خانه خدا از سوی حق تعالی، مدد و نصرت می­شوند و هزینه سفرشان در دنیا جبران و نیز اندوخته روز واپسین ایشان خواهد شد که خداوند، پاداش نیکوکاران را تباه نخواهد فرمود.

ای مردم! خانه خدا را با اعتقاد کامل و با دقت و فهم درست زیارت کنید و مباد که بدون توبه و ترک گناهان گذشته خود، از آن مواقف شریف باز گردید.

ای مردم! اقامه نماز و پرداخت زکات، باید بر طبق دستور پروردگار و به همان روش که او فرمان داده است، به عمل آید و چنانچه با گذشت زمان، کوتاهی کنید یا مسائل و معارف دین را فراموش نمائید، این علی(ع) ولیّ و سرپرست شما، مبیّن آن معارف و احکام برای شماست. همان که خداوند عزّوجلّ، او را پس از من برای شما منصوب کرده و هم امامانی که به جانشینی من و او از سوی حق تعالی تعیین گردیده­اند، پاسخگوی مسایل و مشکلات شما خواهند بود و بر آنچه نمی­دانید آگاهتان خواهد کرد.

احکام الهی

آگاه باشید! حلال و حرام خدا، بیش از آن است که بتوانم یک به یک بر شمارم و معرفی نمایم؛ چون چنین است، در یک کلام می­گویم که به حلالها امر می­کنم و از حرامها نهی می­نمایم و به منظور توضیح و تبیین آنها، مأمور شده­ام که از شما بیعت گیرم و دست تعهد و پیمان بفشارم که آنچه از سوی حق تعالی درباره امیرالمؤمنین، علی(ع) و امامانی که از نسل من و علی(ع) به جهان خواهند آمد، پذیرفته باشید.

و مهدی(عج)، قائم امامان و قاضی به حق تا روز واپسین خواهد بود.

ای مردم! هر عمل حلالی که به شما معرفی کردم و هر کار حرامی که از آن نهی نمودم، از گفته خود باز نمی­گردم و آن را تغییر نخواهم داد. این امر را به خاطر بسپارید و هرگز فراموش مکنید و به دیگران نیز سفارش کنید، مباد احکام مرا دیگرگون سازید.

آگاه باشید من سخن خود را مجدداً تأکید می­کنم که: نماز را به پای دارید و زکات بدهید، امر به معروف و نهی از منکر کنید اما بدانید که سر آغاز هر امر به معروف و نهی از منکری این است که فرامین مرا بپذیرید و حاضران، آن را به غائبان، اطلاع دهید و به اطاعت از اوامر من وادارشان کنید. و از مخالفت با آنها بر حذرشان سازید؛ زیرا که اینها دستور خداوند عزّوجلّ و فرمان من است، و بدانید که بدون امام معصوم (و بی معرفت او) امر به معروف و نهی از منکر امکان پذیر نیست.

تنها راه هدایت

ای مردم! این قرآن است که امامان پس از علی(ع) را از فرزندان و از نسل او معرفی کرده و من نیز به شما توضیح دادم که علی از من و من از اویم. خداوند در کتاب خود فرموده است:

/وَ جَعَلَها کَلِمَۀً باقِیَۀً فی عَقِبِهِ ¤.

و من نیز گفتم: ((تا آن زمان که دست تمسک به دامن این دو امر گرانسنگ (یعنی کتاب خدا و عترت و خاندان من) زده­اید، هرگز به گمراهی و ضلالت دچار نخواهید شد)).

ای مردم! تقوی را پیشه خود کنید و از قیامت بیندیشید که خداوند متعال فرمود:

/إِنَّ زَلزَلۀَ السّاعَۀِ شَیءٌ عَظیم¤.

ای مردم! به مرگ بیندیشید و از حساب و میزان و محاکمه در پیشگاه پروردگار جهانیان غافل مباشید و ثواب و عقاب و پاداش و کیفر رستاخیز را از خاطر مبرید، که هر کس نیکی کند، پاداش یابد و هر کس دامن به بدی آلوده سازد، بهره­ای از بهشت نخواهد داشت.

بیعت گرفتن

ای مردم! شما را از آن حد فزونتر است ک بتوانید یک یک، با من دست بیعت دهید در حالی که به فرمان خدا، مأمورم که از زبان هر یک از شما اعتراف گیرم که منصب فرمانروایی و امارت بر مؤمنان را که برای علی(ع) قرار داده­ام پذیرفته­اید و نیز (مأمورم که) در مورد قبول امامت و ولایت امامانی که از نسل من و صلب علی(ع) می­باشند، اقرار و بیعت گیرم. حال که چنین است، همگان یک صدا و به زبان، بگویید: (ای رسول خدا!) آنچه که در ولایت و رهبری مطلق علی(ع) و امامان پس از وی که از صلب اویند از جانب حق تعالی به ما ابلاغ کردی، شنیدیم و در برابر آن مطیع و تسلیمیم و به آن امر راضی و خوشنودیم! اینک ما به دل و جان و به زبان و دستمان، نسبت به قبول ولایت با تو بیعت می­کنیم و پیمان می­بندیم که با این اعتقاد، زندگی کنیم و با آن بمیریم و تا آن زمان که سر از خاک برداریم، به آن پایبند بوده و هرگز در آن تغییر و تبدیلی ندهیم و شک و تردیدی ننماییم و از سر پیمان خود بر نخیزیم و از خدا و پیامبرش و امیرالمؤمنین، علی(ع) و فرزندانش حسن و حسین و امامان دیگر که از صلب علی(ع) به جهان آیند، فرمان بریم.

ای مردم! مقام و منزلتی که حسن و حسین نزد خدا و رسول او دارند، گوشزدتان کرده و ابلاغ نموده و متوجهتان ساختم که این دو تن سرور جوانان اهل بهشتند و پی از من که جدّ ایشانم و بعد از علی(ع)، منصب امامت خواهند داشت.

و (ای مردم!) بگویید: ((در این امر، مطیع خدا و پیامبرش و علی(ع)، و حسنین و امامان پس از ایشانیم. تو (ای پیامبر) در مورد ولایت امیرالمؤمنین از دل و جان با ما عهد و میثاق بستی؛ از کسانی که توفیق مصافحه یافتند به دست، و از آنها که توفیق این کار نیافتند، از زبانشان بیعت گرفتی. پیمان نمودیم که دیگری را به جای این امر نگیریم و دل و جانمان به جانب دیگر روی ننماید. خدا را در این کار شاهد گرفتیم او به شهادت، کافی است و تو نیز (پیامبر) و همچنین همه مطیعان فرمان حق از حاضر و غائب و فرشتگان و جنود خدا و همه بندگان او را همگی را گواه و شاهد این امر کردیم و خدا از هر شاهدی بزرگتر است.))

ای مردم! چه می­گویید؟ خداوند، هر آوازی را می­شنود و از سرّ و پنهان همه آگاه است. (بدانید) آن کس که به راه هدایت رود، به سود خود رفته و آن کس که به گمراهی گراید، تنها به زیان خویش اقدام کرده است. چرا که دست خدا فوق هر دستی و قدرتش برتر از هر قدرتی است.

ای مردم! از خدا بترسید و پرهیزگاری پیشه کنید و پیمان خود را با علی(ع) امیرالمؤمنین و با حسنین و امامان دیگر که کلمه طیبه باقیه­اند، استوار نمایید. هر که در ین امر، مکر پردازد خدایش به هلاکت در افکند و آنکس که بر عهد خود پای فشرده خدایش رحمت کند / فَمَن نَکَثَ فَإِنَّما یَنکُثُ عَلی نَفسِهِ.. .¤

ای مردم! آنچه به شما گفتم، باز گویید و بر علی(ع)، با عنوان رسمی امیرالمؤمنین سلام دهید. بگویید: ((پروردگارا دستورت را شنیدیم و اطاعت کردیم تا از مرحمت و مغفرت تو بهره­مند شویم که بازگشت همه به توست)) و بگویید:

((سپاس خدای را که به این امر ما را هدایت و دلالت فرموده و اگر راهنمائیمان نمی­کرد، ما، خود، به راه هدایت دست نمی­یافتیم))

ای مردم! فضایل و امتیازات علی بن ابیطالب و قدر و منزلتش نزد خداوند، که در کتاب خدا نازل شده، بیشتر از آن است که بتوانم در یک جلسه برایتان بر شمرم؛ پس هر کس که از مناقب و فضایل او نزد شما مطلبی گوید، از او بپذیرید.

ای مردم! هر کس از خدا و پیامبر او و از علی(ع) و امامان و پیشوایانی که معرفی کردم، فرمان بَرَد، به رستگاری بزرگی نایل آمده است.

ای مردم! رستگاران، کسانی هستند که در بیعت با علی(ع) و پذیرش ولایت او و در ادای سلام بر وی به عنوان امیرالمؤمنین، مبادرت و سبقت جویند، اینان در بهشتِ نعمتها متنعّم خواهند بود.

ای مردم! سخنی گویید که موجب رضای خدا باشد:

/فَإِن تَکفُرُوا أنتُم وَ مَن فِی الأرضِ جَمیعاً فَلَن یَضُرَّ اللهَ شَیئاً ¤.

خداوندا! مردان و زنان با ایمان را بیامرز و کافران را به غضب خود گرفتار ساز و ستایش، خدای راست که پروردگار جهانیان است.

(در این هنگام مردم، فریاد بر آوردند:)

فرمان خدا و پیامبر خدا را شنیدیم و با دل و زبان و دست مطیع و فرمانبرداریم. چون سخنان پیامبر، تمام شد، مردم بر گرد آن حضرت و امیرالمؤمنین(ع) سخت ازدحام کردند و هرکس می­خواست با ایشان، مصافحه و بیعت کند.

گویند نخستین کسی که موفق به مصافحه و بیعت شد، ابوبکر بود و پس از وی عمر و سپس عثمان بیعت کردند و به دنبال ایشان باقی مهاجران و انصار و دیگر مردمان، اقدام به بیعت کردند تا آنگاه که وقت نماز مغرب رسید. پیامبر در آن شب، نماز مغرب و عشا را پیوسته و در یک زمان به جای آورد.

در روایت است که پیامبر (ص) با هر گروه که به عنوان بیعت، مصافحه می­کرد، می­گفت:

((ألحَمدُ للّهِ الَّذی فَصَّلَنا عَلی جَمیعِ العالَمینَ)).

یعنی: ((ستایش خدای را که ما را بر همه جهانیان امتیاز مرحمت فرمود)).

عید غدیر خم

فَليُبَلِّغِ الحاضِرِالغائِبَ وَالوالِدِ الوَلَدَ الی یُومِ القِيامَة

پس برسانند حاضران غائبان را و پدران فرزندان را تا روز قيامت.
فرازی از خطابه غديرپيامبر خدا (صلی الله عليه وآله)

خطابه غدير تنها خطابه ايست که پيامبر خدا (صلی الله عليه وآله) نه تنها شنيدن و دانستن آنرا برای همگان واجب دانسته اند، بلکه رساندنش به ديگران را نيز بر ما تکليف نموده اند و اين امر در مورد هيچ خطبه ديگری از ايشان سابقه ندارد. وبسايت غديرخم اين جمله را در صدر اساسنامه فعاليتهای خود قرار داده و می کوشد این خطابه که در واقع آخرين خطابه و وصيت نامه رسول خدا (صلی الله عليه وآله) برای تمامي نسل بشر می باشد را بدون هيچ کم و کاست به گوش کسانی که از آن بی خبرند، برساند.

برای مشاهده متن کامل خطبه غدير اينجا را کليک کنيد

آلبوم تصاوير

گذري در معارف

جدال و اختلاف بر سر مسأله‏ى امامت و جانشینى حضرت محمّد﴿ص﴾ ، عمرى به تاریخ ظهور اسلام داردو مسلمانان از زمان رحلت پیامبر گرامى اسلام﴿ص﴾ ، بر اثر همین اختلاف به دو فرقه مهم و عمده تقسیم شده‏اند:
متنی که مشاهده می کنید سوالات یکی از طلاب حوزه علمیه اهل سنت از استاد خویش است . متاسفانه علمای اهل سنت به جای پاسخ به سوالات این کتاب ، در صدد انکار چنین شخصی و چنین کتابی هستند.
برخی دانشمندان سنی که شیعه شدند
تعدادى ازعلما و نخبه گان اهل سنت توانستند زنجيرهاى خود را شكسته واز موانع خفقان تـبـلـيـغـاتـى عـبور كنند وخود را به علوم ومعارف مذهب تشيع به عنوان مـذهبى با تاريخ ، معارف وفرهنگ خاص خود رسانند وبا مطالعه آن ابرهاى تيره گمراهى از آسمان حقيقت كنار رفته با مشاهده حقانیت تشیع به اين مذهب گرويدند و فرياد حق سر داده وخود را پیرو و مبلغ مكتب اهل بيت (ع ) اعلام كنند.
ايـن جـريـان شـامـل هزاران روشنفكر ونويسنده قديم ومعاصرمى شود كه مجال ذكر اسامى همه آنها نيست و تنها به چند نمونه از ميان آنان اكتفا مى كنيم :
کفعمی در مصباح، از هشام بن سایب کلبی و او از ابی صالح روایت می کند که: روزی جمعی از اصحاب پیغمبر بحث می نمودند در اطراف این موضوع که کدام حرف است در حروف که از همه بیشتر در کلام موجود است؟ معلوم شد حرف الف از همه بیشتر است و هیچکس نمی نتواند کلامی بگوید که الف در آن نباشد.حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) حضور داشتند. بدون تأمّل و فی البداهه خطبه ای فرمودند. چنانکه عقلها حیران ماند و نام این خطبه را مونقه گذاشتند؛ یعنی در حسن و نیکویی و بلاغت، شگفت آور است. فرمودند:
اَلْحَمْدُ لِلّهِ الْمَلِکِ الْمَحْمودِ الْمالِکِ الْوَدودِ، مُصَوِّرِ کُلِّ مَوْلودٍ وَ مَآلِ کُلِّ مَطْرودٍ.ساطِحِ الْمِهادِ وَ مُوَطِّدِ الْاَطْوادِ وَ مُرْسِلِ الْاَمْطارِ وَ مُسَهِّلِ الْاَوْطارِ، عالِمِ الْاَسْرارِ وَ مُدْرِکِها وَ مُدَمِّرِ الاَمْلاکِ وَ مُهْلِکِها وَ مُکَوِّرِ الدُّهورِ وَ مُکَرِّرِها وَ مُورِدِ الْاُمورِ وَ مُصْدِرِها، عَمَّ سَماحُهُ وَ کَمُلَ رُکامُهُ وَ هَمَلَ وَ طاوَعَ السُّؤالَ وَ الْاَمَلَ وَ اَوْسَعَ الرَّمَلَ وَ اَرْمَلَ.
الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ.
سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ
«خطبه درخشان‏»«يكى از خطبه ‏هائى است كه امام(ع)ايراد فرموده است،از خطبه‏ هاى شگفت ‏انگيزى است كه به نام خطبه‏«غراء»ناميده شده است‏».
خطبه پیش روی شما حاوی مطالبی عمیق ومعارفی دقیق از پیچیدگیهای عالم هستی وزندگی اجتماعی است ،مطالبی که انسانهای عصر غفلت را تکان می دهد و انسان را نسبت به مسیر خطرناک دنیا آگاه می سازد.
الهی فلک دیگر نگردی * اگر گرد رخ حیدر نگردی *
الهی ای نفس بی عشق مولا * اگر رفتی به سینه بر نگردی
آری عشق به امیر المومنین ذره ذره عالم وجود انسانی را پر نموده است وآن بی سعادتانی که از این موهبت بی بهره اند همان مخاطبان "کالانعام بل هم اضل" قرآنند.اما چرا؟ چرا علی اینگونه محبوب است؟
امام علي عليه‌السلام همه ويژگي‌هاي مثبت الهي- انساني را در حد اعلي داشت و محبوبيت او كه در هه اعصار و ادوار تاريخ در قلوب مسلمانان جاي گرفته، از همين‌جاست.
عشق به علي يكي از بهترين نمونه‌هاي عشق به انسان‌ها در طول تاريخ است و علي در زمره معدود شخصيت‌هايي است كه بيشترين عاشق را در جهان داشته و دارد.
آیا تابه حال چیزی از خطبه غدیر شنیده ای ؟

فقط همین قدر می دونی که پیامبر دست حضرت علی علیه السلام رو گرفت بالا و گفت:


"من کنت مولاه فهذا علی مولاه" همین!! یعنی این همه مردم رو تو اون گرما جمع کرد که
همین رو بگه ! نه جونم این فلش رو نگاه کنی بیشتر میدونی.
در تعالیم پیشوایان دین، دعا اسلحه پیامبران، سپر و سلاح مؤمن، مغز همه عبادات و حلقه ارتباط خالق و مخلوق معرّفی شده است.
اوّلین مظلوم عالم، حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرمایند:
دعا سپر مؤمن است و هر گاه بسیار دری را کوبیدی به روی تو باز می‌شود.[1]
و حضرت امام محمّدباقر(علیه السلام) خطاب به یکی از اصحاب خویش فرمودند:
آیا تو را راهنمایی نکنم به چیزی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در آن استثنایی نزده؟
عرض کردم: چرا. فرمود:
دعا، که قضای پیچیده و سخت را برمی‌گرداند ـ و انگشتانش را به هم فشرد .[2]

غدیر خم، بزرگترین عید شیعیان

غدیر خم، بزرگترین عید شیعیان

 

همه ما از واقعه تاریخی که در روز هجده ذی حجه سال دهم هجرت به وقوع پیوسته و مسلمانان همه ساله آنرا به عنوان بزرگترین عید خود، جشن میگیرند، مطلع هستیم.

همه ما جمله "هرآنکه من مولای او هستم، علی مولای اوست" را بارها شنیده ایم و به آن ایمان داریم.

 

روز عید سعید غدیر خم

 

واقعه غدیر حادثه اى تاریخى نیست که در کنار دیگر وقایع بدان نگریسته شود. غدیر تنها نام یک سرزمین نیست. یک تفکر است، نشانه و رمزى است که از تداوم خط نبوّت حکایت مى کند. غدیر نقطه تلاقى کاروان رسالت با طلایه داران امامت است.

 

آرى غدیر یک سرزمین نیست، چشمه اى است که تا پایان هستى مى جوشد، کوثرى است که فنا برنمى دارد، افقى است بى کرانه و خورشیدى است عالمتاب.

 

داستان غدیر خم

 

سال دهم هجرت بود و پیامبر از آخرین سفر حج خود باز می گشت، گروه انبوهی که تعدادشان را تا صد و بیست هزار رقم زده اند او را بدرقه می کردند تا این که به پهنه بی آبی به نام غدیر خم رسیدند.

نیم روز هیجدهم ذی الحجه بود که ناگهان پیک وحی بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد و از جانب خدا پیام آورده که: «ای رسول آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به گوش مردم برسان و اگر چنین نکنی رسالت او را ابلاغ نکرده ای و خداوند تو را از گزند مردمان حفظ خواهد کرد» پیامبر دستور توقف دادند و همگان در آن بیابان بی آب و در زیر آفتاب سوزان صحرا فرود آمدند و منبری از جهاز شتران برای پیامبر ساختند و رسول خدا بر فراز آن رفته و روی به مردم کردند. ابتدا خدای را سپاس فرموده و از بدیهای نفس اماره به او پناه جست و فرمود: ای مردم بزودی من از میان شما رخت بر می بندم، آنگاه می افزاید چه کسی بر مومنین در ارزیابی مصلحت ها و شناخت و تصرف در امور سزاوارتر است همه یک سخن می گویند خدا و پیامبر داناترند.

 

رسول گرامی می فرماید: آیا من به شما از خودتان اولی و سزاوارتر نیستم و همگان یک صدا جواب می دهند که چرا چنین است. آنگاه فرمود: من دو چیز گرانبها در میان شما می گذارم یکی ثقل اکبر که کتاب خداست و دیگری ثقل اصغر که اهل بیت منند. مردم، بر آنان پیشی نگیرید و از آنان عقب نمانید. آنگاه دست علی (ع) را در دست گرفت و آن قدر بالا برد که همگان او را در کنار رسول خدا دیدند و شناختند. سپس فرمود: خداوند مولای من و من مولای مومنان هستم و بر آنها از خودشان سزاوارترم. ای مردم هر کس که من مولا و رهبر اویم این علی هم مولا و رهبر اوست و این جمله را سه بار تکرار کرد و چنین ادامه داد: پروردگارا، دوستان علی را دوست بدار و دشمنان او را خوار. خدایا علی را محور حق قرار ده و سپس فرمود: لازم است حاضران این خبر را به غایبان برسانند. هنوز اجتماع به حال خود باقی بود که دوباره آهنگ روح بخش وحی گوش جان محمد صلی الله علیه و آله را نواخت که:‌ «امروز دینتان را برایتان کامل نمودم و نعمت خود را بر شما به پایان رساندم و اسلام را به عنوان دین برایتان پسندیدم» و بدین سان علی (ع) از جانب خداوند برای جانشینی پیامبر (ص) برگزیده شد.

 

 

مفهوم عید

 

هیجدهم ذی الحجه روز غدیر خم را مسلمین خصوصا شیعیان عید شمرده اند. لغویون عید را از مشتقات ماده "ع و د" به معنای بازگشت می دانند و در نوروز بازگشت حیات را به پیکر سرد گرامی می دارند، حیاتی که در هجوم خزان به سردی می گراید و در بیداد سرمای زمستان تا مرز نیستی پیش می رود تا آنجا که گویی هرگز نبوده است.

در مقام تطبیق این نکته با موازین مکتبی و مذهبی باید گفت عید آدمی بزرگداشت بازگشت حیات معنوی انسان است. در چنین باوری نوروز انسان روزی است که وی به خویشتن باز گردد و گمشده اش را دریابد. مثلا در ماه مبارک رمضان آدمی بعد از سی روز جهاد و مجاهده با نفس سرکش تمام ناخالصی های وجودش را ذوب می کند تا عبودیت ناب در آن تجلی کند و آنگاه عید فطر است. پس عید اسلامی بازگشت حیات است و تعیین آن بر عهده شرع اقدس. غدیر بنا بر این تفسیر هر دو شرط را دارد یعنی هم بازگشت به خویشتن است و هم از طرف شرع مشخص شده است. غدیر بازگشت حیات دوباره اسلام است، علاوه اینکه عید غدیر تشریع هم شده است.

 

 

 

در زیر به نمونه هایی از روایاتی که غدیر را عید شمرده اند اشاره می شود :

 

فرات بن ابراهیم کوفی از امام صادق علیه السلام نقل می کند که ایشان به نقل از پیامبر اکرم فرمودند :یوم غدیر خم افضل اعیاد امتی ؛روز غدیر بزرگترین عید امت من است .حسن بن راشد می گوید از امام صادق علیه السلام پرسیدم: غیر از عید فطر و قربان برای مسلمانان عید دیگری هم هست؟ فرمودند: بلی و این عید از آن دو عید دیگر با فضیلت تر است .گفتم کدام روز است ؟فرمود: روز هیجدهم ماه ذی حجه عید غدیر خم .عرض کردم: قربانت شوم در آن روز چه اعمالی انجام دهیم؟ فرمودند: روزه بگیرید بر محمد و آلش صلوات بفرستید ...... یقین بدانید انبیا علیهم السلام روزی که وصی خود را نصب می کردند امر می کردند که آن روز را جشن بگیرند.

 

وقتی به سیره ائمه و پیامبر اکرم مراجعه می شود در می یابیم که پیامبر و امیر مومنان و سایر ائمه با روز غدیر به عنوان یک عید برخورد کرده و مسلمانان را به تبریک و تهنیت گفتن به هم دعوت کرده اند. امام حسن علیه السلام روز عید غدیر در کوفه مهمانی بزرگی برپا می داشتند.

 

امام علی با فرزندان و گروهی از پیروانش بعد از نماز برای شرکت در مجلس به منزل امام حسن علیه السلام می رفتند .و پس از اتمام مهمانی امام حسن علیه السلام هدایایی به مردم اعطا می فرمود .لذا این حرکت امام حسن علیه السلام موجب شد مردم به روز عید غدیر عادت کنند.

 

 

اعمال غدیر

 

حادثه غدیر حادثه بزرگی است و عید غدیر عیدی بزرگ و شاید شریفترین عید مسلمانان است. در بیان ائمه علیهم السلام برای این روز بزرگ اعمالی وارد شده است که به برخی از آنان اشاره می شود:

 

۱ـ تحکیم بیعت با ولایت

 

همانگونه که پیامبر اکرم بعداز نصب امام علی علیه السلام به امامت مسلمین به جماعت مسلمانان امر کرد که با او بیعت کنند در سالروز آن حماسه جاوید پیامبر تجدید آن بیعت سفارش شده است. لذا زیارت امیرالمومنین و سایر ائمه مستحب است. به همین منظور ادعیه زیادی نیز وارد شده است.

 

 

 

۲ـ اظهار سرور و شادمانی

 

در وصف شیعه و شیعیان گفته شده است که به شادی ما ائمه شادند و به حزن ما محزون و مسلم است که عید غدیر شادی بخش ترین عید ائمه است و شادمانی شیعه در این روز فرض است و هارون گوید در روز هیجدهم ذیحجه خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم که فرمود: حقا که روز غدیر روز عید فرح و سرور است .در روز عید غدیر اظهار فرح و امیر المومنین علی علیه السلام نیز فرمودند :

در روز عید غدیر اظهار فرح و شادمانی کنید و برادران مسلمان خود را نیز شاد گردانید.

 

۳ـ مصافحه کردن

 

مصافحه یا دست دادن از آداب اسلامی است و در روز عید غدیر به آن تاکید بیشتری شده است. امام علی علیه السلام فرمودند: روز عید غدیر هنگامی که یکدیگر را ملاقات می کنید با هم مصافحه کنید.

ذکر مخصوص این روز نیز هنگام مصافحه سفارش شده است؛ الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت امیرالمومنین و الائمه علیهم السلام .ترجمه سپاس خدای را که ما را از جمله درآویختگان به ولایت امیرالمومنین علی و ائمه علیهم السلام قرار داد.

 

۴ـ پیمان اخوت و برادری

 

از برنامه های اسلام ایجاد اخوت و برادری است. و به همین منظور پیامبر اکرم بین مسلمانان مهاجرین و انصار پیمان برادری بست و با پیمان اخوت علی را با خویش برادر نمود و در برخی از زیارات که خطاب به پیامبر می خوانیم: السلام علیک و علی اخیک علی بن ابیطالب علیه السلام یعنی سلام بر تو و برادرت علی اشاره به همین برادری است .پیمان برادری و عقد اخوت بستن از اعمال وارده در روز غدیر است و صیغه مخصوصی دارد که در مفاتیح الجنان آمده است.

 

۵ـ احسان و انفاق

 

احسان و انفاق از دستورات ویژه اسلامی است. اما در ایام بزرگ مثل عید غدیر بر آن تاکید بیشتری شده است. در سیره امام حسن علیه السلام است که ایشان روز عید غدیر مهمانی می داد و شخص امام علی علیه السلام نیز در آن مراسم شرکت می کرد .

 

 

 

۶ـ صله رحم

 

صله رحم از پسندیده ترین آداب اسلامی است و شرع مقدس اسلام بر مطلب تاکید فراوان نموده است. اما در روز عید غدیر بر این نکته سفارش بیشتری شده است. امام صادق علیه السلام می فرماید: از کارهایی که در روز عید غدیر مستحب است صله رحم است.

 

۷ـ رفع حاجت مومنان

 

رفع حاجت مومنان از جمله اعمالی است که اسلام برای آن ارزش خاصی قائل شده است و ائمه آن را از چند طواف برتر می دانند. در روز غدیر این عمل فضیلت بیشتری دارد. امام علی علیه السلام فرمودند :

کسی که مومنان را در روز غدیر تکفل کند نزد خدای متعال من ضامنش هستم که از کافر شدن و پریشان شدن در امان باشد یعنی رفع حاجت مومنان سبب عاقبت به خیری است .

 

۸ـ غسل کردن و لباس نو پوشیدن

 

امام صادق علیه السلام فرموده اند در روز عید غدیر پاکیزه ترین لباسهای خود را بر تن بپوش. با غسل طهارت معنوی حاصل می شود و با نظافت طهارت ظاهری.

 

۹ـ تشکیل اجتماع

در روز عید غدیر به جهت یادآوری روزی که پیامبر به امر خداوند علی علیه السلام را به امامت امت اسلامی نصب کرد، بجاست در مراکز گوناگون گرد آییم و به یاد آن روز بزرگ و ثمراتش شادمان باشیم. ائمه سفارش کرده اند که به جهت یادآوری مقام محمد صلوات الله علیه و آل او علیهم السلام اجتماعات تشکیل بشود .و خود نیز از این گونه اجتماعات برپا می داشتند .

 

۱۰ـ دعا روزه و عبادت

روزه و دعا از اعمالی است که در همه اعیاد مورد سفارش و تاکید است خاصه در روز عید. غدیرحسن بن راشد گوید: از امام صادق علیه السلام درباره عید غدیر پرسیدم و حضرت فرمود: این عید از عید قربان و فطر برتر است. آن روز را روزه بگیرید و بر محمد و آل محمد (ص)زیاد صلوات بفرستید.

 

 

 

 

متن خطبه غدیر

 

 

 

ستايش خداوندى را كه در يگانگى اش برتر, در يكتايى اش نزديك , در سلطانش جليل ودر اركانش عـظـيـم اسـت و در جاى خويش از جهت آگاهى به همه اشيا احاطه دارد و همه آفريدگان را به قـدرت و بـرهـان خود مقهور ساخته است , از ازل مجيد و پيوسته محموداست , پديد آورنده همه آسـمـانـها و نگه دارنده همه زمينها و جبار زمينها و آسمانهاست ,بسيار ستوده و پاك , پروردگار فـرشـتـگـان و روح اسـت , آن كـه بـر هر كه مى بيند تفضل داردو بر هر كه آفريده نعمت بارد, هر ديـده اى را بـبيند و هيچ ديده او را نبيند.. .

كريم و حليم وبا گذشت است , همه چيز را به رحمت خود در برگرفته و بر همگان به نعمت خويش منت نهاده است .

نه در انتقام ستاندن شتاب دارد و نـه بـه عذابى كه مردمان سزاوارش شده اند به سرعت مبادرت ورزد .

همه نهفته ها را دريافته و به همه اسرار پنهان آگاه است .

نه پديدارى بر او ناپيدا و نه پنهانى براى او ناشناخته است .

بر همه چيز احاطه و چيرگى دارد و در انجام هر كار توان و بر هر چيز قدرت دارد .

چيزى همانند او نيست و او پـديدآورنده هر شيئ است , آن زمان كه هيچ شى ء نبود .

برپاى دارنده قسط است و خدايى جزاو كه عـزيـز و حـكـيـم است نه .

والاتر از آن است كه ديده اى او را دريابد و حال آن كه اوهمه ديده ها را ادراك كـنـد و او لطيف و خبير است .

هيچ كس از آنچه فهميده به اوصاف اونمى رسد و هيچ كس آشكار و نهان در نمى يابد كه او چگونه است , جز بدانچه او خودرهنمود داده است .

گـواهـى مى دهم خداوندى را كه قدس او سرتاسر دهر را آكنده , همان كه سرتاسر ابديت از نور او درخشيده , همان كه فرمان خود را بدون رايزنى با هيچ رايزن و بدون آن كه او راشريكى در تقدير و يـا دگرگونيى در تدبير باشد به عرصه اجرا كشيده است .

آنچه را پديدآورده بى هيچ الگويى پديد ساخته و آنچه را آفريده بى هيچ تكلف و چاره جويى و ياكمك جستن از ديگران آفريده است .

اشيا را به هستى آورده و آنها هست شده و آنها رااز عدم خلق كرده پس آشكار شده اند .

پس او خدايى است كـه هـيچ خدايى جز او نيست ,داراى صفتى است استوار و كردارى شايسته و عدالتى كه هرگز به ستم نيالوده است .

كريمى است كه همه چيز به او بازمى گردد.

گواهى مى دهم او همان خدايى است كه همه چيز در برابر قدرت او سر به تواضع نهاده ودر برابر هـيـبـتش دل به خضوع داده است .

مالك همه ملك و تدبير كننده فلك وتسخيركننده مهر و ماه است كه هر كدام براى سرانجامى كه تقديرشان شده در حركتند.شب را به روز مى پوشاند و روز را به شب و هر يك در پى ديگرى مى دود.

درهـم كـوبنده هر زورگوى كينه توز و نابود كننده هر شيطان سركش است .

هيچ ضد و ندى با او نـيـسـت .. .

يـگانه و بى نياز است , نه از كسى زاده و نه كسى از او زاده است و نه او راهمتايى همراه اسـت .

خدايى يگانه و پروردگارى ستوده كه مى خواهد و به اجرادرمى آورد, اراده مى كند و حكم مـى رانـد مـى بـرد, مـى دانـد و در شمار مى آورد, مى ميراندو زنده مى كند, مى آمرزد و بى نيازى مـى دهد, مى خنداند و مى گرياند, بازمى دارد ومى دهد, ملك و ستايش از آن اوست , خير و نيكى در دست او, و او بر هر چيز تواناست .

توانايى كه شب را به روز و روز را به شب درمى آورد.

هيچ خدايى جز او نيست كه عزيز و غفار است .. .

پاسخ گوينده دعا و فراوان دهنده عطا وشمارشگر نـفـسهاى مردمان است .

و همو پروردگار پريان و آدميان است .

نه چيزى بر اودشوار مى افتد, و نه فرياد فريادخواهان او را به ستوه مى آورد و نه اصرار اصراركنندگان او را دلگير مى كند .

نگه دارنده هـمـه جهانيان و توفيق دهنده رستگاران و مولاى همه عالميان است و بر همه آفريدگان حق آن دارد كه او را سپاس گويند و ستايش كنند...

او را در شادى و غم و سختى و آسايش مى ستايم و به او و فرشتگان و كتب و پيامبرانش ايمان دارم .

فـرمـان او را بـه گـوش جـان مى گيرم و بدان گردن مى نهم , به سوى آنچه او راخشنود سازد مى شتابم و از سرشوق به طاعت او و ترس از عقوبت او تسليم تقدير اومى شوم , چه , او خدايى است كـه از مكرش ايمنى نيست و از ستمش ترسى نه .

بر بندگى خود اقرار دارم و بر خدايى او گواهى مى دهم .

ايـنـك آنچه را به من سفارش شده انجام مى دهم از بيم آن كه اگر آن را ترك كنم عذابى ازاو مرا در برگيرد كه هيچ كس هر چند با سپاهى گران نتواند آن را از من دور سازد .

او كه خدايى جز او نـيـسـت مـرا آگاهانيده كه اگر آنچه را بر من نازل كرده است به مردم نرسانم هيچ رسالت او را نـرسـانـده ام .

او كه كفايت كننده و بسيار بزرگوار است مصونيت مراتضمين كرده و بر من چنين وحـى فـرسـتـاده است : بسم اللّه الرحمن الرحيم : (اى پيامبر!آنچه را از خداوند) درباره على (ع ) ـ يـعـنـى امـامت و خلافت او ـ (بر تو نازل شده است به مردم برسان و اگر چنين نكنى رسالت او را نرسانده اى .

خداوند خود تو را از مردمان نگه مى دارد.) اى مردم ! مـن در رسـانـدن آنچه خداوند بر من نازل كرده كوتاهى نكرده ام و اينك نيز علت نزول اين آيه را براى شما بيان مى دارم : جبرئيل سه بار از جانب پروردگار كه خود (سلام ) و خداوند سلامتى است , بر من فرودآمده كه در اين جمع برخيزم و به هر سفيد و سياه خبر دهم كه على بن ابى طالب (ع ),برادر و وصى و خليفه و امام پس از من است كه نسبت به من جايگاهى چون جايگاه هارون نسبت به موسى دارد, جز اين كه پـس از مـن پـيامبرى نيست .

او پس از خدا ورسولش ولى شماست و خداوند ـ تبارك و تعالى ـ در ايـن باره آيه اى از كتاب خويش برمن نازل ساخته است : (انما وليكم اللّه ورسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة ويؤتون الزكوة وهم راكعون .) ((594)) عـلى بن ابى طالب (ع ) همان كسى است كه نماز به پاى داشت و در ركوع صدقه داد وهموست كه در همه حال خداى را مى طلبد.

اى مـردم ! مـن از جـبرئيل خواستم مرا از رساندن اين فرمان به شما معذور بدارد, چرا كه ازكمى پـرهـيـزگـاران , فـزونى منافقان , حيله گرى گناهكاران و سستى عقيده كسانى كه اسلام را به ريـشـخند مى گيرند خبر داشتم , همانها كه خداوند در كتاب خود آنان را بدين وصف خوانده كه آنـچه را در دلشان نيست به زبان اظهار مى دارند و اين را كارى سبك مى شمارند در حالى كه نزد خداوند گران است .. ..

آنان بارها مرا آزردند تا جايى كه مرا (گوش ) ناميدند.. .

و به خاطر اين كه فراوان با آنهاهمراه بودم و بـه آنها توجه داشتم مدعى شدند كه من چنانم , تا زمانى كه خداوند در اين باره آيه اى نازل كرد: (كـسـانـى از آنان هستند كه پيامبر را مى آزارند و مى گويند او كوش است .

بگو گوش است ) ـ بر كـسـانى كه گمان مى كنند كه او گوش ـ (نكو براى شماست , به خداوند ايمان دارد و مؤمنان را نيز تصديق مى كند) [توبه /61].

اگـر مـى خواستم آنها را به نام برشمارم برمى شمردم , اگر مى خواستم به تك تك آنان اشاره كنم اشـاره مـى كـردم و اگـر مـى خـواسـتـم به شما از آنان نشانه اى دهم مى دادم اما من درباره آنان بـزرگـوارى در پـيـش گرفتم , ولى اين همه خداى را از من خشنود نمى كند مگرآن كه آنچه را خـداونـد بـر مـن نـازل كـرده به شما برسانم .

ـ پيامبر سپس اين آيه از قرآن راتلاوت فرمود: (اى پيامبر! آنچه را از جانب خداوند) درباره على (ع ) (بر تو نازل شده است به مردم برسان و اگر چنين نكنى رسالت او را هيچ نرسانده اى .

خداوند نيز تو را ازمردم نگه مى دارد) [مائده /67].

ايـنـك اى مـردم , بدانيد كه خداوند او را براى شما به عنوان ولى و امام تعيين كرده و طاعت او بر مهاجرين و انصار و بر تابعينى كه به نيكى از آنان پيروى كردند, بر شهرنشين وباديه نشين , بر عجم و عـرب , بر آزاد و برده , بر كوچك و بزرگ و بر سفيد و سياه و بر هريگانه پرست واجب است .

فرمان او روا, سـخـن او مـقـبـول و امر او نافذ است .

آن كه با اومخالفت كند ملعون , آن كه در پى او رود رحـمـت شده و آن كه او را باور دارد مؤمن است .

خداوند او و هر كه حرف او را شنود و از او فرمان برد آمرزيده است .

اى مردم ! اين آخرين بار است كه من در چنين جمعى از شما, حضور مى يابم .

پس فرمان خداوند را بـشـنويد و بپذيريد و بدان گردن نهيد كه خداوند ـ عزوجل ـ مولا و خداى شماست .

پس از او نيز مـحمد(ص ), همان كه ايستاده و با شما سخن مى گويد, ولى شماست و پس از من نيز على (ع ) به فرمان پروردگارتان ولى و امام شماست .

سپس نيزامامت در نسل من از فرزندان اوست تا آن روز كه خداوند و رسول او را ملاقات كنيد...حلالى نيست جز آنچه خداوند حلال كرده و حرامى نيست جز آنچه خداوند حرام كرده .. .

و او خود مرا از حلال و حرام آگاهانيده است .

و من آنچه پروردگارم از كتاب وحلال و حرام خويش به من آموخته ادا كردم .

اى مـردم ! هـيـچ علمى نيست مگر آن كه خداوند آن را در من گرد آورده و هر علمى هم كه من آمـوخـتـه ام آن را در امام متقين فراهم ساخته ام و هيچ علمى نيست مگر اين كه آن را به على (ع ) آموخته ام و همو (امام مبين ) است .

اى مردم ! از او دور نشويد و از او نگريزيد و در برابر ولايت او تكبر نورزيد و سرمپيچيدچه , او همان كـسى است كه به حق راه مى نمايد و بدان عمل مى كند و باطل را مى ميراند واز آن نهى مى كند و در راه خـدا مـلامـت هيچ ملامتگرى او را نمى گيرد .

او نخستين كسى است كه به خدا و رسولش ايـمان آورد .

هموست كه خود را فدايى رسول خدا ساخت وهموست كه با رسول خدا بود, در حالى كه هيچ كس ديگر در كنار پيامبر نبود كه همراه اوخداى را بپرستد.

اى مردم ! او را برتر داريد كه خداوند برترش داشته و او را بپذيريد كه خداوند او راگماشته است .

اى مردم ! او امامى است از جانب خداوند و خداوند هرگز آن را كه منكر او شود نخواهدآمرزيد و بر او تـوبـه نخواهد كرد .

خداوند بر خود واجب ساخته كه با هر كس فرمان او رامخالفت ورزد چنين كـنـد و او را براى هميشه و تا زمان زمان است به عذابى سخت گرفتارسازد .

پس از اين بپرهيزيد كـه با او مخالفت ورزيد و بدين سبب در آتشى درآييد كه سنگها و آدميان هيزم آنند و براى كافران آماده شده است .

اى مـردم ! ـ به خداوند سوگند ـ پيامبران و رسولان نخستين تنها به من مژده داده شده اند ومن خـاتـم انبيا و مرسلين و حجت خدا بر همه آفريدگان آسمان و زمين هستم و هر كه دراين ترديد ورزد كـافرى است به كفر جاهليت نخستين و هر كه در بخشى از اين سخنانم ترديد آورد در همه آن ترديد آورده و آن كه در همه اين حقايق ترديد آورد به دوزخ ‌رود.

اى مـردم ! خـداونـد بر من منت نهاده و احسان و نيكى ورزيده و مرا بدين فضيلت گرامى داشته است و خدايى جز او نيست .

در هر حال و پيوسته تا هميشه روزگار او را از من ستايش است .

اى مـردم ! على (ع ) را برتر بداريد كه برترين مردم ـ اعم از مرد و زن ـ پس از من است وخداوند به واسطه ما روزى بندگان را نازل كرده و بقاى خلق به ماست .

هر كس اين گفته مرا نپذيرد و با آن مخالفت كند, لعنت شده لعنت شده و مغضوب مغضوب است .

هـان كـه جـبرئيل مرا از جانب خداوند بدين حقيقت خبر داده كه مى گويد: (هر كس باعلى (ع ) دشمنى ورزد و ولايت او را نپذيرد لعنت و خشمم بر اوست .) پس بايد هر كس بنگرد كه براى فردا چه پيش مى فرستد و از خداوند پروا كنيد كه با او مخالفت ورزيد وگامهايى پس از استوارى بر راه بلغزد و خداوند بدانچه مى كنيد بسيار آگاه است .

اى مـردم ! او هـمان (قبال خدا)ست كه در كتاب خود از آن ياد كرده , مى گويد: (كه كسى بگويد: افسوس بر آنچه در قبال خداوند كوتاهى كردم ) [زمر/56].

اى مردم ! در قرآن تدبر كنيد و آياتش را بفهميد و به محكمات كتاب بنگريد و در پى متشابهات آن نرويد كه به خداوند سوگند تنها و تنها آن كسى فرمانهاى بازدارنده قرآن رابرايتان بيان مى دارد و تفسير كتاب را برايتان روشن مى سازد كه اينك من دست او راگرفته , بازوى او را فشرده و او را به سـمـت خـويـش بالا آورده ام و به شما اعلام مى كنم هركس من مولايش بوده ام , على (ع ) مولاى اوست و على (ع ) پسر ابوطالب برادر و وصى من است و موالات او به فرمان خداوند است كه آن را بر من نازل كرده است .

اى مـردم ! عـلـى (ع ) و فـرزنـدان پـاك مـن هـمـان گـرانـسنگ كوچكترند و قرآن گرانسنگ بزرگتراست .

آنان امينان خداوند در ميان آفريدگان و حكيمان او در زمينند.

هـان كـه وظيفه ام را انجام داده ام ! هان كه رسالت خداى را رسانده ام ! هان كه به مردم شنوانده ام ! هان كه حقيقت را روشن ساخته ام ! هـان كـه خـداوند فرموده و من نيز از جانب خداوند مى گويم : امير مؤمنان كسى جز اين نيست و زمامدارى مؤمنان پس از من براى هيچ كس جز او روا نباشد! پـيامبر كه از آغاز تاكنون على (ع ) را بالا نگه داشته تا آن جا كه پاى على (ع ) برابر زانوى آن حضرت شده بود .

در اين هنگام دست خود را بر بازوى او زد و دست او را بلند كرد وسپس فرمود: اى مردم ! اين على (ع ) برادر و وصى و دربردارنده همه دانش من و خليفه من بر امتم وكسى است كه كتاب خداى ـ عزوجل ـ را تفسير مى كند, مردم را به سوى او مى خواند,آنچه او را خشنود سازد انـجام مى دهد, با دشمنان او دشمنى دارد, بر فرمانبرى از او باديگران پيوند ولايت بندد و مردم را از نـافـرمـانـى او بازدارد .

خليفه رسول خدا,اميرمؤمنان , امام هدايتگر و به فرمان خداوند كشنده نـاكـثـيـن و قـاسـطـيـن و مارقين است .

مى گويم : به فرمان پروردگارم از سخن حق برنگردم .

مى گويم : پروردگارا! هر كه او رادوست بدارد دوست بدار, هر كه او را دشمن بدارد دشمن بدار, بر هر كه او را انكار كندلعنت فرست و بر هر كه حق او را منكر شود خشم آور.

پروردگارا! تو خود اين سخن بر من نازل كردى كه امامت پس از من از آن على (ع ) است .

اينك در بـرابـر آن كه اين حقيقت را بيان مى دارم و او را به امامت نصب مى كنم دين بندگان را براى آنان كـامـل كـردى , نـعمت خويش را بر آنان به آخرين حد رساندى و اسلام را به عنوان دين براى آنان پـسـنـديـدى و آنـگاه گفتى : (هر كه جز اسلام دينى بجويد هرگز از اوپذيرفته نخواهد شد و در آخرت نيز از زيانكاران خواهد بود) [آل عمران /85].

پروردگارا تو را گواه مى گيرم و گواهى تو بسنده است كه من پيام تو را رسانده ام .

اى مردم ! خداوند به امامت او دين شما را كامل كرده است , پس آنان كه او و فرزندان وجانشينانش را كـه تـا روز قـيـامـت و تا هنگام ارائه اعمال در پيشگاه خداوند امامت دارند,امام خويش ندانند, (هـمـان كسانى اند كه كرده هايشان بى اثر شده و در آتش دوزخ ‌جاويدانند) [توبه /17], (عذاب آنان كاستى نپذيرد و مهلتى داده نشوند)[بقره /162].

اى مـردم ! على (ع ) كسى است كه بيش از همه شما مرا يارى داد, بيش از همه به من سزاوار است , بـيـش از هـمـه بـه مـن نـزديـك است و بيش از همه برايم عزيز است .

و خداوندمتعال و من از او خشنوديم .

هيچ آيه اى در خشنودى خداوند از مردمان نازل نشده مگرآن كه درباره اوست .

هيچگاه مـؤمـنـان را مخاطب نساخته مگر آن كه او نخستين مخاطب است .

هيچ آيه مدحى در قرآن نازل نشده مگر درباره او, در سوره (هل اتى ) به هيچ كس بهشت مژده داده نشده مگر به او, اين سوره را خداوند فرو نفرستاده مگر درباره او وهيچ كس را بدان نستوده است جز او.. ..

اى مـردم ! اوست كه دين خداى را يارى مى دهد و از رسول خدا دفاع مى كند و او همان پرهيزگار پـيـراسـتـه و هدايتگر هدايت شده است .

پيامبرتان بهترين پيامبر است , وصى شمابهترين وصى و فرزندان او نيز برترين اوصيا هستند.

اى مردم ! نسل هر پيامبرى از صلب خود اوست و نسل من از صلب على (ع ).

اى مردم ! ابليس آدم را به حسادت از بهشت بيرون كرد .

پس بر على (ع ) حسادت نورزيدتا اعمالتان بـاطل شود و گامهايتان بلغزد چه , آدم كه برگزيده خداوند بود تنها به يك گناه به زمين آورده شد تا چه رسد به شما كه شماييد و بعضى از شما نيز دشمن خدايند.

هـان كه على (ع ) را دشمن ندارد مگر بدبخت , على (ع ) را دوست ندارد مگر پرهيزگار, به او ايمان نياورد مگر مؤمن مخلص .

به خداوند سوگند, سوره عصر درباره على (ع ) نازل شده است : (بسم اللّه الرحمن الرحيم والعصر ان الانسان لفى خسر...) تا پايان سوره .

اى مردم ! خداى را گواه گرفتم و رسالتم را رساندم و بر رسول جز رساندنى آشكاروظيفه نيست .

اى مردم ! چنان كه بايد از خداوند پروا كنيد و جز بر دين اسلام نميريد.

اى مـردم ! به خدا و رسول او و نورى كه با او نازل شده است ايمان آوريد, پيش از آن كه چهره هايى را بپوشانيم و به پشت برگردانيم .

نـور خـداوند عزوجل در گذر است و در راه خود, در على (ع ) و پس از آن نيز در فرزندان اوست تا مهدى قائم ـ عج ـ كه حق خداوند و هر حقى را كه از آن ماست مى گيرد, زيراخداوند ـ عزوجل ـ مـا را بر همه نشستگان , مخالفان , كينه ورزان , گناهكاران و ستمگران همه جهان حجت قرار داده است .

اى مـردم ! شـمـا را هـشـدار مـى دهـم كـه من رسول خدايم , رسولى كه پيش از او رسولان ديگر گـذشـتـه اند .

پس اگر من مردم يا كشته شدم به گذشته هاى خويش بازمى گرديد؟

هركس به گذشته خود بازگردد خداى را زيانى نخواهد رساند و خداوند پاداش سپاسگزاران را خواهد داد.

هان ! على بن ابى طالب (ع ) همان ستوده به وصف صبر و شكر است .. .

و پس از او نيزفرزندان من كه از صلب اويند.

اى مـردم ! اسـلام آوردن خود را بر خداى منت مگذاريد تا بر شما خشم آورد و از جانب او عذابى به شما رسد كه او در كمينگاه است .

اى مردم ! پس از من پيشوايانى خواهند بود كه مردم را به دوزخ مى خوانند و روز قيامت نيز آنان را ياورى نيست .

اى مردم ! خداوند و من از چنين كسانى بيزاريم .

اى مـردم ! ايـن كـسـان و يـاران و پـيـروان و طـرفدارانشان در پايينترين طبقه از دوزخند و اين بـدجـايـگـاهـى براى متكبران است .

هان كه آنان همان صاحبان صحيفه اند .

پس هر يك از شمادر صـحـيـفـه خـويش بنگرد (راوى مى گويد: مساله صحيفه براى همه مردم ـ جز گروهى اندك ـ ناگشوده ماند).

اى مردم ! من حكومت را در قالب امامت و وراثت تا روز قيامت در ميان فرزندان خودمى گذارم و آنچه را نيز به رساندش مامور بودم , رساندم و اين حجتى است بر هر حاضرو غايب و بر هر كس كه در اين جا حضور داشته و يا نداشته , تاكنون زاده شده يا هنوززاده نشده است .

پس تا روز قيامت هر حاضرى به غايب و هر پدرى به فرزند برساند.

اما اين حكومت را سلطنت و غصب خواهند كرد.. .

هان كه لعنت بر غاصبان وغصب كنندگان باد! ايـن جـاسـت كـه اى انسانها و اى پريان ! به شما پرداخته خواهد شد و هيچ ياور و مدافعى نخواهيد يافت و پاره هايى از آتش و مس گداخته بر شما فرستاده خواهد شد.

اى مردم ! خداوند عزوجل هرگز شما را بر آنچه هستيد وانگذارد تا آن كه پاك را از ناپاك جدا سازد و او هرگز شما را بر غيب آگاه نكند.

اى مـردم ! هـيچ آباديى نيست مگر آن كه خداوند آن را به بى ايمانى اش نابود مى كند وبدين سان ـ چـنـان كـه خـداونـد در كـتـاب خـود يـادآور شده است ـ آباديها را در حالى كه ستمكارند نابود مى گرداند.

اين على (ع ) است , امام و وليتان و اين نيز وعده ها و هشدارهاى خداوند است و خداونددر وعده اى كه مى دهد راستگوست .

اى مردم ! پيش از شما بيشتر اولين گمراه شدند و خداوند آنان را نابود كرد و همو نيزنابود كننده آيـنـدگـان اسـت .

خـداوند ـ تعالى ـ گويد: (آيا ما اولين را نابود نكرديم و ديگرانى را در پى آنان نـيـاورديـم .

مـا بـا مـجـرمان چنين مى كنيم .

در آن روز, واى بر كسانى كه باورنداشتند) [سوره مرسلات /19ـ16].

اى مـردم ! خـداوند مرا فرمان داده و نهى كرده و من نيز على (ع ) را فرمان داده و نهى كرده ام و او امـر و نهى را از پروردگار خويش ـ عزوجل ـ آموخته است .

پس فرمان او راگوش بداريد تا اسلام آورده بـاشـيـد .

از او اطـاعـت كنيد تا راه يابيد .

از آنچه از آن بازتان داشته دست بداريد تا به كمال رسيد و به سوى آنچه او مى خواهد رويد و به بيراهه هاپراكنده نشويد.

اى مردم ! من راه راست خداوندم كه شما را به پيروى از آن فرمان داده و پس از من على (ع ) و پس از عـلـى (ع ) نـيـز فـرزنـدان مـن كه از صلب اويند, امامانى كه به حق رهنمون مى گردند و به او مى گروند.

(سپس پيامبر سوره حمد را خواند و آنگاه فرمود:) اين سوره درباره من و درباره آنان نازل شده , آنان را فرا مى گيرد و ـ هم ـ به آنان اختصاص دارد و آنان اولياى خدايند كه بيمى بر ايشان نيست و اندوهى ندارند.

هان كه حزب خداوند پيروزمند است .

هان كه دشمنان على (ع ), همان مخالفت ورزان , منافقان , سرسختان , و دشمنان كينه توز وبرادران شياطينى هستند كه گفته ها و انديشه هايى ظاهرفريب به يكديگر الهام مى دارند.

هـان كـه اولـيـاى او هـمـان كسانى اند كه خداوند در كتاب خود از آنان ياد كرده و فرموده است : (طايفه اى را نمى يابى كه به خدا و روز واپسين ايمان داشته باشند و در عين حال باآنان كه با خدا و رسول او سر دشمنى دارند طرح دوستى درافكنند...) [مجادله /22].

هـان كـه دوسـتـداران آنان [اهل بيت ] كسانى اند كه خداوند آنان را در كتاب خود توصيف كرده و فرموده است : (كسانى كه ايمان آوردند و ايمان خويش را به ستم نيالودند, آنان راايمنى است و هم آنان هدايت يافتگانند) [انعام /82].

هـان كه دوستداران آنان همان كسانى اند كه خداوند آنان را توصيف كرده و فرموده است :آنان كه در ايمنى به بهشت درمى آيند و فرشتگان در آن جا درودگويان به استقبالشان آيندكه گوارايتان باد! درآييد و جاودان بمانيد.) هـان كه دوستداران آنان همان كسانى اند كه خداوند درباره ايشان فرموده است : (بى هيچ حسابى , به بهشت درمى آيند) [غافر/40].

هان كه دشمنان آنان به آتشى فروزان درآيند.

هان كه دشمنان آنان همان كسانى اند كه صداى فشفش آتش سركش و پرزبانه دوزخ رامى شنوند.

هان كه دشمنان آنان همان كسانى اند كه خداوند درباره آنان فرموده است : (هر گاه گروهى وارد شود گروه ديگر را نفرين فرستد...) [اعراف /38].

هـان كـه دشمنان آنان همان كسانى اند كه خداوند [درباره آنان ] فرموده است : (هر گاه گروهى بـدان درافكنده شود, نگاهبانان دوزخ از ايشان بپرسند: آيا شما را هشداردهنده اى نيامد؟

گويند: چـرا, الـبـته كه ما را هشدار دهنده اى آمد, اما باور نداشتيم وگفتيم : خداوند چيزى نازل نكرده است و شما جز در گمراهيى آشكار نيستيد)[ملك /8ـ9].

هـان كه اولياى خداوند همان كسانى اند كه در نهان از پروردگارشان بيم مى برند, آنان راآمرزش است و پاداشى بزرگ .

اى مردم ! ميان بهشت و دوزخ بسيار تفاوت است .. .

دشمن ما كسى است كه خداوند او رانكوهيده و لعنت كرده .. .

و دوست ما كسى است كه خداوند او را ستوده و دوست داشته است .

اى مـردم ! هان كه من هشدار دهنده ام و على (ع ) هدايتگر است .. .

من پيامبرم و على (ع )وصى من است .

هان كه خاتم امامان مهدى قائم ـ عج ـ از ماست .

هان كه او بر همه اديان چيره مى شود .

هان كـه او از ستمگران انتقام مى ستاند .

هان كه او گشاينده و درهم كوبنده دژهاست .

هان كه او قاتل هـمـه مـشركان است .

كه او انتقام خون همه اولياى خدا رامى گيرد .

هان , اوست كه دين را يارى مى دهد .

هان ! او برگيرنده از درياى ژرف است .

هان ! او هر صاحب فضلى را با فضيلتش نام مى برد و هر نادانى را نيز با نادانى اش .

هان ! اوبرگزيده خداوند است .

هان ! او وارث هر علم و احاطه دارنده بدان است .

هان ! اوست كه از جانب پروردگار ـ عزوجل ـ خبر مى دهد و همگان را به پيمان ايمان با او يـادآورمـى گـردد .

هـان ! او استوار انديش راه يافته است .

هان ! او كسى است كه امر شريعت به اوتـفـويـض مـى شود .

هان ! اوست كه همه پيشتر آمدگان مژده آمدنش را داده اند .

هان ! اوحجت ماندگار خداوند است و پس از او حجتى نيست , حق تنها با اوست و نور تنها نزداو .

هان ! نه كسى بر او چيرگى دارد و نه در برابر او پيروزى .

هان ! او ولى خدا در زمين ,داور او در ميان مردم و امين او در پيدا و پنهان است .

اى مـردم ! من برايتان بيان كردم و حقيقت را به شما فهماندم و اين على (ع ) است كه پس ازمن به شما مى فهماند.

هان ! من در پايان اين خطبه شما را به دست دادن به من بر بيعت با او و پذيرفتن او و پس از آن نيز دست بيعت دادن به او فرا مى خوانم .

هـان ! من با خداى بيعت كرده ام و على (ع ) با من بيعت كرده است و اينك از جانب خداوند براى او بيعت مى گيرم , (پس هر كه پيمان شكند به زيان خود پيمان شكسته است ) [فتح /10].

اى مردم ! حج و صفا و مروه و عمره از شعاير خداوند است , (پس هر كس حج خانه خداى گزارد و عمره به جاى آورد, بر او ايرادى نيست سعى صفا و مروه كند)[بقره /158].

اى مـردم ! حـج خانه خدا گزاريد كه صاحبان هيچ خانه اى حج نگزارند مگر آن كه بى نيازشوند و اهل هيچ خانه اى از آن روى نگردانند مگر آن كه نيازمند شوند.

اى مـردم ! هيچ مؤمنى در موقف [منا و عرفات ] نايستد مگر آن كه خداوند همه گناهان اورا تا آن زمان بيامرزد, پس بايد چون حج را به پايان برد كار خويش را از نو آغاز كند.

اى مـردم ! حـاجـيـان يارى داده مى شوند و آنچه را خرج كنند خداوند جايگزين مى آورد وخداوند پاداش نيكوكاران را تباه نمى كند.

اى مـردم ! بـا ديـن كـامـل و بـا شـنـاخـت حـج خـانـه گـزاريـد و تـنها در حالتى از اين اماكن مقدس بازگرديد كه توبه كرده و از گناه بريده ايد.

اى مردم ! چنان كه خداى ـ عزوجل ـ فرمان داده است نماز به جاى آريد و زكات دهيد.

اگر زمانى دراز بر شما بگذرد و در دين كوتاهى ورزيد يا فراموش كنيد, على (ع ) ولى شما و كسى اسـت كه دين را برايتان بيان مى دارد, همان كه خداوند او را پس از من گماشته و هر كه خداى او را بـگـمارد از من است و من از اويم , او شما را از آنچه بپرسيدخبر مى دهد و آنچه را ندانيد برايتان بيان مى دارد.

هان ! حلال و حرام بيشتر از آن است كه همه را يك به يك بشمرم و از آنها آگاهتان سازم ,پس شما را در يك سخن به هر چه حلال است فرمان مى دهم و از هر چه حرام است بازمى دارم .

ايـنك فرمان آن دارم كه بر پذيرش آنچه از جانب خداوند ـ عزوجل ـ درباره اميرمؤمنان على (ع ) و امـامان پس از او آمده از شما بيعت و پيمان بگيرم , امامانى كه از من هستند ومن از ايشان , تا قيام قيامت , امامت آنان بر جاست و مهدى ـ عج ـ كه به حق حكم مى رانداز ايشان است .

هر حلالى كه شما را بدان رهنمون شده ام و هر حرامى كه شما را از آن باز داشته ام برجاست و از آن برنگشته و تغييرى در آن نياورده ام .

هان ! يادآور اين حلال و حرام باشيد, آن را پاس بداريد, همديگر را بدان سفارش كنيد,چيزى ديگر به جاى آن قرار ندهيد و در آن تغييرى نياوريد.

هان ! ديگر بار مى گويم : هان ! نماز را به پاى داريد, زكات دهيد, به معروف فرمان دهيد و از منكر باز داريد.

هـان ! سرآغاز امربه معروف و نهى ازمنكر آن است كه به سخن من گوش و دل سپاريد, آن را به هر كـه حـضـور نـدارد برسانيد و آنان را به پذيرش آن فرمان دهيد و از مخالفت با آن بازبداريد كه آن فـرمـان خداوند و فرمان من است و هيچ امر به معروف و نهى از منكرى جز با [وجود] امام معصوم نيست .

اى مردم ! قرآن شما را بدين حقيقت آگاه مى كند كه امامان پس از او فرزندان اويند و من نيز شما را از ايـن آگاه مى سازم كه او از من است و من از اويم , آن جا كه خداوند در كتاب خود مى گويد: (و آن را عـقـيـده اى ماندنى در فرزندانش قرار داد) [زخرف /28] و من نيزمى گويم : (تا به آن دو [كتاب و عترت ] چنگ زنيد گمراه نشويد.

اى مـردم ! خـداتـرسـى , خداترسى , از لحظه قيامت پروا كنيد كه خداى ـ عز وجل ـ فرموده است : (زلزله آن لحظه پديدارى است سترگ ) [حج /1].

مرگ و حساب و ترازوى قيامت و محاكمه در پيشگاه خداوند و نيز پاداش و كيفر رايادآور باشيد كه هـر كـس كـارى نـيـك بـياورد بر آن پاداش بيند و هر كس كارى بد آورد, او رادر بهشت بهره اى نيست .

اى مـردم ! شـما افزونتر از آنيد كه همه بتوانيد دست بيعت به من دهيد .

اما خداوندـعزوجل ـ مرا فرمان داده بر امامت مؤمنان كه آن را به على (ع ) و پس از او به امامانى كه مى آيند و از نسل او و من هستند ـ چنان كه آگاهتان كرده ام نسل من از صلب على (ع )است ـ سپرده ام از شما به زبان اقرار گـيـرم .

پس همه با هم بگوييد: ما بدانچه از جانب پروردگار خود و پروردگار ما و درباره امامت على (ع ) و امامانى كه فرزندانش هستند به مارسانده اى سر تسليم نهاده ايم و فرمانبر و خشنوديم و بـا دل و جان و دست و زبان بر اين امر با تو بيعت مى كنيم و بر همين پيمان زنده ايم و مى ميريم و بـرانـگـيـخـتـه مـى شـويـم و هيچ گاه در اين پيمان تغيير و تبديل روا نمى داريم و در آن ترديد نـمى ورزيم و از پيمان بازنمى گرديم و عهد خويش نمى شكنيم و از خداوند و از تو و از على (ع ) و فـرزنـدانـش فـرمـان مـى بـريـم , امـامـانـى كه گفتى نسل تو و فرزندان اويند و پس از حسن و حـسـيـن (ع )مـى آيـنـد, هـمـان دو تـن كـه شـمـا را از جـايـگاه و منزلت آنان نزد من و نيز نزد پـروردگـارـعـزوجـل ـ آگـاه كـردم .

من اين حقيقت را به شما رساندم و آن دو سروران جوانان بـهـشـتـى وپـس از پدر خود على (ع ) امامند و من و پدرشان پيش از آنانيم .

بگوييد: بر اين پيمان ازخـداونـد و تو و على و حسن و حسين (ع ) و امامانى كه ياد كردى فرمان مى بريم و با دل وجان و زبان به اميرمؤمنان عهد و پيمان بيعت مى دهيم و هر كدام از ما كه تواند نيز با آن دو[امام حسن و امـام حـسـيـن (ع )] دسـت بيعت مى دهد و به زبان به آنان اعتراف مى كند.هرگز از اين كار خود پاداش نيز نخواهيم و اين اختيار نيز به خود ندهيم كه از آن برگرديم .

خداى را بر اين پيمان گواه گـرفـتـيم و گواهى خداوند بسنده است و تو نيز بر اين حقيقت برما گواهى و نيز همه آنان كه خـداى را فـرمـان بـرنـد, خـواه آنـان كه هستند و خواه آنان كه هنوز نيستند و ـ هم ـ فرشتگان و سپاهيان و بندگان خداوند بر اين گواهى مى دهند و البته خداوند از هر گواه بزرگتر است .

اى مردم ! اينك چه مى گوييد؟

خداوند هر صدايى را كه بلند شود و يا هر انديشه اى را كه در درون باشد مى داند .

پس هر كه راه يابد به سود خود يافته و هر كس گمراه شود به زيان خويش از راه به در شده و هر كه بيعت كند با خداوند بيعت كرده و دست خداوند بالاى هر دست است .

اى مـردم ! پـس از خـدا پـروا كـنيد و با اميرمؤمنان على و حسن و حسين (ع ) و همه امامان بيعت نـمـايـيد كه اين عقيده اى پاك و پيراسته و ماندگار است و خداوند بكشد آن را كه حيله و نيرنگ ورزد و بيامرزد آن را كه وفا كند (و هر كس پيمان شكند به زيان خودشكند) [فتح /10].

اى مـردم ! آنـچـه بـرايـتان گفتم بگوييد و بر على (ع ) به عنوان اميرمؤمنان سلام كنيد وبگوييد: (شـنـيـديـم و فرمان برديم .

پروردگارا! آمرزش تو را خواهانيم و بازگشت به سوى توست ) [بقره /58] و بـگـويـيد: (ستايش خداوندى را كه بدين راهمان هدايت نمود و اگركه خداوند هدايتمان نكرده بود راه يافته نبوديم ) [اعراف /43].

اى مردم ! فضايل على بن ابى طالب (ع ) نزد خداوند عزوجل كه آنها را در قرآن نيز نازل كرده افزونتر از آن اسـت كـه در يك گفتار همه را در شماره آورم , پس هر كه شما را از اين فضايل آگاه كند و بدان خبر دهد باورش داريد.

اى مـردم ! هر كس از خدا و رسول او و على (ع ) و امامانى را كه يادآور شدم فرمان برد به رستگارى بزرگى دست يافته است .

اى مـردم ! كـسـانـى كـه بـه بـيـعـت بـا او و پـذيـرش ولايـتـش و نيز به درود فرستادن بر او به عنوان اميرمؤمنان بشتابند رستگاران , بهشت نعمتهاى الهى اند.

اى مـردم ! سخنى را بگوييد كه خداوند بدان از شما خشنود شود كه اگر شما و همه كسانى كه بر روى زمين هستند كافر شوند ذره اى به خداوند زيان نخواهند رساند.

پـروردگارا! مردان و زنان مؤمن را بيامرز و خشم خويش را بر كافران روا بدار .

ستايش پروردگار جهانيان راست .

پـس از ايـن خـطـبه مردم بانگ برداشتند كه با دل و دست و زبان , فرمان رسول خدا راشنيديم و اطاعت كرديم .

آنگاه همه پيرامون پيامبر و على (ع ) گرد آمدند و دست بيعت دادند.

[راوى مى گويد:] پس از آن از بيعت مهاجرين و انصار با طبقات و پايگاههاى اجتماعى خاص خود سخن به ميان آورد تا آنجا كه نماز مغرب و عشا را در يك زمان خواندم .

مردم سه بار مراسم بيعت و دسـت دادن را انـجام دادند و هر گاه كه گروهى بيعت مى كردندپيامبر خدا مى فرمود: (ستايش خدايى را كه ما را بر جهانيان برترى داد.) از آن زمان بود كه در ميان مسلمانان سنت دست دادن به هنگام بيعت رواج يافت

داستان غدیر خم

داستان غدیر خم

 

سال دهم هجرت بود و پیامبر از آخرین سفر حج خود باز می گشت گروه انبوهی که تعدادشان را تا 120 هزار رقم زده اند اورا بدرقه می کردند تا اینکه به پهنه بی آبی بنام غدیر خم رسیدند .

نیمروز هجدهم ذی الحجه بود که ناگهان پیک وحی بر رسول خدا ( ص ) نازل شد و از جانب خدا پیام آورده که : ای رسول آنچه از جانب پروردگارت برتو نازل شده به گوش مردم برسان و اگر چنین نکنی رسالت او را ابلاغ نکرده ای و خداوند تو را از گزند مردمان حفظ خواهد کرد . پیامبر دستور توقف دادند و همگان در آن بیابان بی آب و در زیر آفتاب سوزان صحرا فرود آمدند و منبری از جهاز شتران برای پیامبر ساختند و رسول خدا برفراز آن رفته و روی به مردم کردند . ابتدا خدای را سپاس فرموده و از بدیهای نفس اماره به او پناه جست و فرمود : ای مردم به زودی من از میان شما رخت برمی بندم – آنگاه اضافه می کند چه کسی بر مومنین در ارزیابی مصلحتها و شناخت و تصرف در امور سزاوارتر است همه یک سخن می گویند

خدا و پیامبر دانا تر هستند .

رسول گرامی می فرماید : آیا من به شما از خودتان اولی و سزاوار تر نیستم و همگان یک صدا جواب می دهند که چرا چنین است . آنگاه فرمود : من دو چیز گرانبها در میان شما می گذارم : یکی ثقل اکبر که کتاب خداست و دیگری ثقل اصغر که اهل بیت من هستند . مردم برآنان پیشی نگیرید و از آنان عقب نمانید . آنگاه دست علی ( ع ) را در دست گرفت و آنقدر بالا برد که همگان اورا در کنار رسول خدا دیدند و شناختند . سپس فرمود : خداوند مولای من و من مولای مومنان هستم و برآنها از خودشان سزاوارترم . ای مردم هر کس که من مولا و رهبر او هستم این علی هم مولا و رهبر اوست و این جمله را سه بار تکرار کرد و چنین ادامه داد : پروردگارا دوستان علی را دوست بدار و دشمنان اورا خوار .

خدایا علی را محور حق قرار ده و خود سپس فرمود : لازم است حاضران این خبر را به غایبان برسانند . هنوز اجتماع به حال خود باقی بود که دوباره آهنگ روح بخش وحی گوش جان محمد ( ص ) را نواخت که : (( امروزدین شما را برایتان کامل نمودم و نعمت خود را برشما به پایان رساندم و اسلام را به عنوان دین برایتان پسندیدم و بدین سان علی ( ع ) از جانب خداوند برای جانشینی پیامبر ( ص ) برگزیده شد

 

 

 

             رسول سمیعی  (معاون مدرسه راهنمایی امام حسین ( ع ) – شماره 2 )

                

آشنایی با سیستم  قطار هاي شهري  

 

موضوع كار اموزي : آشنایی با سیستم  قطار هاي شهري 

تاريخچه

سابقه بحث وگفتگودر مورد  احداث قطار شهري در تهران به110 سال قبل باز مي گردد. تاسيس ترامواي شهري از جمله نكات پيش بيني شده در امتياز نامه اي بود كه بارون ژوليوس دو رويتر در عهد ناصرالدين شاه روي كاغذ آورد. در همين سال ها يك خط آهن روزميني بين دروازه شهري ري (حضرت عبدالعظيم) و ميدان باغ شاه كه به واگن اسبي معروف گشت، احداث شد.

مقدمه :

 يكي از انواع حمل و نقل كه در كاهش ترافيك بسيار موثر و با توجه به ارزش ان در تمام جهان در حال توسعه است حمل و نقل ريلي است كه به دو بخش تقسيم ميشود 1-مترو(حمل و نقل    درون شهري )  2-راه اهن (حمل و نقل برون شهري )

در ايران در گذشته به اين بخش حمل ونقل توجه چنداني نمي شد ولي امروزه با توجه به ترافيك شديد كلان  شهرها به خصوص  شهر تهران و با توجه به مزاياي مترو (سرعت –دقت –اطمينان) نظر روساي ملت را به سوي خود جلب كرده است .

 عده اي معتقد هستند كه توسعه مترو مقرون به صرفه نبوده و هزينه هاي كلاني براي كشور در بر خواهد داشت به طوري كه براي احداث هر كيلومترخط  مترو  هزينه ای  بالغ بر  50  ميليون

 

دلار نياز مي باشد ولي باتوجه به هزينه هاي كلاني كه دولت در قبال واردات بنزين متحمل مي شود و نيز هزينه هاي پنهان ديگري كه از اين سوخت بر كشور وارد ميشود ( مانندهزينه  درمان بيمايهايي كه از الودگي ناشي از اين سوخت به وجود مي ايد) ميتوان نتيجه گرفت كه توسعه مترو يك امر انكارنا پذير است .

 

در حال حاضر مترو تهران روزانه جمعيتي بالغ بر 1300000 نفر را جابه جا ميكندكه اگر اين افراد بخواهند به جاي استفاده از مترو از خودرو شخصي يا از وسايل نقليه عمومي استفاده كنند تهران كه قطب اصلي اقتصادي كشور است  دچار چنان ترافيكي ميشود كه اكثر مردم تمام وقت خود را در پشت ترافيك هاي شديد مي گذرانندو حضور  به موقع در سر كار غير ممكن شده و  و  اقتصاد كشور بيش از اين دچار ركود ميشود.

 

مزاياي سيستم ريلي نسبت به سيستم حمل و نقل چرخ لاستيکي :

در يک بررسي و قياس فني ميان اتوبوس و واگن مسافربر ديده مي شود که قسمتهاي عمده تشکيل دهنده اتوبوس عبارتند از : موتور – کلاچ – جعبه دنده – گاردان – ديفرانسيل – چرخها – سيستم فرمان – سيستم ترمز– سيستم سوخت رساني – مدار الکتريکي و سيستمهاي حرارتي و سرمايي و اطاق و شاسي. در حاليکه در سيستم ريلي برقي (تراموا) تفاوتهاي فني فراوان وجود دارد که مي توان از آنها به شرح زير نام برد:                          

1- در اين سيستم   بجاي موتور ديزل که از حداقل 350 قطعه گردنده ساخته شده و داراي

سر و صدا همراه با دود و استهلاک زياد مي باشد، از الکتروموتور استفاده مي شود که فاقد

سر و صدا بوده و تنها داراي دو قطعه گردنده (بال بيرينگ و رولربيرينگ) مي باشد.

2_  باکمک الکتروموتورها ، چرخهاي آهنين بر روي ريل بحرکت درآمده و لذا با حداقل اصطکاک کمترين نيرو را جهت حرکت مصرف مي کند. 

3- در اين سيستم جعبه دنده بشکل اتوبوس وجود ندارد و افزايش سرعت و تغييرات آن توسط جريان برق انجام مي شود. شايان توجه است که : هر جعبه دنده خود شامل دستگاه پر استهلاکي است که شامل بيش از 50 قطعه گردنده است.

4-در سيستم ريلي از جعبه فرمان و بطور کلي از دستگاه فرمان و جلوبندي که از استهلاک زيادي برخوردار مي باشند استفاده نمي گردد                                             .

5 - کمترين آلودگي زيست محيطي از نظر هوا و صدا را دارد.

6 -عمر قانوني بيشتر (عمر قانوني واگن 30 سال است در صورتي که عمر قانوني اتوبوس 5 سال است(

7_ امنيت در راه

 8_ اختلاف نوسانات و لرزش ها در مقايسه با اتوبوس در دست اندازها و جاده ها در سيستم

 

ريلي وجود ندارد.

 

9_ منظم بودن و سر وقت بودن حرکتها موجب جلب اعتماد مسافر است.

 

سابقه پيدايش سيستم هاي ريلي درون شهري و انواع سيستم هاي ريلي :

 

از اوايل انقلاب صنعتي در جهان بدنبال ساخت اتومبيلهاي شخصي نياز به جابجايي تعداد قابل توجه مسافر بصورت عمومي و بطور همزمان توجه صنعتگران را به ساخت وسيله نقليه بزرگتري معطوف ساخت. در پي توجه به اين نياز ابتدا تريلرهاي صندلي دار يا اتوبوسهاي روباز ساخته شد که قادر به جابجايي چندين مسافر بود. اين وسيله براي حرکت از سوخت بنزين استفاده مي نمود در همان زمان در مسافرت هاي بين شهري از لکوموتيوهاي بخار براي

جابجايي بار و مسافر در ظرفيت بالا استفاده مي شد که به راه آهن معروف گرديد. سيستم راه آهن که از سوخت ذغال سنگ استفاده مي نمود شامل يک دستگاه کشنده اوليه موسوم به لکومويتو و تعدادي واگن سرپوشيده بمنظور مسافران و تعدادي تريلر سرباز براي حمل بار بود که با چرخهاي آهني بر روي خطوط آهني حرکت مي نمود و لذا حرکت چرخها بر روي ريل با حداقل اصطکاک انجام مي شد و ناهمواريهاي زمين در حرکت آن نقشي نداشت.

استفاده از لکوموتيوهاي بخار با سوخت ذغال سنگ و طبعاً توليد دود زياد با توجه به مسافت نسبتاً کوتاه در سطح شهرها براي جابجايي و انتقال مسافر وسيله مناسبي بشمار نمي رفت. . با پيدايش موتورهاي ديزل در ميدان صنعت ، اين وسيله با حجم کمتر و قدرت بيشتر جايگزين لکوموتيوهاي بخاري شدند و براي جابجايي مسافران در سطح شهرها از اتوبوسهاي توسعه يافته بصورت سر پوشيده با موتورهاي ديزل استفاده مي گرديد . 

 ظهور موتورهاي برق (الکتروموتورها) و توليد برق بصورت انبوه و متمرکز در نيروگاهها از

يکسو و عدم توان کافي اتوبوسها در جابجايي مسافران با ظرفيت بالا و نيز رشد جمعيت در شهرها از سوي ديگر باعث شد که صنعتگران متفکر را تشويق به ساخت خودرويي نمايد که براي جابجايي مسافران در سطح شهرها از ظرفيتي بالاتر از ظر فيت جابجايي مسافر توسط اتوبوسهاي آن زمان برخوردار باشد . بمنظور تحقق يافتن اين هدف سيستمهاي راه آهن سبک بنام (ترموا) که بر روي سطح زمين حرکت مي کرد طراحي و ساخته شد .

ترامواها در خيابانهاي مسطح و در برخورد با تقاطع خيابانها و همراستا با اتومبيلها عبور مي کردند. اين وسيله توان جابجايي مسافران زيادي را نداشت و کافي نبود لذا بمنظور داشتن ظرفيت جابجايي بيشتر مسافر در ساعت در مسير P.H.D و مصرف انرژي و آلودگي هوا و سرعت عمل از اتوبوس بهتر بود.در ساختار ترامواهاي اوليه تنها در يک بوژي از نيروي محرکه ) ترکشن موتور) استفاده مي شد که اين ساختار داراي دو اشکال بزرگ بود اول اينکه اين ترامواها قادر به عبور از سطح شيب دار نبودند و دوم اينکه چون در خطوط ريلي احداث شده در سطح خيابانهاي معمولي حرکت مي نمودند در تقاطع خيابانها و هم جوار با اتومبيلها از سرعت چنداني برخوردار نبودند و اغلب بصورت يک واگن مورد استفاده قرار مي گرفتند زيرا قادر نبودند واگن ديگري را بصورت يدک کش با خود ببرند.

لذا در طرح توسعه آنها و مدلهاي جديد تعداد نيروي محرکه (تراکشن موتور) را افزايش داده و از دو بوژي موتور دار که  جمعاً چهار  محور  فعال را داشت استفاده نمودند اين طراحي باعث

شد که ترامواها از شيب هاي معمول خيابانها توان عبور را داشته باشندو از سرعت بيشتري هم برخوردار بشوند.
اما وجود تقاطع ها و پيروي از قوانين راهنمايي در سر چهارراهها و نبودن حفاظ در طول مسير عبور آنها هم تصادفات را در بر داشت و هم با توقف در چهارراه از سرعت چنداني برخوردار نبود.
لذا مبادرت به ساخت مسيرهاي حفاظت شده گرديد و تعداد واگنها از يکي به دو و سه و چهار واگن افزايش يافت که اين سيستم را L.R.T ناميدند. که شامل واگنهاي سبک خود محرک قابل کوپل شدن در مسيرهاي حفاظت شده بود اما باز تقاطعها مانع بودند و اين روش بيش از 5000 مسافر در ساعت در مسير را جابجا نمي کرد. لذا احداث تونلهاي عميق مطرح شد که بايد گفت چند منظوره بود . هم در خطوط مستقيم کوتاه عبور مي کرد از زير ساختمانها و هم با تقاطع  درگير نبود و به  روايتي  در زمان  جنگ پناهگاه مردم  از  بمباران ها بود. اين سيستم داراي يک تا دو لکوموتيو کشنده و تعدادي واگن بدون نيروي محرکه بود که مترو يا U.BAH ناميده شد توان  جابجايي  مسافر در ساعت  در مسير اين وسيله به حدود 40.000 مسافر مي رسيد.

 

همان گونه كه اشاره شد تهران تنها شهر ايران است كه از نعمت مترو برخوردار است كه تعداد خطوط مترو در اين شهر 3عدد می باشد كه تقسيم بندي ان به شرح زير مي باشد:

 

 

 

1) خط 1: اين خط كه در اسفند سال 1377 احداث شده است بين مسير شمال –جنوب(حرم مطهر – مير داماد ) قرار دارد وHEAD WAY  ان (فا صله زماني ميان دو قطار در يك ايست )بين 5-4 دقيقه ميباشد.  در اين خط به دليل سراشيبي زيادي كه بين مسير شمال و جنوب وجود دارد تراكشن (كه نحوه عملكرد ان توضيح داده خواهد شد) در تمام واگن ها كه تعداد آنها 7 عدد مي باشد وجود دارد .

 

2) خط 2: اين خط كه در اسفند سال 1378 احداث شده است در محدوده صادقیه-کرج که بعدا تا دردشت توسعه یافت بين مسير شرق –غرب (صادقيه – در دشت ) قرار دارد وHEAD WAY ان بين 4-3 دقيقه ميباشد .  بدليل اينكه شيب اين مسير از مسير شمال –جنوب (حرم مطهر -  ميرداماد ) كمتر است واگن ابتدايي و انتهايي نيازي به تراكشن ندارند .

 

3) خط 5: در اسفند ماه سال 1378 به عنوان اولین مسیر مترو در ایران وتهران در محدوده صادقیه-کرج که بعداً تا گلشهر توسعه یافت. اين خط شباهت زيادي به راه اهن برون شهري و در سطح بسيار پيشرفته تر از ان قرار داشته و بين مسير تهران و كرج قرار دارد وHEAD WAY ان هر 15  دقيقه ميباشد. قطار هايي كه در اين مسير قرار دارند به جاي استفاده از تراكشن 2 لکوموتيو ابتدايي و انتهايي دارند كه نيروي حركت قطار را تامين كرده و بقيه واگن ها نيرويي از خود نداشته و فقط وظيفه حمل بار يا مسافر را بر عهده دارند.

 

 

يك شبكه حمل و نقل ريلي از واحدهاي مختلفي تشكيل شده  كه هر يك وظيفه خاصي را بر عهده داشته و به صورت زير تقسيم بندي مي شود :

واحدخط و انبیه ، واحد انرژی ، واحد تاسیسات، امورایستگاهها ، نقلیه ریلی، علاِِِيم ومخابرات ، مرکز کنترل ، واحداههای اداری وحراست

 

1) واحد نقليه ريلي  : به منظور امور مربوط به قطارهها و نيز تعميرات روزانه، هفتگي، ماهانه و سالانه آن ها– مانور قطار – شستشوي قطار – دريافت و اعزام قطار از خط –مثلث قطار و پارك قطار در شب 4 تعميرگاه و پايانه شامل پايانه غرب، پايانه جنوب، پايانه مهرشهر و پايانه شرق در خطوط 1 ، 2 و تهران - مهرشهر طراحي شده است  .

2) واحد ATP  كه وظيفه حفاظت اتوماتيك قطار را بر عهده دارد.البته لازم به ذکراست که ATP دربخش علا يم ومخابرات قراردارد.

3) واحد خط و انبيه كه وظيفه تعمير و نگه داري خطوط مترو را بر عهده دارد .

4)واحد انرژي :   اين قسمت وظيفه تامين برق مورد نياز قطار را بر عهده دارد كه وظيفه ان به دو قسمت تقسيم  ميشود 1- تامين برق اصلي قسمت هايي چون تراكشن . كمپرسور . مبدل كه براي انجام وظيفه خود نياز به برق قدرت (برق سه فاز ) دارند2- تامين روشنايي داخلي واگنها

5) واحد حراست كه وظيفه ي تامين امنيت خطوط مترو و مکانهای عمومي ان رابر عهده  دارد.   6) واحد مخابرات که وظیفه تعمیرونگهداری سیستم مرکزی ارتباط بی سیمی وبا سیم را در کل مترو پوشش میدهد.

سيستم مخابرات متروي تهران از سيستم هاي زير تشکيل شده است :

1: سيستم مخابرات نوري و انتقال داده ها: اين سيستم مسووليت ارتباط كليه ايستگاه ها و مراكز كنترل را از نظر ارتباطات صوتي و داده هاي كنترلي برعهده دارد.

2: سيستم شبكه تلفن مجزا: با توجه به نياز ارتباط كلامي بين كاركنان مترو در كليه ايستگاه ها و خطوط، مراكز تلفن اختصاصي نصب گرديده كه با يكديگر و خطوط شهري ارتباط دارند.

 همچنين در داخل تونل نيز خط ارتباط سراسري در هر 50 متر وجود دارد كه موسوم به سيستم   (Party Line) مي باشد و در هر ايستگاه نيز 2 خط تلفن اضطراري (Hot Line) پيش بيني شده كه بدون شماره گيري ارتباط را با مركز فرمان ايجاد مي نمايد.

3: سيستم تلفن ديسپاچينگ: ارتباط مستقيم و آسان مراكز حساس فني نظير اتاق هاي فني
ايستگاه ها و پست هاي برق را با اتاق رييس ايستگاه برقرار مي سازد.

 4: سيستم راديويي: اين سيستم ارتباط راديويي را بين مركز فرمان، قطار و پرسنل راهبري فراهم مي نمايد. در داخل تونل جهت سيگنال هاي راديو از كابل تشعشعي كه نقش آنتن را ايفا مي كنند، استفاده شده است.

5: سيستم تلويزيون مدار بسته: اين سيستم وظيفه تصويربرداري از محل هاي مختلف ايستگاه و ارسال آن به اتاق رييس ايستگاه جهت كنترل بهتر را برعهده دارد.

6:سيستم ساعت مركزي: همزمان كردن كليه ايستگاه ها و مراكز فني با مركز فرمان، بر عهده اين سيستم مي باشد.

7:سيستم پيام رساني عمومي: اعلام پيام هاي عمومي از جانب ماموران ايستگاه ها و مركز فرمان، توسط اين سيستم صورت مي گيرد.

 

با توجه به مطالب گفته شده اكنون به معرفي قطعات برقي قطارهاي شهري و شرح وظايف انها مي پردازيم :

قطعات تشكيل دهنده يك قطار برقي به طور كلي به 4 بخش 1- قطعات الكتريكي 2-  قطعات الكترونيكي  3- قطعات مكانيكي  4- قطعات پنو ماتيكي  تقسيم ميشود كه از تركيب انها يك قطار برقي مي تواند وظيفه خود را كه حمل ونقل مسافر يا بار است  به خوبي انجام دهد .

قسمت هاي ا لكتريكي يك قطار برقي به طور كلي به 3 بخش 1- تراكشن 2- مبدل يا ژنراتور3 -  كمپرسور (كه تركيبي از قطعات پنو ماتيكي  و الكترونيكي است  ) تشكيل شده است كه به  شرح وظايف هر يك از اين قسمت ها مي پردازيم :

ترکشن موتور

 

تراكشن : اين سيستم جهت تامين نيروي حركتي و ترمزي  (ترمز قطارها از نوع ترمز ديناميكي ميباشد ) قطار مورد استفاده قرار مي گيرد كه با توجه به نوع قطار تراكشن ها به دو دسته تقسيم ميشوند:

.  تراكشن هايي كه در قطارهاي DC مورد استفاده قرار مي گيرند . 

. تراكشن هايي كه در قطارهاي AC مورد استفاده قرار مي گيرند.

1- تراكشن هايي كه در قطارهاي DC مورد استفاده قرار مي گيرند :

 نيروی محرکه قطار بوسيله ترکشن موتورها تاًمين می شود.

 

اين تراكشن ها داراي  قسمت هاي اصلي چون كموتاتور – جاروبك و جاروبك نگه دارنده (تعداد جاروبك ها 4عدد مي باشد ) – عايقي كه روي جاروبك قرار مي گيرد ( ومقعر نام دارد ) - سيم پيچي كه بين كموتاتور و  جاروبك قرار مي گيرد تا با استفاده از خاصيت مغناطيسي خود سطح تماس بين كموتاتور و جاروبك را بالا ببرد –پيچ جرقه گير –سيم پيچ روتور و سيم پيچ استاتور ميباشد و مدارات كمكي كه از مقاومت هاي راه انداز كه تعداد انها  4 عدد و با نام هاي  R0 R2- R1-- R3مي باشد (مقاومت هاي راه انداز در سقف قطار وجود دارند)    و مقاومت ترمزي كه ان را با نام  R4 نشان مي دهند تشكيل شده است  . 

هر واگن دارای چهار ترکشن می باشد. هر ترکشن يک موتور

 

DC سری میباشد که چهار قطب بوده و دارای قطب كمكي نيز

 

می باشد.کلکتورهرترکشن ازچهار قسمت با زغال ها ارتباط

 

داردهر قسمت نيزدارای دوجفت زغال میباشد.اندازه زغال

 

ها در حالت نو 64 mm می باشد که با 2 الی 3 ميلی متر

 

مانده به خط شاخص تعويض،میبايستی تعويض گردند. توان

 

هرترکشن 130 KW می باشد.سر کابل های سيم پيچی روتور

 

و استاتور به طور جداگانه از موتور خارج شده است و

 

اين کارباعث میشود که عمل تغيير جهت دادن چرخش روتور

 

بوسيله تعويض جهت جريان ازاستاتورآسان گردد.هرتركشن 

 

بوسيله گيرکوپلينگ به گيربکس اتصال دارد.جريان ماكزيمم

 

هر ترکشن 600A بوده که هر ترکشن می تواند اين جريان

 

را يک ساعت تحمل کند.

 

مورد استفاده مقاومت هاي راه انداز  : از مقاومت هاي راه انداز همانگونه كه از نام انها پيداست در لحظه راه اندازي قطار ها استفاده ميشود و اين مقاومت ها پس از راه اندازي از مدار خارج ميشوند .  از انجا كه قطارهاي مترو در لحظه راه اندازي نياز به حداكثر گشتاور دارند تا استارت اوليه را بزنند و از انجا كه گشتاور با سرعت رابطه عكس دارد (افزايش سرعت باعث كاهش گشتاور ميشود) بنابراين در لحظه راه اندازي اين مقاومتها در مدار قرار مي گيرند تا با كاهش سرعت  حداكثر گشتاور راه اندازي را داشته باشيم (سرعت با بار رابطه عكس دارد ) پس از راه اندازي اين مقاومت ها به ترتيب از مدار خارج ميشوند تا در يك بازه زماني  سرعت به حداكثر مقدار خود برسد .

ترتيب خارج شدن مقاومت هاي راه انداز  به اين ترتيب است كه قطارهاي DC   3 وضعيت حركت دارند NOCH 1 - 2 NOCH - 3NOCH  ( منظور از NOCH همان دنده اي است كه  لوكومتيوران  با تغيير ان سرعت قطار را كنترل ميكند ) در  NOCH 1 مقاومت R1  از مدار

خارج شده سرعت قطار بهKm 16تا  Km25 ميرسد در 2 NOCH مقاومتهاي R3- R2از مدار خارج ميشوند و سرعت قطار به Km 50 الي Km  60 ميرسد ودر 3NOCH مقاومتهاي R0 , R3 از مدار خارج ميشوند و سرعت قطاربه Km 80 ميرسد .  همه اين مقاومتها به صورت اتوماتيك و توسط ميكرو كامپيوتر از مدار خارج ميشوند .

 

مورد استفاده مقاومت هاي ترمزي  : ترمز قطارهاي DC از نوع ترمز ديناميكي بوده و نحوه ايجاد اين ترمز به اين ترتيب است كه چنانچه قطار در سرعت Km 30 الي Km 80 باشد و بخواهد ترمز كند در اين حالت تراكشن از حالت موتوري به حالت ژنراتوري تغيير وضعيت ميدهد و بجاي مصرف كردن برق توليد كننده برق ميشود ( نحوه توليد برق به اين ترتيب است كه تراكشن در حالت حركت قطار پسماندي در خود ايجاد ميكند كه اين پسماند در حالت ترمزي در سيم پيچ روتور ايجاد برق ميكند ) در اين حالت مقاومت ترمزي  R4 به مجموعه مقاومت ها اضافه ميشود تا برق توليدي در سيم پيچ روتور در مقاومت ها تبديل به حرارت شده ودر اين حات است كه قطار در  حالت ترمزي قرارمي گيرد .

 

كموتاتور :  كموتاتور  از تيغه هاي مسي سخت كه توسط ميكا نسبت به يكديگر و نسبت به بدنه عايق شده اند تشكيل ميشوند  و از طريق ريخته گري مخصو ص يا پرس كردن  به يكديگر محكم مي شوند و انتهاي كلاف هاي سيم پيچ اصلي به انها متصل مي شوند .

كموتاتورها پس از مدتي سائيده شده و بايد تعويض شوند كه علت اين سايش ناشي از تماس  دائمي انها با جاروبك ها مي باشد .

جاروبك و جاروبك نگه دارنده :در قسمت ساكن تراكشن وسيله اي بنام جاروبك نگه دارنده(كه جاروبك ها در انجا قرار مگيرند و توسط فنري با فشار قابل تنظيم {حدود 150 تا 250 گرم نيرو بر سانتيمتر مربع } روي كموتاتور فشرده ميشود ) نصب شده است . وظيفه جاروبك نگه دارنده قرار دادن صحيح جاروبك بر روي كموتاتور است .

جاروبك ها  وسيله اي  هستند  كه براي  گرفتن  يا  دادن  ولتاژ  به  كموتاتور  استفاده  ميشوند .

جنس جاروبكها از كربن – گرافيت – فلز گرافيت يامخلوطي از كربن و گرافيت مي باشد. مواد مذكور  داراي هدايت الكتريكي بالايي جهت كاهش تلفات الكتريكي  و ضريب اصطحكا ك كم براي جلوگيري از فرسودگي زياد (ناشي از تماس دائمي با كموتاتور) هستند

 

پيچ جرقه گير : وظيفه اين پيچ اين است كه جرقه هاي ناگهاني (كه از جمع شدن برادهاي اهن ناشي از سائيده شدن قطعات داخلي تراكشن و اتصال كوتاه بين اين قطعات است ) را در خود خنثي كند و مانع از اين شود كه اين جرقه ها به قسمتهايي چون كموتاتور –جاروبك و غيره   اسيب برساند.  فاصله پيچ با بدنه بايد استاندارد باشد به طوري كه در جريان خاصي اتصال كوتاه كند  و در صورتي كه اين فاصله كم يا زياد شود باعث ميشود كه پيچ در جريان كمتر يا بيشتري اتصال كوتاه كند . به طور تجربي بايد فاصله پيچ با بدنه طوري انتخاب شود كه اين فاصله بين دو انگشت دست قرار گيرد تا پيچ در جريان مورد نظر اتصال كوتاه كند .

 

 

مشخصات فنی موتور ترکشن

 

1.مدل : NO.ZQ-132

 

2.قدرت نامی : ON 132 KW

 

3.درجه بندی : 1-Hour Rating

 

4.ولتاژ : ( بيشترين مقدار در حالت ترمزی ) 600     375

 

5.جريان : ( بيشترين ) 650 390

 

6.دور در دقيقه : ( بيشترين ) 3260   1580

 

7.ميدان نامی : %80

 

8.سطح ميدان : %100 - %63 - %45

 

9.نوع تحريک : تحريک سری

 

10.کلاس عايقی : H

 

11.تهويه ، هوا رسانی : سرخود

 

12.وزن : 765 Kg

 

2-تراكشن هايي كه در قطارهاي AC مورد استفاده قرار مي گيرند.

تراكشن قطارهاي AC از نوع اسنكرون بوده و با ولتاژ V(AC)  400 كار ميكند . در اين نوع موتور ها براي تغير دور و گشتاور. ولتاژ و فركانس ان را تغير ميدهند( به طوري كه با افزايش فركانس سرعت افزايش ميابد و با افزايش ولتاژ گشتاور افزايش ميابد)  كه براي تغير ولتاژ و فركانس از يك مجموعه مدارات الكترونيك كه شامل 6 عدد JBT  I  (JBT  I  يك نوع پيشرفته تريستور ) استفاده ميشود  اين JBT  I  ها توسط يك مدار كامپيوتري به نام DCU ( DRIVER CONTROL  UNITE ) كنترل ميشوند .

 

 

موتور کمپروسور

 

کمپروسورشامل يک دستگاه موتور الکتريکی با ولتاژ 750 DC

 

سری می باشد. کمپروسور جهت مصارف پنوماتيکی قطار شامل

 

درب ها ، ترمزها ، کليدهای قدرت ،بوق ، ترانسفر سوئيچ

 

 و AIR SPRINGها مورد استفاده قرار میگيرد که فشار بادی

 

معادل8.5الی10 بار را در يک مخزن 160 ليتري ذخيره ميکند.

 

قبل ازفشرده شدن هوارطوبت موجود درهوابوسيله AIR DRYER

 

گرفته شده وتوسط يکعدد VALVE که بوسيله برد الکترونيکی

 

کنترل میگردد به خارج انتقال داده می شود. پس از فشرده

 

شدن هوا دمای هوا بالا مي رود كه بوسيله روغن موجود در

 

INTER COOLER , AFTER COOLER دمای هوا پايين می آيد.


موتورکمپروسور شامل 4عددزغال میباشدکه اندازه زغال ها

 

درحالتي كه استفاده نشده است 40 mm میباشد،وعمرزغال ها

 

با 2 الی 3 ميلیمتر مانده به خط شاخص تعويض تمام شده كه

 

می بايستی تعويض گردند.

 

موتورکمپروسورهرماه يکبارجهت جلوگيری ازکم شدن مقاومت

 

عايقی به دليل جمع شدن براده وگرد وغبار در داخل موتور

 

کمپروسور باد گيری می شود . مقاومت عايقی بين زغال ها و

 

بدنه بايدبينهايت باشد که اگراين مقدار کمتر از 20 مگا

 

اهم باشد مقاومت  بحرانی محسوب شده و امکان سوختن موتور

 

بسيار زياد می باشد و حتماً می بایستی عايق پايه های

 

BRUSH HOLDER بوسيله الکل تميز گردند.

 

موتور کمپروسور دارای يک مقاومت خارجی R14 میباشد كه

 

به مقاومت DAMPER معروف است و با موتور سری می باشد

 

و شامل يک کنتاکتور 750 VDC می باشد که بوبين کنتاکتور

 

با ولتاژ110 VDC عمل میکند.فيوز موتورنيز32 A می باشد.

 

مدار کمپروسور شامل يک  PRESSER  SWITCH می باشد که در 

 

فشار8.5 بار وصل ودر فشار 10بار قطع شده و مدارفرمان

 

کمپروسور راقطع میکند.PRESSER SWITCHدارای يک شيردستی

 

می باشد که در صورت بسته بودن اين شير تمام کمپروسورها

 

بدون درنظر گرفتن فشار بادکارخواهندکرد.تمامكنتاكت هاي

 

PRESSER SWITCH ها با هم موازی بوده ودرصورت وصل شدن

 

يکی از کنتاکت های  3 PRESSER SWITCH  تمام کمپروسورها

 

شروع به کار خواهند کرد و درهنگام خاموش شدن نيز تمام

 

کنتاکت ها باز می شوند.

 

يک تايمر به مدار کنتاکتور کمپروسور اضافه شده است كه

 

بعداز خاموش كردن كليدكمپروسور درداخل کابين اپراتور ،

 

تايمر ، کمپروسور را بعد از چند ثانيه خاموش می کند كه

 

اين عمل جهت اطمينان ازقطع کامل PRESSER   SWITCH می

 

باشد.

 

يک سوپاپ اطمينان نيز درخروجی مخزن 160 ليتری قراردارد

 

که در صورتی که به هر دليل فشار باداز 11.5 بار تجاوز

 

کرد سوپاپ باز شده و فشار اضافه را تخليه مي كند.

 

مشخصات فنی موتور کمپروسور

 

1.ولتاژ : Min : 390V              Max : 790V

 

2.جريان : 18 A

 

3.توان : 10KW

 

4.نوع تحريک : سری

 

5.مقاومت سيم پيچ : 1.94 Ω at 20°C

 

6.کلاس عايقی : F

 

7.حفاظت : IP 55

 

8.دور در دقيقه : 1700 RPM

 

9.وزن : 160 Kg

 

 

موتور ژنراتور

 

قسمت موتوری موتور ژنراتور از يک موتور 750 VDC تشكيل

 

شده است که شامل 4 عدد زغال بوده که اندازه زغال ها

 

در حالت کار نکرده 40 mm می باشد ،عمر اين زغال ها با

 

2 الی 3 میلیمتر مانده به خط شاخص تعويض تمام شده که مي

 

بايستی تعويض گردند.

 

مدار قدرت سمت موتوری شامل سه عدد مقاومت راه انداز و

 

دمپر می باشد. کنتاکتورهای KM14  ,  KM15 در قسمت مدار

 

قدرت موتوری می باشد که در مرحله اول KM14 وصل مي

 

شود و سپس بعد از 3.5 ثانيه کنتاکتور KM15 وصل شده

 

و دور موتورافزايش میيابدو يک بی متال در سيم پيچي

 

تحريک موتور ژنراتور قرار داردکه درصورت افزايش جريان

 

بيش از 45 آمپر عمل کرده و مدارموتور راقطع میکند.

 

به همراه سيم پيچ تحريک موتوروژنراتور سيم پيچی اضافه

 

ديگری قرارداردکه جريان اين سيم پيچ بوسيله استابيلايز

 

کنترل میگردد.در قسمت موتوری با تنظيم جريان اين سيم

 

پيچی دور موتور و درنتيجه فرکانس ولتاژ خروجی تنظيم

 

می شود و در قسمت ژنراتوری نيز با تنظيم جريان اين

 

سيم پيچ ، ولتاژخروجی تنظيم میگردد که اين تنظيمات

 

بوسيله چهار عدد پتانسيومتر نصب شده روی استابلايزر

 

انجام می گيرد. سنسور SV11 به ورودی 750 V موتوری وصل

 

میباشد که درصورت پايين بودن ولتاژاز 500 vاستابلايزر

 

کنتاکتور KA11 را برق دار کرده و مدار فرمان موتور

 

را قطع می کند.

 

در قسمت مدار قدرت موتوری يک فيوز 63 آمپر قرارداده

 

شده است.

 

قسمت ژنراتوری موتور ژنراتور شامل يک ژنراتور سنکرون

 

میباشدکه قسمت سيم پيچی تحريک برروی استاتور قراردارد

 

و سيم پیچی آرميچر بر روی روتور قرار می گيرد . قسمت

 

ژنراتوری موتورژنراتور با موتور ، موتور ژنراتور کوپل

 

بوده و با چرخش روتورموتور، روتور ژنراتور نيزبا همان

 

سرعت به چرخش درآمده که توسط 3 عددرينگ متصل به شفت

 

و 6 عدد زغال توليد ولتاژ سه فاز 220 VAC می نمايد که

 

جهت مصارف AC قطار شامل روشنايی داخل سالنهاوفن هاي

 

داخل سالنهاشامل CHENGOVER , CROSS FLOW FAN وفن هاي

 

داخل چاپر وPRECHARGER , CHARGIN  DEVICE مورداستفاده

 

قرار می گيرد.

 

درقسمت خروجی ژنراتور بين 2 فاز و زمين 2 عددكنتاكتور

 

KE11 , KE12 با يک ديود سری شده و به زمين وصل شده ودر

 

صورتی که يکی از فازها به زمين وصل شود KE11 , KE12 عمل 

 

کرده و به دنبال آن KA13 عمل می کند و موتور خاموش

 

می گردد.

 

در قسمت آرميچر ژنراتور، سيم پيچی بصورت اتصال Y می

 

باشد كه قسمت نقطه صفر اتصال به منظورحفاظت بيشتر به

 

زمين وصل نشده است.در قسمت خروجی ژنراتور 3 عدد فيوز

 

مينياتوری به نامهای QF101 , QF102 , QF103 قرارداده شده

 

است.

 

مشخصات فنی موتور ژنراتور

 

الف : مشخصات فنی موتور:

 

  1. ولتاژ نامی : 750 VDC

 

2.جريان نامي: 21A

 

3.توان : 13.5 KW

 

4.سرعت : 1500 RPM

 

5.نوع تحريک : تحريک کمپوند (منظور از تحريک کمپوند

 

، تحريک شنت + سری + تحريک خارجی جدا می باشد.)

 

6.مقاومت تعديل : 1.5 Ω

 

7.مقاومت شروع : 3Ω

 

8.مقاومت سيم پيچ موازی : 585Ω

 

9.کلاس عايقی : F

 

 

ب : مشخصات فنی ژنراتور :

 

1.توان ظاهری : 14 KVA

 

2.ولتاژ نامی : 220 VAC

 

3.جريان : 36.7 A

 

4.فرکانس : 50 HZ

 

5.تعداد فاز : 3P

 

6.نوع اتصالات : ستاره (بدون نقطه صفر )

 

7.نوع تحريک : کمپوند ( منظور از تحريک کمپوند ،

 

تحريک خارجی مجزا يک + تحريک مجزای دو.)

 

8.ضريب عايق بندی حرارتی : 0.85

 

9.كلاس عايقی : F

 

باطری خانه

 

هر قطار دارای4 جعبه باطری و هر جعبه باطری شامل

 

77 سلول که بصورت سری به هم متصل هستند می باشد .

 

ولتاژ هر يک از سلول ها 1.2 VDC می باشد که در مجموع

 

1.2*77=92.4 VDC میباشدواين باطریهاتوسط CHARGIN DEVICE

 

شارژ میشوند.يك فيوز مينياتوری درخروجی باطری وجود

 

دارد که درصورت قطع بودن فيوزسيگنال AC توسط شارژر

 

به صفحه نمايش کابين اپراتور فرستاده می شود.

 

در صورتی که ژنراتورها خاموش باشند باطری ها مصارف

 

DC قطار از  جمله  روشنايی اضطراری و روشنايی  کابين

 

اپراتور و چراغ های MOBILE  STATION   ,   HEAD  LIGHT ,

 

PUBLIC ADDRESS و ترمزها را تأمين می کنند.

 

در صورتی که ژنراتورها روشن باشند باطری ها بعنوان

 

مصرف کننده محسوب شده و شارژ می گردند و ولتاژ v 110

 

DC قطار توسط شارژر تأمين می شود.

 

يونيت جريان

 

يونيت جريان شامل 2 قسمت ثابت و متحرک میباشد.قسمت

 

متحرک قابل تنظيم بوده که کفشک جريان متصل به ان مي

 

باشد و ارتفاع کفشک  جريان از سطح ريل توسط دو عدد

 

مهره متصل به قسمت متحرک قابل تنظيم می باشد.

 

جنس قسمت متحرک از فلز می باشد و قسمت ثابت از نوعی

 

عايق می باشد. جنس کفشک جريان از نوعی آلياژ تشکيل

 

شده است که نسبت به ريل سوم بسيار نرم بوده و سريعتر

 

سائيده میشود.عمر کفشک جريان با سائيده شدن و رسيدن

 

به خط شاخص تعويض ، تمام شده و می بايستی تعويض گردد.

 

هر واگن از چهار يونيت کفشک تشکيل شده است که بصورت

 

موازی به هم متصل میباشند ودر مجموع درقطارهای خط 1،

 

28 يونيت جريان و در قطارهای خط 2، 20 يونيت جريان

 

وجود دارد. کفشک های جريان توسط کابلی با فيوز 500 A

 

سری بوده ودر داخل جعبه ای که در زير قطار وجوددارد

 

اين کابل ها به يکديگر متصل می باشند . در صورتی که

 

يکی از کفشک ها با ريل انرژی يا ريل سوم تماس  داشته

 

باشند بقيه کفشک های همان واگن برق دار می گردند.

 

شارژينگ

 

دستگاه شارژر برای شارژ کردن باطری و  تأمين  ولتاژ

 

110 DC قطاراستفاده ميگردد. جعبه شارژر دارای 2ورودي

 

سه فاز 220 VAC از هر کدام از ژنراتورها می باشد که

 

بوسيله فيوز QF102 از ژنراتورها ايزوله می گردد. در

 

ورودی سه فاز شارژر يک رله کنترل فاز قرار گرفته است

 

که در صورت قطع يکی از فازها کنتاکتور ورودی را قطع

 

کرده و شارژر از مدار خارج می گردد.

 

ولتاژ ورودی سه فاز توسط  سه عدد ديود و سه عدد

 

تريستور که تشکيل يکسو کننده تمام موج سه فاز کنترل

 

شونده را می دهد به ولتاژ DC تبديل می گردد.

 

گيتهای تريستور توسط برد تريگر وارد مدار میگردند

 

وبسته به مقدار ولتاژموردنياز زاويه آتش تريستورها

 

توسط پالس گيت تنظيم می گردد.يك برد سنسور روی برد

 

تريگر وجود داردكه شامل سنسور ولتاژ و جريان ميباشد.

 

يکی از سنسورهای ولتاژ ، ولتاژ باطری را اندازه گيری

 

می کند که در صورت شارژ کامل باطری ، برد تريگر از

 

طريق اين سنسور ولتاژ خروجی تريستورها را پايين مي

 

آورد.

 

درصورتی که ولتاژ باطری از 80 V کمتر باشد،برد تريگر

 

تريستورها را بطور کامل خاموش می کند و از طريق رله

 

که بر روی برد سنسور قراردارد سيگنال AC رابه کابين

 

اپراتور ارسال می نمايد.يک برد منبع تغذيه نيز تغذيه

 

تريگر را تأمين می کند. يک ترانس سه فاز نيز درورودی

 

220 AC قراردارد که ولتاژ ورودی را به 96 V تبديل می

 

کند.

 

ترانسفرسوئيچ

 

ترانسفر سوئيچ برای تغيير حالت قطار از حالت FW  به

 

BW و بلعکس و از حالت TRC به BRK و بلعکس استفاده

 

می شود. ترانسفرسوئيچ دارای دو قسمت می باشد که هر

 

قسمت دارای شفتی می باشد که هر کدام از اين شفت ها

 

توسط محوری به سيلندر وصل میباشد.در داخل هر سيلندر

 

پيستونی وجود داردکه توسط فشار باد تغيير حالت داده

 

و شفت را می چرخاند و اين شفت نيز فک های متصل به

 

کابل های موتوری را تغيير می دهد ، برای تغيير حالت

 

از BW به FW جهت جريان در سيم پيچی ترکشن موتورها

 

عوض می شود و برای تغيير حالت از   TRCبه BRK  تركشن

 

موتورها و مقاومت ها به هم وصل می شوند.

 

در حالت ترمزی مقاومتهای R1,R2,R3 توسط کليدهای KP6

 

 KP4,KP5, ، بای پس میشوند ومقاومت R0 نيز توسط چاپر

 

بای پس می شود و مقاومت  R4  در مدار باقی می ماند.

 

حداکثر نيروی ترمزی در هر واگن 56 KN می باشد که توسط

 

چاپر اين مقدار تنظيم میگردد. به سيم پيچ تحريک ترکشن

 

موتورهادرحالت ترمزی ولتاژی در حد20 V توسط کنتاکتور

 

KM3 وصل میشود که اين ولتاژ بعداز چند ثانيه از سيم

 

پيچی تحريک جدا میگردد اين ولتاژ جهت تأمين تحريک اوليه

 

موتور برای تبديل به حالت ژنراتوری می باشد. دوسنسور

 

جريان به نام های SC4  ,  SC5 و يک سنسور ولتاژ SV7  در

 

داخل ترانسفر وجود دارد که سنسور SC4 برای فيدبك از

 

جريان ترمزی به منظور مشخص شدن مقدار ترمز گرفته شده

 

میباشد و سنسور SC5 برای نشان دادن مقدارجريان تركشن

 

در داخل واگن میباشد.سنسورSV7 نيز برای نشان دادن

 

مقدار ولتاژ روتور ترکشن ها در داخل واگن استفاده

 

شده است.

 

بين فک های ثابت ومتحرک ترانسفرسوئيچ عايق هايی وجود

 

دارد که درصورت پايين آمدن مقاومت عايقی اين عايق ها 

 

، جريانی بين  فک ها از عايق ها جاری می شود که باعث

 

جرقه شديد وسوختن ترانسفرسوئيچ ميگردد که اين عايقها

 

مرتباً بايد با الکل تميز گردند.

 

 

کليدهای قدرت

 

يکی از مهمترين قسمت های قطار کليدهای قدرت می باشد

 

که وظيفه بای پس کردن مقاومت های R1  , R2 , R3 و اتصال

 

انرژی الکتريکی به ترکشن ها را به عهده دارد و شامل

 

کليدهای KP1,KP2,KP3,KP4,KP5,KP6 می باشد که اين کليد

 

ها، کليدهای سرعت پايين می باشند و کليدهای ,QF3, QF2

 

QF1 که کليدهای سريع می باشندو کليدهای KM1 , KM2 و

 

کليدهای الکترومگنت می باشد. ترتيب بسته شدن کليدها

 

در ناچ 3و2و1 به ترتيب ذيل می باشد:

 

در ناچ1 ، ابتدا کليد QF1   بسته شده و سپس کليدهای

 

KM1,KM2 بسته میشوندوکليدهای KP1,KP2 بعداز کليدهاي

 

KM1,KM2 بسته می شوند و قطار ترکشن میگيرد سپس کليد

 

KM2 باز شده وکليد KP4 بسته می شود و مقاومت R1 بای

 

پس می گردد.

 

در ناچ 2، ابتدا کليد KM1 باز می شود وکليدهای ,KP6

 

KP5 بسته می شوند و مقاومت های R2,R3 بای پس میگردند

 

و در نهايت کليدهای KM1,KM2 بسته می شوند.

 

در ناچ 3 ، ابتدا کليدهای KM1,KM2 باز میشوندو سپس

 

کليدهایQF2,QF3 همزمان بسته میشوند وکليدهای KM1,KM2

 

عمل كرده و بسته میشوند ودرآخر کليد KP3 بسته ميشود

 

و چاپر بای پس می گردد.

 

در  حالتی  که چاپر بای پس شده است ولتاژ هر ترکشن

 

موتور در حدود 185 V می باشد.

 

کليدهای KM1  ,  KM2 موازی با سيم پيچی تحريک موتورها

 

میباشند که به منظور تغيير جريان تحريک سيم پيچ ها و

 

در نتيجه ميدان تحريک ترکشن ها استفاده شده است. در

 

صورتی که ميدان تحريک يک موتور سری ضعيف شودسرعت ان

 

افزايش پيدا می کند.

 

در ناچ 1و2 هر چهار ترکشن موتور با يکديگر موازی می

 

باشندولی در ناچ 3 ترکشن های 1 و 2 با يکديگر سری و

 

ترکشن های 3 و 4 با هم سری می باشند و در مجموع با هم

 

ديگر موازی میگردند در اين حالت ولتاژ هر ترکشن 375 V

 

می گردد.

 

درصورتی که اپراتور دسته ناچ رامستقيم از حالت صفر

 

به ناچ 3انتقال دهدترتيب بسته شدن کليدها يک مرحله

 

کمتر شده و در انتهای ناچ 2 ، KM1,KM2 بسته نمیشوند

 

و دراين حالت شتاب قطار بيشترمیگردد.در حالت ترمزي

 

ترتيب بسته شدن کليدها بصورت ذيل می باشد:

 

ابتدا کليدهای QF2,QF3 بسته می شوند و سپس کليدهای

 

KP4,KP5,KP6 به ترتيب بسته شده و مقاومت های R1,R2,R3

 

به ترتيب بای پس می گردند.

 

چاپر

 

چاپرازمهمترين قسمت های قطار میباشد ودرعمل ترمزگيري

 

و ترکشن نقش مهمی را ايفا می کند برای تجسمی از نحوه

 

کار چاپر مدار ذيل را در نظر می گيريم:

 

اين مدار شامل يک مقاومت  R  و يک دستگاه موتور می

 

باشدکه بامقاومت R سری شده است ، کليد K بامقاومت

 

R موازی میباشد ، درصورتی که کليد K باز باشد طبق

 

نمودار ذيل جريان I1 ازمدار عبور خواهد کرد.درصورتی

 

که کليد K بسته شود مقاومت R بای پس شده وجريان I2

 

كه بيشتر ازجريان I1 میباشد از مدار عبور خواهد کرد،

 

درصورتيکه کليد K مرتباً باز و بسته شودمثلاً درثانيه

 

50 بار باز و بسته شود مطابق شکل بالا جريانی به شکل

 

موج مربعی از مدار عبور خواهد کرد و چون موتور D C

 

میباشد و باولتاژ DC کارمیکند مدار با مقدار متوسط

 

اين جريان ، يعنی جريان I3 کار خواهد کرد در صورتيکه

 

زمان های باز و بسته شدن کليد را تغيير دهيم مقدارDC

 

جريان يعنی I3 تغيير خواهدکردمثلاً مطابق نمودارذيل زمان

 

بسته شدن کليد را طولانی تر نماييم مقدار جريان DC به

 

مقدار بالاتری افزايش پيدا میکند. ومقدار جريان عبوري

 

ازموتور DC ودرنتيجه ولتاژ موتور ودور موتور افزايش

 

پيدا می کند.

 

در صورتي که زمان باز بودن کليد را مطابق نمودار ذيل

 

افزايش دهيم مقدار جريان DC يعنی I3 کاهش  پيدا کرده

 

و در نتيجه مقدار ولتاژ و دور موتور DC کم خواهد شد

             

بااين روش میتوان ولتاژو جريان يک موتور DC را كنترل

 

نمودعمل چاپر در قطارهای مترو همانندعمل کليدK در مدار

 

بالا میباشد که به جای کليد Kچاپر قراردارد و به جای

 

مقاومت R مقاومت R0 میباشد. البته کليد استفاده شده

 

در چاپر کليد مکانيکی نمی باشد بلکه تريستور می باشد

 

که با فرکانس 250 HZ  کار می کند ، يعنی طول يک سيکل

 

کامل روشن و خاموش شدن تريستور 4ms میباشد و در طول

 

اين 4ms میتوان طول مدت بای پس شدن R0 را تنظيم كرد

 

و درنتيجه ولتاژ ترکشن هاراتنظيم نمود مدار کلی چاپر

 

به شکل ذيل می باشد:

 

مدار چاپر شامل يک ديود V1 و يک  مجموعه تريستور V2

 

شامل دو عدد تريستور سری که بر روی يک Heat Sing نصب

 

شده ويک مجموعه تريستور V3 شامل 2 عددتريستور موازي

 

که بر روی يک Heat Sing   نصب شده و1 ديود V4 و1 خازن

 

وسلف سری باآن وPrecharger برای شارژخازن و مقاومت R0

 

که البته خارج از چاپر می باشد تشکيل شده است.

 

نحوه کار اين مدار بدين صورت است که در ابتدا مقاومت 

 

R0در مدار می باشد سپس بوسيله پالس تريستور V3 روشن

 

میگردد واين تريستور همانند کليد K مقاومت R0 را باي

 

پس می کند همان طور که می دانيم روشن شدن يک تريستور

 

توسط يک پالس که به گيت آن اعمال می شود انجام می گيرد

 

و به سادگی انجام میپذيردولی خاموش شدن آن نيازمنديك

 

جريان معکوس بزرگتر از جريان نگه دارنده تريستور يعنی

 

جريان IH میباشد که خود نيازمند مدار مفصلی است براي

 

خاموش کردن تريستور V3 که به Main Thristor معروف است از

 

تريستور کمکی يا Thristor Sub و مدار مرتبط با آن استفاده

 

می شود در زمانی که تريستور V3 روشن است خازن C توسط

 

Precharger  با پلاريته شکل ذيل و با ثابت زمانی  R 14*C

 

مقدار مقاومت 150 Ω , R14 و مقدار خازن 240 µF , C میباشد

 

که در نتيجه ثابت زمانی شارژخازن240*10^-6*150 S می باشد

 

پس ازشارژ خازن که تاولتاژ 1000 v انجام میگيرد تريستور

 

V2روشن میشود(توسط پالسي كه V2از طرف ميكرو كامپيوتر

 

می آيد ) روشن شدن تريستور باعث تشکيل مدارمطابق شكل

 

ذيل می گردد: مدار LC يک مدار نوسانی با ولتاژ اوليه

 

خازن میباشد که مطابق شکل ذيل نوسان سينوسی انجام ميدهد

                         

 

 

 

 

                                    

اين نوسان به علت وجود مقاومت در مسير ميرا شونده است

 

و درنهايت به صفر میرسد فرکانس نوسان به صورت F=1/√LC

 

میباشد. در مدار شکل بالا بعلت وجود تريستور ويک طرفه

 

بودن جريان نوسانهای متوالی انجام نمیگيرد و پس از انجام

 

و پس ازانجام يک نوسان و تغييرجهت جريان و رسيدن مقدار

 

جريان به IH تريستور،تريستور V2 خاموش شده وبه دنبال

 

آن تريستور V3نيز درجهت معکوس جريان خازن قرار گرفته

 

و خاموش میگردد اين سيکل با فرکانس 250 HZ مرتباًانجام

 

می گيرد و تريستور V3 مرتباً خاموش و روشن می گردد و

 

جريانی به شکل ذيل از مدار ترکشن ها عبور می کند:

 

نبودن مربعی موج جريان به علت وجود يک سلف  8 mh  و

 

خاصيت سلفی بودن کل مدار می باشد ترکشن ها با مقدار

 

DC شکل موج بالا کار میکنند و مقدار جريان را میتوان

 

با مدت زمان خاموش و روشن بودن تريستور V3 تنظيم نمود

 

، وجودديود V1درمداربرای جلوگيری ازعبور جريان Precharger

 

از طريق مقاومت RC که مقدار کمی داردمی باشد که در

 

صورت اتصال کوتاه شدن ديود V1 جريان شديدی ازمقاومت

 

R14 عبور خواهد کرد که باعث سوختن R14 می شود.

 

مدار تريستور V3 که از دو تريستور موازی  تشکيل شده

 

که با 1 ترانس T سری شده است که اين ترانس يک ترانس

 

يک به يک بوده که جهت ايجادتعادل جريان بين 2 تريستور

 

استفاده شده است در صورت عدم وجود اين ترانس يكي از

 

تريستورها روشن نمي شود.

 

ديود ديگری در چاپر وجود دارد که به ديود  V4 موسوم

 

است اين ديود در عملکرد چاپر نقشی ندارد و صرفاً جهت

 

جلوگيری از اتصال کوتاه شدن ولتاژ 750v با زمين در ناچ

 

 3و هنگام موازی شدن ترکشن هااستفاده شده است . كليد

 

عمليات  فرمان روشن و خاموش کردن  تريستورها  توسط

 

ميکروکامپيوتر انجام می گيرد.

 

عناصر مهم ديگری که در چاپر وجود دارد سنسورها می

 

باشند که شامل سنسورهای ولتاژ SV1,SV2,SV3,SV4,SV5,SV6

 

و سنسورهای جريان SC1,SC2,SC3 می باشد که خروجی اين

 

سنسورهابعنوان فيدبک ازمدار ترکشن واردميكروكامپيوتر

 

می گردد و ميکروکامپيوتر با تجزيه و تحليل اين مقادير

 

فرمان های لازم را اجرا می نمايد.

 

سنسورهای ولتاژ SV جهت اندازه گيری ولتاژ و سنسورهای

 

جريان  SC  جهت اندازه گيری جريان مدار ترکشن به کار

 

می روند . سنسورهای SV1 ,SV2 ,SV3 ,SV4  جهت اندازه گيری

 

ولتاژ روتورهای ترکشن های 1,2,3,4 استفاده شده است که

 

در صورتي که مقدار ولتاژ روتور ترکشن ها از 600 ولت

 

بيشتر گردد ميکرو کامپيوتر مدار ترکشن را قطع می کند

 

و سيگنال گراند را به صفحه  Display  می رساند در ضمن

 

چراغ های HL نيز روشن می گردند . يکی از علل افزايش

 

ولتاژ ، که به ندرت ممکن است پيش بيايد مهار گسيختگی

 

موتور يا جدا شدن موتوراز بارمیباشد که برای موتور

 

سری خطرناک  بوده و باعث افزايش دور  می شود و طبق

 

رابطهΦω  E=K ، افزايش ω باعث افزايش ولتاژ القايي

 

می شود واين امر باعث گراند میگردد يکی از روش هاي

 

کنترل مهارگسيختگی موتورهای سری درصنعت ،استفاده از

 

همين روش يعنی استفاده از سنسور ولتاژ در روتور موتور

 

می باشد . اختلاف ولتاژ بيشتر از 100 ولت در سنسورهای

 

SV1,SV2 و سنسورهای SV3,SV4 نيز موجب ايجاد خطای گراند

 

می گردد. سنسورهای SC1,SC2 جهت اندازه گيری جريان های

 

ترکشن های 1 , 2 , 3 , 4 به کار رفته است که اگر خروجی اين

 

سنسورها از مقدار معينی بيشتر باشد ايجاد خطای  Overload 

 

می گردد و چراغ های HL4 برای سنسورSC1و HL5 برای سنسور

 

SC2 روشن می گردد.

 

سنسورSC3 جهت اطمينان از بسته شدن کليدهای  ,KP6 , KP5

 

 KP4.طراحی شده است که دارای خروجی ثابت +5 يا -5 ولت

 

است  که پس از بسته شدن هر کليد پلاريته ولتاژ سنسور

 

تغيير پيدا میکند. سنسور SV5 ولتاژ ريل سوم رااندازه

 گيری می کند که بايد دارای خروجی +5 باشد در صورتيکه

 مقدار خروجی زياد باشد بلافاصله پس از روشن شدن چاپر

 خطای گراند در Display ديده میشود و چراغهای HL1 روشن

 می گردد در صورتيکه مقدار خروجی کم باشد يا اصلاً وجود

 

نداشته باشد واگن در حالت حرکت ترکشن نمیگيرد درصورتي

 

كه مقدار خروجی در حالت حرکت و ترکشن گيری قطع گردد ،

 

خطای گراند بر روی صفحه Display نمايان می گردد. سنسور

 

SV6 جهت اندازه گيری ولتاژخازن به کاررفته است که در

 

حالت استاتيک خروجی برابر 5V را دارد و در صورت نبود

 

خروجی در سنسور SV6  تمام چراغ های ميکرو کامپيوتر در

 

سنسور SV6 تمام چراغ های ميکروکامپيوتر در انتهای ناچ

 

2 روشن و خاموش می شوند و خطای گراند ايجاد می شود .

 

مجموعه ديودها و تريستورها به Heat sing   هايی وصل شده 

 

است که اينHeat Sing هاجهت خنک کردن ديودها وتريستورها

 

ضروری میباشد.دردو طرف اين مجموعه از2 فن سه فاز 220

 

ولت جهت تهويه بهتر استفاده شده است ضمناً درروی هرديود

 

و تريستور يک بی متال کوچک قرار داده شده است که در

 

صورتيکه دمای ديود يا تريستور از مقداری افزايش يابد

 

بی متال عمل کرده وخطای گراند ايجاد میشود و چراغ های

 

HL1 تا HL4 و HL5 تا HL8 به طورمتوالی روشن و خاموش

 

می گردند.

 

کنتاکتور KA15 ولتاژ   AC تغذيه کننده فن ها را کنترل

 

نموده و در صورتيکه ولتاژ AC قطع شود KA15 بی برق می

 

شود و خطای  گراند ظاهر شده و مجدداً چراغ های HL1  تا

 

HI4و HL5 تاHL8 به طور متوالی روشن و خاموش می گردند.

 

در پشت ميکروکامپيوتربرد Inter Face قرار دارد که همانطور

 

که از نامش معلوم است واسطه اي بين  ميکرو کامپيوتر و

 

کنتاکتورهایKA90 تاKA99 می باشد چون سيگنال های خروجی

 

ميکروکامپيوتر ضعيف می باشد و توانايی به کار انداختن

 

اين کنتاکتورهارانداردازترانزيستورهای زوج دارلينگتون

 

به شکل ذيل استفاده شده است:

   

جريان خروجی I که مقدارکمی داردبرخروجی زوج دارلينگتون

 

به صورتi’=β1β2i  میباشد که درحد چند صد ميلی آمپر است و

 

برای به راه انداختن کنتاکتورها کافی میباشد. كنتاكتور

 

KC31 ولتاژ سه فاز Precharger را تأمين می کند و در ناچ 1

 

و2 وصل و در ناچ 3 پس از بای پس شدن چاپر قطع می شود.

 

                                                                                

عملکرد تريستورهای VT2 , VT1

 

برای مواقعی که اگر خطای Grounding در مدار داشته باشيم

 

و از طريق مدار فرمان و ميکرو کامپيوتر فرمان  قطع

 

کليدهاداده نشوداين 2تريستور فعال شده و پاس ورودي

 

را زمين می کنند.

 

جعبه الکترومغناطيس

 

جعبه الکترو مغناطيس شامل کنتاکتورهای الکترومغناطيس

 

KM11 , KM12 , KM14 , KM15  و برد استابلايزر و فيوزهای

 

ژنراتور وهيتر و مقاومت های Damping واستارت ژنراتور

 



و چند سنسور میباشد.کنتاکتورKM11 برای راه اندازی

 

Loop1 هيتر و KM12 جهت راه اندازی Loop2 هيتر می باشد

 

و هر يک از Loop  ها مجهز به فيوز  16A  به شماره های

 

 FU11 برای Loop1 و FU12 برای Loop2 میباشد. کنتاکتور

 

KM14 در مرحله اول راه اندازی ژنراتور وصل می شودو

 

کنتاکتور KM15   پس از 3.5 ثانيه وصل می گردد و دور

 

ژنراتور را بالا می برد . برد استابلايزر نقش مهمی در

 

ثبات کار ژنراتور داردو به کمک سيم پيچ های کمکی در

 

ژنراتور ولتاژ و فرکانس ژنراتور را تنظيم می كند .

 

بوسيله چهار پتانسيومتر موجود برروی استابلايزر که دو

 

عدد مربوط به ولتاژ و دوعدد مربوط به فرکانس ميباشد

 

، ولتاژ و فرکانس تنظيم می گردد. سنسور SV11 موجوددر

 

جعبه الکترو مغناطيس جهت اندازه گيری ولتاژ ريل سوم و

 

ارسال سيگنال به استابلايزربه کاررفته است ودرصورتي

 

كه ولتاژ ريل سوم کمتر از 500 ولت باشد استابلايزر به

 

کمک کنتاکتور   KA11  که بر روی آن نصب شده است مدار

 

فرمان ژنراتوررا قطع میکندوژنراتور را خاموش می کند.

 

آستانه عملکرد  KA11  بوسيله پتانسيومتر  KP5  بر روی

 

استا بلايزر تنظيم می گردد که بوسيله تغيير ولتاژ مبنا

 

در ورودی يک  Opamp  و مقايسه آن با ولتاژ خروجی SV11

 

عمل قطع ياوصل KA11 را انجام میدهد.از  Auxiliary، KM15

 

يک مسير در داخل بردقرارداردکه پس ازبسته شدن Auxiliary

 

استابلايزر دور موتور را افزايش می دهد . سنسور SV12

 

که در جعبه الکترو مغناطيس  1و7  وجود دارد ولتاژ ريل

 

سوم را در گيج کابين نشان میدهد. رله های  Earth، ,KH12

 

KH11 به همراه کنتاکتورKA13 نقش مهمی درحفاظت ژنراتور

 

دارد و در صورتي که يکی از فاز های ژنراتور زمين شود

 

KH11 يا KH12 عمل کرده به دنبال آن KA13 عمل می کند

 

و ژنراتور خاموش می گردد. يک فيوز 63A نيز جهت حفاظت

 

ژنراتوردرکنار فيوزهای هيتر درجعبه الکترومغناطيس قرار

 

داده شده است. در واگن های 6و5و2  بعلت نبود ژنراتور

 

فقط کنتاکتورهای مربوط به هيتر وجود دارد.

 

 

کليد های چاقويی ارت

 

هرواگن دارای دوجعبه ارت میباشد که جعبه Disconnector

 

دارای دو  كليد چاقويي بزرگ است كه يكي ارت را به

 

مدار ترکشن وصل میکندوديگری 750 V را به مدارترکشن

 

وصل می کند. يک ميکرو سوئيچ نيز در اين جعبه وجود

 

دارد که اگر کليد 750 V قطع شودو تاانتها فشارداده

 

شوداين ميکروسوئيچ عمل کرده مدارفرمان ناچ 2،3قطار

 

را قطع میکند و قطار میتواند در ناچ1حرکت کند جعبه

 

ديگر ارت شامل چندين کليدچاقويی کوچک میباشد که سه

 

تا از اين کليدها بزرگتر از بقيه بوده و مستقيماً ارت

 

ژنراتور و کمپروسور را به بوژی متصل میکند. کليدهای

 

ارت کوچکتر زمين مدارات ديگر را به منفی باطری وصل می

 

کند. در ورودی هر محور دو زغال وجود دارد که کابل های

 

ارت به اين دو زغال وصل میباشد واين زغال ها به محور

 

اتصال دارند.

 

مقاومت ها وسلف ها

 

مقاومت هاشامل مقاومت های سقفی ومقاومت های زير واگن

 

میباشدکه اين مقاومت هادارای اندازه های مختلفي بوده

 

و هر کدام وظيفه خاصی را به عهده دارند.مقاومت هاي 

 

سقفي 11 يونيت میباشد که 4يونيت آن مقاومت R0 – 0.9Ω  

 

ميباشدوبقيه مقاومت هامربوط بهR1,R2,R3میباشند.مقاومت

 

های زير واگن شامل مقاومت  R4 که در مدار ترمزی قرار

 

می گيرد ومقاومت های RS1,RS2 که با کليدهای KM1 , KM2

 

سری می شود و جهت کم کردن جريان تحريک موتور می باشد

 

و مقاومت RD که موازی با کنتاکت QF1 می باشد که جهت

 

حفاظت از کليدهای QF1 استفاده می شود وعملکرد آن به

 

اين صورت است که در هنگام قطع شدن ترکشن ابتدا كليد

 

QF1 قطع می شود و مقداری جريان ازRD عبور می كند و

 

کليد QF1  کل جريان را قطع نمی کند و بقيه جريان را

 

KP 1  ,  KP2  قطع می کنند . سلف های LS1  ,  LS2  نيز با

 

مقاومت های  RS1 , RS2  سری می باشند و جهت نرم کردن

 

جريان استفاده شده است. سلف LF جهت نرم کردن جريان

 

ترکشن و تعديل جريان استفاده شده است.

 

تجهيزات واگن ها

 

تجهيزات واگن ها شامل کابينت های AC  ,  DC و فن ها و

 

هيترها وچراغ های شاخص ترمز ودرب میباشد کابينت هاي

 

AC شامل فيوزهاو کنتاکتورهای لازم جهت روشنايی و فن

 

ها و 4 بی متال جهت حفاظت از فن های Change Over و يک

 

کنتاکتور الاکلنکی  KM18  و يک تايمر می باشد. هر لوپ

 

روشنايی و فن ها دارای يک فيوز 3 فاز و يک كنتاكتور

 

سه فازه می باشند. کنتاکتور الاکلنکی  KM18  يک جفت

 

کنتاکتور میباشد که بايکديگراينترلاک مکانيکی شده اند

 

و در صورت  عمل کردن  يکی  ديگری عمل  نخواهد کرد در

 

صورتيکه واگن مشکل AC نداشته باشدکنتاکتورKM18a عمل

 

می کند و در صورتيکه به هر علت مشکل AC در واگن وجود

 

داشته باشد کنتاکتور KM18b عمل می کند و سيگنال AC

 

را در Display نشان می دهد . کابينت های  DC  واگن ،

 

مدارات DC وکليدهای مربوط به ايزوله کردن رادر خود

 

جای داده است . کليد های ايزوله کننده شامل  SD31

 

جهت ايزوله کردن ترکشن واگن ، کليد,SD33  SD32 جهت

 

ايزوله کردن چند واگن و SD41 , SD42جهت ايزوله کردن

 

 ژنراتورها و کمپرسورها و کليد SD61 کليد  Car Position

 

می باشد. کليد SD32 مدار ترکشن را از سمت 1 واگن قطع

 

می کند و کليد SD33 مدار ترکشن را از سمت 2 واگن قطع

 

مینمايد. مثلاً درصورتيکه واگن 1 هر قطار باشد و کليد

 

SD32واگن 2را در وضعيت 1 قراردهيم واگن 2،3،4،5،6،7

 

ايزوله میگردند و اگر کليد SD33 را در وضعيت  1قرار

 

دهيم به غير ازواگن 1،2 بقيه واگنها ايزوله میگردند.

 

عملکرد کليدهای SD41  ,  SD42 نيز به همين صورت است كليد

 

SD61 کليد Car  Position نام دارد و در واگن 1 روی صفر

 

قرار دارد و در واگن 7 روی يک قرار دارد و در واگن

 

3 روی صفر و در واگن 4 روی يک قرار دارد و در واگن

 

های 2،5،6 روی شماره واگن قرار گرفته است ،در صورتي

 

که کليدمربوط دروضعيت مناسب خودقرارنگيردسيستم ترمز

 

 

دچار اختلال می گردد و خطاهای  مربوط  به آن واگن در

 

Display نمايش داده نخواهد شد. در کابينت های  DC  فيوز

 

های  مينياتوری مربوط به مدارات  مختلفی وجود دارد در

 

ضمن کنتاکتورهای مربوط به باز و بسته شدن درب ها نيز

 

در اين کابينت قرار دارد.

 

فن های هرواگن شامل فن هایCross Flow Fanو

فن هاي Chenge Over Blower می باشد. فن های Cross Flow  شش

 

دستگاه می باشند که وظيفه چرخش هوای داخل واگن را به

 

عهده دارند و فن های Change Over فن های چهار تايی مي

 

باشند که وظيفه تهويه هوای واگن را به عهده دارند.

 

هر واگن شامل چهار چراغ شاخص نيز می باشد که دو عدد

 

آن مربوط به ترمز و  دو عدد آن مربوط به درب ها مي

 

باشد.

 

ترمز

 

قطارهای متروی تهران شامل دو نوع ترمز، ترمز پنوماتيک

 

و ترمز الکتروديناميکی می باشند.

 

ترمز پنوماتيک

 

ترمز پنوماتيک عمل  توقف قطار را بوسيله فشار هوايی

 

که به داخل سيلندر ترمز متصل به لنت ترمز واردمیشود

 

انجام می دهد و شامل دو قسمت الکترونيکی و پنوماتيکی می

 

باشد. قسمت الکترونيکی در هر واگن  BCU  نام دارد و

 

شامل چندين بردالکترونيکی است که هر کدام وظيفه خاصي

 

خود را دارند.يک قسمت الکترونيکی نيز درداخل کابين ها

 

موجود است که شامل هندل ترمز و دکودر است. هندل ترمز

 

دارای 16 ناچ ترمزی است که توسط اپراتور فرمان میگيرد

 

اين هندل به يک پتانسيو متر وصل است که بوسيله دکودر

 

يک شکل موج مربعی را ايجاد میکند که پهنای موج بوسيله

 

هندل ترمز تغيير  کرده و ميزان  ترمز را نشان می دهد

 

دکودر علاوه بر تبديل سيگنال هندل ترمز به شکل  موج

 

مربعی اطلاعات BCU هرواگن شامل خطاها و اطلاعات ديگر

 

را دريافت وبه کدهای خاصی تبديل نموده ودريك نمايشگر

 

که بر روی دکودر نصب میباشد نمايش میدهداين اطلاعات

 

توسط کابل RS485 که يک استاندارد خاصی برای انتقال

 

اطلاعات است بين واگن ها و دکودر انتقال می يابد اين

 

کابل شامل يک خط مثبت و منفی و يک شيلد داخلی و يک

 

شيلدخارجی برای جلوگيری ازايجادپارازيت برروی اطلاعات

 

میباشد درصورت قطع اين کابل هيچگونه اشکالی درروند

 

ترمزگيری قطار ايجاد نمی شود و فقط خطای  Minor بر روی

 

تمامی واگن هادر Display ظاهر میگردد.اطلاعات اين کابل

 

در هر واگن بوسيله برد Analog  گرفته و توسط همين برد

 

به کابل انتقال میيابددر هر لحظه فقط يک واگن اطلاعات

 

خود را به اين کابل منتقل می کند و بقيه واگن ها به

 

عنوان گيرنده اطلاعات عمل می کنند . در صورتی که عمل

 

دريافت وانتقال اطلاعات دريک واگن با واگن های ديگر

 

هماهنگ  نشود و واگن  خارج از محدوده زمانی اقدام به

 

ارسال اطلاعات نمايد ،اين اطلاعات توسط انکودردريافت

 

دريافت  نشده و هنگام خواندن اطلاعات  بر روی صفحه

 

نمايش در روی انکودر جمله NSY ظاهر شده که نشان دهنده

 

عدم هماهنگی واگن مربوطه با واگن های ديگر میباشد كه

 

غالباً بوسيله Reset  کردن واگن ها اين ناهماهنگی ازبين

 

می رود. شاخصی که ميزان ترمزاعمالی توسط اپراتور را

 

نشان میدهد PWM می باشد که بين 15.8 تا 83.5  متغيير

 

است که اين مقداردر انکودر در وضعيت F-4 قابل خواندن

 

است . شاخص  ديگری که وضعيت  ترمزگيری را نشان مي دهد

 

(Logic Brake) LB میباشد که در حالت ترمز آزاد 110 V و در

 

حالت ترمز صفر ولت می باشد. قسمت پنوماتيکی هر واگن

 

شامل يکسری  Valve  و فشار شکن مبدل فشار به جريان و

 

غيره می باشد AMV Valve با گرفتن ولتاژ از BCU فشاري

 

را به RV وارد می کند و RV فشار لازم را به سيلندر

 

ترمز اعمال می کند SBTR از فشار سيلندرفيدبک میگيرد

 

و فشار را تبديل به جريان می کند و به BCU می دهد

 

AV Valve فشاری را که از 4 بالشتک هوا می آيد گرفته

 

و ميانگين آنرا وارد LTR می کند و LTR فشار ميانگين

 

را تبديل  به جريان می نمايد و  جريان حاصل را وارد

 

BCUمیشوند. BCU ازمقدار جريان که بين 4 mA تا 20 mA

 

می باشد مقدار  بار واگن را اندازه گرفته و بر حسب

 

مقدار باد فشار سيلندر را  تنظيم می کند . در کنار

 

ولوهای AMV , RMV ولو EMV نيز وجود دارد که مربوط

 

به ترمز اضطراری  بوده و هميشه برق  دار می باشد و

 

زمانی که ترمز اضطراری اعمال شود EMV  بی برق شده

 

و ترمز اضطراری اعمال می شود . ولو پارکينگ نيز در

 

هنگام وجودترمز پارک برق دار شده و فشار پشت سيلندر

 

ترمز پارک افزايش می يابد.

 

 

ترمز الکتروديناميکی

 

ترمز الکتروديناميکی نوع دوم ترمز قطار می باشد که

 

در سرعت بالای 300  Km/h عمل  کرده وعمل  ترمز را به

 

وسيله تبديل حالت موتوری ترکشنها به حالت ژنراتوری

 

انجام می دهد.هنگامی که اپراتور ترمز رااعمال میکند

 

BCU هرواگن با توجه به ميزان بار واگن سيگنالی را

 

به نام سيگنال DBD به ميکروکامپيوتر ارسال میکند

 

مقدار اين  سيگنال بين4 mA      تا 20 mA    می باشد .

 

ميکروکامپيوتر نيز عمل تبديل موتورها  به  ژنراتور

 

را بوسيله بستن  کليدها انجام داده و جريان عبوری از

 

  مدار ترکشن بوسيله  SC4  اندازه گيری  شده و بعنوان

 

فيدبک از مدار ترمز به BCU اعمال میگردد.در صورتي

 

كه ميزان ترمزدرخواستی با ميزان ترمز اعمالی برابر

 

باشد عمل ترمز گيری ادامه می يابد ، در صورتيکه اين

 

مقدارها برابر نباشد ترمز ديناميک قطع شده و ميزان

 

ترمز ديناميک  بقيه واگن ها افزايش می يابد . ترمز

 

الکتروديناميک جهت کاهش اصطحکاک لنت ترمز بسيار مفيد

 

می باشد.

 

 

کابل های ارتباطی بين واگن ها

 

کابل های ارتباطی  شامل کابل های ارتباطی  سه فاز و

 

DC  ، کابل  RS485 و سوکت 90 پين بين واگن ها می باشد.

 

کابل ارتباطی سه فاز شامل دو خط سه فاز و يک خط 110 

 

VDC می باشد که خطوط سه فاز در هر يونيت مستقل بوده

 

ولی خط DC سراسری میباشد.هر خط 3 فاز از يک ژنراتور

 

تغذيه میشود که کل واگن های يک يونيت راتغذيه میکند. 

 

سوکت 90   پين شامل خطوط ارتباطی  مدار فرمان ترکشن و

 

خطوط ارتباطی پاپليک آدرس وترمز وخطوط فرمان مدارات

 

Auxiliary می باشد. ضمناً دو رديف کناری اين سوکت در سمت

 

چپ و راست  تکراری می باشند و  جهت اطمينان از اتصال

 

کامل قسمت های کناری سوکت  در قوس ها طراحی شده است.

 

کابل  RS485  نيز همانطور که در بخش ترمز شرح داده شد

 

جهت ارسال اطلاعات ترمزی بين BCU ها و انکودر استفاده

 

شده است و دارای دو خط +  ،  - و يک شيلد خارجی و يک

 

يک شيلد داخلی می باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  تاريخچه صنعت برق ايران

 

  تاريخچه صنعت برق ايران

 مقدمه

در سال 1871 ميلادي ( 1250 هجري شمسي ) ماشين گرام اختراع شد . اين اختراع گامي اساسي در راه ايجاد صنعت برق تجاري بود ، زيرا پس از آن تبديل انرژي مكانيكي (و هر نوع انرژي ديگري كه بتوان از آن كار مكانيكي به دست آورد ) به انرژي برقي ممكن گرديد
يازده سال پس ازآن، درسال 1882 ميلادي ( 1261 هجري شمسي ) توماس اديسون نخستين موسسه برق تجاري خود را براي تامين روشنايي در يكي از خيابانهاي نيويورك افتتاح كرد
بيان دو واقعه مهم بالا براي درك رابطه زماني بين تاريخ پيدايش صنعت برق در جهان و در ايران خالي از فايده نيست . چنانكه خواهد آمد ، اولين مولد برق در ايران ، سه سال بعد از موسسه برق توماس اديسون به كار افتاد

از 1300 تا 1310

از اوايل سالهاي 1300 به بعد ، با آگاهي و علاقه مند شدن بخش خصوصي به مزاياي برق ، رفته رفته در شهرهاي بزرگ و كوچك ايران ، تاسيساتي براي توليد و توزيع و فروش برق ايجاد شد. اين گونه فعاليتها عموما" درمقياسهاي كوچك ومحدود وبه طور كلي منفك از يكديگر انجام مي گرفت و البته نياز به هماهنگي هم در شرايط آن روزهاي نخستين احساس نمي شد درهمين دوران برخي ازكارخانه هاي صنعتي جديدالتاسيس هم داراي تجهيزات برق اختصاصي شدند كه داد و ستدهايي نيز با موسسات برق شهري داشتند

در 1310

براي نخستين بار ، شبانه روزي كردن برق در تهران در ميان دولتمردان آن زمان مطرح شد و اقدامات اوليه براي تحقق آن صورت گرفت

در 1316

پس از شش سال و با گذراندن نشيب و فراز هاي بسيار ، بلاخره در تاريخ 25 /6 / 1316 نيروگاه بخاري ساخت كارخانه اشكوداي چكسلواكي با قدرت 4x1600= 6400 كيلو وات در محل كنوني شركت برق منطقه اي تهران نصب شد و به بهره برداري رسيد
با وجود آن كه در تهران به علت وسعت شهر و موقعيت سياسي و اجتماعي آن ، سرمايه گذاري دولتي در كار برق رساني پيش از همه شهرهاي ديگر آغاز شد ، بخش خصوصي هم در امور برق رساني در تهران فعاليت قابل توجهي داشت به نحوي كه در سال 1341 يعني سال تاسيس سازمان برق ايران تعداد شركتهاي خصوصي كه هر يك در بخشي از شهر تهران فعاليت داشتند به 32 شركت رسيده بود

از 1327 تا 1334

برنامه هفت ساله اول عمراني كشور به اجرا در آمد كه در آن سهمي هم براي توسعه صنعت برق در كشور با هدف تامين مصارف خانگي شهرها و فراهم كردن رفاه اجتماعي منظور شده بود. دراين دوران،سازمان برنامه تعدادي مولدهاي ديزلي 50و 100و 150 كيلو واتي را خريداري كرد و با بهره 3 درصد به شهرداريها و شركتهاي برق خصوصي فروخت و چون دريافت كنندگان كمك سازمان برنامه مي بايست تواناييهاي لازم را براي تقبل 50 درصد از سرمايه گذاريها داشته باشند ، طبعا" اعطاي كمكها ، به امكانات مالي شهرها و موسسه هاي وام گيرنده بستگي داشت . به هر صورت در پايان برنامه اول،جمع قدرت نامي نصب شده در كشور به 40 مگاوات و ميزان انرژي توليدي سالانه به حدود 200 ميليون كيلو وات ساعت رسيد

از 1334 تا 1341

در اين سالها برنامه هفت ساله عمراني دوم كشور اجرا شد . سهم برق در اين برنامه ، با هدف افزايش توليد برق ، كاهش هزينه هاي توليد و پايين آوردن سطح عمومي نرخها درنظر گرفته شده بود
دراين برنامه بنابر توصيه كارشناسان خارجي و داخلي، براي توسعه تاسيسات برق چهار حوزه فعاليت به شرح زير منظور گرديد
- منطقه خوزستان
- منطقه تهران
- شهرهاي بزرگ
- شهر هاي كوچك

بدين ترتيب مي توان گفت كه انديشه فراتررفتن از محدوده هر شهر در كار توسعه صنعت برق،در برنامه دوم شكل گرفت. شروع به كاراحداث نيروگاههاي برق آبي مهم كشور شامل سد دز (با ظرفيت اوليه 130 مگاوات ) ، سد كرج (با ظرفيت 91 مگاوات ) و سد سفيدرود (با ظرفيت اوليه 35 مگاوات) همچنين نيروگاه حرارتي طرشت (به قدرت 50 مگاوات)ازدستاوردهاي اين دوره است

در 1341

برنامه سوم عمراني كشورآغاز شد. با پذيرش نقش زير بنايي صنعت برق،در اين برنامه نيز اعتبارات قابل توجهي براي اين صنعت تخصيص داده شد
در اين برنامه كه 5/5 سال به طول انجا ميد(تاآخرسال 1346)،در مجموع،مبلغ 21ميليارد ريال در صنعت برق هزينه گرديد كه به طوركلي سه بخش را در بر مي گرفت

تامين برق مراكز عمده مصرف شامل شهرهاي تهران، اصفهان، شيراز، مشهد، تبريز، رشت -
همدان و ساري
تامين برق 17 شهر متوسط كشورشامل شهرهاي آمل، چالوس،اردبيل،مراغه، لاهيجان،اروميه، يزد -
بهشهر، بوشهر، قزوين ،كرج، بابلسر و كرمانشاه
تامين برق شهرهاي كوچك -

در همين برنامه ، تشكيل سازمان برق ايران به منظور اشراف كلي واعمال مديريت بر برنامه ريزي و اجراي طرحهاي توليد و ايجا د موسسات توليد ، انتقال و توزيع برق و هدايت سرمايه گذاريها دربخش برق پيش بيني شده بود اين سازمان درتاريخ 13دي ماه1341 رسما" تشكيل يافت و تا پايان سال 1344 كه عملا" دروزارت آب وبرق ادغام شد به انجام وظايف خود ادامه داد

در 1343

قانون تاسيس وزارت آب و برق در تاريخ 16/1/1343 به دولت ابلاغ شد در بخش برق ، وظايف زير برعهده اين وزارت خانه قرار مي گرفت
تهيه و اجراي برنامه ها و طرحهاي توليد و انتقال نيرو به منظور تاسيس مراكز توليد برق منطقه اي -
و ايجاد شبكه هاي فشار قوي سراسر كشور
اداره تاسيسات برق كه به موجب بندبالاايجاد مي شود و بهره برداري از آنها -
نظارت بر نحوه استفاده از نيروي برق -

سازمان برق ايران در سال 1344 به عنوان واحد برق در وزارت آب و برق ادغام شد، وسازمانهاي ديگري هم كه تاآن زمان به توسط سازمان برنامه ، سازمان برق ايران يا به نحو ديگر به وجود آمده بودند تحت پوشش نظارتي وزارت آب و برق قرار گرفتند
در آذر ماه همين سال اساسنامه شركتهاي برق منطقه اي تدوين شد و بدين ترتيب تعداد 10 شركت برق منطقه اي ( علاوه برسازمان آب و برق خوزستان كه از سال 1339 ايجاد شده بود ) تشكيل يافت كه عبارت بودند از شركتهاي برق منطقه اي ( تهران ) ، ( اصفهان ) ، ( خراسان ) ، ( آذربايجان ) ، (فارس) ، (مازندران) ، (گيلان) ، (جنوب شرقي ايران) ، (كرمانشاهان) و (همدان و كردستان)
با تشكيل شركتهاي برق منطقه اي ، صنعت برق كشور صورتي سازمان يافته و منسجم به خود گرفت. حوزه هاي زير پوشش اين شركتهادرابتدا تمامي مساحت كشوررا شامل نمي شد و نوعا" از تقسيمات كشوري نيزپيروي نمي كرد تعداد و حوزه هاي جغرافيايي شركتهاي برق منطقه اي با گذشت زمان مشمول اصلاحاتي گرديد به طوري كه درحال حاضر تعداد آنها به 16 مي رسد و در مجموع تمامي كشور را پوشش مي دهند

در 1347

برنامه چهارم عمراني آغازشد. دراين برنامه كه تاپايان سال 1351 ادامه داشت ، نگرش به صنعت برق به عنوان يك صنعت زيربنايي و با ديد كلان نگر صورت گرفت . احداث خطوط انتقال نيروي سراسري و تاسيس نيروگاههاي نسبتا" بزرگ آبي وحرارتي درطي اين برنامه نضج گرفت، به طوري كه درطول برنامه،جمع قدرت نامي نصب شده در كشور از 1599 مگاوات به 3354 مگاوات ( با رشد متوسط سالانه 16 درصد) وتوليد انرژي برق از 4133 ميليون كيلووات ساعت به9553 ميليون كيلووات ساعت ( با رشد متوسط سالانه 2/18 درصد ) بالغ گرديد و تعداد مشتركان در تعرفه هاي مختلف به 1669 هزار رسيد
در طي اين برنامه ، مسئوليت برق نزديك به 190 شهر كشور بر عهده وزارت آب و برق قرار گرفت . برق مورد نياز شهرهاي كوچك ، شهركها و تعدادي از روستاهاي برقدار به توسط بخش خصوصي و يازيرنظر و بامديريت شهرداريها تامين مي شد.تعداد روستاهاي برقدار كشور از 148 روستا درآغاز برنامه ، به 491 روستا درپايان سال 1351 رسيد

در 1348

به منظور استفاده صحيحتر از منابع و امكان برقراري دادوستد انرژي برقي بين مناطق و كارتوليدوانتقال برق به طور كلان ، شركت توليد وانتقال نيروي برق ايران (توانير) از سال 1348 آغاز به كار كرد. اساسنامه و شرح وظايف اين شركت ، بنا بر ضرورتهاي زمان تا كنون سه بار مورد تجديد نظر قرار گرفته است . ازسال 1375 تا كنون ، اين شركت با نام "سازمان مديريت توليد و انتقال نيروي برق ايران ( توانير ) " ، فعاليتها و ماموريتهاي معاونت امور
برق وزارت نيرو را نيز برعهده دارد و هدفها وظايف زير را دنبال ميكند

تهيه و تدوين و پيشنهاد استراتژيها و سياستها و برنامه هاي برق كشور -
برنامه ريزي ، نظارت ، كنترل و هدايت برق كشور -
ايجاد هماهنگي و نظارت بر شبكه سراسري برق -
برنامه ريزي و نظارت بر مصارف مختلف برق كشور -
حفظ يكپارچگي و پايداري شبكه سراسري برق كشور -

در 1352

برنامه پنجم عمراني از اين سال آغاز شد و تا پايان سال 1356 ادامه يافت سياستهاي زير بر اجراي برنامه اي صنعت برق در اين برنامه حاكم بود
احداث واحدهاي بزرگ حرارتي در شمال و جنوب كشور به لحاظ دسترسي آسانتر به منابع -
سوخت و سواحل دريا
ايجاد سد بر روي رودخانه هاي بزرگ -
تامين برق مناطق دور افتاده كشور با استفاده از نيروگاههاي ديزلي -

درسالهاي برنامه پنجم، معادل 1332 مگاوات برظرفيت نيروگا ههاي گازي كشورافزوده شد كه علت اصلي آن تاخير دربهره برداري از نيروگاههاي آبي در دست احداث بود دراين برنامه، تا سيس نيروگاههاي هسته اي نيز در دستور كار قرارداشت كه علي رغم هزينه ها و تبليغات فراوان ، نتيجه مشخصي عايد نساخت
به هر صو رت قدرت نصب شده در پا يا ن بر نا مه به 7105 مگا وات ( با 2/16 درصد رشد متوسط سالانه )،انرژي سالانه توليد شده به 18984 ميليون كيلووات ساعت ( با 7/14 درصد رشد سالانه ) رسيد و تعدادمشتركان به 3105 هزار بالغ گرديد . تا پايان اين برنامه تعدادي از روستاهاي كشور نيز از برق بهره مند شدند

در 1353

باتوجه به اينكه نهادهاو سازمانهاي مختلفي دست ا ندركار مقوله انرژي دركشور بودند و هماهنگي بين آنها ضروري مي نمود ، به موجب لايحه قانوني مصوب 28 / 11 / 1353 با محول شدن برنامه ريزي جامع فعاليتهاي مربوط به انرژي كشور، نام وزارت آب و برق به وزارت نيرو تغييركرد

در 1357

با پيروزي انقلاب اسلا مي ، بازنگري اساسي در خط مشي هاي صنعت برق و هماهنگ ساختن آنها با هدفهاي عالي انقلاب ضرورت يافت. عنايت به مفهوم خودكفايي، سرما يه گذاري دركارخانه هاي توليد كننده تجهيزات مورد نياز صنعت برق ، كوتاه كردن دست مشاوران و پيمانكاران خارجي و توجه به بهره گيري بهينه از تواناييهاي داخلي ، صنعت برق را در راستاي تازه اي قرارداد ، فراهم كردن امكان استفاده گسترده از انرژي برق براي توسعه اقتصادي ، اجتماعي و رفع محروميتها،افقهاي جديدي را فراروي مسئولان صنعت قرار داد

از 1358 تا 1367

در اين سالها كه هشت سال آن مقارن با جنگ تحميلي عراق عليه جمهوري اسلامي ايران بود . صنعت برق ايران خود را موظف مي ديد كه علاوه بر نگهداري و بهره برداري از تاسيسات موجود خود براي حمايت ازمردم و دفاع از پشت جبهه ، توسعه هاي لازم را نيز چه در امر توليدوانتقا ل وچه در جهت توزيع و خدمت رساني به مشتركان انجام دهد . برق ر?³اني به روستاها كه تا پايان سال 1357در4237 روستاهاي نزديك شهرها تحقق يافته بود به صورت يكي ازمحورهاي اساسي فعاليتهاي صنعت برق درآمد به طوري كه درطي دوران جنگ تحميلي ، علي رغم همه دشواريها ، سالانه به طور متوسط بيش از 1800 روستا برقدار گرديد و بدين ترتيب در انتهاي سال 1367 تعدادروستاهاي برقدار كشور از 4327 روستا به 22541 روستا رسيده بود درسالهاي اوليه پس ازپيروزي انقلاب اسلامي و درطي دوران جنگ تحميلي ، با وجود همه مشكلات ناشي از جنگ ، صنعت برق به رشد همه جانبه خود ادامه داد. نگاهي مقايسه اي به چند شاخص اصلي مويداين مدعااست

مقايسه ارقام مهم عملكرد صنعت برق در وزات نيرو از پايان سال 1357 تا پايان 1367

شرح

1357

1367

رشد سالانه (%)

قدرت نصب شده (مگاوات (

7024

13681

6/9

توليد انرژي سالانه(ميليون كيلووات ساعت (

17368

43775

9/7

حداكثر بار (مگاوات(

3486

7762

8/3

تعداد مشترك (هزار(

3399

8828

10

فروش انرژي (ميليون كيلووات ساعت(

14145

36147

9/8

روستاي برقدار

4327

22541

17/9

از 1368 تا كنون

با پايان گرفتن جنگ تحميلي ،ابتداترميم خسارتهاوخرابيهاي دوران جنگ در كانون توجه مديران و مسئولان صنعت برق قرار گرفت . به عنوان مثال ، بررسيها نشان مي داد كه از قدرت نصب شده كشور ، معادل 2210 مگاوات در اثر آسيبهاي جنگ از مدار خارج است . بااحتساب تاسيسات انتقال نيروو ساير تجهيزات مي توان تصور كرد كه بازسازي ويرانه هاي بازمانده از جنگ چه كوشش و تلاش عظيمي را طلب مي كرده است . ترميم خسارتها كه از نيمه دوم سال 1367 آغاز شده بود با سه سال كار شبانه روزي به انجام رسيد و تا پايان سال 1370 واحد ها و تاسيسات آسيب ديده مجددا" در مدار قرارگرفتند پس از خاتمه جنگ ، فعاليتهاي صنعت برق كه تا آن زمان از دشواريهاي روز به روز جنگ تاثير منفي مي گرفت،سامانمندي بيشتري يافت وهمگا م بادوبرنامه اول ودوم توسعه اقتصادي،اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران به پيش رفت
مقايسه ارقام مهم عملكرد صنعت برق در پايان سال 1376 كه نه سال از طول برنامه هاي اول و دوم گذشته و دو سال به پايان برنامه دوم مانده بوده است با ارقام مربوط به ابتداي برنامه ، جهش صنعت برق را آشكارمي سازد
واضح است كه ارقام بالا و مقا يسه آنها تنها گوشه هاي كوچكي از صحنه وسيع يك تلاش همه جا نبه را نشان مي دهند و تحقق اين ارقام مستلزم به ثمر رسيدن كوششها و پشتيبانيهاي فراواني بوده است كه متاسفانه اين گاه شمار مختصر، حوصله پرداختن به همه آنها را ندارد ، در اينجا تنها به بيان اين نكته اكتفا مي كنيم كه توجه به نيروي انساني به عنوان سرمايه اصلي صنعت برق ، پس از پيروزي انقلا ب اسلامي و بويژه در دوران بازسازي بعد از جنگ تحميلي از راه كارهاي اصلي صنعت بوده است
آموزش اين نيروها براي ارتقاء كيفيت و شكوفا ساختن استعداد هاي خدادادي آنها ، همچنين سازماندهي نيروها در جهتي كه هدفهاي كمي و كيفي برنامه ها رابرآورده سازد و هيچ يك از هدفهاي صنعت برق،از تامين برق براي مصرف كنندگان گرفته تا بهبود بخشيدن به كيفيت خدمات و جلب رضايت مشتركان ، كوشش در راه رسيدن به خود كفايي و ورود در بازارهاي بين المللي و رقابت جهاني تحت الشعاع ديگري قرار نگيرد ، همواره مورد توجه برنامه ريزان و مديران صنعت بوده است
درنتيجه اين كو ششها ، صنعت برق توانسته است با موفقيت بحرانهاي دوران جنگ و پس از جنگ را پشت سر بگذارد و از لحاظ بين المللي نيز در جايگاهي در خور قرار گيرد . به طوري كه بر اساس آمارهاي سازمان ملل متحد ، در سال1995ميلادي (1374شمسي) ايران ازنظرابعاد صنعت برق دربين كشورهاي خاورميانه و غرب آسيادرمقام نخست قرارگرفت و درسطح جهاني نيز به مقام مقايسه بيست و يكم دست يافت

مقايسه ارقام مهم عملكرد صنعت برق در وزات نيرو از پايان سال 1367 تا پايان 1376

شرح

1357

1367

رشد سالانه (%)

قدرت نصب شده (مگاوات (

13681

23258

6/1

توليد انرژي سالانه(ميليون كيلووات ساعت (

43775

92310

8/6

حداكثر بار (مگاوات(

7762

17135

9/2

تعداد مشترك (هزار(

8828

13550

4/9

فروش انرژي (ميليون كيلووات ساعت(

36147

73880

8/3

روستاي برقدار

22451

37094

5/7